سیره رفتاری سرداران شهید اصفهان+ اينفوگراف

خبرگزاری ایمنا: اگرچه یاد و خاطره شهدا باید همیشه در دل ما جاری باشد اما عمل به رفتار و سیره زندگی آنها که به حق خاص‌ترین انسان های روی زمین بودند نیز، نباید فراموش شود.

به گزارش ایمنا، سیره زندگی و رفتاری شهدا نمونه بارز آنچه که خدا از همه بندگان خود خواسته است، می‌باشد و بی تردید شهدا خاص ترین و ناب ترین سیره رفتاری را در زندگی خود داشته است و این موضوع را به راحتی از وصایای آنها می توان فهمید.
بنابراین گزارش، اینفوگرافی منتشر شده توسط خبرگزاری ایمنا که به مناسبت۲۲ اسفند، روز شهید و شهادت تهیه، تدوین و منتشر شده است، شامل برگزیده ای از  سیره رفتاری سرداران شهید اصفهان است که در ذیل به آنها اشاره می شود.
شهید حجت الاسلام مصطفی ردانی‌پور
*نوری که در وجود مصطفی تابیده بود چیز دیگری بود. در دعا، در گریستن و مناجات نیمه شب ، در خروشیدن در خط مقدم و بر دشمن تاختن و در یا بن الحسن گفتن برتر از همه بود.
*در صحنه‌های بسیار حساس و خطرناکی که خیلی ها کم می‌آورند گل می‌کرد و خودش را نجات می‌داد.
* همیشه خودشو یک بسیجی ساده می دونست؛ یک تک تیرانداز! دلش می‌خواست میون این سربازهای معصوم گمنام گمنام باشد و هیچکس او را نشناسه.
*یکی از کارهای خوب و تاثیر گذار آقا مصطفی این بود که حلقه اتصال فرماندهان با علمای بزرگ قم مانند آقایان بهاء الدینی و بهجت بود.
* یکی از خصلت‌های دوست داشتنی مصطفی این بود که حتی در سخت ترین شرایط که برای کسی فکر درست و حسابی نمی‌موند همون نماز همیشگی رو با حضور قلب و اشک ریزان بجا می‌آورد.
شهید حاج حسین خرازی
*هنگامی که صدای اذان را می‌شنید با آن شلوغی خط و کارهای مهم می‌گفت: می‌خواهم بروم موقعیت الله.
*چهره‌های گرد آلود و خاک گرفته بچه‌های جبهه که می‌دید ، آنها را در آغوش گرفته و خود را به آنها تبرک می‌کرد.
* تابع بی چون و چرای امام امت بود خود را آزاد شده او می‌دانست در تمام ایام حضور خود در جنگ، بیش از هر چیز در تلاش بود تا رضایت امام خود را به دست آورد.
*جبهه را قطعه‌ای از بهشت می دانست و حضور در آن را حضور در محضر خدا می‌گفت: نمی‌توانم بدون وضو در جبهه راه بروم اگر وضو نداشته باشم احساس ناراحتی می‌کنم.
*مصداق بارز ولا تمش فی الارض مرحا (سوره لقمان آیه ۱۱) بود . ساده و سر به زیر. اگر کسی او را نمی‌شناخت باور نمی‌کرد فرمانده لشکر باشد خودش هم ترجیح می‌داد ساده ترین نیروی لشکر باشد.
شهید حاج ابراهیم همت
*رفته بود بیمارستان پاوه سر کشی. مجروح که آورده بودند بهش دیر رسیده بودند فوری ریئس بیمارستان را عوض کرد.
*به زحمت جارو را از دستش گرفتم داشت محوطه را آب و جارو می‌کرد کار هر روز صبحش بود ناراحت شد و گفت:«بذار خودم جارو کنم اینجوری بدی های درونم هم جارو می شن.»
*وقتی می‌گفت فلان ساعت می‌آیم، می‌آمد بیشتر اوقات قبل از اینکه زنگ بزند در را باز می‌کردم می‌خندید.
*ساعت یک و دو نصف شب بود! صدای شرشر آب می‌آمد توی تاریکی فهمیدم که یکی پای تانکر نشسته بود و یواش به طوری که کسی بیدار نشد ظرف ها را می‌شست ، جلوتر رفتم حاج همت بود.
*قلاجه بود و سرمای استخوان سوزش! اورکت‌ها را آوردیم و بین بچه‌ها تقسیم کردیم . نگرفت! گفت: همه بپوشن اگر موند، من هم می‌پوشم. تا آنجا بودیم می‌لرزید از سرما!
شهید حاج احمد کاظمی
*هیچ نمازی ندیدم که احمد بخواند و در قنوت یا پایان نماز گریه نکند و پیوسته این ذکر یارب الحسین یا رب المهدی یا رب الشهدا ورد زبان احمد بود.
*احمد از آن دسته بسیجی ها بود که وقتی هم فرمانده سپاه هفتم شد و سه چهار لشکر را تحت امر گرفت از آن خصلت افتادگی و سر به زیری دور نشد.
*اگر بخواهیم احمد را خیلی خلاصه تعریف کنیم، باید بگوییم، شیعه تنوری بود. راستی راستی توی دهان شیر می رفت و از تک دانه هایی بود که شاید هر صد سال یکبار پیدا شود.
*عاشق امام حسین (ع) بود و باور داشت که همه چیز در عزاداری برای آن حضرت خلاصه می شود.
شهید حاج اکبر آقابابایی
* اولین خصوصیت حاج اکبر این بود که دائم الوضو بود من واقعاً هیچ وقت ایشان را بی‌وضو ندیدم یعنی همیشه و در همه حال با وضو بود.
* او در عمل به معنای واقعی یک رزمنده و می گفت: بسیجی باید برای مردم وقت بگذارد و دنبال کار آن ها باشد و مشکلات آنها را حل کند.
*در مسائل عبادی ریاکاری ظاهرسازی نمی‌کرد و به شدت از اینگونه حرکات ها نفرت داشتند و از آن پرهیز می کرد.
* در کار بسیار تیزبین و دقیق عمل می‌کرد . اینگونه نبود که یک کار عملیاتی را با شتاب و عجله بدون تامل و فکر انجام دهد.
شهید حجت الاسلام عبدلله میثمی
* هیچ وقت ندیدم دست از تلاش و کوشش برداره . با وجودی که مسئولیت ها و وظایفش مشخص بود ولی هرجا کاری بود او حضور داشت.
*ایشان واقعاً به غیب ایمان داشت هرچه من در حرکات او سیر می‌کردم می دیدم از نماز ، روزه و تمام کارها و رفتار و کرداش همه پایبند به دین بود.
* خیلی قناعت می‌کرد. در بیت المال هیچ چیز قبول نمی‌کرد. درآمدش واقعاً کم بود. بعضی وقت ها ائمه جمعه پولی می‌دادند تا منبر می‌رفت ؛ با همین درآمد می‌ساخت.
*اصلاً عاشق این بود که کار را ساکت و آرام انجام دهد و احساس می‌کرد بیشتر به دلش می‌چسبد و بیشتر برایش محسوب بود چون در دفتر خدا ثبت می‌شد که (فمن یعمل مثقال ذره خیرایده)
* اساس مدیریت و ارتباط ایشان با دیگران ، تواضع و محبت بود. همیشه تاکید داشت و معتقد بود با محبت همه کارها را می‌توان انجام داد.
شهید محمد تمیزی‌فر
* شب عملیات که می‌شد، آقا محمد خلوت را تجربه می‌کرد ، خودش بود و خدای خودش و چه عشق بازی دیدنی می‌شد!
*جلسات قرآن از همان کودکی شده بود جزئی ازبرنامه‌اش- همین جلسات هم کار خودش را کرد و سیاستش شد عین دیانتش.
* عملیات قطعی شده بود. فردا شب باید اعزام می‌شد ، شروع کرد به یادداشت نوشتن برای همه . متن هرکس که تمام می‌شد امضا می‌کرد : شهید محمد تمیزی.
* جایی که کار می‌کرد محل بحث ، گاهی هم جدل می‌شد. شاید دیگران به اصطکاک وتنش هم تن می‌دادند. اما چهره گشاده ، دوست داشتنی و معصومانه اش راه حل بود.
شهید محمود شهبازی
*گفتم: « مگه شما فرمانده نیستی؟ » مگه قانوناً اجازه استفاده از خودروهای سپاه را نداری ؟ پس چرا برای دیدن خانواده ات با این همه سختی با اتوبوس به اصفهان می ری ؟ »
*از وقتی رانندگی را یاد گرفت ، خودش رانندگی کرد . گفت : « هر وقت چیزی را یاد گرفتید به اون عمل کنید . ضرورتی نداره وقتی رانندگی رو یاد گرفتم ،‌دیگری این کار رو برام انجام بده »
* صدای اذان را شنید ، دست کشید ، گفت « می روم نماز » . اصرار کردیم ، غذات سرد میشه ، تمامش کن! گفت : غذای روحم سرد می شه .
* هر شب در یکی از مساجد شهر اقامه نماز می کرد ، می گفت : هر مسجد ، فردای قیامت به نمازی که در آن اقامه شده شهادت می دهد.
*با همه گرم می گرفت . خیلی زود صمیمی می شد . دیگران هم متقابلاً او را دوست داشتند. هر روز وقتی جلسات قرآن به راه می انداخت. ناخودآگاه جمع زیادی به دورش حلقه می زدند.
* با آن همه تلاش ها و خستگی هایی که با راهپیمایی های شبانه و برنامه های شناسایی داشتند ، نماز شبش را ترک نمی کرد و بعضاً که ما برای نماز صبح بیدار می شدیم ، می دیدیم که در سجده نماز شب ، خوابش برده است.
* این سنت را او ایجاد کرد. از همان روزهای آغازین فعالیت در سپاه همدان ، طی نشستی با اعضای سپاه ، گفت : شما برادرها تکلیف دارید . باید به صورت منظم و هفتگی به زیارت خانواده شهدا بروید این عزیزان به گردن ما خیلی حق دارند.
شهید اصغر لاوي
* امیدوارتر از همیشه ایستاده بود.
با همان قد رشید و لبخند همیشگی.
با اینکه تعدادی از همرزمانش به شهادت رسیده بودند؛ اصغر ، ترس به دل را نمی داد و از چیزی نمی هراسید.
*مسوليتش سنگين بود و به خاطر همين سنگيني مسووليت ، هميشه اتومبيلي در مرخصي‌ها در اختيارش بود.
اما از بدو شروع مرخصی اتومبیل را در منزل اقوام قرار می داد.
تا لحظه پایان مرخصی حتی یکبار از آن استفاده نمی کرد. 
شهید محمدرضا تورجي‌زاده
* یک قرآن جیبی کوچک داشت که همیشه همراهش بود. هر زمان فرصت داشت مشغول قرائت می كرد؛ آن هم با تدبیر.
*به نماز جماعت خيلي اهمیت می داد.
از همان زمان نوجوانی هر وقت در منزل حضور داشت برای نماز جماعت به مسجد می رفت.
در جبهه هم همینطور بود .
همیشه در هر جايي بود نماز جماعت بر پا می کرد.
آنقدر از خوف خدا اشک می ریخت که دلهای همه را به لرزه می انداخت.
* دقتش زياد بود.
مواظب بود چیزی اسراف نشود.
نمی گذاشت چیزی از سفره اسراف شود.
حتی در آب وضو هم صرفه جويي مي‌كرد.
شهید جلال افشار
*زمزمه و ورد زبان او نام مقدس حضرت مهدی(عج) بود و بارها می دیدم که وقتی نام آقا را می برد، اشک از گوشه چشمانش سراریز می شد.
*روزهای آخر حالات عجیبي داشت.
هر روز به تکیه شهدا می رفت.
قرآن ورد زبانش بود، روزانه حداقل یک ساعت قرآن می خواند .
اکثر روزها هم روزه می گرفت.
*جديت زيادي در تحصیل داشت. خودش نیز با انگیزه بسیار قوی بر تحصیل علوم دینی می پرداخت و در همین تحصیل هیچ گاه از مسائل انقلاب غافل نبود.
شهید حاج علي قوچاني
*قرآن خواندنش متفاوت بود با بقيه.
بیشتر از پنج آیه پشت سرهم نمی‌خواند. مکث می کرد، معنی اش را می خواند، تفکر می کرد، حلاجی می کرد.
وقتی نکته ای از آیه ای را می گرفت سراغ آیات بعدی می رفت.
*امام که صحبت می کردند همه حرف هایش را ضبط می کرد.
چند بار گوش می داد. نکته می نوشت.
می گفت:ارزش حرف های امام تازه ده ها سال دیگر مشخص می شود.
باید آنها را ثبت کرد.
*از خواب بیدار که می شدند پوتین های همه به نظم،داخل قفسه چیده شده بود.
پوتین هایی که همه واکس زده شده بودند.
تا وقتي شهيد شد، هیچ کس نفهميد کار چه کسی است.
*روی نماز اول وقت خیلی تاکید داشت. نه فقط برای خودش،بلکه برای همه .
نه فرادی بلکه جماعت.
اگر روحانی هم نداشتند یکی از بچه ها را می گفت جلو بایستند.
آن وقت بقیه پشت سرش نماز می خواندند.
شهید قربانعلي عرب
*تکیه کلامش آقای گل بود. ادب و وقار عجیبی داشت، بسیجی را که می خواست صدا بزند، اسمش را نمی‌دانست می‌گفت: آقای گل.
وقتی از دور به او اظهار ادب می شد، می ایستاد و به گرمی با بچه ها احوال پرسی می کرد.
*بچه ها به خاطر او سفره مخصوص انداختند.
ناراحت شد و گفت: می خواهم مثل شما، باشم همان سفره خودتان را بیندازید.
سعی می کرد در سنگر با بچه های رزمنده غذا بخورد.
* گفتم آستین لباس هایت کوتاه شده، رنگ رویش رفته. شما فرمانده هستید، بروید یک دست لباس نو بگیرید.
گفت: این ها بیت المال است، تا پاره نشود، می پوشم.
شهید محمدرضا حبيب اللهي
*ویژگی های فردی خاصي داشت. متکی به نفس، منظم، قاطع، دارای اندیشه ای مستقل، حساس، تیزبین، باهوش، دارای قدرت تجزیه و تحلیل، تدبیر و تصمیم گیری بالا؛ حاج رضا معروف بود به اين ويژگي‌ها.
*در استفاده از بيت المال حساسیت خاصي داشت.
دیدش وسیع و با نگرش کلان بود.
همیشه مسائل را به طور جامع اما با نظارت و دقت می دید.
شهید محمود اسدي
مرخصی كه می‌آمد، خانه‌ همه‌ اقوام می‌رفت.
همان جا دم در احوال پرسی می‌کرد و جویایی حالشان می‌‌شد.
حتی اگر زیاد هم فرصت نداشت.
*استعینوا بالصبر و الصلاه. در مشکلات از نماز استعانت می‌گرفت. وضو می‌گرفت و بعد هم دو رکعت نماز می‌خواند.
گویی راه حل مشکلش به او الهام می‌شد.
*کارهایش را به کسی نمی گفت، اهل تظاهر نبود. می خواست همه کارهایش بی نام نشان و با خلوص نیت باشد.
شهید كه شد بی نام و نشان بود ، مثل بقیه کارهایش.
شهید موحدوست
*نوع کار، انتخاب کار، مکان و زمان برایش تفاوت نمی کرد.
یک شرط داشت؛ رضای خدا.
مي‌گفت ؛هر کاری باید برای رضای خدا باشد. دیگر مهم نیست چه باشد، کجا باشد.
می گفت:« کار برای خدا باشد، سوت زدن باشد.»
* نماز تنها عبادتش نبود. اهل ذکر و دعا بود. از میان اذکار، بیشتر استغفار می کرد و از میان دعاها بیشتر عاقبت به خیری و دعا برای شهادت.
خدمت به دیگران هم بزرگترین همش بود.
*پایش مجروح شده بود، نمی توانست پایش را تکان بدهد. با این وضعیت، موقع اذان که شد، با هر سختی که بود بلند شد وضو گرفت و ایستاد به نماز.
*«ماشین بیت المال ، ماله بیت المال!»
روز اول که می آمد مرخصی، پارکش می کرد کنار حیاط .
روز آخر هم از همان جا می بردش بیرون.
* نان خشک می خورد، انگار داشت بهترین غذا دنیا را می خورد.
آن هم با اشتها !
*بیشتر مدعوین عروسی، از رفقای علی بودند.
از فامیل ها هم فقط درجه اول ها.
از سر و صدای موسیقی هم خبری نبود. ساده و مختصر. 
اعتقاد داشت تجملات انسان را از یاد خدا غافل می کند.
* سه سال بیشتر زندگی مشترکشان به طول نیانجامید. در این سه سال هم، فراغ و دوری بیشتر از وصل بود، اما محبت های علی شیرینی وصل را در دل همسر جاودانه کرد.



برای دیدن اینفوگرافی سیره رفتاری سرداران شهید اصفهان، اینجا را کلیک کنید.

کد خبر 183811

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.