یکی از این برنامهها که میتوان گفت تقریبا با استقبال خوبی از سوی مردم مواجه شد، پردهخوانی و نقالی اساتید هنرمند در باغ غدیر بود که هدف ارزشمند آشنایی بیشتر مردم با نقالی و پردهخوانی انجام شد؛ اما حال که جشنواره به اتمام رسیده است و مردم احتمالاً در لابهلای روزمرگیهایشان این میراث فرهنگی را فراموش خواهند کرد، تکلیف هنرمندان و مسئولان چه خواهد بود؟ همچنین علت اصلی فراموششدن این میراث از سوی مردم چیست؟
با توجه به تاریخ و بهخصوص تاریخ هنر در ایران میبینیم که در بخشهای مختلفی از تاریخ از نقالی صحبت شده است تا جایی که احمد عاشور پور در کتاب چهارجلدی "هنرهای نمایشی ایران"، نقالی را یکی از هنرهای دیرینه و کهن ایران برمیشمارد و یک جلد از کتابش را به هنر نقالی اختصاص میدهد. اما بر اساس آخرین اسناد این هنر را متعلق به دوره صفویه و قاجار میدانیم و اینکه مثلاً در دوره صفویه در بیشتر گذرها و میدانها نقالانی میگماشتند تا به تبلیغ مذهب شیعه بپردازند؛ افرادی که اصولاً از سوی حکومت از لحاظ مادی تأمین میشدهاند.
گذشته از این مسئله که تأمین هنرمند نقال امروزی مانند دیگر هنرها و هنرمندان با چه سختی و مشقت انجام میشود، توجه به جریان فعلی نقالی و مواردی مثل اینکه این هنر در زمان حاضر تا چه حد مخاطب عام و خاص را به خود جذب میکند جای بحث دارد.
پاسخ دادن به این پرسش اساسی که آیا هنر نقالی در حیات کنونی این کشش را دارد که بتواند مثلاً یک موضوع اجتماعی یا یک کنش مردمی را با بیان کند؟
نبود تقریباً هیچ منبع جامع در مورد آموزش هنر نقالی خود گویای این موضوع است که نقالی حتی از سوی خود نقالان هم جدی گرفته نشده و نتوانسته در جامعه و مردم رخنه کرده تا به محبوبیت گذشته خود برسد. اگر بتوان هنر نقالی را در شاخهای از هنر تئاتر دستهبندی کرد، چرا نمیتوان این هنر را بهروز کرد و با مضامین و موضوعات پیرامون کنونی دست به نقالی زد و یا باید این سؤال را از خود بپرسیم که چرا این هنر نمیتواند این ظرفیت را در خود ایجاد کند. مثلاً نقال بهجای لباس سنتی و کلیشهای خود با پوشیدن یک لباس ورزشی به نقل روایت قهرمانی مرحوم تختی بر روی تشک بپردازد. یا نقال روای جنگ هشت ساله ایران و عراق باشد؟ آیا واردکردن چنین موضوعاتی که در بین مردم محبوبیت دارد و هرکدام گوشهای از تاریخ ایران امروز هستند،میتواند تبدیل به متنهایی برای آیندگان شود؟ داستانهایی که به دست ذهن رؤیاپرداز، خلاق و داستانپرداز همین نقالان تبدیل به افسانه شده و هماکنون به دست ما رسیده است. آیا زمان آن نرسیده است که از نقالی معاصر به مثابه میراث ناملموس فرهنگی صحبت کنیم؟ نقالیای که تنها ویژگی آن برانگیختن حسی نوستالژیک نباشد و بتوان از کارکردهای اجتماعی آن صحبت به میان آورد.
هنر نقالی مانند دیگر هنرهای کهن ایرانی ارزش و اهمیت پاسداشت چندین ساله را دارد؛ ولی بهروز شدن و دادن کارکرد اجتماعی به آن امری اساسی محسوب میشود.
گذشته از اینکه نباید از رسیدگی به برخی موارد در رابطه با آن غافل شد. از جمله اینکه به بررسی و آسیب شناسی این موضوع پرداخت که چند نفر از دانشآموختگان رشته تئاتر تاکنون نقالی اجرا کردهاند و یا چند متن کهن نقالی تاکنون مانند نمایشنامهخوانی از سوی بازیگران و کارگردانان تئاتر امروز کشور خوانش شده است تا ایجاد انگیزهای دوباره در مخاطب ازدسترفته کند. اصلا تاکنون چقدر در مورد این هنر نوشتهایم؟ آیا تمام متنها و کتابهای چاپشده در این زمینه به صد عنوان میرسد؟ گمان نمیکنم.
ایده استفاده از موضوعات دیگر در نقالی را باید به اهلفن سپرد ولی انجام برخی اقدامات اساسی مثل ایجاد بخش و رشته نقالی در چند واحد مستقل درسی دانشجویان تئاتر و ... مواردی است که با یک بررسی ساده میتوان به آنها دست یافت و زمینههای عملی شدنشان را فراهم ساخت.
حرکتی که باعث میشود، تمامی دانشآموختگان با اجرا و تولید اثر آشنا باشند نه اینکه مانند موجودات زنده در حال انقراض شاهد شنیدن خبرهایی در روزنامهها باشیم که فلان نقال هم مرد یا آخرین نقال ایرانی درگذشت. توگویی که این هنر هم سربار تاریخ شده است.
هنر نقالی پیش از آنکه از سوی دولت جدی گرفته شود؛ به حمایت قشر هنرمند تئاتری و جدی گرفتن شدن از سوی جامعه نمایش نیاز دارد.
/محمدرضا غلامشاهی/
یادداشت ویژه/ نگاهی آسیب شناسانه به فلسفه نقالی امروز
نقالی را با معاصر شدن، زنده نگه داریم
نگذاریم که نقالی سرباز تاریخ شود
خبرگزاری ایمنا: در هفتهای که گذشت، مردم اصفهان بهواسطه اجلاس میراث ناملموس فرهنگی، اتفاقات متفاوتی را در شهر تجربه کردند. در گوشه و کنار شهر نمایشگاهها و برنامههای فرهنگی ترتیب دادهشده بود تا مردم بتوانند از برنامهها استفاده کنند و متعاقب آن، با میراث ناملموس کشور آشنا شوند و در حفظ هر چهبهتر آن بکوشند.
کد خبر 165407
نظر شما