وقتی میراث یک ملت، پناه روایت روزهای جنگ می‌شود

آجرهای عالی‌قاپو، نقش قالی ایرانی و شعرهایی که برای این سرزمین سروده شده‌اند، هرکدام بخشی از یک روایت‌ هستند؛ روایتی از ایران که نه در گذشته متوقف شده و نه در هیاهوی امروز پایان می‌یابد. مجموعه «عالی‌قاپو» می‌کوشد این رشته پیوسته میان گذشته و امروز را دوباره پیش چشم نسل جدید قرار دهد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در روزهایی که صدای جنگ از هر سو به گوش می‌رسید، تعدادی جوان به دور هم جمع شدند تا از میراث ایرانی سخن بگویند، دوربین آنها به جای آنکه تنها ویرانی را ثبت کند رو به بنایی تاریخی ایستاد که آجرها، نقش‌ها و سقف‌هایش از قرن‌ها زندگی، هنر و ایستادگی روایت می‌کند.

مجموعه «عالی‌قاپو» از دل چنین رویارویی شکل گرفت، تلاشی برای پاسخ دادن به این پرسش که زمانی که سخن از نابودی تمدن ایران به میان می‌آید، دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنیم و چه میراثی در معرض تهدید قرار دارد.

ایده از یک خلأ آغاز شد؛ از روزهایی که روایت جنگ، بخش مهمی از ظرفیت رسانه را به خود اختصاص داده بود، اما سیدعلیرضا مرتضوی، تهیه‌کننده و کارگردان مجموعه «عالی‌قاپو»، احساس می‌کرد هنوز باید از چیزی گفت که پشت همه این خبرها و تصاویر قرار دارد، در واقع باید از ایران، سرگذشتش و تمدنی که در طول قرن‌ها شکل گرفته است، سخن به میان آورد.

وی در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا درباره شکل‌گیری این مجموعه به روزهای آغاز جنگ بازمی‌گردد؛ روزهایی که گروهش در تهران، هم در صداوسیما و هم در میدان روایت رسانه‌ای، تلاش می‌کرد متناسب با نیاز مخاطب به اطلاع‌رسانی، تبیین رویدادها و بازتاب اتفاقات بپردازد. بااین‌حال به‌تدریج این پرسش برایش جدی‌تر شد که آیا روایت آنچه در میدان جنگ می‌گذرد، به‌تنهایی برای توضیح آنچه ایران با آن روبه‌روست، کافی است؟

مرتضوی در پاسخ به همین پرسش به ضرورت بازخوانی تمدن ایران اشاره می‌کند؛ اینکه مخاطب باید بداند زمانی که از تهدید نابودی تمدن یک ملت سخن گفته می‌شود، موضوع فقط چند بنای تاریخی یا مجموعه‌ای از آثار باستانی نیست؛ سخن از هویت، حافظه تاریخی، زبان، هنر و شیوه زیست مردمی است که گذشته‌شان هنوز در زندگی امروز جریان دارد.

وقتی میراث یک ملت، پناه روایت روزهای جنگ می‌شود

ایران را باید از نو روایت کرد

برای مرتضوی، تاریخ زمانی معنا پیدا می‌کند که از گذشته فاصله نگیرد، اما در گذشته هم متوقف نماند. بازخوانی تمدن ایرانی در مجموعه «عالی‌قاپو»، قرار نیست به مرور نام‌ها، تاریخ‌ها و شکوه بناهای قدیمی محدود شود؛ هدف، رسیدن به این پرسش است که یک ملت چگونه از فراز و فرودهای تاریخی عبور می‌کند و چه چیزهایی پیوند میان نسل‌های آن را حفظ می‌کنند.

وی در توضیح نگاه خود به سرنوشت تمدن‌های کهن اشاره می‌کند؛ تمدن‌هایی که روزگاری قدرت و شکوهی چشمگیر داشتند، اما در گذر زمان دگرگون شدند یا بخش‌هایی از هویت تاریخی‌شان را از دست دادند. در مقابل به باور او، استمرار زبان فارسی و پیوند فرهنگی ایرانیان با گذشته خود از نشانه‌هایی است که می‌تواند به فهم راز ماندگاری این سرزمین کمک کند.

در این نگاه، تاب‌آوری تنها به معنای تحمل دشواری‌ها نیست؛ توانایی عبور از بحران، بازسازی و ادامه دادن نیز بخشی از آن است. ملتی که تاریخش را می‌شناسد، می‌تواند ویرانی را تنها در آنچه از دست داده خلاصه نکند؛ بلکه به آنچه باقی مانده، آنچه باید حفظ شود و آنچه می‌تواند دوباره ساخته شود نیز بیندیشد.

«عالی‌قاپو» می‌خواهد همین پیوند را برای مخاطب امروز برقرار کند؛ پیوندی میان حافظه تاریخی و تجربه معاصر، میان گذشته‌ای که در کتاب‌ها ثبت شده و ایرانی که هنوز در زندگی روزمره مردم حضور دارد.

این مجموعه در چنین مسیری از تاریخ به هنر می‌رسد، از هنر به هویت و از هویت به مسئولیت امروز؛ اینکه شناخت میراث یک ملت، فقط دانستن گذشته نیست، بلکه راهی برای فهمیدن ارزش آن چیزی است که در معرض تهدید قرار می‌گیرد.

وقتی لوکیشن، خودش بخشی از روایت است

در «عالی‌قاپو»، انتخاب مکان به‌اندازه انتخاب موضوع اهمیت دارد. وقتی قرار است درباره تمدن ایران سخن گفته شود، نشستن در یک استودیوی معمولی و تکیه بر تصاویر آرشیوی، تمام آن چیزی نیست که گروه سازنده در پی آن بوده است. مرتضوی می‌خواست مخاطب در کنار شنیدن روایت‌ها، نشانه‌های عینی این تمدن را نیز ببیند؛ معماری‌ که از دل تاریخ بیرون آمده و همچنان در برابر چشم ما ایستاده است.

به همین دلیل، اصفهان و فضای تاریخی پیرامون عالی‌قاپو به یکی از عناصر اصلی هویت بصری مجموعه تبدیل شدند. شهری که در آن، تاریخ را می‌توان در میدان‌ها، مسجدها، بازارها، کاخ‌ها و جزئیات معماری دنبال کرد؛ جایی که فرهنگ ایرانی و میراث اسلامی در کنار یکدیگر، لایه‌های مختلفی از هویت تاریخی را پیش چشم مخاطب قرار می‌دهند.

مرتضوی در توضیح انتخاب لوکیشن به همین ظرفیت اشاره می‌کند؛ اینکه در اصفهان می‌توان نشانه‌های تمدن ایرانی و اسلامی را در یک جغرافیای فرهنگی کنار هم دید. از مسجد جامع عباسی و میدان نقش‌جهان تا بازار تاریخی، هر فضا می‌تواند بخشی از قصه‌ای بزرگ‌تر باشد؛ قصه‌ای که در آن، معماری تنها یک هنر تزئینی نیست، بلکه حاصل پیوند اندیشه، باور، زندگی اجتماعی و ذوق هنری مردمان یک دوره است.

در این میان، عالی‌قاپو تنها یک بنای زیبا برای قاب‌بندی تصاویر نیست. این مکان به برنامه کمک می‌کند تا از همان ابتدا، آنچه را درباره‌اش سخن می‌گوید، در برابر چشم مخاطب قرار دهد. دوربین در اینجا تنها ثبت‌کننده گفت‌وگو نیست؛ خودش بخشی از روایت است.

در روزهایی که آسیب دیدن آثار تاریخی و فرهنگی در جریان جنگ، نگرانی‌هایی درباره میراث کشور ایجاد کرده بود، این انتخاب معنای دیگری نیز پیدا می‌کرد، سخن گفتن از تمدن، در جایی که خود گواهی از تداوم آن است.

امیریل ارجمند؛ مجری‌ای که قرار بود فراتر از پرسشگری باشد

وقتی قرار است پای گفت‌وگو با استادان دانشگاه، تاریخ‌پژوهان، ادیبان و هنرمندان به میان بیاید، انتخاب مجری به تصمیمی تعیین‌کننده تبدیل می‌شود. مجری باید بتواند از یک سو با موضوعات تخصصی ارتباط برقرار کند و از سوی دیگر، گفت‌وگو را برای مخاطبی که متخصص تاریخ و فرهنگ نیست، زنده و قابل دنبال کردن نگه دارد.

به گفته مرتضوی، انتخاب امیریل ارجمند نیز با همین ملاحظات صورت گرفت. او به دانش دانشگاهی، تجربه گفت‌وگوهای فرهنگی و علاقه این هنرمند به ایران اشاره می‌کند و معتقد است که این ویژگی‌ها می‌توانند به ارتباط بهتر با مهمانان و انتقال مفاهیم مجموعه کمک کنند.

اما در انتخاب ارجمند، نکته دیگری نیز برای کارگردان اهمیت داشت؛ معرفی چهره‌ای از ایران‌دوستی که بر دانش، فرهنگ و تعلق به سرزمین تکیه دارد. مرتضوی می‌خواست مخاطب با تصویری روبه‌رو شود که در آن، علاقه به ایران در رفتار، انتخاب‌ها و همراهی با فرهنگ این سرزمین معنا پیدا می‌کند.

در نتیجه، مجری در «عالی‌قاپو» تنها کسی نیست که سؤال‌ها را مطرح کند و پاسخ‌ها را بشنود. او حلقه ارتباطی میان مهمان و مخاطب است؛ کسی که باید اجازه دهد گفت‌وگوها عمق و اعتبار خود را حفظ کنند، اما در همان حال، از دسترس مخاطب عمومی دور نشوند.

این انتخاب در کنار تنوع مهمانان، به برنامه امکان می‌دهد از قالب یک گفت‌وگوی تنها تخصصی فاصله بگیرد و به فضایی برای رویارویی با تجربه‌های مختلف فرهنگی تبدیل شود.

وقتی میراث یک ملت، پناه روایت روزهای جنگ می‌شود

۱۰ قسمت، ۳ شب تصویربرداری و دشواری ثبت تاریخ

ساخت برنامه در یک بنای تاریخی، به‌ویژه زمانی که قرار است کیفیت تصویر و صدا حفظ شود، با محدودیت‌هایی همراه است که در قاب نهایی کمتر به چشم می‌آیند. در چنین فضاهایی، حفاظت از بنا اجازه نمی‌دهد تجهیزات سنگین یا تغییرات معمول در دکور به‌سادگی انجام شوند. شرایط محیطی و محدودیت‌های فنی نیز می‌توانند روند تصویربرداری را دشوار کنند.

مرتضوی می‌گوید: گروه تولید، ۱۰ قسمت از مجموعه را در سه شب سرد اوایل فروردین ضبط کرده است؛ کاری فشرده که با محدودیت‌های اجرایی و شرایط خاص روزهای جنگ همراه بود.

یکی از خاطراتی که او از آن روزها روایت می‌کند، به شبی بازمی‌گردد که تهدیدهای مربوط به حمله به ایران و نابودی تمدن کشور، فضای عمومی را تحت تأثیر قرار داده بود. در همان ساعات، گروه سازنده در یکی از فضاهای تاریخی مشغول تصویربرداری بود؛ درست در مکانی که قرار بود بخشی از معنای تمدن ایران را به مخاطب یادآوری کند.

این همزمانی به‌خوبی با ایده محوری مجموعه پیوند می‌خورد؛ در شرایطی که اخبار جنگ، ذهن جامعه را درگیر کرده بود، گروه تولید تصمیم گرفته بود از گذشته ایران بگوید؛ از هنر و معماری و فرهنگ، از نشانه‌هایی که در طول قرن‌ها باقی مانده‌اند و از ضرورت شناخت آن‌ها.

البته پشت این روایت، دشواری‌های حرفه‌ای نیز قرار داشت. گروه فنی باید بدون آسیب رساندن به فضای تاریخی، تجهیزات را مستقر می‌کرد و بر مشکلاتی همچون محدودیت‌های محیطی و ضبط صدا غلبه می‌کرد. آنچه در نهایت روی آنتن می‌رود، حاصل هماهنگی مجموعه‌ای از عوامل است که باید میان الزامات حفاظت از میراث و نیازهای تولید تلویزیونی تعادل برقرار می‌کردند.

از شعرهای منتشرنشده تا قالیچه‌ای در میان خرابه‌ها

«عالی‌قاپو» برای آنکه روایت ایران به گفت‌وگوهای استودیویی محدود نماند، بخش‌هایی را در نظر گرفته که هرکدام از زاویه‌ای دیگر به مفهوم وطن و میراث فرهنگی نزدیک می‌شوند.

یکی از این بخش‌ها به شعر اختصاص دارد؛ جایی که شاعرانی از اصفهان، آثاری را که برای ایران سروده‌اند، می‌خوانند. به گفته مرتضوی، برخی از این شعرها پیش از این در جایی منتشر نشده‌اند و برای نخستین بار در این مجموعه ارائه می‌شوند.

این بخش، شعر را از حاشیه برنامه به متن روایت می‌آورد؛ چراکه نسبت ایرانیان با سرزمینشان، تنها در روایت‌های تاریخی و پژوهش‌های دانشگاهی خلاصه نمی‌شود. شعر نیز بخشی از حافظه جمعی است؛ زبانی که در آن، دلبستگی، اندوه، امید و تعلق به وطن، صورتی ماندگار پیدا می‌کنند.

در کنار شعر، روایت میدانی از دیگر بخش‌های مهم مجموعه است. یاسمینا باهر، همسر امیریل ارجمند، در بخش‌هایی از برنامه به میان آثار ویرانی‌های جنگ می‌رود تا از آنچه رخ داده است، روایت کند.

مرتضوی در توضیح این انتخاب، بر حضور زنان در تجربه جنگ تأکید می‌کند؛ زنانی که در کنار مردان، بخشی از واقعیت این روزها را زندگی می‌کنند و در ثبت و روایت آن نیز سهم دارند. حضور یک زن در دل فضاهای آسیب‌دیده، در این نگاه، راهی برای نشان دادن ابعاد انسانی جنگ و فاصله گرفتن از روایتی است که تنها به اعداد، خبرها و تصاویر کلی محدود می‌ماند.

گروه سازنده به گفته او، در پنج لوکیشن در اصفهان و پنج لوکیشن در تهران تصویربرداری کرده است؛ از جمله در کاخ گلستان و برخی نقاطی که آثار حمله در آن‌ها قابل مشاهده بوده است. در این روایت‌ها، ویرانی از حافظه تاریخی جدا نمی‌شود؛ مخاطب هم‌زمان با دیدن آثار آسیب، با نشانه‌هایی از فرهنگ و تمدن ایرانی نیز روبه‌رو می‌شود.

یکی از تصاویر نمادین این بخش، قالیچه‌ای است که راوی با خود به میان خرابی‌ها می‌برد، آن را پهن می‌کند و بر آن می‌ایستد.

قالیچه در این قاب، تنها وسیله‌ای برای ساختن یک تصویر تأثیرگذار نیست؛ نشانه‌ای است از هنری که از دل تجربه تاریخی این سرزمین بیرون آمده و نسل به نسل ادامه پیدا کرده است. نقش‌ها و رنگ‌های آن، یادآور فرهنگی‌اند که در تار و پود زندگی مردم حضور داشته و بخشی از هویت ایرانی را شکل داده است.

در تقابل میان قالیچه و خرابه، دو تصویر کنار هم قرار می‌گیرند: آنچه جنگ آسیب زده و آنچه تاریخ به‌عنوان میراثی ماندگار برجای گذاشته است. این تصویر قرار نیست رنج و ویرانی را انکار کند؛ بلکه می‌خواهد نشان دهد روایت ایران، تنها روایت آسیب‌ها نیست و برای فهمیدن آنچه در معرض تهدید قرار گرفته، باید آنچه را از گذشته به ارث رسیده نیز شناخت.

وقتی میراث یک ملت، پناه روایت روزهای جنگ می‌شود

از موسیقی و ادبیات تا آیین؛ تمدن را نمی‌توان از یک پنجره دید

تنوع مهمانان «عالی‌قاپو» از دیگر ویژگی‌های این مجموعه است. مرتضوی می‌گوید گروه سازنده تلاش کرده است تمدن ایرانی را از منظرهای مختلف روایت کند؛ زیرا هیچ رشته علمی یا هنری به‌تنهایی نمی‌تواند همه ابعاد یک تمدن را توضیح دهد.

حسام‌الدین سراج از منظر موسیقی به فرهنگ و تاریخ ایران نزدیک می‌شود و داوود فتحعلی‌بیگی با تکیه بر تجربه خود در هنرهای نمایشی و آیینی به سراغ سنت‌های نمایشی این سرزمین می‌رود. اسماعیل آذر نیز از دریچه ادبیات و شعر، ظرفیت زبان فارسی را در بازتاب تجربه تاریخی ایرانیان بررسی می‌کند. در کنار این چهره‌ها، استادان و پژوهشگران حوزه تاریخ، فرهنگ و تاب‌آوری شهری نیز به گفت‌وگوها می‌پیوندند.

این تنوع از یک انتخاب تنها اجرایی فراتر می‌رود. اگر تمدن تنها در بناهای تاریخی خلاصه نمی‌شود، پس باید رد آن را در موسیقی، شعر، آیین‌ها، اندیشه‌ها و شیوه زندگی مردم نیز جست‌وجو کرد. هر مهمان، بخشی از این تصویر را روشن می‌کند و مجموعه می‌کوشد از کنار هم قرار دادن این روایت‌ها، تصویری چندلایه از ایران بسازد.

پیوند میان هویت ایرانی و میراث اسلامی نیز در این مسیر جایگاه مهمی دارد. از نگاه مرتضوی، شناخت تاریخ ایران بدون توجه به تأثیر متقابل این دو مؤلفه، تصویری کامل به دست نمی‌دهد. به همین دلیل، برنامه می‌خواهد این پیوند را در متن گفت‌وگوها و روایت‌های خود دنبال کند؛ نه صرفاً در قالب گزاره‌هایی از پیش تعیین‌شده، بلکه از مسیر تجربه‌های تاریخی، فرهنگی و هنری.

چنین رویکردی به «عالی‌قاپو» امکان می‌دهد به‌جای ارائه یک روایت یک‌سویه، زمینه مواجهه مخاطب با دیدگاه‌های مختلف را فراهم کند؛ دیدگاه‌هایی که در کنار هم، معنای گسترده‌تری از تمدن را شکل می‌دهند.

وقتی میراث یک ملت، پناه روایت روزهای جنگ می‌شود

صداهایی از نسل‌ها و جایگاه‌های مختلف؛ ایران در قاب پایانی

در پایان هر قسمت، مجموعه با گزیده‌هایی از سخنان چهره‌های شناخته‌شده درباره ایران، روایت خود را به بخش دیگری پیوند می‌زند. بنا بر توضیحات مرتضوی، در این بخش، سخنان شخصیت‌هایی چون امام خمینی، رهبر شهید انقلاب، شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید بهشتی، در کنار چهره‌هایی از عرصه هنر، ورزش و رسانه قرار می‌گیرد.

از علیرضا قربانی و امیر جعفری تا گزارشگران ورزشی و شخصیت‌های شناخته‌شده تلویزیونی، هرکدام با زبان و تجربه خود از ایران سخن می‌گویند. کنار هم قرار گرفتن این صداها، قرار است نشان دهد که تعلق به وطن، تنها به یک حوزه یا گروه اجتماعی محدود نیست و می‌تواند در تجربه‌های مختلف، شکل‌های متفاوتی پیدا کند.

در این بخش، صدای یک هنرمند در کنار صدای یک فرمانده یا گزارشگر ورزشی قرار می‌گیرد؛ تفاوت‌هایی که در نگاه نخست ممکن است فاصله زیادی با یکدیگر داشته باشند، اما در موضوع ایران به نقطه اشتراک می‌رسند.

برای مرتضوی، این شیوه روایت راهی است تا مفاهیم تاریخی و فرهنگی برای نسل جدید ملموس‌تر شوند. او معتقد است انتقال میراث به نسل تازه، نیازمند استفاده از ظرفیت‌های مختلف رسانه‌ای و فرهنگی است؛ باید از قالب‌های متنوع بهره گرفت تا مخاطب بتواند با گذشته خود ارتباط برقرار کند.

به همین دلیل، «عالی‌قاپو» در کنار گفت‌وگوهای تخصصی، از شعر، تصویر، چهره‌های شناخته‌شده و روایت‌های میدانی نیز استفاده می‌کند. هدف آن است که تاریخ تنها موضوع شنیدن نباشد؛ به تجربه‌ای تبدیل شود که مخاطب بتواند آن را در تصاویر و صداها دنبال کند.

کد مطلب 1011613

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.