شعر و ادبیات فارسی، گستره‌ای از معنویت و عرفان / شهریار، پادشاه ملک سخن

خبرگزاری ایمنا: مرز میان اقالیم و سرزمین‌های گوناگون را، نه نوارهای باریک خاکی و سیم‌های خاردار، که ادبیات و زبان هر ملتی تعیین می‌کنند.

 این ادبیات و زبان است که فرهنگ و تمدن مردمان روزگاران قدیم را همچون گوهری گرانبها در خود نگه می‌دارد و آن را نسل به نسل به دست تازه از راه رسیدگان امروز و فردای یک سرزمین می‌سپارد.
از عمر ادبيات پهناور و گرانبار فارسي نیز، بيش از هزار سال مي‌گذرد. در اين مدت كشور ايران، فراز و فرودها و ناكاميهاي بسيار ديده و دورانهاي تلخ و شيرين زيادي را پشت سرگذاشته است.
فرزندان اين سرزمين در اين گستره زماني و مكاني پهناور، در زمينه هاي گوناگون دانشهاي بشري، تلاش‌ها كرده و تجربه‌ها اندوخته و از جهان پر رمز و راز علم و دانش، ره ‌آوردهاي بسيار با ارزش و ماندگار، به جامعه انسانيت پيشكش كرده‌اند و از همين رهگذر بوده است كه قرنها، ‌يافته‌ها و تجربه‌ها و علوم و دانش مسلمين، بويژه مسلمانان ايران، چشمان كنجكاو جهانيان را خيره كرده و به خود مشغول داشته است.
اين حضور و نفوذ حكايت از آن دارد كه در ژرفاي زبان و ادب فارسي آنقدر معاني بلند و مضامين دلنشين علمي، ادبي، اخلاقي و انساني وجود دارد، كه هر انسان سليم الطبعي با اطلاع و آگاهي از آنها، خود بخود به فارسي و ذخاير مندرج در آن دل مي‌سپرد. اگر چنین نبود، ترجمه و تأليف هزاران كتاب و مقاله از سوي خارجيان درباره آثار جاودان و جهاني ادب فارسي مانند شاهنامه فردوسي، خمسه حكيم نظام گنجوي، گلستان و بوستان شيخ اجل، مثنوي مولانا جلال الدين بلخي، غزليات خواجه حافظ شيرازي و رباعيات حكيم عمر خيٌام چهره نمي‌بست و هزاران ايرانشناس و ايران دوست غير ايراني دل و عمر بر سر شناخت، فهم، تفسير و ترجمه اين آثار ارزنده در نمي باختند.
 
شهریار، پادشاه ملک سخن
اما " محمد حسین بهجت تبریزی " متخلص به " شهریار "، شاعر نام آشنا و بلند آوازه ایران زمین را، که از خطه هنرمند خیز تبریز در آسمان شعر و ادب ایران ظهور کرد و بر تارک آن همچون قمری تابان درخشیدن گرفت کمتر کسی است که نشناسد.
درباره این شاعر بزرگ بسیار گفته و شنیده‌ایم و آنچه مسلم است چنین است که استاد شهریار در طول حیات پربركتش تحولات روحى و معنوى فراوانى داشته و با حوادث گوناگونى روبرو شده است. آنچه از مطالعه زندگى و اشعار او در طول ۸۳ سال زندگى پرابتلایش مشهود است ایمان و معرفت به پاره‏اى از حقایق و ارزش‏ها است كه وجوه برجسته شخصیت آن استاد را تشكیل مى‏دهد.
نبوغ بی بدیل این شاعر بزرگ و گام گزاردنش در وادی عشقی سوزان و بی سرانجام، به او چنان روح بلندی هدیه داد که کمتر قلمی قادر به وصف و بیان آن باشد.
وی که ایام جوانی‌اش در دلدادگی به معشوقی " ثریا " نام سپری گشت، اشعار بسیاری را در این دوران به زیور طبع آراست که هر یک در جای خود از نبوغ و خوی هنرمندانه او حکایت دارد.
 شهریار در یکی از غزل‌های معروف خود، نجوای دلنشین را با معشوق چنین می‌سراید:
باز امشب اى ستاره تابان نیامدى
باز اى سپیده شب هجران نیامدى
شمعم شكفته بود كه خندد به روى تو
افسوس اى شكوفه خندان نیامدى...
دیوان حافظى تو و دیوانه تو من
اما پرى به دیدن دیوان نیامدى...
در طبع شهریار خزان شد بهار عشق
زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدى
 
همچنین این استاد غزل، زمانی که پس از سال‌ها تحمل رنج فراق از یار و مرارت‌های بسیار و در بستر بیماری معشوق رنجدیده خو را ملاقات نمود در وصف حال پریشان خود چنان غزلی سرود که هر شنونده‌ای را حتی به فرض آنکه با تاب و تب عشق میانه‌ای نداشته باشد به وجد آورده و شوری ناتمام در وجودش می‌افکند.
ثریا، آنکس که این غزل در وصف بی مهری وی از زبان استاد شهریار سراییده شده در این باره در نامه‌ای به شهریار چنین می‌نویسد:
«... شهریار یادتان هست زمانى كه به‏ نیشابور تبعید شده و استاد كمال‏الملك را نیز آن جا زیارت كرده بودید، دوستانت ترا به تهران آوردند، سر و صورتى ژولیده چون دراویش داشتید و براى معالجه بیماری‌ات تو را در بیمارستان بسترى كرده بودند، من سراغ تو را گرفته و به عیادت آمدم. مى‏گفتى امید زنده ماندن ندارم و از خود قطع امید كرده‏بودى، هر دو اشك مى‏ریختیم ‏و گفتى تو مرا دوباره زنده كردى و بعد... آن غزل زیبا را ساختى و شور و غوغا در تهران افكندى...»
آن غزل زیبا بنا به گفته شهریار این غزل بود:
آمدى جانم به قربانت ولى حالا چرا
بى‏وفا حالا كه من افتاده‏ام از پا چرا
نوشدارویى و بعد از مرگ سهراب آمدى
سنگ‏دل این‏زودتر مى‏خواستى،حالاچرا
عمر ما را مهلت امروز و فرداى تو نیست
من كه یك امروز مهمان توام فردا چرا
در خزان هجر گل اى بلبل طبع حزین
خامشى شرط وفادارى بود غوغا چرا
شهریارا بى‏حبیب خود نمى‏كردى سفر
این سفر راه قیامت مى‏روى تنها چرا

دوران زندگانی این شاعر بلند آوازه اما از فراز و فرودهای روحی و فکری فراوانی برخوردار بود. چنان که در اواسط راه از هر آنچه او را با دنیا و جذبه‌های آن پیوند می‌داد قطع امید کرد و با ورود به عزلتی خودخواسته و اختیاری، قدم در راه وادی سیر و سلوک معنوی گزارد. بیش از پیش با عبادت و تدبر در قرآن مانوس شد و به گفته خودش به آنچه خداوند به عنوان امتحان و ابتلای بزرگ زندگی‌اش برای وی در نظر گرفته بود مشغول گشت. سرانجام در سن ۴۷ سالگی که قدری از هیجانات روحی وی کاسته شده بود اذعان داشت: امتحان من تمام شده است و علم قرآن را یافته‌ام "
شهریار بزرگ در این دوران زندگی مشترک خود را با یکی از بستگان مادری‌اش آغاز کرد وی در این دوران به خواست مادرش منظومه " حیدربابا "، که یکی از شاهکارهای وی به زبان آذری است را می‌سراید و ارادت خود را به همشهریان آذری خود نشان می‌دهد.
وی در سال ۱۳۵۶ با در خاطر داشتن دو خاطره تلخ و جان گداز از شهر تهران کوله بار سفر بسته و با فرزندان خویش به دیار مادری‌اش رجعت می‌کند. اما این دو خاطره تلخ یکی درگذشت ثریا، نخستین عشق استاد است که شنیدن خبر آن او را بسیار مغموم و دل شکسته می‌کند و ضمن حضور بر سر مزار وی چنین می‌سراید:
به دل جشن عروسی وعده کردم
ندانستم که ماتم دارد امشب...
و دومین خاطره نیز مرگ ناگهانی همسر اوست.
استاد پس از وقوع این دو حادثه تلخ به زادگاه خویش، تبریز بازمی‌گردد: باز با یك دوره گردى در وطن بازآمدم
گویى از یك خواب‏وبیدارى به تن باز آمدم
آدمى دلبسته كانون مهر مادرى است
باز هم در زادگاه خویشتن باز آمدم
همره شاخ گلى چون نسترن رفتم ولى
شاخ گل پرپر شد و بى‏نسترن باز آمدم
باز در تهران امان از حزب شیطانم نبود
بلبلم كز جنگل زاغ و زغن باز آمدم 

در این سال‌ها شهریار در غم از دست دادن همسر خویش بسیار مغموم و پریشان بود.
وی دیگر آن حال و حوصله قبلى را نداشت و قسمتى از كتاب‏هاى خود را در یك اطاق جمع كرده و درب آن را بسته بود. روزى كه در اطاق را باز مى‏كند، چشمش به اثاثیه و كتاب‏ها افتاده بسیار متأثر مى‏گردد. اشعارى از روى حسرت تحت عنوان «قصه اثاثیه و كتاب‏هایم بعد از همسرم» سروده است.
 كتاب‏هاى یتیم خزیده‏اند به یك گوشه، گرد و خاك‏آلود
به كارشان نه دگر نظمى و نه ترتیبى
چو كودكان یتیمى كه در شب سرما
نه گردگیرى و نه رفت و رو و جارویى
نه بالشى و نه روپوشى و نه زیرانداز
نشسته گرد یتیمى به هر سر و رویى»

سرانجام شب بیستم آذرماه ۱۳۶۶ خورشیدى، شهریار در تبریز بیمار مى‏شود و به وسیله فرزندش هادى با اورژانس به بیمارستان امام خمینى تبریز منتقل مى‏گردد و بسترى شده تحت معالجه قرار مى‏گیرد.
... .. استاد در روزهاى آخر در بیمارستان خطاب به دوستان مى‏گوید: «من بزودى از شما جدا خواهم شد و به سوى پروردگار اعظم خواهم برگشت، من بیش از هشتاد سال زندگى كرده‏ام، آثار و اولادى دارم كه آن‏ها باقیات صالحات من هستند،... تمایل من چنین است، بعد از مرگم اگر در تهران خواستند مدفونم سازند، مرا در جوار مرقد مطهر حضرت عبدالعظیم به خاك سپارند و اگر در موطنم آذربایجان خواستند دفنم كنند در آن هنگام یا در دامن كوه حیدربابا كه آنقدر آن را دوست داشته‏ام، یا در مقبرة‏الشعراى تبریز در سرخاب مدفونم سازند».
وضع جسمانى شاعر هر آن روى به وخامت مى‏گذاشت بطورى‏كه در مدت سه روز آخر حیاتش به آریتمى كامل قلبى دچار شده بود، دیگر اكسیژن كافى به مغزش نمى‏رسید و به كم‏خونى مغزى دچار شده بود، تا این كه شاعر محبوب ملت ایران به حالت اغما درآمد، قدرت تكلم را از دست داد و به اطاق ويژه (مراقبت خصوصى) منتقل گردید.
... درست در رأس ساعت ۴۵/۶ صبح روز شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۶۷ خورشیدى مطابق با ۱۷ سپتامبر ۱۹۸۸ میلادى، قلب مهربان شهریار از طپیدن باز ایستاد و دفتر زندگانى پرافتخار آن انسان بزرگ بسته شد، شهریار كشور شعر و ادب به ابدیت پیوست.
نقش مزار من كنید این دو سخن كه شهریار
با غم عشق زاده و با غم عشق داده جان
کد خبر 161739

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.