۲۳ دی ۱۳۹۳ - ۰۹:۵۹

آسمانی‌ها/ ۱

شهیدی که از شادی شهادت، سجده کرد

تن به ظلم و بندگى ندهيد كه خدا شما را آزاد آفريده است
شهیدی که از شادی شهادت، سجده کرد

خبرگزاری ایمنا: طلبه شهید احسان قاسم پور از طلاب خوب مدرسه علمیه امام خمینی کاشان بود، از طلاب قوی و انقلابی که خیلی از دوران زندگی طلبگی اش را صرف تبلیغ در میدان های مبارزه می‌کرد.

به گزارش ایمنا، به مناسبت سالروز شهادت شهید احسان قاسم پور طلبه ای از دیار راوند، یکی از روستاهای کاشان مروری داریم بر زندگی نامه و مرام این شهید بزرگوار.
احسان در سال ۱۳۴۰ متولد شد، سالی که همراه با احسان خیلی از سربازهای خمینی کبیر به دنیا آمده بودند، سربازانی که امام آنها را سربازان در گهواره من خطاب کرده بود.
راوند یکی از بخش های مهم کاشان است، اسم دیگر آن راهاوند است ، به معنای خیر و برکتی تمام نشدنی، و شاید این نام در بزرگان راوند تبلور کرده است.
علامه قطب الدین راوندی از مشاهیر این سرزمین بزرگ در نام و شهرت است. حالا بعد از سال ها سربازان روح الله از این سرزمین هم سر بر آورده اند.
احسان از همان کودکی فعال و علاقه به مباحث انقلاب داشت، هفده ساله بود که انقلاب شد، اوج دوران جوانی و نشاط او که هم زمان با سالهای آغازین طلبگی هم بود.
او از آن طلبه هایی بود که تبلیغ در جبهه ها و رزم را مهم ترین تکلیف خود میدانست. در عملیات های مختلفی هم شرکت داشت، همچون عملیات والفجر مقدماتی، والفجر یک، والفجر هشت، کربلای چهار و کربلای پنج .
احسان در لشگر سیدالشهدا زبانزد همه بود، پرشور و حماسی صحبت میکرد و واهمه ای از دشمن نداشت، این را میشد از صدای احسان حس کرد.
قبل از عملیات ها و شب عملیات رزمندگان منتظر صدای احسان بودند، از خدا بگوید، از جهاد، از عشق امام و امید امام، از تکلیف و وظیفه و از حقوقی که باید ادا کنند.
قبل از عملیات کربلای پنج اما لحظات وصل نزدیک بود، شهید احسان قاسم پور را باید آن شب میدیدی تا شوق و شور وصال یار را در کلمه کلمه صحبت هایش حس کنی.
فاتح بود و فاتحانه سخن میگفت، از ذلت بیزار بود و در وصیت نامه خویش هم این چنین گفته است:
تن به ظلم و بندگى ندهيد كه خدا شما را آزاد آفريده است، از هر چيز چشم فرو ببنديد تا به هرچيز چشم بگشاييد.
شهادت احسان ...
اهل عرفان بود و عارفانه میدید، عاشق حضرت زهرا(س) بود و همیشه آرزو داشت چون مادرش زهرا شهید شود، همین هم شد، در ۲۳ دی ماه ۱۳۶۵ و شب بیست و چهارم، احسان به آرزویش رسید.آن شب در حمله ای که به کفتاران بعثی داشتند، تیر به پهلوی چپش خورد.
تازه خود را در محضر اباعبدالله دید، اطرافیان میگویند وقتی احسان تیر خورد، نشست، سر به به روی اسلحه گذاشت و آرام سلام میداد، السلام علیک یا اباعبدالله، اما برای احسان این شادمانی کافی باید جور دیگری جلوه میکرد، از خوشحالی وصال سجده کرد و در سجده شکر شربت شهادت نوشید.

کد خبر 176377

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.