به گزارش ایمنا، یقینا شما هم در جامعه برخوردهای غلط برخی از مردم با بیماران اعصاب و روان، را دیده اید، برخوردهایي که به هیچ عنوان زیبنده یک شهروند مسلمان نیست، اما گاها از برخی افراد سر می زند. به هیمن منظور برای آشنا تر شدن با نحوه صحیح برخورد با این بیماران با دکتر مهدی خوروش استاد دانشگاه و روانشناس به گفتگو نشستیم.
دلیل اینکه برخی افراد به اصطلاح افراد دیوانه را مسخره می کنند و یا از آنها می ترسند چیست؟
سطح فرهنگ و آگاهی یکی از مهمترین خلقکننده واژه ها و برچسب ها و عوامل تعیینکننده تمامی رفتارها چه به هنجار و چه نابهنجار و نحوه بخورد در یک جامعه است. بنابراین، اصطلاح واژه دیوانه و مسخره کردن افراد مبتلا به بیماری های مختلف روانی و عاطفی به دلیل عدم پایین بودن سطح آگاهی و فرهنگ یک جامعه است. ولی بایستی دانست اختلالات روانی یا رفتاری در جوامع مختلف انسانی کم و بیش مشهود است و بسیاری افراد در زندگی امکان ابتلا به رنج ها و ناراحتی های روانی را دارند. البته این نکته را باید در نظر داشت که رفتار مناسب و منطقی با کسانی که از نظر روانی آسیب دیده اند می تواند در بهبود یا در اصلاح رفتار بیمار نقش اساسی داشته باشد.
در برخورد با این بیماران چه رفتارهایی صحیح است؟
در برخورد با بیمار روانی رفتار افراد باید از شکیبایی و متانت و پختگی لازم برخوردار باشد. هرگز نباید رفتار ما با بیمار روانی همراه با پرخاشگری و استهزا و تحقیر و ترحم همراه باشد؛ بلکه باید اعتماد به نفس و عزت نفس را که از پایه های اصلی بهداشت روانی است به بیمار انتقال دهیم. بیماری روانی دارای چرخه خاص خود است؛ به این معنا که می تواند از اختلالات سبک تا بحران های بزرگ را دربرگیرد و رفتار افراد با بیمار، البته با توجه به ویژگیهای بالینی و نوع بیماری، روش خاصی را می طلبد. همچنین صبر و شکیبایی و حوصله زیاد در برخورد با یک بیمار روانی کمک بزرگی به بهبودی وی است. در مقابل بی حوصلگی به خرج دادن می تواند بیماری را تشدید کند. از سویی دیگر گفتگو با بیمار در مورد هر موضوعی که دوست دارد باعث می شود تا او آزادانه سخن بگوید و این مسئله بین شما و بیمار صمیمیت به وجود می آورد و همچنين سبب می شود تا بیمار خود را تنها احساس نکند و در مورد بیماری خود و درمان دچار یاس و نومیدی نشود. دادن این اطمینان به بیمار که شما می خواهید با وی رابطه صمیمی برقرار کنید و خود شما هم تافته جدا بافته از او نیستید و در معرض بیماری یا مشکلات روانی مشابهی قرار دارید منجر به یک اطمینان دو سویه میان شما و بیمار می شود. فشار آوردن به بیمار و توصیه مرتب به او که این کار را بکن و آن کار را نکن یا گفتن جملاتی از این دست که آیا تو نمی خواهی خوب شوی؟ می تواند سبب واکنش منفی و افزایش شدت بیماری شود. در برخی از خانواده ها به علت پایین بودن سطح سواد فرهنگی از عنوان برخی از بیماری های روانی برای انگ زدن (برچسب) به بیمار استفاده می شود، یا اختلال روانی وی را مرتب به رخش می کشند که این مورد فرآیند درمان را مشکل، پیچیده و طولانی می کند.
چه نهادهایی و ظیفه دارند به مردم در این زمینه آموزش دهند؟
در این زمینه سازمان های مختلف دولتی مانند بهداشت و درمان،بهزیستی، صدا وسیما و حتی مجلس با تصویب قوانین حمایتی و سازمانهای غیر دولتی می توانند در افزایش آگاهی و نحوه برخورد با این دسته بیماران و اختلالات نقش داشته باشند.
چه چیزهایی را این نهادها باید به مردم یاد دهند؟
بایستی به مردم و به خصوص مبتلایان به این گونه اختلالات آگاهی و آموزش داد که افراد باید با مشکل یا اختلالی که دارند، کنار بیایند وآن را بدون انکار به پذیرند؛ باید با برداشتها و رفتارهای غیر علمی و منطقی مبارزه و آن را اصلاح کنند، چرا که اگر فرد مبتلا حتی یک اضطراب و یا ترس ساده داشته باشد، خانواده و اطرافیان به جای تمسخر و یا برخوردهای خشن، نقش حمایتگری داشته باشند تا بیمار بتواند با کمک آنها و اخذ سرویس های روان شناسی بر مشکل خود غلبه کند، جامعه نیز باید سعی کند و بتواند تا جایی که مقدور است از فرد حمایت کند. فردی که در جامعه انگ بیماری روانی می خورد، اعتماد به نفسش را از دست می دهد و به سختی می تواند در جامعه جایگاهی برای خود پیدا کند. اغلب این افراد احساس می کنند که نمی توانند خود را با آرمان ها و خواسته های اجتماع تطبیق دهند، به همین دلیل گوشه گیر می شوند؛ حتی خانواده های آن ها نیز از این انگ در امان نیستند و ممکن است در ازدواج یا ارتباطات و مراودات اجتماعی با مشکلات جدی روبه رو شوند.متأسفانه این انگ گاهی در رسانه ها نیز منعکس می شود و ذهن مردم را به شدت مخدوش می کند. گاهی اطلاعاتی که از این بیماری ها و ویژگی های بیماران در رسانه ها منعکس می شود، اشتباه و ناقص است و ذهن مخاطب را بیشتر درگیر می کند. در حالی که اختلال روانی ممکن است برای هر فردی، صرف نظر از سطح هوشی، سطح اجتماعی و سطح تحصیلی رخ دهد و ابتلا به یک عارضه روانی نقص شخصیت نمی آورد و ارتباطی با ضعیف بودن یا نداشتن اراده ندارد. در واقع بیمار به انتخاب خودش بیمار نشده و اطلاق صفات ناشایست به این افراد غیرقابل توجیه است، زیرا باعث تحقیر و کاهش حس ارزشمندی در آنان می شود. کلام آخر باید گفت درصد زیادی از بیماران وافراد مبتلا به اختلالات روانی، عاطفی و اجتماعی نظیر اضطراب ،وسواس،افسردگی ویا ناهنجاری جنسی به دلیل ترس از انگ اجتماعی بیماری روانی به مراکز روان شناسی جهت درمان مراجعه نمی کنند، وهمین انگ ، برچسب ها و تمسخر ها باعث می شود در دراز مدت تعداد بیماری های روانی در جامعه افزایش پیدا کند. ودر این زمینه پیشنهاد می شود که با ۳ عامل مبارزه، آموزش و برقراری ارتباط می توان انگ زدن و مسخره کردن بیماران روانی در جامعه کاهش داد و نگرش نادرست عامه مردم را تغییر داد و حتی نگرش سیاستگذاران و متولیان بخش بهداشت روان را به این بیماری ها اصلاح کرد. چرا که چنانچه نگرش صحیحی به این اختلالات در متولیان بهداشت و سلامت کشور وجود نداشته باشد، هزینه های درمانی افزایش پیدا می کند، زیرا هزینه های بیماری های مزمن روانی به مراتب بیش از اختلالات ساده است.
چه گروه های اجتماعی یشتر با این گونه از افراد رفتار نادرست دارند؟
بیشتر اقشاری که با سطح دانش و تحصیلات پایین و از طبقه های پایین از لحاظ فرهنگی و اقتصادی هستند، این گونه از رفتارهای نادرست در بینشان مشاهده می شود.
به نظر شما آیا تاکنون رسانه های ما و ظیفه خود را در اینباره به خوبی انجام داده اند؟
در سطح اجتماعی نیز رسانههای ارتباطاتی میتوانند در جهت اصلاح برنامههای جمعی در حمایت از سیاستها و برنامههای سلامت روان، افزایش تغییرات مثبت در محیط اجتماعی اقتصادی و فیزیکی جامعه، بهبود کیفیت ارائه خدمات درمانی و سرویسهای مراقبتهای بهداشتی و سلامت جمعی و در نهایت تشویق مردم به رعایت استا نداردها و هنجارهای بهداشت اجتماعی که برای بهبود کیفیت زندگی و سلامت جامعه مفید هستند،کار کرده و نقش داشته باشند، بنابراین رسانه هامی توانند با افزایش سلامت و ظرفیت مشارکت مردم در همه جنبههای پیشگیری و کنترل بیماریها سلامت جامعه را ارتقاء بخشند.
/53
سطح فرهنگ و آگاهی یکی از مهمترین خلقکننده واژه ها و برچسب ها و عوامل تعیینکننده تمامی رفتارها چه به هنجار و چه نابهنجار و نحوه بخورد در یک جامعه است. بنابراین، اصطلاح واژه دیوانه و مسخره کردن افراد مبتلا به بیماری های مختلف روانی و عاطفی به دلیل عدم پایین بودن سطح آگاهی و فرهنگ یک جامعه است. ولی بایستی دانست اختلالات روانی یا رفتاری در جوامع مختلف انسانی کم و بیش مشهود است و بسیاری افراد در زندگی امکان ابتلا به رنج ها و ناراحتی های روانی را دارند. البته این نکته را باید در نظر داشت که رفتار مناسب و منطقی با کسانی که از نظر روانی آسیب دیده اند می تواند در بهبود یا در اصلاح رفتار بیمار نقش اساسی داشته باشد.
در برخورد با این بیماران چه رفتارهایی صحیح است؟
در برخورد با بیمار روانی رفتار افراد باید از شکیبایی و متانت و پختگی لازم برخوردار باشد. هرگز نباید رفتار ما با بیمار روانی همراه با پرخاشگری و استهزا و تحقیر و ترحم همراه باشد؛ بلکه باید اعتماد به نفس و عزت نفس را که از پایه های اصلی بهداشت روانی است به بیمار انتقال دهیم. بیماری روانی دارای چرخه خاص خود است؛ به این معنا که می تواند از اختلالات سبک تا بحران های بزرگ را دربرگیرد و رفتار افراد با بیمار، البته با توجه به ویژگیهای بالینی و نوع بیماری، روش خاصی را می طلبد. همچنین صبر و شکیبایی و حوصله زیاد در برخورد با یک بیمار روانی کمک بزرگی به بهبودی وی است. در مقابل بی حوصلگی به خرج دادن می تواند بیماری را تشدید کند. از سویی دیگر گفتگو با بیمار در مورد هر موضوعی که دوست دارد باعث می شود تا او آزادانه سخن بگوید و این مسئله بین شما و بیمار صمیمیت به وجود می آورد و همچنين سبب می شود تا بیمار خود را تنها احساس نکند و در مورد بیماری خود و درمان دچار یاس و نومیدی نشود. دادن این اطمینان به بیمار که شما می خواهید با وی رابطه صمیمی برقرار کنید و خود شما هم تافته جدا بافته از او نیستید و در معرض بیماری یا مشکلات روانی مشابهی قرار دارید منجر به یک اطمینان دو سویه میان شما و بیمار می شود. فشار آوردن به بیمار و توصیه مرتب به او که این کار را بکن و آن کار را نکن یا گفتن جملاتی از این دست که آیا تو نمی خواهی خوب شوی؟ می تواند سبب واکنش منفی و افزایش شدت بیماری شود. در برخی از خانواده ها به علت پایین بودن سطح سواد فرهنگی از عنوان برخی از بیماری های روانی برای انگ زدن (برچسب) به بیمار استفاده می شود، یا اختلال روانی وی را مرتب به رخش می کشند که این مورد فرآیند درمان را مشکل، پیچیده و طولانی می کند.
چه نهادهایی و ظیفه دارند به مردم در این زمینه آموزش دهند؟
در این زمینه سازمان های مختلف دولتی مانند بهداشت و درمان،بهزیستی، صدا وسیما و حتی مجلس با تصویب قوانین حمایتی و سازمانهای غیر دولتی می توانند در افزایش آگاهی و نحوه برخورد با این دسته بیماران و اختلالات نقش داشته باشند.
چه چیزهایی را این نهادها باید به مردم یاد دهند؟
بایستی به مردم و به خصوص مبتلایان به این گونه اختلالات آگاهی و آموزش داد که افراد باید با مشکل یا اختلالی که دارند، کنار بیایند وآن را بدون انکار به پذیرند؛ باید با برداشتها و رفتارهای غیر علمی و منطقی مبارزه و آن را اصلاح کنند، چرا که اگر فرد مبتلا حتی یک اضطراب و یا ترس ساده داشته باشد، خانواده و اطرافیان به جای تمسخر و یا برخوردهای خشن، نقش حمایتگری داشته باشند تا بیمار بتواند با کمک آنها و اخذ سرویس های روان شناسی بر مشکل خود غلبه کند، جامعه نیز باید سعی کند و بتواند تا جایی که مقدور است از فرد حمایت کند. فردی که در جامعه انگ بیماری روانی می خورد، اعتماد به نفسش را از دست می دهد و به سختی می تواند در جامعه جایگاهی برای خود پیدا کند. اغلب این افراد احساس می کنند که نمی توانند خود را با آرمان ها و خواسته های اجتماع تطبیق دهند، به همین دلیل گوشه گیر می شوند؛ حتی خانواده های آن ها نیز از این انگ در امان نیستند و ممکن است در ازدواج یا ارتباطات و مراودات اجتماعی با مشکلات جدی روبه رو شوند.متأسفانه این انگ گاهی در رسانه ها نیز منعکس می شود و ذهن مردم را به شدت مخدوش می کند. گاهی اطلاعاتی که از این بیماری ها و ویژگی های بیماران در رسانه ها منعکس می شود، اشتباه و ناقص است و ذهن مخاطب را بیشتر درگیر می کند. در حالی که اختلال روانی ممکن است برای هر فردی، صرف نظر از سطح هوشی، سطح اجتماعی و سطح تحصیلی رخ دهد و ابتلا به یک عارضه روانی نقص شخصیت نمی آورد و ارتباطی با ضعیف بودن یا نداشتن اراده ندارد. در واقع بیمار به انتخاب خودش بیمار نشده و اطلاق صفات ناشایست به این افراد غیرقابل توجیه است، زیرا باعث تحقیر و کاهش حس ارزشمندی در آنان می شود. کلام آخر باید گفت درصد زیادی از بیماران وافراد مبتلا به اختلالات روانی، عاطفی و اجتماعی نظیر اضطراب ،وسواس،افسردگی ویا ناهنجاری جنسی به دلیل ترس از انگ اجتماعی بیماری روانی به مراکز روان شناسی جهت درمان مراجعه نمی کنند، وهمین انگ ، برچسب ها و تمسخر ها باعث می شود در دراز مدت تعداد بیماری های روانی در جامعه افزایش پیدا کند. ودر این زمینه پیشنهاد می شود که با ۳ عامل مبارزه، آموزش و برقراری ارتباط می توان انگ زدن و مسخره کردن بیماران روانی در جامعه کاهش داد و نگرش نادرست عامه مردم را تغییر داد و حتی نگرش سیاستگذاران و متولیان بخش بهداشت روان را به این بیماری ها اصلاح کرد. چرا که چنانچه نگرش صحیحی به این اختلالات در متولیان بهداشت و سلامت کشور وجود نداشته باشد، هزینه های درمانی افزایش پیدا می کند، زیرا هزینه های بیماری های مزمن روانی به مراتب بیش از اختلالات ساده است.
چه گروه های اجتماعی یشتر با این گونه از افراد رفتار نادرست دارند؟
بیشتر اقشاری که با سطح دانش و تحصیلات پایین و از طبقه های پایین از لحاظ فرهنگی و اقتصادی هستند، این گونه از رفتارهای نادرست در بینشان مشاهده می شود.
به نظر شما آیا تاکنون رسانه های ما و ظیفه خود را در اینباره به خوبی انجام داده اند؟
در سطح اجتماعی نیز رسانههای ارتباطاتی میتوانند در جهت اصلاح برنامههای جمعی در حمایت از سیاستها و برنامههای سلامت روان، افزایش تغییرات مثبت در محیط اجتماعی اقتصادی و فیزیکی جامعه، بهبود کیفیت ارائه خدمات درمانی و سرویسهای مراقبتهای بهداشتی و سلامت جمعی و در نهایت تشویق مردم به رعایت استا نداردها و هنجارهای بهداشت اجتماعی که برای بهبود کیفیت زندگی و سلامت جامعه مفید هستند،کار کرده و نقش داشته باشند، بنابراین رسانه هامی توانند با افزایش سلامت و ظرفیت مشارکت مردم در همه جنبههای پیشگیری و کنترل بیماریها سلامت جامعه را ارتقاء بخشند.
/53
نظر شما