کمال‌الدين اسماعيل؛ آخرين قصيده‌سراي بزرگ قرن هفتم

خبرگزاري ايمنا: بعد از واقعه‌ي قتل عام اصفهان، کمال‌الدين اصفهاني در خانقاهي که جهت خود در بيرون شهر ترتيب داده بود، گوشه‌ي عزلت گرفت و دو سال در آن خانقاه به سر برد.

کمال‌الدين اسماعيل بن جمال‌الدين اصفهاني از شاعران نامدار و آخرين قصيده‌سراي بزرگ ايران در قرن هفتم هجري است.
وي چون در خلق معاني تازه و مضامين بکر دقت و باريک‌انديشي داشت به «خلاق المعاني» معروف گرديده است.
در عصر و زمان کمال، اوضاع داخلي و اجتماعي اصفهان بر اثر اختلافات مذهبي، شافعيه و حنفيه به قدري مغشوش و ناامن بود که اين شاعر حساس را به ستوه آورده نقل مي‌کنند که مردم را با اين دوبيتي نفرين کرده است:
اي خداوند هفت سياره/ پادشاهي فرست خونخواره
عدد مردمان بيفزايد/ هريکي را کند دو صد پاره
از قضاي روزگار، نفرين کمال به هدف اجابت نشست و به چشم خويش ديد که سربازان مغول در سال 633 هجري شافعيه و حنفيه، هر دو را تمامي کشتند و آن شهر را که تا اين تاريخ از دستبرد آن قوم خونريز محفوظ مانده بود، با خاک برابر کردند.
کمال در آن باب چنين گفت:
کس نيست که تا بر وطن خود گريد/ بر حال تباه مردم بد گريد
دي بر سر مرده‌اي دو صد شيون بود/ روز يکي نيست که بر صد گريد
بعد از واقعه‌ي قتل عام اصفهان، کمال‌الدين اصفهاني در خانقاهي که جهت خود در بيرون شهر ترتيب داده بود، گوشه‌ي عزلت گرفت و دو سال در آن خانقاه به سر برد و اهل شهر و محلات به جهت احترام و اعتمادي که نسبت به کمال‌الدين داشتند "رخوت و اموال را به زاويه‌ او پنهان کردند و آن جمله در چاهي بود در ميان ‌سراي، يک نوبت مــغــول بـچه‌اي کمان در دست به زاويه کمال درآمده سنگي بر مرغي انداخت، زه گير از دست او بيفتاد، غلطان به چاه رفت. به طلب زه گير سر چاه را بگشادند و آن اموال بيافتند و کمال را مطالبه ديگر اموال کردند تا در شکنجه هلاک شد."
به‌طوري که اهل ادب و تحقيق مي‌دانند، همان‌طوري که امروزه از ديوان خواجه شيراز فال مي‌گيرند، قبل از آن‌که صيت شهرت حافظ در مناطق پارسي زبان به اوج کمال برسد، ايرانيان و پارسي زبانان از ديوان کمال‌الدين اصفهاني که قدمت و تقدم شهرت داشت، فال مي‌گرفتند و حتي بعد از مشهور شدن حافظ نيز اگر احياناً ديوانش در دسترس نبود مانعي نمي‌ديدند که ديوان کمال را به منظور تفأل مورد استفاده قرار دهند، کما اينکه در آن تاريخ که خبر قيام شاه عباس کبير و حرکت وي از خراسان به سمت قزوين (پايتخت اوليه‌ي سلاطين صفوي) در اردوي پدرش سلطان شايع شد، سران قوم و همراهان سلطان محمد براي اطلاع و آگاهي از عاقبت کار و سرانجام مبارزه‌ي پدر و پسر که يکي به‌منظور از دست ندادن تاج شاهي و ديگري به قصد جلوس بر تخت سلطنت ايران فعاليت مي‌کرده‌اند دست به تفأل زدند و از ديوان کمال اصفهاني که در دسترس بود ياري جستند.
اسکندر بيک منشي راجع به اين واقعه چنين نوشته است: «... بالجمله چون اين خبر سعادت اثر در اردو شايع گشت، همگان را موجب استعجاب مي‌گرديد تا غايت در دودمان صفوي چنين امري وقوع نيافته بود. راقم حروف از صدراعظم قاضي خان الحسيني استماع نمودم که در سالي که نواب سکندر شأن در قراباغ قشلاق داشت، خواجه ضياءالدين کاشي مشرف آلکساندرخان به اردو آمده بود، از من سؤال نمود که: "خبر پادشاهي شاهزاده کامران در خراسان وقوع دارد يا نه؟" من در جواب گفتم که: "بلي، به افواه چنين مذکور مي‌شود، اما هنوز به تحقق نپيوسته". ديوان کمال اسماعيل در ميان بود، خواجه مشاراليه، احوال شاهزاده را از آن کتاب تفأل نمود، در اول صفحه‌ي يمني اين قطعه برآمد:
خسرو تاجبخش و شـاه جهان/ که ز تـيغش زمانه بـر حذرست
تـحفه چـرخ سوي او هر دم/ مژده فتح و دولت دگرست
رأي او پـير و دولتش برناست/ دست او بحر و خنجرش گهرست
آسمان دوش با خرد مي‌گفت/ که به نزديک ما چنين خبر است
که بگيرد به تـيـغ چون خورشيد/ هرچه خورشيد را بر آن گذر است
خردش گفت، تـو چه پـنداري/ عرصه مـلـک او همين قـدرست؟
نه، کـه در جنب پـادشاهي او/ هفت گردون هنوز مختصرت
باش تا صبح دولتت بدمد/ کاين هنوز از نتايج سحر است
چنان‌که مي‌دانيم پيشگويي کمال در قطعه‌ي بالا به تحقق پيوست و سلطان محمد در ذيقعده سال 996 هجري که ماده تاريخ آن به حروف ابجد "ظل الله" مي‌شود در قزوين تاج شاهي را بر سر پسرش عباس ميرزا گذاشت که به شاه عباس موسوم گرديد و مصراع مورد بحث از آن تاريخ و به سبب همين واقعه بر سر زبان‌ها افتاده، صورت ضرب‌المثل پيدا کرده است.
کد خبر 11124

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.