آزادی برای همه یا تنها برای آن‌هایی که شبیه ما هستند؟

الهه آخرتی در واکنش به محرومیت دختران محجبه از تحصیل در جمهوری آذربایجان نوشت: «در جهان مدرن، همه آزادند جز زنی که بخواهد پای باورش بایستد.»

به گزارش خبرگزاری ایمنا، الهه آخرتی، نویسنده و فعال فرهنگی در واکنش به محروم شدن دختران محجبه از تحصیل در جمهوری آذربایجان با انتشار یادداشتی در صفحه شخصی خود در اینستاگرام به انتقاد از آنچه تناقض در تعریف آزادی و حق انتخاب زنان در جهان مدرن می‌داند، پرداخت.

وی در این یادداشت با خطاب قرار دادن دخترانی که به‌دلیل پوشش خود از تحصیل محروم شده‌اند، نوشت:« پشت در مدرسه مانده‌ای جانم؟ تو اخراجی و از تحصیل محروم، بدون اینکه مرتکب اشتباهی شده باشی! در تعریف جهان مدرن ما، همه مختارند که حق انتخاب باور، ظاهر و لباسشان را داشته باشند، جز من و تو!

معنای آزادی‌ که روی دست گرفته‌اند و کشورم بارها به خاطر آن به عقوبت تحریم‌های حقوق بشری دچار شده، این است که زن باید و لابد همان‌طور لباس بپوشد که حسب سلیقه و خواست مردها، قوانینش نوشته شده و بعد به زن‌ها القا می‌شود که این خواست توست! به نام زن و به کام مرد!

وای به حال زنی که بخواهد بگوید من یک انسانم و اجازه نمی‌دهم وجود و حضورم در جامعه، مایه تفریح و لذت جمع دیگری از انسان‌ها باشد. چنین زنی محکوم است به جهل و عقب‌ماندگی! در این جهان همه آزادند، به‌جز زنی که بخواهد پای فکر و باور و گوهر وجودی‌اش بایستد؛ زنی که بخواهد زن باشد، به معنای تام و تمامش؛ کسی که حق بر گردن حیات و بشر دارد و چون انسان از او زاده و به دست او تربیت می‌شود، تاریخ را می‌نویسد و آینده را می‌سازد.

دخترک بیچاره آذربایجانی من! این دنیای مردسالار، زنی را زن می‌داند که صبح و شب و هر لحظه خود را به او عرضه کند تا مفت و مسلم، کیفش را ببرد و چشم‌چرانی‌اش را بکند! گوشت به حرف آن‌ها نباشد که می‌گویند مردی که زیبایی زن را می‌بیند، دیدگانش مشکل دارد. درست شبیه این است که یک نفر را در هوایی لطیف به ساحل دریا ببری و در لحظه طلوع خورشید، همزمان با اوج بازی نور طلایی آفتاب و موج‌های کف‌به‌لب و بی‌قرار دریا، محکومش کنی که اگر این صحنه به چشم تو زیباست، بیماری!

لبنانی‌ها حکایتی دارند که می‌گوید روزی مردان جنگی مهاجم، تمام مردان یک روستا را کشتند و به زنانشان دست‌درازی کردند؛ همه به‌جز یک زن که تسلیم نشد و متجاوز را کشت. خبر به گوش اهالی رسید و چند روز بعد، جنازه آن زن در خانه‌اش پیدا شد. زن‌های روستا او را کشته بودند! حضور زنی که ایستاده و تن نداده بود به نسخه ذلت‌باری که برایش پیچیدند، آزارشان می‌داد. حضور آن زن ثابت می‌کرد، شاید اگر آن‌ها هم مقهور نشده بودند، چنین اتفاقی نمی‌افتاد و آن‌ها هم باید به جان از شرافتشان دفاع می‌کردند.

من جز بغض کردن برای تو، کاری از دستم برایت برنمی‌آید؛ اما همین‌الساعه فاتحه‌ای نثار بنیان‌گذار حاکم بر کشورم کنم که اگر نبود، من هم مثل تو پشت درهای بسته زیادی می‌نشستم و اشک می‌ریختم.»

کد مطلب 1012147

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.