زوان قوکاسیان، مردیاست که عشق به اصفهان و اهالی آن برایش چیزی بیش از حرفهای قشنگ و سانتیمانتال در اشعار شعار زده یا سطور دور از واقع و فیلمهای پرمدعاست. او مرد عمل است و ایجاد جریانات تازه. به همین خاطر در هر شرایطی حتی روزهای بیماری بیکار نمینشیند و تا جایی که میتواند برای برگزاری کارگاههای سینما و جشنوارههای مختلف و از آن مهمتر تربیت شاگرد و کمک به جوانترها، چه در تایید فیلمنامههایشان و چه ساخت فیلم تلاشمیکند.
با همین نگاه و روحیه هم هست که در روزهای نزدیک به رفتنش از کشور برای معالجه ما را به گرمی در خانه خود میپذیرد و با جان و دل با ما گفتگو میکند.
حدود 4 ماه است که زاون اینجا نیست و هست. ویدئوهای مختلف از او در بیمارستان ما را از حالش باخبر میکند و احساس بیتابی او برای برگشتن دوباره به ایران را به ما میرساند. این روزها هم یک صندلی در ردیفهای جلو سالن، در نشستهای مختلف جشنواره سینما حقیقت بیش از همه خالی حضورش را به رخ میکشد.

با توجه به حضور فعالانه و چشمگیرتان در محافل مختلف سینمایی، وضعیت سینمای ایران را در یک سال اخیر چطور میبینید؟
طبعا وضعیت سینمای ایران تا حدودی در حال سامان دهی شدن است. نمیخواهم بگویم وضعیت به یکباره خیلی تغییر کرده ولی وضعیت سینما و فیلمسازی واقعا سخت شده بود. بسیاری از کارگردانان صاحب نام در جشنواره فجر غایب بودند. من امیدوارم در جشنواره فجر ۹۳ ما به صورت پر رنگتری شاهد این تغییرات باشیم. ولی در مجموع نمیتوان این موضوع را نادیده گرفت که استعدادهای جوان چندان وابسته به شرایط نیستند و کار خودشان را میکنند. خوشبختانه ما در این رابطه عقب گرد نداشتیم و در کنار فیلم سازان حرفهای و شناخته شده کسانی که کار کوتاه و مستند میکردند هم به کار خودشان ادامه دادند و اشتیاق بی حد جوانها نشان از جریان سینما دارد؛ اهر چند که در این مدت بخشی از سینما گران خوبمان مثل بهرام بیضایی از ایران رفتند.
فکر میکنید این تغییر وضعیت و رفتن فیلمسازان چه تاثیری بر جریان فیلمسازی خودشان دارد . این ترک وطن دلیلی برای موفقیت بیشتر آنها خواهد شد؟
به نظرم این ترک وطن اتفاق چندان خوشایندی چه برای سینمای ما و چه خود فیلمسازان نیست. بر فرض مثال امیر نادری در این مدتی که از ایران رفت تا حدودی متوقف شد و نتوانست فیلمیهم پای فیلم "دونده" بسازد.

به نظرتان اقبال تماشاگران نسبت به سینمای این سالها چگونه بود؟
من همیشه امیدوارم و میدانم که شرایط بچهها را متوقف نمیکند؛ ولی اگر بخواهیم شرایط فیلم را آسیب شناسی کنیم، میتوانیم بگوییم ما تا حدی تماشاگران خودمان را از دست داده ایم. در این مدت فیلمهای خوبی ساخته نشد. چرا که فیلمهای ساخته شده واقعا روی سینمای فیلم فارسی را سفید کرد و در این زمان به طرز اسفباری فیلم ضعیف در سینما تولید شد. فیلمهایی که گاهی من در اتوبوسهای بین شهری محکوم به دیدنشان بودم!
آیا میتوان انعکاس کمتر واقعیت زندگی مردم در سینما را علت کمرنگ شدن ارتباط مردم با آن دانست؟
با شما موافقم. ما کمتر واقعیتهای زندگی مردم را در سینما استفاده کردیم و گاهی متاسفانه سعی کردیم از سریالهای ضعیفی که ساخته میشود استفاده و آنها را ایرانیزه کنیم و با شکل و شمایل نامناسبی بیافرینیم، ولی خوشبختانه مردم هوشیارند و نسبت به چنین آثاری واکنش نشان میدهند. این قضیه در سالهای اخیر بدتر هم شده بر فرض مثال حاتمیکیا در دهه هفتاد با ساختن آژانس شیشه ای مردم را به سینما میکشاند. ولی "روز جشن" فیلم ضعیفی میشود که نمیتوان آن را پذیرفت. چرا ما سعی میکنیم در فیلمها هیچ تاثیری از زندگی مردم جز یک سری کلیشه ها که ناچاریم آنها را بازنمایی کنیم، نداشته باشیم! این یک واقعیت است که تماشاگر خودش و زندگیش را در فیلم احساس نمیکند. کمبودی که بسیار عریان خودش را در سینمای ما نشان میدهد. من در جشنواره فجر سال گذشته فیلمیرا دیدم که احساس میکردم داستان آن در نیویورک میگذرد. در این فیلم دخترها در خیابان مواد مصرف میکردند و معلوم نبود اصلا این قصه چطور برای ایران نوشته و اصلا چرا ساخته شده است؟
پس به نظر شما گاهی این سینما به بهانه نمایش رئال زندگی یک ساخته تصنعی که به دروغ زیبا جلوه داده می شود را برای مخاطب به نمایش گذاشته است؟
به نظرم بسیاری از فیلمهای سینمای امروز ما یا ساخته هایی بیجهت زیبا هستند و یا از آن طرف بوم میافتند و بیهوده زشت و قبیح میشوند. اصلا نشان دادن برخی از این موارد مثل مواد مصرف کردن قبح قضیه را به کل از بین میبرد. چرا باید این نگاه را داشت و بعضی مسائل را به شکل اگزجره شده نمایش داد؟!

البته این اتفاق در برخی فیلمها مثل "سنتوری" مهرجویی یا "خونبازی" بنی اعتماد هم افتاده است و فیلمساز به طور عیان موضوع را تصویر کرده است ولی چیدمان خوب چنین فیلمهایی و نگاه هوشمندانه کارگردان باعث شده این قضیه به درک بهتر موضوع کمک هم بکند.
درست است. اتفاقا در همین فیلم آقای مهرجویی من احساس کردم برخی شخصیتها بسیار هم واقعی هستند و من نمونههای مشابهشان را دیده بودم. بر فرض مثال شخصیت پدر را در جامعه عینا دیده بودم و خانوادهای شبیه به خانواده او را میشناختم. شاید یکی از دلایلی که باعث شد فیلم خیلی مورد توجه واقع شد هم همین مسئله بود.
اگر ما بخواهیم بحث سینمای روایی را آسیب شناسی کنیم میبینیم که شاید یکی از مهمترین معضلات آن نداشتن فیلمنامه و داستان خوب باشد. فکر میکنید چطور میتوان به یک روایت خوب در سینما دست پیدا کرد ؟
ما به دنبال آن هستیم که فیلمنامههایی با حرف، ساختار و تجربه تازه داشته باشیم. خوشبختانه در بخش داستان کوتاه و رمان تنوع خوبی پیدا شده که باید تاثیر آنها در فیلمنامه نویسی دیده شود . بعضا فیلمنامههای خوبی هم ساخته شدند و اگر میبینید خاستگاههای شما برآورده نشده علتش این است که برخی فیلمنامه نویسان کهنه کار که بازار را در اختیار دارند نمیگذارند فیلمنامه نویسان جوانتر نفس بکشند و باند بازیهای رایج در بازار فیلمنامه باعث شده گاهی فقط از اسم یک فیلمنامهنویس استفاده شود. عملی مخرب که سینما را به تکرار مکررات کشانده و ما کمتر چیز تازهای میبینیم. متاسفانه بسیاری از کارگردانها هم هستند که فکر میکنند باید خودشان فیلمنامه را بنویسند و باور ندارند که باید فیلمنامهنویس این کار را انجام دهد.
شما به ضعف آثار تولیدی حاتمیکیا در سالهای اخیر اشاره کردید. مسئلهای که فقط منحصر به او نیست. مثلا همین امسال ما به طرز اسفناکی شاهد این موضوع در رابطه با دیگر کارگردانهای شناختهشدهای چون مهرجویی و پور احمد که زمانی منتظر آثار تازهشان بودیم اتفاق افتاد. فکر میکنید چرا این فیلمسازان در سالهای اخیر ما را به کل از سینمایشان ناامید کردند تا جاییکه آرزو کنیم ای کاش اجازه میدادند با فیلم نساختن خاطره فیلمهای خوب گذشتهشان برایمان زنده بماند؟
در مورد پوراحمد باید بگویم تجربهای که او انجام داده بود نکات مثبتی هم داشت. تا پیش از این در فیلمهای جنگی یک چیزهایی کلیشه شده بود و در فضای عاطفی و اندوه بار جنگ اتفاق میافتاد ولی اینها در فیلم پور احمد غایب بود. او میخواست نگاه دیگری داشته باشد و اینها همه میتوانست خیلی خوب به بار بنشیند ولی نوعی ناهماهنگی در فیلم وجود داشت که این تجربه را محدود کرد. ولی در مورد آقای مهرجویی سه چهار فیلم آخرش فیلمهای خوبی نبود. موضوعی که شاید باید آن را به پای شتابزدگی مهرجویی گذاشت. البته در کنار نقدها و شکایتها به آثار سینمای بلند سالهای اخیر در این مدت فیلمهای مستند و نیمه بلند خوبی ساخته شد که واقعا رضایت بخش بود. آثار فیلمسازانی مثل آقای استاد علی و ورهرام. تجربههایی که در آثار کوتاه هم با وابستگی کمتر به مسائل اقتصادی به نتایج خوبی رسید.
همانطور که اشاره کردید به نظر میرسد در مقابل وضعیت نه چندان خوب سینمای داستانی، سینمای مستند و کوتاه جان دارتر است ولی مسئلهای که نباید به آن بی توجه بود شرایط سخت رشد سینمای مستند و کوتاه نسبت به سینمای بلند است. میتوان گفت با وجود جشنواره هایی که گاها برای رشد این سینما برگزار میشود، سیاست گذاری کلی سینمای ما زیاد با آنها هم جهت نیست و هنوز بیشترین و مهمترین نگاهها به سینمای داستانی است. در همین اصفهان خودمان ما چند پاتوق سینمای مستند داشتیم که تعطیل شدند ... اصلا کجا آثار مستند به مخاطب ارائه میشوند که آنها را بشناسد؟ حتی تهران هم با اینهمه سالن سینما یک جدول اکران ثابت برای آثار مستند ندارد. چه برآوردی از این شرایط دارید؟

اگر نگاهی به تاریخ معاصر بیندازیم میبینیم که در اوائل دهه سی ما نه دانشکده سینمایی داشتیم نه مراکز آموزش عالی و نه حتی مراکزی که در آنها آموزش خصوصی داده شود. زنده یاد فرخ غفاری وقتی از پاریس برگشت کانون فیلم را با دشواری در تهران باز کرد و زمانی که ما با نسل بیضایی حرف میزنیم میبینیم آنها فیلمسازی را با فیلم دیدن آموختند. با هفتهای سه روز نمایش فیلم کانون تهران. فیلمها را غفاری از طریق سفارت خانهها میگرفت. فیلمسازی مستند ما هم از طریق شرکت نفت شکل گرفت. در آن زمان حتی وزارت فرهنگ هنوز فیلمهای ایران شناسیاش را نمیساخت. فیلمها به این امید ساخته میشد که اولین و دومین نمایششان در کانون فیلم است و کسانی که مشتاق دیدن فیلم هستند میتوانند بیایند و ببینند. به این ترتیب دوران طلایی سینما از کانون فیلم برآمد. در اوائل دهه هفتاد ما در حوزه هنری این کار را کردیم و بچههایی که یادگارهای آن دوران هستند یا فیلم ساز شدند یا کار فرهنگی میکنند. ما باید الان هم در اصفهان چند جا برای نمایش فیلم مستند و کوتاه داشته باشیم که متاسفانه نمیبینیم. البته تالار هنر برنامه ریزیهایی برای این کار انجام داده است که امیدوارم به ثمر بنشیند.
تالار هنر به جز اقدام برای پخش آثار مستند و برگزاری کارگاههای فیلمسازی مختلف که برای اولین بار در اصفهان از سوی یک ارگان دولتی اتفاق افتاد و بسیاری از مستندسازان شناخته شده را به اصفهان کشاند؛ امسال اولین جشنواره مستند را نیز در اصفهان برگزار کرد. حرکتی که قبلا نمونهاش را در اصفهان نداشتیم ولی وقتی دقیقتر نگاه کنیم میبینیم این جشنواره نیاز به برنامهریزیهای بیشتری داشت تا آثار ماندگاری باقی گذارد. مثلا جای یک برگزار کننده سینمایی در خیل برگزار کنندگان این جشنواره خالی بود یا از فیلمسازان خواسته بودند هر اثری را که در کارنامه خود دارند بدون توجه به زمان ساخت و ... ارائه کنند. یعنی جشنوارهای برگزار شد با سیل آثار کمی. شما چه برآوردی از این جشنواره دارید؟
این درست است که این کار به ضرر بعضی فیلمها شد ولی گذشته از اینکه سال اولی بود که این جشنواره برگزار میشد؛ مسئولان جشنواره میخواستند آرشیوی از فیلمهایی که در اصفهان ساخته شده داشته باشند و این باعث شد برای فیلمهای شرکت داده شده تاریخی تعیین نکنند، البته این قضیه باعث شد بعضی فیلمهای قدیمی بهدرستی در داوری دیده نشوند. امیدوارم این جشنواره در برگزاری سالهای بعد موفقتر عمل کند و باز امیدوارم مدیران آن ثابت بمانند چون وقتی مدیری عوض میشود ممکن است کار به کلی به تعطیلی منجر شود. متاسفانه جشنوارههای خوب زیادی در تهران و شهرستانها به همین علت تعطیل شدند؛نمونهاش هم جشنواره فیلم کوتاه اصفهان بود که با وجود برگزاری سه دوره به صورت بینالمللی؛ نهایتا تعطیل گشت.
بحث مخاطب مطرح شد. اینکه شما گفتید مخاطب آنقدر تیز هوش هست که وقتی کار سطح پایین میبیند آن را پس بزند ولی یک مساله دیگر هم رابطه عرضه و تقاضا در سینماست. مثلا در همین شهر خودمان اگر فیلم خوب و جدی هم اکران شود؛ در عرض مدت کوتاهی برداشته میشود. علتش را هم عدم استقبال مخاطب بیان میکنند ولی مثلا میبینیم اثری سطحی صرفا با موقعیتهای کمدی مدتها روی پرده باقی میماند. انگار مخاطب هم دنبال این است که از فضایی که در آن قرار گرفته فاصله بگیرد و مثلا به آثار طنز روی آورد.
این مشکل در تهران هم دیده میشود البته نه به این شدت. بعضی از مدیران سینماها برایشان مهم نیست فیلم چهار شب روی اکران باشد یا ده شب. در حالی که مساله اکران باید دغدغه مدیران باشد. علت مدیریت سینماهاست. علاوه بر اینکه در شهری مثل اصفهان تبلیغات و اطلاع رسانی هم خوب نیست و تا مردم میخواهند فیلمیرا ببینند برداشته میشود. چه اشکالی دارد یک فیلم در حد یک سانس در شب هم که هست در سینما باقی بماند و برداشته نشود. من یادم است بچه که بودم از میدان انقلاب تا دروازه دولت فیلمهای مختلف در چهارده سینمای اصفهان را شاهد بودیم و این تنوع با اقبال خوبی هم مواجه میشد.
تعداد سینماهای شهر خودش مسئله است که از چهارده به چهارسینما رسیده. از طرفی حوزه هنری هنوز موفق نشده مدیریت سینماها را از بنیاد شهید بگیرد و تالاری را هم که خودش برای سینمای کودک آماده کرده بود به علت نبودن فیلمهای کودکان عملا تعطیل است؛ اگر حوزه موفق به گرفتن سینماها شود و رویکردهای خاص خودش را به آنها بدهد. به نظرتان چه تاثیری در جریان سینمایی شهر خواهد داشت؟
من امیدوارم این اتفاق در اصفهان بیفتد؛ اما از حق نگذریم شهرداری در حال حاضر دارد به طور جدی بخش فرهنگی شهر را تقویت میکند و نمی توان اقدامات مختلف شهرداری اصفهان را از اجرای کنسرتهای موسیقی گرفته تا اجرای تئاتر و برگزاری جشنوارههای مختلف و ... را نادیده گرفت. رویکردی که امیدوارم ادامه داشته باشد و به علت کمبود بودجه منتفی نشود. تجربههای تازه در موسیقی ، تئاتر و ... باید حمایت شوند. علاوه بر اینکه هم مردم باید از کار فرهنگی حمایت کنند هم مطبوعات. من خودم را میگذارم جای جوانهایی که کار میکنند و به امید اجرا و اکران هستند. با حمایت ماست که آنها رشد میکنند. من در دو سه ماه اخیر حرکتهای خیلی خوبی دیدهام.
شما میفرمایید مخاطب باید از سینما حمایت کند. در نسلهای قبل از ما با وجود امکانات کمی که مخاطب داشت این حمایت هم در مورد سینما و هم در مورد ادبیات انجام میگرفت. در حالیکه امروز ما با نسلی روبهرو هستیم که حضور در شبکههای اجتماعی و ساختن هویتهای مجازی سرگرمیاش شده. یکی از علتهای مشکلات حاضر میتواند همین بحران هویت نسل حاضر باشد؟
با شما موافقم، چند شب پیش داشتم سریال هفت سنگ را که همه میگفتند کپی شده از یک سریال خارجی است، نگاه میکردم. سریالی که به شدت در شبکه های اجتماعی مورد حمله قرار گرفت اما هیچکس راجع به این مجموعه نگفت پرویز پورحسینی یا بقیه بازیگران چه بازی خوبی در این سریال انجام داده اند. در حالیکه حتی مسئله برداشت به نظر من به طور کلی هیچ اشکالی ندارد. مثلا از متن هملت ما در سالهای اخیر چندین برداشت تازه و اجراهای مختلف داشتیم. این درست نیست که همهاش بخواهیم به چیزی نق بزنیم. مگر ما از سریال چه انتظاری داریم؟ متاسفانه نسل جوان عادت کرده به چیزی که حتی یک بار هم ندیده نق بزند. برخیها هنوز فستیوال کن تمام نشده در مورد کارهای شرکت کرده در آن حرف میزنند. من به دنبال کشف دلایل این تاثیرات به صورت فیلم و تئاتر و نوشته هستم؛ ولی با وجود انتقادات به این دوران اهمیت زیادی میدهم و نمیتوانم ناامید باشم.
شما در صحبتهایتان به نقش مطبوعات هم اشاره کردید. میدانیم که در زمینههای تخصصی مطبوعات سینمایی در تهران اتفاقهای خوبی افتاده است. فکر میکنید چرا هیچوقت هیچ اتفاق جدی تخصصی برای مطبوعات اصفهان نیفتاده؟
نمیدانم چرا به مسائل فرهنگی در روزنامههای اصفهان کمتر توجه میشود و روزنامهنگارها نهایتا به خبرهای خبرگزاریها کفایت میکنند. من یادم است زمانی که دانش آموز بودم آقای حقوقی دبیر انشای ما بود؛ یکی از موضوعاتی هم که سر کلاس دربارهاش صحبت میکرد، فیلمها بود. یکی از دبیرهایمان نقد فیلم هم مینوشت و در روزنامه های اصفهان منتشر میکرد و آقای حقوقی از ما میخواست که برویم و بخوانیم. آن زمان فیلمها با فاصله زمانی به اصفهان میرسید و به روزنامه ها و مجلات آن زمان هم میآمد. آقای حقوقی هم میگفت بروید فیلم را ببینید و نقدش را هم بخوانید. او در آن دوره ما را راهنمایی میکرد که روزنامه بخوانیم و نقد فیلمها را دنبال کنیم و این بار فرهنگی را به دوش میکشید. من همان زمانها بود که عشق به نوشتن پیدا کردم . ولی آیا در حال حاضر کنسرتها و تئاترهایی که در اصفهان روی صحنه میرود آنقدر بی ارزش است که نمیشود یک صفحه به آن اختصاص داد؟ متاسفانه اهالی روزنامه های ما فکر میکنند اگر درباره اتفاقهای هنری تهران بنویسند ارزش کارشان بیشتر میشود؛ در حالیکه ما با توجه به اتفاقهای شهر خودمان مقداری هم مسئولین فرهنگی را هل میدهیم و آنها میبینند که مطبوعات کارها را دنبال میکنند. مدتی قبل کنسرت "گوشههای اصفهان" در موزه هنرهای معاصر اصفهان برگزار شد و اشعار کیوان قدرخواه، شاعر اصفهانی که متاسفانه بعد از مرگش داریم کشفش میکنیم، هم توسط این گروه خوانده شد ولی هیچ اتفاق خبری خاصی به این بهانه نیفتاد تا حداقل عدهای با کیوان قدر خواه بیشتر آشنا شوند.

انرژی و هزینه زیادی برای برگزاری جشنوارههای مختلف فیلم در اصفهان میشود اما مشکل تولید آثار پرقدرت در ژانرهای مختلف همچنان به چشم میآید. خروجی چشمگیری از سینمای بلند داستانی و حتی بخشهای دیگر اتفاق نمیافتد. سینمای سوره که قرار است در آن فیلم کودک اکران شود، به خاطر نداشتن فیلم کودک خالی میماند و مشکل اکران فیلمهای ماندگار همچنان وجود دارد. به نظر شما در کنار این برگزاری جشنوارهها نیاز به توجه خاص به بخش تولید بیشتر حس نمیشود؟
سال گذشته اوایل تیرماه بود که شهرداری تصمیم گرفت ده دوازده فیلم با بودجه خودش بسازد. تعدادی فیلمنامه هم رسید که داوری و برای تولید آماده شد. به یاد دارید که جشنواره کودک یک بار به کرمان رفت و بعد به تهران و بعد همدان. برای من مثل روز روشن بود که جشنواره در همدان موفق نمیشود چون نمونهاش را قبلا دیده بودیم. در برگشت جشنواره به اصفهان هم ما دنبال این بودیم که اصفهان سهم بیشتری در جشنواره داشته باشد. سال گذشته ده فیلم ساخته شد ولی امسال خوشبختانه شهرداری اعلام کرد میتوانیم ۵۰- ۶۰ فیلم بچهها را بسازیم. این خبر اعلام شد و پوستر هم زده شد. این امر واقعا مثبتی است که با آن شصت نفر امکان فیلم سازی پیدا کنند. در حال حاضر در اصفهان به طور متوسط ماهی یکی دو فیلم بلند ساخته میشود. البته فیلمها اکثرا فیلمهای تجاری هستند ولی همین که فیلمسازان مشغول کار هستند خودش یک حسن است، همین که فیلمساز اصفهانی در شهر خودش کار کند و مجبور به مهاجرت به تهران نشود. من میخواهم جواب انتقاد درست شما را اینطور بدهم، خوشبختانه در همه زمینه ها استعدادهای خوبی در اصفهان وجود دارد و اصفهان این توانایی را دارد که سهم بیشتری داشته باشد. این به نظر من کار مثبتی است که به اندازه ده مهمان جشنواره ،مخارج صرف ساخت فیلمهایی شود که در آنها کشف استعداد میشود. همین الان دو تا از بچههایی که در گذشته داور جشنواره بودند موفق به نوشتن فیلمنامه شدهاند. بچه هایی که پارسال در ۶- ۷ جلسه کلاس آموزشی فیلمسازی را تجربه کرده بودند، این کار را رها نکردند و امسال در جشنواره فیلم کودک فیلم نامه نوشتند. کاری که میتواند در اصفهان نهادینه شود و مثلا در مورد جشنواره فیلم کودک، اصفهان را به یک مرکز فیلم سازی کودک و نوجوان تبدیل کند و فیلمهای ساخته شده علاوه بر جشنواره برای نمایش به شهرهای دیگر هم برود. البته هیچکس به اندازه تماشاگر نمیتواند فیلم ساز را آموزش دهد و او را وادار کند که کارهای بهتری انجام دهد.

در مورد این موضوع که جشنواره کودک چند سال در کرمان و همدان برگزار شده بود و بعد به اصفهان آمد؛ چه فکر میکنید و نگاهها و سیاست گذاریها را نسبت به آن چطور میبینید؟
معمولا بهترین جشنوارههای دنیا از نظر مکانی ثابت هستند و جا به جا نمیشوند. این موضوع به خاطر بودجه بود. اختلاف نظرها از همین مسائل پیدا میشود ولی نباید با توجه به اختلاف و تفاوت دیدگاهها جشنواره از شهری به شهر دیگر برود . آن ۵ سالی هم که جشنواره در اصفهان باقی ماند مجلس تصویب کرده بود. هیچکدام از شهرهای ایران آن شرایطی که در اصفهان وجود دارد را دارا نیستند. اصفهان ظرفیت فرهنگی بالاتری دارد هم از نظر هتل و هم امکانات شهری. امیدوارم از ظرفیت بالای فرهنگی و هنر اصفهان بییشتر استفاده شود و در کنار آن نگاهها هم بازتر شود.
/گفتگو از مریم قدسیه، نسترن مکارمی/
نظر شما