سردار شهید حسین علی قجهای ریزی
نام پدر: جواد
تاریخ تولد: 14 شهريور 1337
محل تولد: لنجان اصفهان
تاریخ شهادت: 16 ارديبهشت 1361
نحوه شهادت: اصابت ترکش
محل شهادت: جاده اهواز خرمشهر
محل دفن: زرین شهر اصفهان
عملیات: بیت المقدس
آخرین مسئولیت: معاون عملیاتی
لشکر ۲۷ محمّد رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم )
مختصری از زندگی نامه شهید:
روز چهاردهم شهريورماه سال ۱۳۳۷ حسينعلي در زرين شهر اصفهان در دستان خسته پدر كشاورزش جاي گرفت و در سايه تربيت عالمانه پدر رشد كرد. در سن ۷ سالگي به مدرسه رفت و تا اخذ مدرك ديپلم به تحصيل ادامه داد. از كودكي علاقه زيادي به ورزش كشتي داشت و به عنوان قهرمان اول شهرستان و استان اصفهان براي چند سال متوالي معرفي شد و به مسابقات انتخابي تيم ملي راه يافت. سه مدال طلای مسابقات کشتی جوانان کشور در اوزان ۴۸ و ۵۲ کیلوگرم در کارنامه ورزشی این شهید دیده میشود.
حسين در سال ۱۳۵۳ وارد فعاليتهاي سياسي شد و در سال ۱۳۵۶ به قم مهاجرت كرد و توسط مأموران ساواك دستگير شد. وي چند مرتبه نيز به منظور فعاليتهاي سياسي به شيراز و قم سفر كرد.
از سمت های او پس از انقلاب می توان به تشکیل کمیته انقلاب اسلامی زرین شهر، تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زرین شهر، تشکیل کمیته مبارزه با مواد مخدر زرین شهر زرین شهر، فرمانده گروه توپخانه مریوان، فرمانده سپاه محور دزلی مریوان، فرمانده سپاه پاسداران مریوان، از موسسین و فرماندهان تیپ محمد رسول الله، فرمانده گردان سلمان در عملیات بیت المقدس، فرمانده عملیات محمد رسول الله اشاره کرد.
شهید قجهای در سن ۲۵ سالگی در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ به همراه گردان سلمان که از اولین روز عملیات بیت المقدس وظیفه پدافند در منتهی الیه سمت چپ مواضع تیپ ۲۷ تیپ محمد رسول الله در حاشیه جاده اهواز خرمشهر را بر عهده گرفته بود در محاصره گاز انبری دو تیپ عراقی گرفتار آمده و با اصابت ترکش به ناحیه سر و گردن به درجه شهادت رسید و در گلستان شهدای زرین شهر به خاک سپرده شد.
خاطراتي از شهيد
حسين كه از قدرت بدني خوبي برخوردار بود، هيچ گاه سعي نكرد زور خود را به رخ ديگران بكشد. يكي از همرزمان او وقتي شهيد قجه اي فرماندهي سپاه زرين شهر را بر عهده داشت، درباره برخورد او با مجروحان تعريف مي كند: حسين ابهت خاصي داشت. قدرت بدني در كنار رفتار متين و با وقارش شخصيتي به او بخشيده بود، طوري كه اراذل و اوباش منطقه از او هراس داشتند. گاهي عده اي از آنها را جمع مي كرد و شبانه به مقر سپاه مي آورد. كنارشان روي زمين مي نشست و شروع مي كرد به نصيحت كردن. وقتي از او پرسيدم چرا آنها را در تاريكي شب به مقر سپاه مي آوري؟ پاسخ داد! اگر در روز روشن و جلوي مردم اينها را به اينجا بياوريم، خجالت زده مي شوند و ضربه مي خورند.
حسين احترام زيادي براي پيشكسوتان كشتي قائل بود. قبل از انقلاب چند بار با هم مسابقه داديم كه با توجه به سابقه بيشتر فعاليت من دركشتي، او هرگز حرمت پيشكسوتي مرا نشكست. حتي در يكي از مسابقات كه در شهر اصفهان برگزار ميشد من و او بايد با هم كشتي ميگرفتيم. او گفت كه حاضر نيست با من كشتي بگيرد علت را پرسيدم، پس از امتناع بسيار گفت: «چون شما خسته ميشوي و نميتواني با حريف بعدي كشتي بگيري و براي تيم مقام بياوري.» سرانجام پس از كلي اصرار و خواهش به كشتي با من تن داد. اما با شناختي كه از مهارت و قدرت بدني او داشتم، متوجه شدم كه به عمد تن به شكست داد تا حرمت من و تيم شهرش حفظ شود.
حسين معمولاً شبها يكي دو ساعت ورزش ميكرد. آن هم ورزشهاي سنگين. هفتهاي يكي دوبار فاصله پادگان غدير اصفهان تا زرينشهر را ازميان كوهها پياده طي ميكرد. طي اين مسير، ۲۴ ساعت طول ميكشيد. گاهي هم به كوه ميرفت و در آنجا به مناجات ميپرداخت. او دفترچه يادداشتي داشت كه اكثر دوستانش آن را به خاطر دارند. صفحات داخل آن را به جدولهاي محاسبه نفس و گناهان يوميه تبديل كرده بود. او هر روز كارهاي خود را بررسي ميكرد و از نفس خويش حساب ميكشيد. به محض اينكه بحثي پيش ميآمد سريع داخل جدولها علامت ميزد و شب كه ميشد با بررسي آنها سعي ميكرد در روزهاي بعد ميزان حسناتش را بالا ببرد. با نگاهي به اين دفتر، بعضي از اعمال او را از نظر ميگذرانيم:
....شنبه ظهر خيلي ناراحت بودم، هر شخص آگاه و فهميده در اوج ناراحتي به نماز مي ايستد تا آرامش پيدا كند، ولي چون من اين شناخت را ندارم، ناراحتيم باعث شد كه نماز بي روح بخوانم.
.....به علت تاثير ناراحتي از زخمي بودن هاشم سليميان و حرف گوش نكردن او كمي در خانه ناراحتي كردم.
اخلاق و رفتار روز دوشنبه......با مادرم سر اشتباهي كه كرده بود ناراحتي كردم و بعد از يكي دو ساعت معذرت خواستم و با بچه برادرم هم تند صحبت كردم. بايد سعي كنم تكرار نشود»
او پيش از آنكه دچار محاسبه آخرت گردد، اعمال و كردار خويش را در دنيا به محاسبه كشيد و پيش از آنكه مرگ به سراغش بيايد، عاشقانه مرگي سرخ را برگزيد.
در ابتداي دفترچه آبي او سه جمله نوشته است:
پايه هاي اسلام چيست؟
چگونه مي توان زيست؟
شهادت چيست؟
پهلوانان آسمانی شهر گنبدهای فیروزهای بسیارند، به بهانه یادآوری آغازین روزهای رشادت آنها یادنامهای بسیار مختصر پیش روی شماست، آنچه که تصویرگر چهره جوانان مومن و غیرتمندی است که هر یک در عرصه ورزشی خاص صاحب نام بودهاند. آنهایی که در عین شادابی جسم و جوانی و شهرت آگاهانه دست از جان شسته و عازم جبههها شدند و با بذل جان خود به لقاء الله پیوستند تا ورزشکاران امروز بدانند جوانمردی است که میماند.
کد خبر 117585
نظر شما