هم طراحی پوستر دیدنی است، هم لیست نوازنده ها و سازهایشان قابل توجه و هم آنچه از طراحی دکور به گوشمان رسیده کنجکاوی برانگیز است.
رسول آزاد وار خواننده و نوازنده کمان حلاجی است و مهدی نصر خواننده و قیچی زن، سیاوش ولی پور هم کمانچه می نوازند و رامتین کج باف با درامز و چرخ خیاطی در صحنه کار می کند. دامون صفایی گیتار بیس می نوازند و مهرداد آرمان فر آکاردئون سینا فرزادی پورهم که با سازهای کوبه ای ایرانی به صحنه آمده است و بابک رجبی که سرپرست گروه موسیقی نوژان است به جز تار نوازی همیشگی اش در این اجرا برایمان زیپ هم می زند.
حیاط هنرسرای خورشید پر شده از زنان و مردانی که انگار امشب و اینجا تنوع جامه هایشان بیش از هر وقت دیگر به چشم می آید. آنها هم عضوی از لباسخوانی هستند و لباس هاشان حکایت های بسیار بر تن هاشان دارد.
به سالن که وارد می شویم صحنه هنرسرای خورشید را از همیشه شلوغ تر و پرتر می بینیم. صحنه ای که انگار برای حجم و قامت داربست ها و صلابت سازها و حضور ابزار پر آوای لباسخوانی قدری کوچک است!
کمانچه و تار انگار داخل ویترین اند و کمان حلاجی گوشه سمت چپ سن مستقر شده است و مانکنی در قسمت بالایی در کنارش سقوط کرده است، با بندهایی که انگار انسان از آن آویزان شده است. باکسی بالا جلوی ویترین است و لباس هایی در آن انباشته شده است. درامز و تمبک و دف هم روی صحنه هستند و در بالای آنها انگار ویترین دیگری تعبیه شده که بعدا می فهمیم ویترین مانکن هاست و چرخ خیاطی که جلوتر از همه پایین روی صحنه قرار گرفته است.
ولی اگر در گوشه ی ردیف صندلی ها نشسته باشی نمی توانی تمام صحنه را بدرستی ببینی، بنابراین بهترین جا وسط ردیف هاست البته اگر جای خالی پیدا کنی!
نوعی طراحی که به قول مرتضی بصراوی طراح دکور لباسخوانی نشان از نوعی تضاد و عدم قطعیت دارد که در فضا و فرمت موسیقی کارهم خود را نشان می دهد. البته متاسفانه مشکلات مالی و هزینه اینجا هم گریبان گروه خلاقی چون لباسخوانی را گرفته و بصراوی می گوید: تنها توانستیم ۳۰ درصد از ایده طراحی را اجرایی کنیم. مثلا ما می خواستیم از باکس های شیشه ای برای ویترین درست کردن استفاده کنیم و خیلی کارهای دیگر که عملی نشد.
اما در همین اندازه اش هم آنقدر دیدنی هست که به تو فرصت چشم بستن را ندهد.

نوازندگانی که به ما نزدیکند
نوازندگان و خوانندگان روی صحنه می آیند. هر کدام لباس شخصی و عادی خود را برتن دارند. یکی تیشرت سبز رنگ پوشیده و آن یکی کت تیره و پیراهن روشن درست مثل خود ما تماشاگران که هر کدام با لباس دلخواه خود آمده ایم. خبری از جامه یک شکل و هماهنگ سنتی یا غیر سنتی که معمولا در کنسرت های موسیقی بر تن اعضای گروه می بینیم، نیست. مسئله ای که در آن هم تعمدی وجود دارد و زاییده اجرایی امروزی است، اجرایی که در آن نوازندگان هم هر کدام بنا بر فضا و دنیای شخصی خود جامه بر تن کرده اند. آنها به ما نزدیکند، اسطوره هایی دور و دست نیافنتی نیستند. آنها اجراگران و نوازندگانی هستند از میان ما مردم و تماشاگران که انگار قرار است در صمیمیتی گام ها، صداها و مفاهیم را به ما برسانند.
با دوک ها می رقصیم !
می آیند می نشینند پشت سازها و اولین آوا به گوش می رسد. لکه هاي ابر در کوه و دمن، پنبه پران از کمان پنبه زن ...
با شعری از اقبال لاهوری
با این دکلمه و قطعه صدا جان می گیرد و با همدستی تار و کمانچه و کمان حلاجی اجرا آغاز می شود و قطعه زیبای پنبه با کلامی از سعدی و آهنگسازی بابک رجبی نواخته می شود.
صدای سکوت مخاطبان با اجرای اجراگران پیوند خورده که قطعه دوک با کلامی از محمد زهری و پروین اعتصامی با آهنگسازی رجبی اجرا می شو و قطعه بی کلام "رقص دوک " با آهنگسازی سیاوش ولی پور که همزمان با آن ویدئوی" رقص دوک" هم پخش می گردد، نواخته می شود.
شهرام احمد زاده سازنده این ویدئو و ایده پرداز ویدئوی چرخ خیاطی در این رابطه می گوید: سعی کردیم کلام مان را در این قسمت با تصویر بیان کنیم. در این قطعه تمرکز بیشتر بر چرخش های دوک و فرم زیبای ساخته شدن پارچه است که از به هم پیوستن نخ ها آغاز می شود و موزیکی رقص گونه بر آن جاری می گردد. با گرفتن غبار نخ شروع می شود و ادامه پیدا می کند. در واقع این دو قطعه بی کلام با ویدئو ها کامل شده اند.
اینجا مفاهیم لباسخوانی می کنند
با هر که درآمیزم یک چندی و بگریزم آرام نمی گیرم من باد صبا هستم من جامه ی عریانم ...
گوشه ای از درویش حسن مخصوص ردیف اصفهان که در مایه بیات اصفهان کار می شود. کلامش هم از غنی کشمیری، سینا فرزادی و بابک رجبی است.
رجبی درباره انتخاب این قطعه می گوید: من قبلا آن اجرای کسایی را وقتی که در ردیف اصفهان خوانده بود شنیده بودم و اینجا به جای من بادصبا هستم جامه ی عریان را جایگزین کردم و به لباسخوانی آوردم؛ در واقع من آن قطعه را با تغییری در لباسخوانی اجرا کردم.
آوایی که در آن به نوعی عصیان و عریانی می رسیم. قطعه ای با عنوان عریانی یا لباسخوانی از زبان لباس که در واقع در آن لباس عریان می شود و ما را از تن به در می کند. قطعه ای که در آن جای آدم و لباس عوض شده است.
همدستی تار و تمبک و کمانچه و دف هم به آن می پیوندند و با ایجاد فضایی شادتر و طنازتر در دستگاه ماهور مفهوم را القا می کنند.
.jpg)
چرخ خیاطی، نشانه ای از نشانه ها
بالاخره نور به چرخ خیاطی می رسد و نوازنده درامز با چیدمانی زیبا آن را می نوازد. قطعه ای بی کلام که رامتین کجباف برایش آهنگ ساخته و با ترکیب ویدئویی کار شده است.
نوازنده چرخ خیاطی ابتدا بر خود چرخ خیاطی می نوازد ولی بعد پشت درامز می نشیند و صدای چرخ خیاطی را با ابزار موسیقی بازآفرینی می کند.
و اینجاست که تصویر چرخ خیاطی و ویدئواش روی پرده نمایش داده می شود.
رجبی در رابطه با لزوم این حرکت می گوید: من میخواستم در دل این فضا نشانه را دقیق تر و واضح تر به کار ببرم نه اینکه قطعه ای بوجود آید که فقط عنوان چرخ خیاطی را داشته باشد. به نوعی سعی داشتم از ایجاد خلا مفهومی در کارمان جلوگیری کنم.
او ادامه می دهد: موسیقی بی معنا ترین هنر است چون فقط صداست و ما به ازای معنایی ندارد. سینما ، نقاشی و ادبیات و ... نیست که ما به ازای بصری اش را در پیشنینه ذهنت بسازی و در قطعه موسیقی خصوصا قطعه بی کلام که در آن هیچ واسطه ای برای درگیری مخاطب با معنا و مفهوم نداری این تصویر می تواند آن مفهوم را اضافه می کند و معنا بخش باشد. او اضافه می کند: این ویدئو در اینجا حکم آن ادبیات را دارد و تلاش می کند کار را تکمیل کند.
احسان تحولیلیان سازنده ویدئوی چرخ خیاطی نیز تاکید می کند: اگر کل کنسرت را به شکل یک اجرا یا پرفورمنس نگاه کنیم، کنار هم قرار گرفتن مدیوم های مختلف به تکمیل اثر کمک می کنند و این ویدئو هم همین نقش را ایفا می کند و به کمک القای مفاهیم می آید. قیچی جزئی از صداو سازها می شود و ویدئو قسمت تصویر سازی ذهنی در قطعه ای بی کلام را کامل می کند. همان طور که کمتر پیش می آید درامز را سولو بزنند؛ در تولید اصوات درامز این تصاویر می تواند به گرفتن معنی و درک داستانی که توسط صدای درامز در حال دوخته شدن است، کمک کند.
لباس ها در ویترین پچپچه می کنند
دوست داشتم پيرهن باشم
و بر تنت زار بزنم، آنقدر که دستهای ریخته ات، جوانه بزنند...
...
اما نه!
بهتر است همین که هستم، باشم
و تو به من نگاهی بیندازی و بروی
این شیشه نمی گذارد
به تو بیایم...
قطعه ای با دکلمه سینا فرزادی پور و همراهی ویترینی که مانکن ها درآن جای گرفته اند.
حالا دیگر دوک پنبه را نخ کرده و عریانی هم گذشته و چرخ خیاطی لباس ها را دوخته است و جمع لباس ها در ویترین جمع است. پرده ها یکی یکی به هم وصل می شوند تا راویت شکل گیرد.
این قطعه با عنوان "ویترین" که قطعه ای مفهومی است با شعری از علی اسداللهی با دکلمه و پچپچه گویی اجرا می شود؛ گویی که همه ی لباس ها با هم حرف می زنند و این شیشه است که بین انسان و لباس قرار گرفته و فاصله ایجاد کرده است.
خیال روسری ات مثل باد می بردم
خیال روسری ات مثل باد می بردم
خراب چشم تو بی اعتماد می بردم
....
بگیر دست مرا تا از اصفهان برویم
که از زمین و زمان با دو استکان برویم
حالا نوبت به لباس ها رسیده، لباس هایی که دست یافتنی تر شده اند
ترانه ای خیال انگیز از محسن آزادی که با آهنگسازی و تنظیم منحصر به فرد بابک رجبی و سینا فرزادی در مایه بیات اصفهان اجرا می شود و چه زیبا در بیت آخر "بگیر دست مرا تا از اصفهان برویم ..." همراه و هماهنگ با مفهوم شعر از بیات اصفهان خارج شده و به دشتی می رسد.
و آستین چه شاعرانه با چشم تر همدلی می کند...
قناری گفت: کُرهی ما
کُرهی قفسها با میلههای زرین و چینهدان چینی
....
کرکس گفت: سیارهی من
سیارهی بیهمتائی که در آنچ
مرگ مائده می افریند
انسان سخنی نگفت
تنها او بود که جامه به تن داشت
و آستیناش از اشک تر بود
بابک رجبی درباره انتخاب این شعر شاملو می گوید: شعر عظیم و ماندگار شاملو در قطعه آستین خوانی دکلمه می شود. شعری که در آن هر حیوان جوری از پادشاهی اش بر زمین حرف می زند و از موضع بالا از جهان کاملش سخن می گوید و انسان تنها موجود دارای شعور که به لباس دست پیدا کرده و دانسته که قفس، مرگ و کشتن چه معنی می دهد چیزی نمی گوید ...
آهنگساز و سرپرست گروه نوژان که بارها و بارها با این شعر همراه بوده، یک آن سکوت می کند و تحت تاثیر شعر قرار می گیرد و ادامه می دهد: سخن نگفتن انسان در این شعر نشان از غم عظیم اش در جهان و همچنین اندوه خود شاعر دارد...
همیشه چشم ترم یار آستینم بود...
به هر بهانه خریدار آستینم بود
ترانه ای زیبا از یوسف خوش نظر که درامز و کمانچه و تار با آن همراه می شوند و قیچی که در اینجا نشانه ای است در صحنه حضور پیدا می کند و برشی از یک لباس را که آستین است را با صدای خود القا می کند.
قطعه شاعرانه آستین خوانی اجرا می شود و آستین که اینجا به قول رجبی از معنای شی گونه اش خارج شده و اشک چشم را پاک می کند، در معنا و مفهومی عاطفی در لباسخوانی در مایه دشتی اجرا می شود.

دامن خوانی قطعه ای که از زیپ زنی بهره می برد
...
مرغابی من ، ماهی من ، ای تنت آبی
چون رود گذشتی ، نه سلامی نه علیکی
هم آمدنت آبی و هم رفتنت آبی
شعری زیبا از مهدی جهاندار که تمام سازها را به نواختن وا می دارد و آکاردئون، کمان حلاجی و زیپ را هم به خدمت می گیرد و در مایه بیات اصفهان عجیب در گوش جان و دل می نشیند.
اینجا در شب اول و یک نقطه دیگر در شروع کنسرت در شب دوم تنها جاهایی هستند که بابک رجبی که خودش تقریبا در تمام ایام کنسرت تار می زند، زیپ هم می زند. او در رابطه این استفاده می گوید: می توان زیپ را در جاهای دیگر هم وارد کرد ولی افکت هایی مثل آن وقتی در یک قطعه استفاده شوند، خودشان را بهتر نشان می دهند؛ علاوه بر اینکه بدلیل مضمون شعر حضورش در این قطعه توجیه می شود.
تار در نقشی دیگر به پیرهن خوانی می آید
و من به هیات پیراهنی برای زنم...
و سالهاست که در حال پیرتر شدنم
تمام البسهی پشت شیشه معتقدند
که: بس که بیسروپایم، شبیه پیرهنم
غزلی زیبا از علیرضا بدیع با آهنگسازی رجبی که همه سازها را به کار می گیرد و در مایه بیات اصفهان اجرا می شود.
یکی از نکات قابل توجه در اجرای این قطعه تفاوت صدا و نواختن تار توسط بابک رجبی است، به نوعی که انگار تار با ظرافت و ملایمت دیگری نواخته می شود. خودش در این باره معتقد است: اینجا تار از کارکرد تار بودنش خارج شده و مثل ابزاری فانتزی یا شاید نزدیک به گیتار عمل می کند و کارکرد تار ایرانی را ندارد.
انگار مرا دوخته ای بر تن باد
ای رخت تنت نشسته بر دامن باد
ای دکمه اندازه پیراهن باد
شال و کله ات مناسب فصل من است
انگار مرا دوخته ای بر تن باد
ابتدا غزل مثنوی زیبایی از امیر علی سیلمانی با آواز بیات ترک اجرا می شود و سپس رباعی محمد رفیعی در بیات ترک اجرا می شود. رباعی شنیدنی بند رخت که به نوعی شاید سرگردانی و سرگشتگی انسان معاصر را هم نشان دهد.
بر کن قبا و پیرهن تسلیم شو اندر کفن
جانی دگرم بخش که آن جان که تو دادی
چندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شد
این قطعه با شعر زیبای طالب آملی آغاز می شود و با شعر مولوی ادامه پیدا می کند.
بر کن قبا و پیرهن تسلیم شو اندر کفن
بیرون شو از باغ و چمن ساکن شو اندر خاک و خون
قطعه کفن خوانی که به صورت مرکب خوانی در دستگاه چهار گاه و نوا اجرا می شود.
و کفن به عنوان آخرین لباسی که انسان البته پس از مرگ می پوشد با شعر مولوی به لباسخوانی می آید.
.jpg)
ای زیپ زبان بسته با خویش چه می گویی
ای زیپ زبان بسته با خویش چه می گویی
گویای و خاموشی از پیش چه می گویی
شعر قطعه ی پایانی اجرای لباسخوانی با عنوان زیپ زبان بسته از بابک رجبی و سینا فرزادی پوراست.
قطعه ای در پایان کنسرت با اجرای گروهی و همراهی لباسخوانان که سعی در پرده دری و افشاگری و یافتن کارکردی اجتماعی دارد.
همصدایی شنیدنی کرال لباسخوانها
از نکات قابل توجه دیگر این کنسرت کرال بودنش است که تقریبا در بیشتر قطعات هم استفاده شده است. امری که به قول رجبی به لباسخوانی کمک زیادی می کرد زیرا هم فضاهای خالی صوتی را پر کرده و هم به این دلیل که حلوق انسانی از بهترین عناصر القا موسیقی است، اهمیت دارد و اینجا وقتی گروه همه با هم به صورت کر می خوانند ما عظمت خاصی را درک می کنیم و به خوانش لباسها نزدیک تر می شویم.
اجرا به پایان می رسد و مخاطبان مختلف بر زیبایی اجرایی که از خلاقیت سرچشمه گرفته اتفاق نظر دارند. انگار تماشگران اصفهان در شبی سرد گرمای اجرایی را احساس کرده اند که نمی توان آن را اجرای یک کنسرت موسیقی صرف دانست چون پرفورم، نوازنده و خیلی اجزای دیگر در آن استفاده شده است. کاری متفاوت و سرشار از مفهوم با اشعار دراماتیک و عاشقانه ای از زبان لباس، همان که شاید نزدیک ترین شی به ماست و این بار چه صمیمانه و قابل لمس در اجرای لباسخوانها زبان گشوده و سخن می گویند.
/مریم قدسیه /
نظر شما