به گزارش خبرنگار ایمنا، چهلوپنجمین شب اجرای تئاتر-ارکسترال «آرش» به تهیهکنندگی علی محتشم، کارگردانی علی سرابی و نویسندگی امید سهرابی که از هفته دوم شهریور ۱۴۰۵ در رویال هال اسپیناس پالاس تهران روی صحنه رفته بود، با استقبال مخاطبان و علاقهمندان تئاتر همراه شد.
شاهنامه فردوسی گنجینهای است که ظرفیت بازخوانیهای بیشمار دارد؛ با این حال، اقتباس از اسطورههای شناختهشده همواره با یک خطر همراه است: تکرار آنچه مخاطب از پیش میداند. وقتی نام آرش به میان میآید، ذهن بسیاری از مخاطبان به سمت روایت آشنای کمانداری میرود که جان خود را در گرو پرتاب تیر میگذارد تا مرزهای سرزمینش را مشخص کند. همین آشنایی، کار نویسنده و کارگردان را دشوار میکند؛ زیرا دیگر صرف بازگویی داستان برای خلق یک تجربه نمایشی تازه کافی نیست.
تئاتر-ارکسترال «آرش» به تهیهکنندگی علی محتشم، کارگردانی علی سرابی و نویسندگی امید سهرابی، از همان نقطهای وارد میدان میشود که انتظار تماشاگر از یک روایت آشنا آغاز میشود. نمایش تلاش میکند اسطوره را از حصار بازگویی صرف بیرون بیاورد و با زبانی متناسب با صحنه امروز، امکان مواجههای تازه با آن فراهم کند. اهمیت این رویکرد در آن است که اثر، بهجای تکیه صرف بر شهرت داستان آرش، ظرفیتهای نمایشی آن را به کار میگیرد.
صحنه بزرگ، کارگردانی بزرگتر میخواهد
یکی از نخستین ویژگیهایی که در مواجهه با «آرش» توجه را جلب میکند، مقیاس اجرای آن است. رویال هال اسپیناس پالاس فضایی گسترده برای اجرای نمایش فراهم کرده است؛ فضایی که در آن، مدیریت صحنه و ارتباط میان بازیگران، دکور، موسیقی و تماشاگر اهمیتی دوچندان پیدا میکند. در چنین ابعادی، خطر پراکندگی بصری کم نیست. تعدد بازیگران و عناصر اجرایی، اگر زیر نظر یک طراحی منسجم قرار نگیرند، میتوانند تمرکز مخاطب را از روایت اصلی دور کنند.
اما در «آرش»، وسعت صحنه بهخودیخود به مسئله اصلی تبدیل نمیشود. کارگردانی علی سرابی در بخشهایی از اجرا نشان میدهد که میتوان از یک فضای بزرگ استفاده کرد، بیآنکه نمایش به مجموعهای از تصاویر پراکنده تبدیل شود. امتداد فضای اجرا به میان تماشاگران نیز ظرفیت دیگری در اختیار کارگردان قرار میدهد تا مرز متعارف صحنه و سالن را گسترش دهد و تجربه تماشای نمایش را از قاب ثابت صحنه فراتر ببرد.
در اینجا، بزرگی سالن زمانی معنا پیدا میکند که به خدمت روایت درآید. معیار موفقیت یک اجرای عظیم، صرفاً تعداد بازیگران یا وسعت دکور نیست؛ بلکه این است که هر عنصر در چه جایگاهی قرار میگیرد و چگونه به انتقال مفهوم کمک میکند. «آرش» در بخش قابلتوجهی از اجرا میکوشد به این ضرورت پاسخ دهد.
جذابیت راویان درون نمایش
یکی از تمهیدهای قابلتوجه نمایش، استفاده راویان درون نمایش است. این انتخاب، تنها راهی برای بازگویی داستان نیست؛ بلکه کارکردی در ساختار و ریتم اجرا دارد.
نمایشی با زمان اجرای ۱۵۰ دقیقه، برای حفظ تمرکز مخاطب به تنوع در شیوه روایت نیاز دارد. تداوم یک الگوی اجرایی، حتی اگر از نظر بصری پرتحرک باشد، ممکن است در بخشهایی موجب خستگی تماشاگر شود. بازگشت به راویان درون نمایش، امکان فاصلهگرفتن از خط اصلی وقایع و ورود دوباره به جهان داستان را فراهم میکند. این بخشها را میتوان نوعی «تنفس روایی» دانست؛ تنفسی که اگر بهدرستی طراحی شود، نهتنها از ضرباهنگ کلی اثر نمیکاهد، بلکه به تنظیم آن کمک میکند.
اهمیت این تمهید در آن است که راویان صرفاً برای پرکردن فاصله میان صحنهها حضور ندارند؛ آنها میتوانند به مخاطب کمک کنند تا نسبت خود را با روایت تاریخی و اسطورهای دوباره تعریف کند. البته این کارکرد زمانی به نتیجه کامل میرسد که ریتم بخشهای روایی با صحنههای اصلی هماهنگ باشد؛ موضوعی که در برخی لحظات اجرا، با نوسانهایی همراه میشود. با این حال، اصل استفاده از این شیوه، ظرفیتی قابلتوجه برای نمایش ایجاد کرده است.
بازیگری؛ فراتر از نامهای آشنا
در نمایشهای بزرگ، حضور چهرههای شناختهشده گاهی به مهمترین ابزار تبلیغاتی تبدیل میشود؛ گویی کافی است نام چند بازیگر مطرح کنار عنوان نمایش قرار بگیرد تا موفقیت اثر تضمین شود. اما در یک اجرای چندبازیگره، مسئله اصلی نه تعداد چهرهها، بلکه کیفیت استفاده از ظرفیت آنهاست.
حضور سجاد بابایی، امین بانی، مارال بنیآدم، مهدی پاکدل، شیدا خلیق، آرش دادگر، کیوان ساکتاف، علی شادمان، علیرضا شجاعنوری، طناز طباطبایی، محسن غفاری، نوید محمدزاده، سام مزینانی و الیکا ناصری، ترکیبی متنوع از چهرههای شناختهشده و بازیگران حاضر در یک تجربه گروهی را شکل میدهد. با این همه، ارزش چنین ترکیبی زمانی مشخص میشود که بازیگران در خدمت شخصیتها و جهان اثر قرار بگیرند، نه آنکه صرفاً حضورشان به عاملی برای جلب مخاطب تبدیل شود.
در «آرش»، توجه به بازیگری تنها به نقشهای اصلی محدود نمیماند. بازیگران گروهی و سیاهیلشکرها نیز در شکلگیری تصویر کلی صحنه نقش دارند. در نمایشی با چنین ابعادی، این گروه میتواند به ایجاد حس جمعی، ساخت فضای تاریخی و زندهکردن موقعیتهای داستانی کمک کند. تفاوت در میزان حضور و اثرگذاری افراد طبیعی است؛ آنچه اهمیت دارد، این است که گروه اجرایی به مجموعهای از پیکرههای بیاثر در پسزمینه تقلیل پیدا نکند.
از این منظر، یکی از معیارهای سنجش «آرش» را باید در نحوه سازماندهی بازیگران و استفاده از تواناییهای متفاوت آنها جستوجو کرد؛ معیاری که در اجراهای بزرگ، بهاندازه نقشآفرینی بازیگران اصلی اهمیت دارد.
فناوری، وقتی به خدمت تئاتر درمیآید
طراحی بصری دیجیتال از دیگر وجوه قابلتوجه «آرش» است. استفاده از تصویرپردازی دیجیتال و ویدئو مپینگ، اگر صرفاً به نمایش تصاویر چشمنواز محدود شود، در نهایت چیزی فراتر از یک جلوه تزئینی نخواهد بود. ارزش واقعی فناوری زمانی آشکار میشود که در ساخت فضای نمایشی، انتقال مفاهیم و ارتباط با بازی زنده نقش داشته باشد.
«آرش» با ترکیب بازیگری، موسیقی، اجرای زنده ارکستر و امکانات بصری دیجیتال، به تجربهای نزدیک میشود که میتوان آن را در چارچوب تئاتر بینارسانهای بررسی کرد؛ تجربهای که در آن رسانههای مختلف نه فقط در کنار یکدیگر، بلکه در تعامل با هم به شکلگیری جهان نمایش کمک میکنند.
البته فناوری بهتنهایی تضمینکننده کیفیت نیست. تصویر، موسیقی و جلوههای صحنهای زمانی ارزشمندند که در خدمت یک ایده مشخص باشند و از تمرکززدایی از بازیگر و روایت جلوگیری کنند. آنچه در چنین اجرایی اهمیت دارد، ایجاد تعادل میان امکانات فنی و ماهیت زنده تئاتر است؛ تعادلی که میتواند تجربهای متفاوت از مواجهه با یک اسطوره آشنا رقم بزند.
موسیقی زنده؛ ارکستری که روایت آرش را همراهی میکند
یکی از مهمترین ویژگیهای تئاتر-ارکسترال «آرش»، حضور موسیقی بهعنوان عنصری زنده و اثرگذار در پیشبرد تجربه نمایشی است. فردین خلعتبری آهنگسازی این اثر را برعهده داشته و تمام موسیقی نمایش بهصورت زنده، با رهبری بهنام ابوالقاسم و اجرای ارکستر، پیش روی مخاطبان نواخته میشود.
در این تجربه، موسیقی صرفاً همراهیکننده بازیگران نیست، بلکه در کنار روایت، حرکت و تصویر، به شکلگیری فضای اسطورهای نمایش کمک میکند. اجرای زنده ارکستر، امکان ایجاد پیوندی مستقیم میان ضرباهنگ موسیقی و جریان صحنه را فراهم میآورد و میتواند بر شدت عاطفی لحظات، تغییر فضای روایت و تجربه مخاطب از وقایع اثر بگذارد.
ترکیب بازی زنده، موسیقی ارکسترال و طراحی بصری دیجیتال، «آرش» را به تجربهای چندوجهی تبدیل کرده است؛ اجرایی که در آن، امکانات مختلف هنرهای نمایشی در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا روایتی تازه از اسطوره آرش و مفاهیمی همچون هویت، جسارت، عشق و انتخاب شکل بگیرد.
«آرش» و ضرورت بازخوانی اسطورهها
در نهایت، اهمیت تئاتر-ارکسترال «آرش» را باید فراتر از ابعاد سالن، تعداد بازیگران یا بهرهگیری از فناوری دید. مسئله اصلی، امکان بازگرداندن یک روایت کهن به تجربه زیسته مخاطب امروز است. اسطوره زمانی زنده میماند که از سطح یادآوری یک داستان آشنا عبور کند و پرسشهای تازهای پیش روی مخاطب بگذارد.
«آرش» با ترکیب روایت، بازیگری، موسیقی زنده، طراحی بصری دیجیتال و سازماندهی یک صحنه گسترده، میکوشد چنین مواجههای را شکل دهد. این تجربه، در کنار ظرفیتهای قابلتوجه خود، با چالشهایی در تنظیم ریتم نیز روبهروست؛ اما همین تلاش برای ترکیب امکانات متعدد در خدمت یک روایت اسطورهای، آن را به نمونهای قابلتأمل در عرصه اجرای بزرگ تئاتر ایران تبدیل میکند.
شاید مهمترین نکته درباره «آرش» همین باشد: شاهنامه نه متنی متعلق به گذشته، بلکه جهانی زنده از شخصیتها، انتخابها و موقعیتهای انسانی است. وظیفه تئاتر نیز صرفاً بازسازی آن جهان نیست؛ بلکه باید بتواند آن را به زبان امروز ترجمه کند، بیآنکه ریشههایش را از یاد ببرد. «آرش» در پی چنین هدفی است؛ تلاشی برای آنکه اسطوره، بار دیگر از صفحه کتاب فراتر برود و در برابر چشم تماشاگر، به تجربهای زنده بدل شود.

نظر شما