من‌ هم جانفدای ایرانم!

صبح امروز میدان شهدای اراک جایی برای ایستادن نداشت؛ کودک و کارگر، پاکبان و قاری قرآن، مادری با کالسکه و سربازی با لباس رزم، همه با یک جمله آمده بودند: «من هم جانفدای ایرانم!»

به گزارش خبرگزاری ایمنا، صبح امروز _چهارشنبه بیست و نهم مهر_ میدان شهدای اراک جایی برای ایستادن نداشت. کودک و کارگر، پاکبان و قاری قرآن، مادری با کالسکه و سربازی با لباس رزم، همه با یک جمله آمده بودند: «من هم جانفدای ایرانم!» رزمایش مردمی «جانفدا» بیشتر از یک مراسم بود. صدها نفر بدون هیچ برگه رأی‌ای، با ایستادن کنار هم، پاسخ خود را اعلام کردند.

ساعت ۸:۰۰؛ شهری که زودتر از همیشه بیدار شد

از ساعت هشت صبح، خیابان‌های اراک آرام‌آرام پر شد. مردم از هر سمت و هر محله‌ای راه افتاده بودند و همه به یک نقطه می‌رسیدند؛ میدان شهدا، قلب شهر. کمی بعد، شهر شبیه شلوغ‌ترین ساعت یک روز پرکار شده بود. با این تفاوت که این بار کسی عجله نداشت و هیچ‌کس برای رسیدن به جایی دیگر نمی‌دوید. مقصد همین‌جا بود.

کودکان بودند و مادران، دانش‌آموزان و کارگران، و کنارشان نظامیانی که در میان مردم گم شده بودند. تفاوت سن و شغل و لباس اهمیتی نداشت. همه آمده بودند تا یک جمله را با حضور خود ثابت کنند؛ من‌هم جانفدای ایرانم!

سخنران مراسم در سخنانش، انقلاب اسلامی را به کشتی‌ای تشبیه کرد که در آن از هر رنگ و هر قشری سرنشین پیدا می‌شود. نگاهی به میدان کافی بود تا این تصویر را باور کنی. جمعیت آن‌قدر زیاد بود که حرکت کردن در میان آن دشوار بود و برخی حاضران می‌گفتند «انگار قیامت برپا شده است». چنین ازدحامی را نمی‌شود با دستور و بخشنامه ساخت. مردم باید خودشان بیایند، و آنها آمده بودند.

ساعت ۸:۳۰؛ تلاوت قران کریم،اجرای سرود و تکبیر

بعد از تلاوت قران کریم، گروه سرود نظامی که شروع به کار کرد، طنین سرود ملی در میدان پیچید. همه دست بر سینه ایستادند. در چنین لحظه‌هایی صدای یک سرود به سکوتی مشترک بدل می‌شود. پس از آن، فریاد «الله‌اکبر» شهر را پر کرد و شعار جمعیت شکل گرفت: «ما مردم اراکیم، فدایی این خاکیم.»

گروه‌های سرود با شور می‌خواندند و مردم، بیشتر نظاره‌گر و گاهی همراه، گوش می‌دادند. در گوشه‌ای از میدان هم نگاه‌ها به سمت یک طناب‌باز و چند نظامی می‌رفت که در حال اجرای عملیات راپل بودند.

ساعت ۹:۰۰؛ حضور خادمان رضوی و تندیس شهدا

نزدیک ساعت ۹، برنامه در آستانه آغاز بود، اما جمعیت هنوز از راه می‌رسید. صدای سرود حماسی در شهر پیچیده بود و گروه‌های «جانفدا» در صف‌های خود مرتب می‌شدند.

در ابتدای صف، خادمان حرم امام رضا (ع) ایستاده بودند. آن‌ها به نیابت از امام رئوف آمده بودند و برنامه را با صلوات خاصه امام رضا (ع) آغاز کردند.

یکی از احساسی‌ترین لحظه‌های صبح هم همین‌جا بود. فرزندان شهدا تندیس‌های عزیزان خود را به مسئولان شهر اراک تقدیم کردند و به آنان ادای احترام کردند. این تندیس‌ها برای آن‌ها فقط یک هدیه نبود. یادگارهایی بود که دست‌به‌دست می‌شد تا فراموش نشود چه کسانی این خاک را نگه داشته‌اند.

من‌هم جانفدای ایرانم!

ساعت ۹:۱۵؛ هر کس با سلاح خودش آمده است

با شروع حرکت گردان‌ها، معنای عنوان «جانفدا» روشن‌تر شد. هر گروه با پرچم و شعار یا با ابزار کار خودش آمده بود. سلاح یکی قلم بود، دیگری دوربینش و دیگری جاروی پاکبانی‌اش. ابزارها فرق داشتند، اما نیت همه یکی بود: فدایی دین و انقلاب بودن.

قاریان قرآن؛ پیشگام کاروان

اولین گروه، مجمع قاریان قرآن بودند. قرآن به دست آمده بودند و تصویرشان یادآور آیه‌ای بود که خداوند در آن می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَیٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ». یعنی: «خداوند از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را خریداری کرده است، در برابر آنکه بهشت از آنان باشد.»

من‌هم جانفدای ایرانم!

خانواده‌های شهدا؛ بیعتی دوباره

پس از آن‌ها خانواده‌های شهدا آمدند. کسانی که عزیزشان را از دست داده بودند و با همین فداکاری، پیش‌تر نشان داده بودند که جانفدای ایران‌اند. آن‌ها دوباره آمدند تا بیعت کنند و بگویند راه جهاد و ایثار ادامه دارد.

من‌هم جانفدای ایرانم!

صنعت‌گران؛ سلاحشان علم است

جامعه مهندسان و کارگران ماشین‌سازی و هپکو هم حضور داشتند. این‌ها نسل همان کسانی‌اند که چهار دهه پیش، در دوران دفاع مقدس، پل خیبر را ساختند. پلی که در زمان خود طولانی‌ترین پل شناور شناخته می‌شد. امروز هم با سلاح علم و مهارتشان آمده بودند تا پاس کار وطن را نگه دارند.
کارگران ماشین‌سازی شعاری سر می‌دادند که در میدان ماند: «از صنعت تا میدان، جانم فدای ایران.»

من‌هم جانفدای ایرانم!

نونهالان دوچرخه‌سوار؛ هر کس با آنچه دارد

گروهی کوچک اما چشم‌گیر هم بود: چند پسر نونهال با دوچرخه‌هایشان. هر کس با هر چه داشت آمده بود. یکی با سلاحش، دیگری با کمترین دارایی‌اش. این صحنه مصداق آیه‌ای بود که می‌فرماید: «انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ». یعنی: «سبک‌بار و سنگین‌بار [همه] بیرون آیید و با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنید.» مهم این بود که آمده بودند، نه اینکه چه چیزی به دست داشتند.

من‌هم جانفدای ایرانم!

هلال احمر؛ آنان که به سمت خطر می‌روند

جمعیت هلال احمر از دوست‌داشتنی‌ترین گروه‌های این رزمایش بودند. آنان که پس از بمباران‌ها، در حالی که دیگران از خطر دور می‌شدند، به سمت آن می‌رفتند و مردم بی‌گناه را از زیر آوار بیرون می‌کشیدند. امروز هم آمده بودند تا بگویند پای کار این انقلاب‌اند.

من‌هم جانفدای ایرانم!

گردان حلما؛ حضور بانوان

شاید جالب‌ترین بخش ماجرا حضور گردان حلما بود. رهبر انقلاب در پیامی پیشتر اشاره کرده بودند که بانوان در برخی عرصه‌ها با حضور دلیرانه خود از مردان پیشی گرفته‌اند. حضور این گردان در میدان، تصویر روشنی از همین سخن بود.

من‌هم جانفدای ایرانم!

بسیجیان پیشکسوت؛ بازگشت به میدان

بعد نوبت گردان بسیجیان پیشکسوت رسید. جوانان دیروز که در هشت سال دفاع مقدس پیروزمندانه میدان نبرد را ترک کرده بودند، امروز دوباره برگشته بودند. موهایشان سپید شده بود، اما می‌گفتند آماده‌تر از گذشته‌اند.

من‌هم جانفدای ایرانم!

اصناف اراک؛ بنا، نانوا و تعمیرکار

گردان اصناف اراک هم از دیدنی‌ترین بخش‌ها بود. بنا و نانوا و تعمیرکار، همان آدم‌هایی که هر روز در کوچه و بازار می‌بینیم، این بار در یک صف ایستاده بودند. نشان می‌داد دفاع از وطن به یونیفورم نیاز ندارد.

پاکبانان شهرداری؛ زیباترین صحنه صبح

از نگاه من، زیباترین صحنه این رزمایش به حضور خانواده شهرداری اراک تعلق داشت. پاکبانان شهر که پرجمعیت‌ترین گردان حاضر در میدان بودند. کسانی که هر روز پیش از بیدار شدن شهر، خیابان‌ها را پاک می‌کنند. با همه سختی کارشان، وطن را فراموش نکرده بودند و تا پای جان برای آن ایستاده بودند. جاروی آن‌ها امروز نمادی از همان «سلاح» بود.

من‌هم جانفدای ایرانم!

گردان‌های نظامی؛ اقتدار در صحنه

در بخش پایانی، گردان‌های نظامی وارد شدند. یکی از آن‌ها گردان «فاتحین شهر اراک» بود که نمایشی قدرتمند و تمام‌عیار اجرا کرد. هماهنگی و انضباط آن‌ها فضای میدان را عوض کرد.

در کنار این‌ها، گروه‌های دیگری هم بودند: دانش‌آموزان و دانشجویان، مادرانی که فرزندانشان را در کالسکه به رزمایش آورده بودند، هیئتی‌ها و تعزیه‌خوان‌ها و بسیاری دیگر. شهر آن روز هیچ‌کس را جا نگذاشته بود.

من‌هم جانفدای ایرانم!

معنای ترتیب گردان‌های رزمایش

ترتیب حضور گردان‌ها خودش پیام داشت. صف با قاریان قرآن آغاز شد، سپس خانواده شهدا، معلمان، بانوان و اصناف آمدند و در پایان نوبت به گردان‌های نظامی رسید. یعنی در این رزمایش، قدرت از دل مردم شروع می‌شد و به نیروهای مسلح می‌رسید، نه برعکس. به نظر من این چینش، برای هر ناظری که پرسیده باشد «پشتوانه این قدرت چیست؟»، پاسخی روشن بود.

رفراندومی که در خیابان برگزار شد

آنچه امروز در اراک دیدیم، یک رزمایش قدرت بود. اما بیش از آن، یک رفراندوم بود که بدون صندوق و برگه رأی در قلب شهر اجرا شد. مردمی با لباس‌ها و شغل‌ها و سنین گوناگون، با ایستادن در کنار هم پاسخ دادند. پیامشان برای جهان ساده بود: ببینید مردم ایران چگونه محکم پشت وطن خود ایستاده‌اند!

کد مطلب 1014172

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.