کرباسچی و تکرار مکررات؛ حد یقف غرب‌گرایی شما کجاست؟

از تجاوز نظامی و کشتار کودکان تا ترور رهبر شهید انقلاب؛ چه اتفاقی باید بیفتد تا غرب‌گرایان به خوش‌بینی‌شان به غرب پایان دهند؟ چرا با وجود این جنایت‌ها، هنوز عده‌ای ریشه تقابل با آمریکا را در رفتار ایران جست‌وجو می‌کنند؟

به گزارش خبرگزاری ایمنا، اظهارات غلامحسین کرباسچی در شبکه خبر درباره تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، پرونده هسته‌ای ایران و دلایل تقابل با آمریکا، بار دیگر بحثی قدیمی را در فضای سیاسی کشور زنده کرده است؛ اینکه آیا می‌توان فشارها و اقدامات نظامی آمریکا علیه ایران را نتیجه رفتار تهران دانست؟ بررسی این استدلال‌ها نشان می‌دهد که نقد داخلی ضروری است، اما نادیده گرفتن رفتار طرف مقابل، تقلیل اختلافات راهبردی به پرونده هسته‌ای و نسبت دادن مسئولیت بحران به یک طرف، تصویری ناقص از واقعیت ارائه می‌دهد.

در سیاست، هیچ کشوری از نقد تصمیم‌های خود مصون نیست و جمهوری اسلامی ایران نیز باید درباره عملکرد دیپلماتیک، محاسبات نظامی و سیاست‌های داخلی‌اش پاسخ‌گو باشد؛ اما نقد زمانی به فهم واقعیت کمک می‌کند که رفتار همه طرف‌ها را با یک معیار بسنجد، نه اینکه یک طرف را دائم در جایگاه متهم و طرف دیگر را تنها در جایگاه واکنش‌دهنده قرار دهد. اظهارات کرباسچی را نیز باید با همین معیار بررسی کرد.

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد؛ چرا فقط اقدام ایران دیده می‌شود؟

یکی از محورهای بحث کرباسچی، ماجرای هدف قرار گرفتن سه کشتی و تأثیر آن بر سرنوشت تفاهم‌نامه اسلام‌آباد است. در این استدلال، اقدام ایران به‌عنوان عاملی تعیین‌کننده در برهم خوردن توافق مطرح می‌شود؛ اما مسئله اینجاست که آیا برای ارزیابی سرنوشت تفاهم‌نامه می‌توان یک رویداد را جدا از مجموعه تحولات پیش از آن بررسی کرد؟

تصویری که از روند اقدامات آمریکا و اسرائیل پس از تفاهم‌نامه منتشر شده، مجموعه‌ای از ۴۰ رویداد و اظهارنظر را فهرست می‌کند؛ از ادامه حملات اسرائیل به لبنان و تهدیدهای دونالد ترامپ علیه ایران تا تهدید به کنترل تنگه هرمز، اعلام موج‌های تازه حملات نظامی، اعمال تحریم‌های جدید و طرح مجدد محاصره ایران.

کرباسچی و تکرار مکررات | آقایان حد یقف غرب‌گرایی شما کجاست؟

در میان این موارد، تهدید ترامپ به حمله شدیدتر به ایران، تهدید به کنترل تنگه هرمز و دریافت عوارض، اعلام حملات تازه به اهدافی در ایران و اظهارات بعدی او درباره پایان آتش‌بس و برقراری مجدد محاصره، از جمله رویدادهایی هستند که برای ارزیابی رفتار واشنگتن باید مورد بررسی قرار گیرند. همچنین ادامه حملات اسرائیل به لبنان، در کنار دیگر تحولات منطقه‌ای، بخشی از فضای امنیتی حاکم بر آن دوره را تشکیل می‌داد و آتش‌بس را نقض می‌کرد.

در ادامه باید به نامه امیر سعید ایروانی، نماینده ایران در سازمان ملل، و گزارش موارد نقض تفاهم‌نامه از سوی ایران نیز اشاره کرد که نقض تعهدات را اعلام کرده بود.

پرونده هسته‌ای؛ اختلاف با آژانس، مجوز حمله نظامی نیست

در بخش دیگری از اظهارات کرباسچی در برنامه به وقت ایران، این مطرح شد که ایران نتوانسته نگرانی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و جامعه جهانی را درباره فعالیت‌های هسته‌ای خود برطرف کند! درحالیکه ایران برای اثبات صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای به آژانس از هیچ اقدامی دریغ نکرد و دو بار در میانه مذاکرات به ایران تجاوز نظامی شد و فرماندهان و ولی فقیه امت مسلمان را به شهادت رساندند.

آقای کرباسچی و امثالهم بهتر است تاریخ جهان را مطالعه کنند و کارنامه سیاه آمریکا در کشورهای دیگر را هم ببینند؛ تجربه حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ یکی از آن موارد است، دولت آمریکا با طرح ادعاهایی درباره وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق، زمینه سیاسی حمله را فراهم کرد؛ اما پس از اشغال این کشور، ذخایر فعال و اعلام‌نشده سلاح‌های کشتار جمعی که مبنای اصلی آن ادعاها معرفی شده بودند، پیدا نشدند؛ شاید آنجا هم عراق مقصر بود که به او حمله شد یا ژاپن در دل شهرهای هیروشیما و ناکازاکی که هدف حمله هسته‌ای قرار گرفت هم درحال ساخت بمب اتم بوده است.

ریشه تقابل با آمریکا را نمی‌توان به یک رویداد تقلیل داد

یکی از روایت‌های رایج در ادبیات جریان سیاسی خاصی در کشور درباره روابط ایران و آمریکا این است که دشمنی دو کشور از تسخیر سفارت آمریکا در تهران آغاز شد. این رویداد بدون تردید نقطه عطفی در روابط دو کشور بود، اما با مطالعه کتاب‌های درسی مدارس هم می‌توان مضحک و ساده‌انگارانه بودن این روایت را متوجه شد، پرسش اینجاست که حد یقف نگاه ساده‌لوحانه به غرب کجاست؟ خط قرمزی که در این جریان فکری برای ارتباط با غرب ترسیم شده کجاست؟ تجاوز نظامی، کشتار کودکان بی‌گناه، ترور رهبر شهید انقلاب هنوز هم آن‌ها را به خطوط قرمزشان نزدیک نکرده است؟

وقتی نقد به خودسرزنشی دائمی تبدیل می‌شود

نقد عملکرد داخلی، لازمه اصلاح سیاست‌ها و تصمیم‌گیری بهتر است؛ اما میان پذیرش مسئولیت خطاهای خود و نسبت دادن تمام بحران‌ها به خود، تفاوتی اساسی وجود دارد.

گویی این رفتار برای همیشه تثبیت شده که در هر بحران نتیجه بگیریم که ایران به‌اندازه کافی شفاف‌سازی نکرده، در مذاکره اشتباه کرده، امتیاز نداده یا رفتار مناسبی نداشته است.

کد مطلب 1012513

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.