۲۸ اسفند ۱۳۹۲ - ۲۱:۵۷

گزارش ویژه ایمنا از ملی شدن صنعت نفت ایران / 2

سفیر آمریکا، ملت ایران را تروریست خواند

رادیو بی‌بی‌سی فارسی، ملی شدن نفت را مایه بدبختی ایرانیان دانست
سفیر آمریکا، ملت ایران را تروریست خواند

خبرگزاری ایمنا: اگر مناقشه نفت ایران بر سر تقسیم سود بود، بدون تردید، امکان سازش وجود داشت اما مبارزه مردم بر سر کنترل اساسی صنعت نفت بود.

در بخش اول گزارش ملی شدن صنعت نفت این رویداد را با وقایع تاریخی بررسی کردیم اما به این نکته اشاره کردیم که 63 سال قبل، ملی شدن نفت از دیدگاه مردم ایران به معنای کنترل، نظارت بر اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری از نفت بود اما در حال حاضر، غرب در اقدامی فریب‌کارانه از تلاش بریتانیا و آمریکا برای رسیدن به مصالحه بر سر موضوع نفت ایران صحبت به میان می‌آورد و استدلال می‌کند که این دو کشور اصل ملی شدن نفت را پذیرفتند.
اما سوال اساسی این است که در واقع چه کسی کنترل صنعت نفت را در دست می‌گرفت؟
آیا کنترل در اختیار ایران می‌بود یا شرکت نفت انگلیس؟

در این بخش با بررسی اسناد افشا شده از سوی آرشیو ملی بریتانیا، اسناد شرکت پریتیش پترولیوم، اسناد از طبقه‌بندی خارج شده وزارت امور خارجه و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، مسئله کنترل بر صنعت نفت را بررسی می‌کنیم.
غرب به دنبال پذیرش صوری ملی شدن نفت ایران بود
غرب به رهبری آمریکا و بریتانیا از زمان مبارزه مردم ایران برای احقاق حقوق خود در مسئله نفت، همواره به دنبال پذیرفتن صوری ملی شدن نفت بود، یعنی به صورت ظاهری نه محتوایی، تئوری نه در عمل، که از سوی آنها این موضوع به عنوان مصالحه منصفانه قلمداد می‌شد و آنها به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی آماده پذیرش ملی شدن نفت به صورت واقعی نبودند.
اگر مناقشه نفت ایران بر سر تقسیم سود بود، بدون تردید، امکان سازش وجود داشت اما مبارزه مردم بر سر کنترل اساسی صنعت نفت بود.
راهبرد نفتی بریتانیا در سال 1950 میلادی بر این مبنا استوار بود که تمامی امتیازات نفتی در سراسر جهان را در اختیار داشته باشد تا علاوه بر توسعه این صنعت، کنترل و توزیع آن در انحصار قرار دهد و نفت ایران نیز در همین راستا برای انگلیسی‌ها تعریف می‌شد.
" در این خصوص، براساس اسناد وزارت خارجه بریتانیا که در آرشیو ملی دانشگاه وارویک تحت شماره 8   FO24منتشر شده، این وزارتخانه پیش از طرح ملی شدن نفت در دی ماه 1329 شمسی به این نکته اذعان می‌کند که جنبه‌های مالی ملی شدن نفت برای ایرانی‌ها در اولویت نیست و مسئله مهم این است که ایرانیان احساس می‌کنند، هیچ کنترلی بر منبع عمده درآمد کشور خود ندارند و در صفحه 371 این سند نیز آمده: مقامات عالی رتبه بریتانیا در بهار 1330 تاکید دارند ، در صورت تصویب هرگونه توافق، علاوه بر کنترل دارایی‌ها، اصل اکتشاف و بهربرداری نیز باید در انحصار بریتانیا باقی بماند اما می‌توان در مورد سود یا شراکت با ایرانی‌ها انعطاف داشته باشیم.
ملی شدن نفت ایران، عاملی برای کاهش قدرت بریتانیا
براساس همین سند، مقامات بریتانیایی در ادامه جلسات خود با بیان این که نفت ایران، سرمایه عمده‌ای برای تهیه مواد اولیه صنعت این کشور است، ملی شدن نفت ایران را عاملی برای کاهش توان تسلیحاتی خود می‌دانند و خاطرنشان می‌کنند: نفت ایران قدرت زیادی به ما می‌دهد زیرا این سرمایه، یک سوم مجموع تولیدات فرآورده‌های نفتی ما را شامل می‌شود.
در نهایت جمع بندی نشست‌های دو کشور آمریکا و بریتانیا این بود که در ظاهر و به دلیل مصلحت، به صورت لفظی، ملی شدن نفت را بپذیرند اما در عمل ترتیبی دهند که کنترل این سرمایه خارج از اختیار ایران باشد.
یکی نماینده بریتانیا که به اسم آن در این سند اشاره نشده، اضافه می‌کند: نحوه کار به این شکل است که ما در ظاهر از ملی شدن نفت ایران حمایت می‌کنیم اما همزمان با اتخاذ تدابیری، قدرت اصلی را در دست خود باقی نگه می‌داریم.
یک نماینده آمریکا نیز در جلسات با شرکت نفت انگلیس می‌گوید: اصطلاح ملی شدن مهم نیست زیرا ما ترتیبی می‌دهیم که کنترل عملیات در اختیار شرکت خارجی باقی بماند.
با پیچیده شدن موضوع ملی شدن نفت، بریتانیا در عقب‌نشینی آشکار و البته با در نظر داشتن چگونگی کنترل موثر نفت، معامله 60 / 40 را مطرح می‌کند اما آنها باز هم به نتیجه دلخواه خود نمی‌رسند زیرا مردم ایران طی این بحران، کاملا محکم و استوار بر آرمان‌های خود باقی ماندند.
ملی شدن نفت ایران الگویی خطرناک برای پایان استعمار
در همین حال مقاومت مردم، سفیر بریتانیا در ایران را ترغیب می‌کند تا در اقدامی پیشگیرانه، موفقیت ملی شدن نفت ایران را در نظر بگیرد و در نتیجه تمام اموال و دارایی‌های بریتانیا که در صورت ملی شدن نفت ایران در سراسر جهان مورد تهدید قرار می‌گرفت را تهیه می‌کند که می‌توان به نفت عراق، خلیج فارس، اندونزی، پاکستان، هند، اسپانیا، پرتغال، بولیوی، شیلی، عربستان، مصر و یونان اشاره کرد.
" در سند دیگری که تحت عنوان FO 371  در آرشیو ملی بریتانیا ثبت شده، کلمنت اتلی، نخست‌وزیر بریتانیا در تماس با ترومن، رئیس جمهور آمریکا به طور جدی راهبرد توجه لفظی به ملی شدن نفت را همزمان با لحاظ کردن شروطی مختلف برای بی‌معنا کردن ملی شدن نفت ایران مطرح می‌کند و در ادامه نیز وزیر امور خارجه بریتانیا به همتای آمریکایی خود می‌گوید: مصدق فقط به تولید نفت بدون مدیریت خارجی رضایت می‌دهد و اگر این رویکرد به عراق و عربستان سرایت کند، بدون شک منافع ما در کل جهان در خطر قرار می‌گیرد."
در حالی که مقامات انگلیس و آمریکایی سقوط دولت مصدق را در نزدیکترین زمان پیش‌بینی می‌کنند و از فقدان توان فنی ایران در اداره صنعت نفت صحبت به میان می‌آورند اما آنها به این موضوع واقف بودند که ایران توان لازم برای پالایش نفت به میزان مصرف داخل و تولید برای صادرات را به دست آورده است زیرا بانک جهانی در سال 1331 در گزارشی محرمانه اعلام می‌کند، شرکت نفت ملی ایران توانسته ساختار و تاسیسات نفتی را حفظ و بیش از نیاز داخل، نقت تولید کند.
" در سند دیگر که از ردیف طبقه بندی شده سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا خارج شده، مک‌گی، معاون وزیر امور خارجه آمریکا نیز اظهار می‌کند: کنترل نفت باید در انحصار انگلیس و آمریکا باشد اما اشاره دارد که می‌توان رویکردی را برگزید که بر مبنی آن، اتخاذ روش ظاهرسازی و توجه به ملی شدن صوری نفت را همزمان با حفظ کنترل نفت در نظر گرفت و ایالات متحده ملی شدن تمام عیار نفت را نمی‌پذیرد."
در سند دیگری که شرکت پتریش پترولیوم ( PT  (منتشر کرده:  “ هنری گرادی سفیر آمریکا در ایران نیز با تقبیح ملی شدن نفت، در توهینی آشکار، ایرانیان را تروریست می‌خواند و می‌گوید: علاوه بر مصدق و مشاورانش به وقتش حساب مردم ایران را نیز می‌رسیم.”
جالب است بدانیم براساس اسناد آرشیو ملی بریتانیا، در حالی که کلمه " کنترل" به صورت موثر در اسناد محرمانه انگلیس و آمریکا استفاده می‌شود، این دو کشور با احتیاط زیادی از به کارگیری این کلمات پرهیز می‌کنند و از کلماتی همچون " سازش، حل وفصل، معامله منصفانه، دستیابی به توافق دوستانه استفاده می‌کردند.
شروع جنگ رسانه‌ای غرب علیه ملی شدن نفت ایران
با پایبندی ملت ایران به حقوق خود، این بار غرب جنگ رسانه‌ای را آغاز می‌کند و به طور علنی در رسانه‌های خود به ملت ایران توهین می‌کنند و خارج از عرف دیپلماتیک، مردم ایران را با الفاظ زشت معرفی می‌کند.
و در ادامه نیز رسانه‌هایی از جمله نیویورک تایمز، واشنگتن پست، نیویورک هرالد تریبون، تایم، وال استریت ژورنال، نیویورک تایمز، تایمز لندن و وابسته مطبوعاتی بریتانیا نیز ایران را مورد حملات رسانه‌ای قرار می‌دهند.
این رسانه‌ها ملت ایران را بی‌ثبات توصیف می‌کنند و از الفاظ زشت دیگری استفاده می‌کنند که قابل مطرح کردن نیست.
در یک نمونه از این حملات، وابسته مطبوعاتی بریتانیا بی‌ادبی را به حد اعلا می‌رساند و در فرافکنی و دروغ بزرگ این شایعه را پخش می‌کند که مصدق اعتیاد فراونی به افیون دارد و واشنگتن پست نیز وزیر امور خارجه ایران را به دست داشتن در جرائمی از قبیل اختلاس متهم می‌کند.
در همین زمان، سفارت بریتانیا از رادیو بی‌بی‌سی فارسی می‌خواهد برنامه‌های خود را چند برابر کند و وطن فروشانی که هویت ایرانی را یدک می‌کشند به زودی جنگ تبلیغاتی علیه ملت خود را آغاز می‌کنند و در اولین گام ملی شدن نفت را مایه بدبختی ایرانیان می‌دانند.
همزمان با افزایش بحران و شگفتی بریتانیا و آمریکا از ملی شدن نفت، سفیر بریتانیا در تهران به توهین خود علیه ایران ادامه می‌دهد و تصریح می‌کند: مصدق روان پریش است و فرزندان او نیز در آسایشگاه‌های رواتی تحت درمان هستند.
حملات رسانه‌ای غرب ریشه در توسعه خواهی مردم ایران دارد
البته باید ریشه این حملات رسانه‌ای را شکست بریتانیا و آمریکا قلمداد کنیم زیرا ایران عزم خود را برای در اختیار و کنترل گرفتن صنعت نفت جزم کرده بود و عملا دست بریتانیا از صنعت نفت کوتاه شده بود و مردم توسعه‌خواه ایران در مقابل امپریالیسم ایستادگی کردند.
بعد از کودتای 28 مرداد 1332، غربی‌ها در فراری روبه جلو، ایران را مقصر اصلی شکست مذاکرات نفت می‌دانند اما هیچ‌گاه این جرأت را به خود ندادند که حتی به صورت گذرا از کلمه "کنترل" استفاده کنند و به این موضوع اشاره نمی‌کنند که نه بریتانیا و آمریکا تمایلی به پذیرش واقعی ملی شدن نفت ایران نداشتند.
اما در پایان باید به این نکته اشاره کنیم که قبل و بعد از ملی شدن نفت،غرب حتی به پذیرش صوری ملی شدن نفت که اجرا هم نشد اشاره‌ای نمی‌کند و در اقدامی گستاخانه کودتا 28 مرداد را نفی می‌کند و حتی به اتفاقات روی داده در دیوان بین المللی لاهه، مقدمات کودتا، تحریم‌های اقتصادی و نقشه اصلی کودتا اشاره نمی‌کنند.
کد خبر 140275

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.