۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۰۹:۵۰
بهشتيان اصفهاني/ خرازي در وصيت‌نامه‌اش نوشت: "اگر کار برای خداست، گفتنش برای چه؟"

خبرگزاری ایمنا: حسین خرازی دهکردی، يكم شهريور ۱۳۳۶، در شهرستان اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش کریم، کارگر بود و مادرش طيبه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. سال۱۳۶۴ ازدواج کرد و صاحب يك پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. هشتم اسفند ۱۳۶۵، با سمت فرمانده لشگر ۱۴ امام حسین (ع) در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر و گردن و سینه شهيد شد. مزار او در گلستان شهدای زادگاهش واقع است.

به گزارش ايمنا، برای معرفی شهید حسین خرازی آیا گواهی بهتر از بازخوانی بخشی از وصیت نامه وی می توان به رشته قلم آورد. «... از همسر خوب و ایثارگرم، کمال تشکر و سپاسگذاری را دارم انشاءالله که مرا می‌بخشی. الحمدالله خداوند لطف و کرم نموده، به سلامتی او را مهدی و یا زهرا اسم بگذار و از خوراک و طعام حلال و طیب به او بخوران و او را سرباز و طلبه امام زمان (عج) بار بیاور و نربیت کن که این خود هدیه ای است به پیشگاه خداوند باری تعالی و وسیله کاهشی باشد از عذاب قبر و آخرت و قیامت ما. می دانم در امر بیت المال امانت دار خوبی نبودم و ممکن است زیاده روی کرده باشم. خلاصه برایم رد مظالم کنید و آمرزش بخواهید...»
حسین در سال ۱۳۳۶ در یکی از محله های مستضعف نشین اصفهان به نام کوی کلم در خانواده ای آگاه و متقی و با ایمان متولد شد. از اوان جوانی جزو نمازگزاران دائم مسجد محل بود که آوای تکبیر و اذان او آرام بخش جان نمازگزاران مسجد سید بود. قامتش رشید، رفتارش متین و با وقار بود و نور ایمان در چهره‌اش همیشه تابان. او را در حقیقت می توان نمونه‌ی خوبی از مسلمانی دانست که از همان آغاز رهرو کوی عرفان الهی بود و در خط نورانی قرآن سیر می کرد. حسین در سال ۱۳۴۳ وارد مدرسه شد. او به پشتیبانی و تشویق پدر و مادرش همزمان با فراگیری دانش کلاسیک لحظه ای از آموزش دینی دور نمی شد. این گفته پدر شهید است که: همیشه پس از آمدن از مدرسه او را به مسجد می بردم تا از آموزه های روح پرور قران و صراط مستقیم دین غافل نماند. سرانجام در سال ۱۳۵۵ موفق به گرفتن دیپلم از دبیرستان شبانه شد سپس به سربازی رفت. همراه با گذراندن دوران سربازی در مشهد به تحصیل در علوم قرآنی و شرکت در جلسه های مذهبی فراموش نکرد. در سال ۵۷ پس از فرمان معروف امام خمینی (ره) شهید خرازی دیگر ماندن در پادگان را درست ندانست و پس از فرار به صف انقلابیون پیوست و در قالب کمیته های مردمی به مبارزه پرداخت. پیش از شروع جنگ به منظور مقابله با احزاب مسلح تجزیه طلب به همراه چند نفر دیگر ازهمرزمان خود به کردستان رفت. در هنگام انجام ماموریت در این خطه از سرزمین ایران اسلامی و همیشه پایدار، مجروح شد و به حال سینه خیز توانست مسافت زیادی را طی نموده و خود را نجات دهد.
با شروع جنگ تحمیلی به سمت جبهه های جنوب شتافت و با شرکت در همه عملیات ها خود را وقف آزادی کشور و انقلابش نمود تا سرانجام شهید شد. او کار خود را از فرماندهی دسته و گروهان آغاز کرد و در طول نبرد حق علیه باطل لحظه ای از پای ننشست.
وی در عملیات «فتح المبین» چند لشگر تحت فرماندهی داشت. پس از این پیروزی آشکار و بزرگ به خواست خود تنها به فرماندهی لشگر امام حسین (ع) بسنده نمود. او در عملیات مختلف بارها مجروح شد و روی هم رفته سی بار ترکش توپ و خمپاره به او برخورد کرد. حسین، همین که بهبودی نسبی می یافت دوباره از تخت بیمارستان راهی جبهه ها می شد. نمونه اش زخمی شدن وی در عملیات خیبر است. او بر اثر ترکش دست راستش را از دست داد. اما این رویداد هم نتوانست او را از سنگر دفاع از دین و میهن جدا کند. ازاین رو سفارش نوعی اسلحه مخصوص را داد تا به راحتی با یک دست بتواند تیراندازی کند. سرانجام عملیات کربلای ۵ با هدف بهبودی خط های پدافندی در تاریح ۳/۱۲/ ۶۵ آغاز شد.
این نبرد که نابودی ماشین جنگی عراق و کشته شدن بیش از سی هزار نفر و زخمی شدن هشتاد هزار نفر از آن کشور را در پی داشت، منجر به شهادت حسین در کنار نهر جاسم شد. حسین خرازی که رهبر انقلاب درباره اش چه خوب گفته است: "سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهید، حاج حسین خرازی به لقاء الله شتافت و به ذخیره ای از ایمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزی برای خدا و نبردی بی امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آسمان رحمت الهی فرود آمد." او كه در مدت ۶ سال جنگ قله هایی از شرف و افتخار را فتح كرده بود اینك به قله رفیع شهادت دست یافته است و او كه هل من ناصر ینصرنی زمان را با همه وجود لبیك گفته بود اكنون به زیارت مولایش امام حسین (ع) نایل آمده است و او كه در جمع یاران لشگر سرافراز امام حسین (ع) عاشقانه به سوی دیار محبوب می‌تاخت، پیش از دیگر یاران، به منزل رسیده و به فوز دیدار نایل آمده است. آری، او پاداش جهاد صادقانه خود را اكنون گرفته و با نوشیدن جام شهادت سبك بال، در جمع شهدا و صالحین درآمده است. زندگی و سرنوشت این شهید عزیز و هزاران نفس طیبه‌ای كه در این وادی قدم زده‌اند، صفحه درخشنده‌ای از تاریخ این ملت است. ملتی كه در راه اجرای احكام خدا و حاكمیت دین خدا و دفاع از مستضعفین و نبرد با مستكبرین، عزیزترین سرمایه خود را نثار می‌كند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه دلبستگی‌های مادی زده پای در میدان فداكاری نهاده و با همه توان مبارزه می‌كنند و جان بر سر این كار می‌گذارند. چنین ملتی بر همه موانع فایق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و ۶ سال تحمل جنگ تحمیلی، نشانه‌های این فرجام مبارك را مشاهده می‌كنیم و یقینا نصرت الهی در انتظار این ملت مؤمن در مبارزه ایثارگر است...
وصیت نامه:
بسم رب الصدیقین
خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:
- ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم کلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»
- اگر در پیروزی‌ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما، این شاید انکار خداست.
- اگر برای خدا جنگ می‌کنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش کنید. گزارش را نگه دارید برای قیامت. اگر کار برای خداست گفتنش برای چه؟
- در مشکلات است که انسانها آزمایش می‌شوند. صبر پیشه کنید که دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم.
- هر چه که می‌کشیم و هر چه که بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.
- سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تأناثثیر نامطلوبی در پیروزی‌ها دارد.
- همه ما مکلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی‌ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می‌جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.
- مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسد، درست نمی‌نویسد.
- مسأله من تنها جنگ است و در همان جا هم مسأله من حل می‌شود.
- همواره سعی‌مان این باشد که خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یک الگو در نظر داشته باشیم که شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند که در این راه شهید شدند.
- من علاقمندم که با بی‌آلایشی تمام، همیشه در میان بسیجی‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.
وصیتنامه اول:
"... از مردم می‌خواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم که آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا کنند و از خدا می‌خواهم که ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهایی که با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم که در مقابل آن افرادی که نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف کنند و الان در کشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آنها ایستادگی کنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید.
وصیت نامه دوم :
استغفرالله، خدایا امان از تاریکی و تنگی و فشار قبر و سوال نکیر و منکر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دل شکسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس. و بر تو توکل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی [ره] تو فرمانده کل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام کافر را از سر مسلمین بکن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهکاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول کن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... می‌دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممکن است زیاده‌روی کرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم کنید و آمرزش بخواهید.
و السلام
حسین خرازی - ۱/۱۰/۱۳۶۵"
/۹۳
کد خبر 187997

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.