خشم خیابان‌های اروپا؛ بازگشت هزینه جنگ علیه ایران به قلب غرب

از تنگه هرمز تا صندوق‌های رأی آلمان؛ جنگی که بر ایران تحمیل شد، حالا در گرانی انرژی و خشم خیابان‌های اروپا هم پژواک دارد و راست افراطی از این شکاف بالا می‌رود. نظم تک‌قطبی در واپسین ساعت‌هاست و قاره سبز، میان بحران انرژی و بازگشت ناسیونالیسم، در آستانه‌ی تغییری بزرگ و بی‌بازگشت.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، اگر این روزها در خیابان‌های پاریس راه بروید، شعارها اول‌بار درباره بودجه مدرسه‌ها و کمبود امکانات دانشگاه‌ها است. دانش‌آموزان و دانشجویان از دولت و وزارتخانه‌ها گله دارند و ظاهر ماجرا همین است؛ یک اعتراض صنفی و اقتصادی، اما کمتر کسی باور دارد که همه ماجرا همین باشد. وقتی قبض انرژی بالا می‌رود، سفره کوچک می‌شود و اعتماد به حکمرانی فرومی‌ریزد، هر اعتراض کوچکی می‌تواند به آتش بزرگ‌تری وصل شود. این آتش را باید یک قدم عقب‌تر ایستاد و دید؛ یعنی همان‌جا که خاورمیانه به اروپا می‌رسد.

تنگه هرمز و قیمت نفت

جنگی که بر ایران تحمیل شد، فقط یک درگیری منطقه‌ای نبود. سال‌ها طرف مقابل ایران به تحریم عادت کرده بود و آن را ابزار همیشگی فشار می‌دید؛ چه آنان که خودشان تحریم‌کننده بودند و چه آنان که در شورای امنیت و جاهای دیگر از تحریم حمایت می‌کردند. این بار اما برای نخستین بار ایران هم با ابزار خودش وارد میدان شد و مسئله تنگه هرمز را به معادله بازی برگرداند. باریکه‌ای که بخش بزرگی از انرژی جهان از آن می‌گذرد، ناگهان از یک «جغرافیای دور» به یک «دغدغه روزمره اروپایی» تبدیل شد.

حالا نتیجه را ببینید. هر محدودیت و هر اختلال در این مسیر، یعنی گران‌تر شدن نفت و گاز، فشار بر صنعت، بالا رفتن هزینه زندگی و تنگ‌تر شدن دست دولت‌هایی که از قبل هم با خرج جنگ اوکراین و حمایت از کی‌یف دست‌به‌گریبان بودند. کسانی که روزی با خیال راحت تحریم می‌کردند، حالا خودشان با گرانی انرژی و نارضایتی اجتماعی روبه‌رو شده‌اند. این یعنی تحریم و فشار، وقتی طرف مقابل ابزار متقابل پیدا کند، شمشیر دولبه می‌شود. بخشی از اعتراضات امروز اروپا را باید در همین حلقه دید. اروپایی که برای انرژی ارزان به دیگران وابسته است، وقتی انرژی گران می‌شود، اول از همه خشم مردم خودش را می‌چشد.

قدرت‌گیری راست افراطی و ملی‌گرا

اما این فقط نیمی از داستان است. نارضایتی اقتصادی بی‌صاحب نمی‌ماند و همیشه کسی هست که آن را به رأی تبدیل کند. امروز آن «شخص»، در بخش بزرگی از اروپا، راست افراطی و ملی‌گراست.

نمونه آلمان گویاترین است. سال‌ها پیش زمزمه رشد این جریان شنیده می‌شد و حالا حزب AfD دیگر یک حاشیه نیست. در انتخابات ایالتی ماه سپتامبر در ساکسونی‌آنهالت نزدیک به ۴۴ درصد آرا را گرفت و در مکلنبورگ-پومرانیای غربی هم حدود ۳۸ درصد. در همان انتخابات حزب صدراعظم، یعنی CDU، یا بیش از نیمی از آرایش را از دست داد یا برای نخستین بار در تاریخش از آستانه ورود به پارلمان ایالتی بیرون ماند. در نظرسنجی‌های سراسری هم AfD حدود ۳۰ درصد را رد کرده است. فرانسه هم قصه مشابهی دارد. ماکرون در سال ۲۰۲۷ به پایان دوره ده‌ساله‌اش می‌رسد و نه می‌تواند دوباره نامزد شود و نه صحنه‌ای که می‌گذارد آرام است. مارین لوپن بارها در دور دوم شکست خورده، اما نظرسنجی‌ها این بار او را در موقعیتی به‌مراتب بهتر نشان می‌دهند. ایتالیا را راست‌گرایان اداره می‌کنند، در بریتانیا جریان‌های مشابه جایگاه قابل‌توجهی یافته‌اند و انتخابات ماه‌های آینده در یونان، ایتالیا، لهستان و فرانسه همین مسیر را آزمون خواهد کرد.

چرا؟ این موضوع چند لایه دارد:

۱. نارضایتی اقتصادی و فرسودگی احزاب سنتی. انرژی گران، تورم، خرج جنگ و بی‌اعتمادی به دولت‌هایی که نتوانسته‌اند وعده‌هایشان را عملی کنند. در یک نظرسنجی ایپسوس، بیش از ۸۰ درصد آلمانی‌ها گفته‌اند کشورشان در مسیر اشتباه است.

۲. ترس از مهاجرت و هویت. در اقتصاد بحرانی، «دیگری» همیشه ساده‌ترین مقصر است و ملی‌گرایی همان‌جا ریشه می‌دواند که مردم احساس می‌کنند کنترل زندگی‌شان را از دست داده‌اند.

۳. حمایت آشکار آمریکا. دولت ترامپ اروپای «قدیم» را ناهماهنگ با زمانه می‌داند و روی اروپای «جدید» با گرایش‌های راست و ملی‌گرا حساب باز کرده است. سخنرانی معاون رئیس‌جمهور آمریکا در اجلاس امنیتی مونیخ ۲۰۲۵، که حتی ائتلاف با راست افراطی در آلمان را توصیه می‌کرد، یکی از نشانه‌هاست. سند امنیت ملی آمریکا هم همین نگاه را دنبال می‌کند و ترامپ پس از پیروزی‌های AfD هم آشکارا به آن تبریک گفت.

۴. رقابت روسیه برای تغییر موازنه. مسکو اروپا را، به‌ویژه فرانسه و آلمان و بریتانیا را، دشمن و پشتیبان اصلی اوکراین می‌بیند. روابط نزدیک پوتین با اوربان و پذیرش لوپن در کرملین نشان می‌دهد که کرملین حضور جریان‌های ملی‌گرا را در صحنه سیاسی اروپا نامطلوب نمی‌بیند. جالب اینجاست که دو قدرت رقیب، آمریکا و روسیه، هر کدام با انگیزه خود، به ضرر اروپای کنونی هم‌جهت شده‌اند.

این مسیر اروپا را به کجا می‌برد؟

به نظر نباید زود جمع‌بندی کرد. این به معنای فروپاشی اتحادیه اروپا یا برکناری ساختارهای آن نیست. اروپا آن‌قدر درهم‌تنیده است که با یک انتخابات از هم نمی‌پاشد. اما چند نتیجه محتمل را می‌توان دید:

اروپایی با حاکمیت‌های پررنگ‌تر و اتحادیه‌ای ضعیف‌تر. ملی‌گرایی یعنی هر کشور اول از منافع خودش حرف می‌زند و تصمیم‌گیری مشترک، چه درباره ناتو و چه درباره انرژی و اوکراین، سخت‌تر می‌شود.

تغییر در سیاست قبال روسیه و اوکراین. اگر جریان‌هایی که با مسکو رابطه گرم‌تری دارند وزن بگیرند، حمایت از کی‌یف در معرض آزمون جدی قرار می‌گیرد.

کوچک‌تر شدن سهم و دست قدرت‌های خارجی، پارادوکسی جذاب؛ جریان‌های ملی‌گرا شعارشان «اول کشور خودمان» است. شاید برای آمریکا هم که امروز از آن‌ها حمایت می‌کند، این نتیجه خوشایند نباشد، چون اروپای ملی‌گرا لزوما اروپای مطیع نیست.

دوقطبی شدن جامعه. همان انتخابات آلمان نشان داد که در کنار راست افراطی، چپ تند هم صعود کرده است. یعنی میانه ضعیف می‌شود و قطب‌ها قوی‌تر.

و این‌جاست که تصویر بزرگ‌تر خودش را نشان می‌دهد. ما در واپسین ساعت‌های نظم تک‌قطبی هستیم. وقتی ایران با تنگه هرمز دست به ابزار می‌برد و وقتی متحدان قدیمی غرب برای نخستین بار به‌جای هم‌صدایی با واشنگتن، با آن اختلاف عمیق پیدا می‌کنند، یعنی همه‌چیز در حال جابه‌جایی است. اروپایی که به راست می‌رود، یکی از نشانه‌های این جابه‌جایی است، نه تنها علت آن.

اعتراضات اروپا؛ میدان رقابت آمریکا و روسیه برای تغییر معادلات سیاسی قاره سبز

ابوالقاسم دلفی، کارشناس مسائل فرانسه، در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: آنچه امروز در فرانسه و برخی دیگر از کشورهای اروپایی در قالب تظاهرات و اعتراضات مردمی مشاهده می‌شود، در ظاهر ریشه‌های اقتصادی و آموزشی دارد، اما نمی‌توان ابعاد و زمینه‌های این تحولات را فقط به این مسائل محدود کرد. در آستانه انتخابات مهم اروپا و با توجه به رقابت‌های سیاسی پیش‌رو، به نظر می‌رسد عوامل داخلی و خارجی متعددی در شکل‌گیری و گسترش این ناآرامی‌ها نقش دارند.

اعتراضات فرانسه در آستانه پایان دوران ماکرون

وی افزود: در ظاهر، اعتراضات دانش‌آموزان و دانشجویان در فرانسه با موضوعاتی همچون بودجه، کمبود امکانات آموزشی و نارسایی‌های نظام آموزشی آغاز شده است و معترضان در واکنش به عملکرد دولت و وزارتخانه‌های مربوطه دست به اعتراض زده‌اند؛ بااین‌حال، ریشه‌های این تحولات را نمی‌توان تنها در مسائل اقتصادی و آموزشی جست‌وجو کرد.

کارشناس مسائل فرانسه با اشاره به نزدیک‌شدن انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور در سال ۲۰۲۷ گفت: فرانسه در آستانه انتخاباتی قرار دارد که به پایان دوره ده‌ساله ریاست‌جمهوری امانوئل ماکرون منتهی خواهد شد. ماکرون امکان حضور مجدد در انتخابات را ندارد و احزاب مختلف خود را برای ورود به رقابت‌های انتخاباتی آماده می‌کنند تا بتوانند صحنه سیاسی فرانسه را مطابق اهداف و برنامه‌های خود پیش ببرند.

دلفی ادامه داد: شرایط سیاسی داخلی فرانسه نشان می‌دهد که حزب راست افراطی و ملی‌گرای تحت رهبری مارین لوپن در مقایسه با بسیاری از احزاب دیگر از موقعیت مناسبی برخوردار است. بر اساس آنچه نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند، این حزب در موقعیت قابل‌توجهی قرار گرفته است.

وی با اشاره به سابقه رقابت‌های انتخاباتی این جریان سیاسی تصریح کرد: مارین لوپن در دو دوره ریاست‌جمهوری ماکرون، در مرحله دوم انتخابات با او رقابت کرد، اما در هر دو دوره شکست خورد. پیش از این نیز ژان‌ماری لوپن، پدر او، در انتخابات ریاست‌جمهوری با ژاک شیراک رقابت کرده بود و در مرحله دوم انتخابات شکست خورد. بااین‌حال، وضعیت کنونی نظرسنجی‌ها حاکی از آن است که جریان راست افراطی در فرانسه برای انتخابات پیش‌رو از موقعیت مناسبی برخوردار است.

گسترش جریان‌های راست‌گرا در اروپا

کارشناس مسائل فرانسه با بیان اینکه تقویت جریان‌های راست‌گرا به این کشور محدود نمی‌شود، اظهار کرد: در سایر کشورهای اروپایی نیز شاهد تحولات مشابهی هستیم. در ایتالیا، جریان‌های راست‌گرا قدرت را در دست دارند و در آلمان نیز موقعیت سیاسی این جریان‌ها در حال تقویت است. در انگلیس هم شرایط به‌گونه‌ای است که جریان‌های راست‌گرا توانسته‌اند جایگاه قابل‌توجهی پیدا کنند.

وی افزود: در یونان نیز وضعیت این جریان‌ها در انتخابات مشخص خواهد شد. علاوه بر فرانسه، کشورهایی همچون ایتالیا، یونان و لهستان نیز در فاصله چند ماه تا حدود یک سال آینده انتخابات‌هایی برگزار خواهند کرد که می‌توانند در تعیین مسیر سیاسی اروپا نقش سرنوشت‌سازی داشته باشند.

دلفی با اشاره به نگاه دولت آمریکا به تحولات سیاسی اروپا گفت: یکی از نکات مهم در بررسی شرایط کنونی این است که دونالد ترامپ در اختلافات و منازعات خود با اروپا، معتقد است اروپای قدیم نتوانسته است خود را با تحولات بین‌المللی هماهنگ کند و باید جای خود را به اروپایی جدید با گرایش‌های سیاسی متفاوت بدهد.

وی ادامه داد: گرایش‌هایی که ترامپ از آن‌ها حمایت می‌کند، بیشتر در جریان‌های راست افراطی و ملی‌گرا نمود پیدا می‌کنند؛ جریان‌هایی که از نظر دیدگاه‌ها و گرایش‌های سیاسی، در بسیاری از زمینه‌ها با او همسویی دارند. به همین دلیل، حمایت آمریکا از این جریان‌ها را می‌توان یکی از عوامل تأثیرگذار بر تحولات سیاسی اروپا دانست.

حمایت ترامپ از راست افراطی؛ از مونیخ تا سند امنیت ملی آمریکا

این کارشناس مسائل فرانسه با اشاره به مواضع مقام‌های آمریکایی در قبال جریان‌های سیاسی اروپا خاطرنشان کرد: یکی از نشانه‌های این رویکرد، اظهارات جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در اجلاس امنیتی مونیخ در سال ۲۰۲۵ بود. او در نخستین سفر خود به اروپا پس از ورود ترامپ به کاخ سفید، دیدگاه‌های دولت آمریکا درباره وضعیت سیاسی اروپا را به‌صراحت مطرح کرد.

دلفی افزود: ونس حتی از فردریش مرتس، که در آن مقطع هنوز صدراعظم آلمان نشده بود، خواست با جریان راست افراطی این کشور ائتلاف کند و آن‌ها را وارد دولت آلمان کند. این اظهارات با اعتراض گسترده‌ای در آلمان و دیگر کشورهای اروپایی روبه‌رو شد و بسیاری آن را دخالت آمریکا در مسائل داخلی اروپا تلقی کردند.

وی با اشاره به تداوم این رویکرد در مواضع اخیر مقام‌های آمریکایی گفت: در سخنرانی اخیر مارکو روبیو در آتن نیز موضوعاتی درباره جنگ تمدن‌ها مطرح شد. اگرچه ممکن است بخشی از این سخنان به دلیل جهت‌گیری‌های مطرح‌شده، بیش از سایر بخش‌ها توجه ما را به خود جلب کرده باشد، اما بخش مهمی از این رویکرد را باید در چارچوب تلاش برای ایجاد تحول در ساختار سیاسی اروپا و حرکت به سمت اروپایی متفاوت بررسی کرد.

کارشناس مسائل فرانسه تصریح کرد: این نگاه در سند امنیت ملی آمریکا که دولت ترامپ در سال گذشته منتشر کرد نیز به‌صراحت مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، یکی از عواملی که می‌تواند در شرایط کنونی بر اوضاع داخلی کشورهای اروپایی، به‌ویژه در بروز نابسامانی‌ها و تشدید اختلافات سیاسی، تأثیرگذار باشد، نقش‌آفرینی آمریکا و تلاش این کشور برای تقویت جریان‌های همسو با خود است؛ موضوعی که در تحلیل‌های برخی کارشناسان و رسانه‌های اروپایی نیز مورد توجه قرار گرفته است.

روسیه نیز به دنبال تغییر موازنه سیاسی اروپا است

دلفی در ادامه با اشاره به نقش روسیه در تحولات سیاسی اروپا اظهار کرد: روسیه نیز در این مسائل بی‌نقش نیست؛ زیرا از نگاه مسکو، کشورهای اروپایی، به‌ویژه فرانسه، آلمان و انگلیس، از بازیگران اصلی مخالف روسیه در جنگ اوکراین و حامیان مهم کی‌یف به شمار می‌روند.

وی افزود: مواضع آمریکا در قبال جنگ اوکراین، از دولت دموکرات پیشین تا دولت کنونی ترامپ، تغییرات اساسی داشته است. در هفته‌ها و ماه‌های اخیر نیز نشانه‌هایی از نزدیک‌شدن مواضع ترامپ و ولادیمیر پوتین درباره برخی ابعاد این جنگ مشاهده شده است؛ بااین‌حال، روسیه همچنان اروپا را یکی از دشمنان اصلی خود و حامیان مهم اوکراین می‌داند.

کارشناس مسائل فرانسه با اشاره به ارتباطات روسیه با جریان‌های ملی‌گرا و راست‌گرای اروپا خاطرنشان کرد: روس‌ها با برخی از این جریان‌ها ارتباطات سیاسی داشته‌اند. روابط ولادیمیر پوتین با ویکتور اوربان، نخست‌وزیر پیشین مجارستان، بسیار نزدیک بود. همچنین پوتین با مارین لوپن، که از چهره‌های اصلی جریان راست ملی‌گرای فرانسه و از رقبای مهم انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور بوده است، ارتباطاتی داشته و لوپن نیز به مسکو سفر کرده و در کرملین با رئیس‌جمهور روسیه دیدار کرده است.

دلفی ادامه داد: در این چارچوب، این دیدگاه مطرح است که کرملین از جریان‌های ملی‌گرا در اروپا حمایت می‌کند و خواهان افزایش حضور و نقش‌آفرینی آن‌ها در صحنه سیاسی کشورهای اروپایی است. تقویت چنین جریان‌هایی می‌تواند به تغییر موازنه سیاسی اروپا منجر شود و بر سیاست‌های این قاره در قبال روسیه و جنگ اوکراین تأثیر بگذارد.

مشکلات اقتصادی؛ زمینه داخلی اعتراضات اروپا

وی با تأکید بر اینکه اعتراضات مردمی اروپا ریشه‌های داخلی و اقتصادی نیز دارد، گفت: در جمع‌بندی باید توجه داشت که مشکلات اقتصادی اروپا را نمی‌توان نادیده گرفت. افزایش قیمت انرژی، کمبود منابع انرژی و فشارهای ناشی از جنگ آمریکا علیه ایران در خلیج فارس، از جمله عواملی هستند که می‌توانند بر شرایط اقتصادی کشورهای اروپایی تأثیر بگذارند.

کارشناس مسائل فرانسه افزود: اختلال در انتقال انرژی و محدودشدن دسترسی اروپا به منابع مورد نیاز، به‌ویژه در شرایطی که تنگه هرمز با محدودیت مواجه شود و انتقال انرژی از این مسیر تحت تأثیر قرار گیرد، می‌تواند فشارهای اقتصادی بیشتری به کشورهای اروپایی وارد کند. از سوی دیگر، جنگ اوکراین نیز هزینه‌های قابل‌توجهی را به اروپا تحمیل کرده است؛ زیرا کشورهای اروپایی برای حمایت از اوکراین و تأمین نیازهای این کشور در مقابله با روسیه، ناگزیر به اختصاص منابع مالی و امکانات گسترده‌ای شده‌اند.

دلفی تصریح کرد: این مجموعه از عوامل می‌تواند زمینه‌ساز نارضایتی‌های اجتماعی و بروز ناآرامی‌های داخلی در کشورهای اروپایی باشد. بنابراین، برای تحلیل دقیق اعتراضات باید هم مشکلات اقتصادی و اجتماعی جوامع اروپایی را در نظر گرفت و هم به رقابت‌های سیاسی داخلی و نقش‌آفرینی قدرت‌های خارجی توجه داشت.

دخالت خارجی؛ چالش تازه اروپا در کنار اختلافات با آمریکا

وی با اشاره به افزایش توجه کشورهای اروپایی به موضوع مداخله خارجی در تحولات سیاسی این قاره گفت: در کنار مشکلات اقتصادی و اجتماعی، موضوع نقش‌آفرینی روسیه در انتخابات و تحولات سیاسی اروپا نیز بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. کشورهای اروپایی در شرایطی با این مسئله روبه‌رو هستند که هم‌زمان اختلافات گسترده‌ای با آمریکا دارند.

کارشناس مسائل فرانسه ادامه داد: اختلافات اروپا و آمریکا تنها به یک موضوع محدود نیست و مسائلی همچون آینده ناتو، دفاع مستقل اروپایی، روابط اقتصادی و مناسبات با چین را نیز دربرمی‌گیرد. اکنون نگرانی درباره آینده سیاسی اروپا و احتمال تغییرات گسترده در ساختار قدرت این قاره نیز به مجموعه چالش‌های پیشین اضافه شده است.

دلفی اظهار کرد: با توجه به مجموعه این شرایط، باید انتظار داشت که تا زمان برگزاری انتخابات در کشورهای اروپایی، این تحولات و مشکلات همچنان ادامه داشته باشند. دولت‌های اروپایی نیز تلاش می‌کنند با استفاده از روش‌های مختلف، از جمله گاهی برخوردهای خشونت‌آمیز یا شیوه‌های غیرمعمول، اعتراضات و ناآرامی‌ها را کنترل کنند؛ بااین‌حال، به نظر می‌رسد کنترل این وضعیت به‌سادگی امکان‌پذیر نباشد.

وی در پایان تأکید کرد: دخالت‌های خارجی در کنار مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، مجموعه عواملی هستند که می‌توانند اروپا را در آستانه تحولی مشخص قرار دهند. اگر ساختار کنونی مدیریت و حکمرانی اروپا نتواند با عقلانیت، برنامه‌ریزی و محاسبه دقیق با این چالش‌ها مواجه شود، مردم کشورهای اروپایی در آینده با دوره‌های دشوارتری روبه‌رو خواهند شد.

به گزارش ایمنا، شاید روزی که تاریخ‌نویسان بخواهند این دوره را روایت کنند، تنگه هرمز و صندوق‌های رأی آلمان را در یک فصل کنار هم بگذارند. جنگی که بر ایران تحمیل شد، نشان داد که فشار یک‌طرفه دیگر کار نمی‌کند و هزینه تحریم را کسانی هم می‌پردازند که آن را آغاز کرده‌اند.

حالا اروپا با جیبی تنگ‌تر و اعتمادی کم‌رنگ‌تر به صندوق‌ها می‌رود و آن‌جا به آنی رأی می‌دهد که صدای خشمش را بلندتر می‌کند. اگر حکمرانان قاره با عقلانیت و محاسبه دقیق به این نارضایتی پاسخ ندهند، آینده روزهای سخت‌تری برای مردمانش رقم خواهد زد. و جهان، چه بخواهد و چه نخواهد، دارد وارد نظمی تازه می‌شود که هنوز اسمش را نمی‌دانیم، اما نشانه‌هایش از همین حالا روی تابلوی انتخابات و قیمت هر بشکه نفت خوانده می‌شود.

کد مطلب 1015477

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.