مینا همتی در گفتوگو با خبرنگار ایمنا با بیان اینکه باران در ادبیات فارسی تنها پدیدهای طبیعی و نشانهای از دگرگونی فصلها نیست، اظهار کرد: در جهان شعر و ادب فارسی، باران همواره با مفاهیمی همچون زندگی، عشق، پاکی، امید، دلتنگی و رهایی پیوند خورده است. شاعران فارسیزبان در دورههای مختلف، هر یک از دریچهای متفاوت به باران نگریستهاند و از این پدیده طبیعی، تصویری ساختهاند که گاه نویدبخش رویش و روشنایی است و گاه بازتابی از اندوه و تنهایی انسان.
وی افزود: در شعر فارسی، باران از عناصر زنده و چندوجهی طبیعت است که به شاعر امکان میدهد احساسات و اندیشههای خود را در قالب تصویری ملموس و آشنا بیان کند، قطرههای باران میتوانند نشانه شستوشوی غبار از جهان باشند، بر زمین تشنه زندگی ببخشند و در عین حال، یادآور خاطرهها و دلتنگیهایی شوند که در ذهن انسان جریان دارند.
پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی با بررسی جایگاه باران در شعر شاعران کلاسیک و معاصر گفت: این عنصر طبیعی، در ادبیات فارسی فراتر از معنای ظاهری خود حرکت کرده و به زبانی برای بیان تجربههای انسانی تبدیل شده است، در شعر سعدی، باران گاه جلوهای از رحمت و بخشندگی خداوند است. او در گلستان با تعبیر «باران رحمت بیحسابش همه را رسیده» تصویری از بخشش بیدریغ پروردگار ارائه میدهد. در جای دیگری نیز با سرودن «باران که در لطافت طبعش خلاف نیست / در باغ لاله روید و در شورهزار خس» به تفاوت ظرفیتها و زمینههای پذیرش خوبی و زیبایی اشاره میکند.
همتی اضافه کرد: در شعر سعدی، باران گاهی نیز با اندوه و دلتنگی انسان همراه میشود؛ چنانکه در غزل مشهور خود میگوید:«بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران/ کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران»؛ در این تصویر، باران دیگر تنها پدیدهای طبیعی نیست، بلکه زبان اشک و اندوه انسانی است؛ گویی طبیعت نیز در سوگ جدایی با انسان همراه شده است.
وی با بیان اینکه در ادبیات معاصر نیز باران جایگاهی ویژه دارد، ادامه داد: سهراب سپهری از شاعرانی است که طبیعت در شعر او حضوری عمیق و معنادار دارد. در جهان شعری او، آب و باران با طراوت، پاکی، تازگی و نگاه دوباره به زندگی پیوند میخورند. باران در این جهان، فرصتی برای شستن غبار عادت از چشم انسان و بازگشت به زیباییهای ساده هستی است.
این پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی افزود: از سوی دیگر، در شعر احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث، باران گاه از مرز توصیف طبیعت فراتر میرود و به نمادی اجتماعی و اعتراضی تبدیل میشود. در چنین آثاری، باران میتواند بیانگر آرزوی دگرگونی، عدالت، رهایی و تولد دوباره جامعه باشد.
همتی اظهار داشت: یکی از وجوه زیبای حضور باران در شعر فارسی، پیوند آن با خاطره و نوستالژی است. شعر مشهور «باز باران با ترانه» از گلچین گیلانی نمونهای ماندگار از این ویژگی است؛ شعری که با تصویر بارش باران، صدای قطرهها بر بام خانه و خاطرات کودکی، مخاطب را به روزهای دور زندگی میبرد. در این شعر، باران بهانهای برای بازگشت به خاطراتی است که با گذشت زمان همچنان در ذهن و احساس انسان زنده ماندهاند.
وی تصریح کرد: در مجموع، باران در ادبیات فارسی تصویری یکسان و محدود ندارد؛ گاه نماد رحمت و برکت، گاه نشانه عشق و دلتنگی و گاه پیامآور امید و تحول است. شاید راز ماندگاری این تصویر در شعر فارسی نیز همین باشد که هر نسل و هر شاعر، متناسب با جهان ذهنی و تجربه زیسته خود، معنایی تازه از باران به مخاطب عرضه کرده است، باران در شعر فارسی میبارد تا زمین را زنده کند، خاطرهها را بیدار سازد و به احساساتی زبان ببخشد که گاه انسان از بیان مستقیم آنها ناتوان است.


نظر شما