ترور یک زن خدمتگزار، آزمونی برای ادعاهای دفاع از حقوق زنان

سال‌ها از محدودیت‌های زنان ایرانی گفته‌اند، اما زندگی نصرت افتخاری روایت دیگری دارد؛ زنی از سیستان و بلوچستان که به مدارج عالی تحصیلی رسید، مسئولیت پذیرفت و برای رسیدگی به مشکلات مردم به مناطق حاشیه‌ای رفت. شهادت او در مسیر خدمت، پرسشی جدی درباره روایت‌های یک‌سویه از زن ایرانی پیش روی ما می‌گذارد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، برای شناخت آدم‌هایی که دفتر زندگیشان در این دنیای فانی بسته شده است باید به سراغ آخرین روز از زندگی آن‌ها رفت، از جایی که راهشان به پایان رسیده، اما در واقع معنای زندگیشان تازه آغاز شده است؛ از مسیری که برای خدمت انتخاب کرده‌ و از مردمی که برای گره‌گشایی از مشکلاتشان به میانشان رفته‌ رفته بودند.

قصه شهیده دکتر نصرت افتخاری از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از مسیری در چشمه زیارت زاهدان که قرار بود مسیر رسیدگی به مشکلات مردم باشد، اما به آخرین مسیر زندگی او تبدیل شد. نصرت افتخاری، معاون فرهنگی و اجتماعی فرماندهی انتظامی سیستان و بلوچستان، هفدهم مهر سال‌جاری هنگام حضور در این منطقه برای مشارکت در مردم‌یاری و رسیدگی به مسائل اقوام و طوایف حاشیه شهر زاهدان در حمله تروریستی به شهادت رسید.

امروز پیکر او در زاهدان تشییع و به خاک سپرده می‌شود، اما آنچه بر دوش مردم سنگینی می‌کند، تنها اندوه بدرقه یک بانوی فرهیخته نیست. پرسشی تلخ نیز در میان این اندوه قد می‌کشد؛ اینکه چرا باید زنی که می‌توانست سال‌های بیشتری از عمر و دانش خود را صرف خدمت به مردم کند، هدف خشونتی قرار بگیرد که حتی حضور او در کنار مردم را تاب نمی‌آورد؟

ترور یک زن خدمتگزار، آزمونی برای ادعاهای دفاع از حقوق زنان

از جغرافیای محرومیت تا قله‌های دانش و مسئولیت

سیستان و بلوچستان سال‌هاست با محرومیت‌ها، فاصله‌ها و دشواری‌های توسعه شناخته‌ شده است، اما شهیده نصرت افتخاری، بانویی برخاسته از همین استان و از نخبگان اجتماعی و انتظامی کشور بود؛ زنی که به جای آنکه فاصله میان خود و مردم را حفظ کند، مسئولیتش را به حضور در میان آنان گره زده بود.

او برای رسیدگی به مشکلات اقوام و طوایف حاشیه زاهدان به منطقه چشمه زیارت رفته بود؛ حضوری که قرار بود راهی برای نزدیک‌تر شدن مردم و نهادهای مسئول و شنیدن مسائل ساکنان منطقه باشد. زنی که می‌توانست در اتاق‌های اداری بماند، راه دشوار حضور در منطقه‌ای حاشیه‌ای را انتخاب کرده بود. او برای مردم رفته بود و در همان مسیر جان خود را از دست داد.

ترور معاون فرهنگی و اجتماعی فرماندهی انتظامی سیستان و بلوچستان در حالی رخ داد که سال‌هاست که درباره زنان ایرانی روایت‌های مختلفی ساخته می‌شود؛ روایت‌هایی که گاهی چنان یک‌سویه‌ هستند که انگار زن ایرانی در سرزمین خود راهی برای پیشرفت ندارد، نمی‌تواند تحصیل کند، به جایگاه علمی و مدیریتی برسد یا در ساختن آینده جامعه‌اش سهمی داشته باشد، اما زندگی زنانی همچون دکتر نصرت افتخاری با پیچیدگی‌های واقعی خود از دل همین کلیشه‌ها عبور می‌کند.

او زنی بود که به مدارج عالی تحصیلی رسید و در جایگاه معاون فرهنگی و اجتماعی فرماندهی انتظامی استان سیستان و بلوچستان فعالیت کرد؛ مسئولیتی که بخش مهمی از آن، پیوند با مردم، شناخت مسائل اجتماعی و تقویت ارتباط میان اقوام و مذاهب بود.

تصویر زندگی او پاسخی زنده به ادعاهایی است که توانایی و فرصت‌های زنان ایرانی را نادیده می‌گیرند، زنی از استانی که سال‌ها با دشواری‌های توسعه دست‌وپنجه نرم کرده، درس می‌خواند، پیش می‌رود، مسئولیت می‌پذیرد و به جای آنکه تنها درباره مشکلات مردم سخن بگوید، برای رسیدگی به آن‌ها قدم برمی‌دارد، اما تلخی ماجرا آنجاست که توسط دشمنانی ترور می‌شود که مدعی دفاع از حقوق زنان هستند و صدایی هم از سوی کسانی که در برهه‌هایی داعیه‌دار حمایت از زنان ایرانی شده بودند، بلند نمی‌شود.

آنچه در این میان مطرح است، اینکه چرا بعضی رنج‌ها به موجی از واکنش و بازنشر تبدیل می‌شوند، اما رنج بعضی دیگر کمتر دیده می‌شود؟ چرا گاهی برای دفاع از یک چهره یا پرونده جنجالی، پیام‌ها و موضع‌گیری‌های فراوانی منتشر می‌شود، اما وقتی زنی فرهیخته در مسیر خدمت به مردم به دست تروریست‌ها جان می‌بازد، صدای همدلی به همان اندازه بلند نیست؟

و پرسش دیگری نیز باقی می‌ماند، پرسشی تلخ درباره کسانی که از همین خطه هستند، اما در بزنگاه‌های حساس، هم‌صدا با روایت‌های خصمانه علیه ایران شده‌اند، اینکه آیا برای زنی که از دل همین جغرافیا برخاست، درس خواند، پیش رفت و برای مردمش خدمت کرد، صدای همدلی و اندوهی دارند؟ آیا می‌توان از حقوق زنان سخن گفت، اما در برابر ترور یک زن تحصیل‌کرده که در مسیر خدمت به مردم کشته شده است، بی‌تفاوت ماند؟

ترور یک زن خدمتگزار، آزمونی برای ادعاهای دفاع از حقوق زنان

امروز، زاهدان یک زن شهید را بدرقه می‌کند

امروز در زاهدان، پیکر نصرت افتخاری به سوی آرامگاه ابدی بدرقه می‌شود. تشییع او تنها پایان زندگی یک بانوی فرهیخته نیست؛ فرصتی است برای مکث در برابر زندگی زنی که می‌توانست همچنان بیاموزد، آموزش دهد، مسئولیت بپذیرد و برای حل مشکلات مردم قدم بردارد.

تلخ‌ترین بخش قصه زندگی این بانوی شهید نیز همین است که نصرت افتخاری برای رسیدگی به مسائل مردم به منطقه رفته بود؛ برای نزدیک‌شدن به کسانی که ممکن است صدایشان کمتر شنیده شود. او در راهی جان باخت که قرار بود راه ارتباط و همدلی باشد.

نصرت افتخاری دیگر به چشمه زیارت بازنمی‌گردد، دیگر در میان مردم قدم نمی‌زند تا از مشکلاتشان بشنود، اما قصه او می‌تواند در ذهن دخترانی بماند که در دورترین نقاط این سرزمین، پشت نیمکت‌های مدرسه نشسته‌اند و رؤیای آینده‌ای بزرگ‌تر را در سر دارند.

کد مطلب 1011303

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.