آمریکا با کدام ایران می‌جنگد؟

سخنان مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، درباره جنگ خشایارشا با یونان، بار دیگر این پرسش را پیش کشیده است که تقابل واشنگتن با تهران تنها به جمهوری اسلامی محدود می‌شود یا هویت تاریخی و جایگاه مستقل ایران را نیز در بر می‌گیرد؛ پرسشی که سکوت مدعیان ایران‌دوستی در برابر این روایت را نیز به چالش می‌کشد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، «موشک‌های دشمن، وقتی فرود می‌آیند و خانه‌ها را آوار می‌کنند، از اعتقاد سیاسی ساکنان آن خانه نمی‌پرسند؛ نمی‌پرسند موافق جمهوری اسلامی‌اند یا مخالف آن، طرفدار پهلوی‌اند یا منتقدش. آوار که فرومی‌ریزد، خانه، خانه ایرانی است و جان‌باخته، هم‌وطن ما.»

این حقیقت ساده، با وجود تجربه جنگ و پیامدهای حملات نظامی، هنوز برای بخشی از مدعیان ایران‌دوستی قابل‌درک نیست. گویی آن‌قدر در رؤیای تغییر حکومت به کمک قدرت‌های خارجی غرق شده‌اند که فراموش کرده‌اند موشک آمریکایی و اسرائیلی، میان موافق و مخالف یک نظام سیاسی تفاوتی قائل نمی‌شود.

اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. حالا مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در سخنرانی خود در آتن، با بازگشت به جنگ‌های ایران و یونان در دوران باستان، روایتی از لشکرکشی خشایارشا، شاه هخامنشی، ارائه کرده که ایران را در امتداد تاریخیِ تهدید علیه تمدن غرب قرار می‌دهد. اینجا دیگر پرسش فقط درباره جمهوری اسلامی نیست؛ پرسش این است که ایران در ذهن سیاست‌مداران آمریکایی چه جایگاهی دارد و آیا خصومت واشنگتن با تهران، تنها به ساختار سیاسی امروز ایران محدود می‌شود؟

این پرسش برای سلطنت‌طلبانی که با افتخار از تاریخ شاهنشاهی و میراث ۲۵۰۰ ساله ایران سخن می‌گویند، اهمیتی دوچندان دارد. اگر تاریخ ایران مایه مباهات شماست، وقتی وزیر خارجه آمریکا همان تاریخ را در چارچوب تقابل تمدنی با غرب روایت می‌کند، چرا صدایی از اعتراض بلند نمی‌شود؟ چرا در برابر سخنان او، به‌جای دفاع از تاریخ ایران، برخی به توجیه و تفسیر سخنانش مشغول می‌شوند؟

آیا قرار است زیر پرچم آمریکا و در سایه حمایت سیاسی واشنگتن، همچنان شعار ایران‌دوستی سر بدهید و برای حمله به سرزمین خود کف بزنید؟ تا کجا می‌توان از ایران گفت، اما هنگام دفاع از ایران سکوت کرد؟

آمریکا با کدام ایران می‌جنگد؟

دشمنی آمریکا؛ با یک حکومت یا با ایران؟

یکی از مناقشه‌های جدی در سال‌های اخیر، به‌ویژه در فضای تحریم‌های اقتصادی، حمایت واشنگتن از جریان‌های مخالف جمهوری اسلامی و تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، این پرسش بوده است که آیا مسئله آمریکا تنها جمهوری اسلامی است یا استقلال، قدرت و جایگاه ایران نیز در محاسبات آن اهمیت دارد؟

پاسخ را باید در رفتار سیاسی واشنگتن جست‌وجو کرد؛ نه فقط در بیانیه‌های دیپلماتیک و شعارهای رسمی.

اگر اختلاف آمریکا با ایران فقط به نظام سیاسی مستقر محدود بود، چرا باید تاریخ ایران باستان نیز در روایت تقابل با غرب جای بگیرد؟ چرا باید از جنگی در بیش از دو هزار و چهارصد سال پیش آغاز کرد و آن را به هویت و مأموریت سیاسی امروز آمریکا پیوند زد؟ آیا این تنها بازگویی یک واقعه تاریخی است یا انتخابی هدفمند از میان انبوه رویدادهای تاریخ، برای ساختن تصویری خاص از ایران؟

روایت روبیو؛ یونانِ تمدن، ایرانِ تهدید؟

مارکو روبیو در آتن، روایت خود را با لشکرکشی خشایارشا در سال ۴۸۰ پیش از میلاد آغاز کرد؛ از عقب‌نشینی آتنی‌ها، مقاومت مدافعان آکروپولیس و ویرانی معابد سخن گفت و سپس از دل این روایت تاریخی، به هویت تمدنی غرب و جایگاه آمریکا در جهان امروز رسید. این انتخاب روایی بسیار قابل تأمل است. چرا از میان هزاران رخداد تاریخی، جنگ خشایارشا با یونان باید مقدمه‌ای برای سخن گفتن درباره تقابل امروز آمریکا و ایران باشد؟ چرا در این بازخوانی، ایران باستان در جایگاه تهدید و یونان در جایگاه مدافع تمدن قرار می‌گیرد؟

واقعیت آن است که جنگ‌های ایران و یونان را نمی‌توان با تقسیم‌بندی ساده «تمدن در برابر بربریت» توضیح داد. این جنگ‌ها در بستر رقابت قدرت‌ها، منازعات سیاسی و نظامی و مداخلات متقابل شکل گرفتند. آتش‌زدن سارد به دست نیروهای یونانی در جریان شورش ایونی، با مشارکت آتنی‌ها، یکی از رخدادهایی بود که در حافظه تاریخی هخامنشیان جای گرفت و در زمینه‌سازی برای لشکرکشی‌های بعدی نقش داشت. در عین حال، این واقعیت تاریخی نیز نباید نادیده گرفته شود که سپاه خشایارشا به یونان لشکر کشید و آتن را تصرف کرد و بخش‌هایی از آن را به آتش کشید. دفاع از تاریخ ایران، نه به معنای انکار واقعیت‌های تلخ آن، بلکه به معنای مقابله با روایت‌های یک‌سویه و معیارهای دوگانه در داوری تاریخی است.

مشکل آنجاست که تاریخ، وقتی به ابزار سیاست روز تبدیل می‌شود، ممکن است از زمینه واقعی خود جدا شود و به روایتی برای مشروعیت‌بخشی به تقابل‌های معاصر بدل شود. در چنین شرایطی، ایران نباید تنها با چهره‌ای که رقبای سیاسی‌اش از آن می‌سازند، شناخته شود. ایران نه نیازمند انکار تاریخ خود است و نه محتاج اسطوره‌سازی برای اثبات عظمتش. تاریخ این سرزمین، با همه فرازها، شکوه‌ها، شکست‌ها و خطاهایش، بخشی از میراث یک ملت است؛ میراثی که هیچ دولت خارجی حق ندارد آن را به پرونده‌ای علیه موجودیت و استقلال ایران تبدیل کند.

آمریکا با کدام ایران می‌جنگد؟

وقتی ادعای ایران‌دوستی به آزمون می‌رسد

اما بخش تأمل‌برانگیز ماجرا، رفتار کسانی است که سال‌ها میراث هخامنشیان و تاریخ شاهنشاهی را دستاویز ادعای میهن‌دوستی خود قرار داده‌اند.

جریانی که از ۲۵۰۰ سال تاریخ ایران سخن می‌گوید و خود را وارث آن می‌داند، در برابر روایت وزیر خارجه آمریکا از همان تاریخ چه موضعی دارد؟ آیا دفاع از ایران با تغییر حکومت آغاز می‌شود و با نارضایتی متحد خارجی پایان می‌گیرد؟ آیا می‌توان از خشایارشا و کوروش سخن گفت، اما هنگامی که یک مقام آمریکایی تاریخ ایران را در چارچوب تقابل با غرب بازخوانی می‌کند، ناگهان همه‌چیز را به «یک روایت تاریخی ساده» تقلیل داد؟

اگر سخنان روبیو تنها بازگویی تاریخ است، پس چرا همین تاریخ در میانه جنگ ایران و آمریکا به مقدمه‌ای برای سخن گفتن از هویت تمدنی غرب و مأموریت سیاسی آمریکا تبدیل می‌شود؟ اگر تاریخ ایران برای شما اهمیت دارد، چرا حساسیتتان به آن، در برابر قدرتی که به حمایت آن چشم دوخته‌اید، فروکش می‌کند؟

ایران‌دوستی را نمی‌توان فقط با پرچم، نشان تاریخی، شعارهای ملی‌گرایانه یا تصویر پادشاهان باستانی سنجید. معیار روشن‌تر آن، موضع هر جریان در برابر استقلال کشور، تمامیت ارضی و امنیت مردم ایران است. کسی که برای رسیدن به قدرت، به حمله نظامی خارجی امید می‌بندد، باید به این پرسش پاسخ دهد که در صورت ویرانی زیرساخت‌ها، کشته‌شدن غیرنظامیان و تضعیف استقلال کشور، چه چیزی از آن ایران مطلوبش باقی خواهد ماند؟

هیچ تغییر سیاسی، حتی اگر از نگاه بخشی از جامعه ضروری باشد، نمی‌تواند به‌خودی‌خود توجیهی برای تجاوز خارجی به یک ملت باشد. مخالفت با جمهوری اسلامی، حق و انتخاب سیاسی افراد است؛ اما دعوت به حمله به ایران، مسئله‌ای به‌طور کامل متفاوت است.

ایران، پیش از حکومت‌ها بوده و پس از آن‌ها نیز خواهد بود

در این میان، باید یک تفکیک اساسی را حفظ کرد: نقد جمهوری اسلامی با دفاع از ایران در تضاد نیست؛ همان‌طور که دفاع از ایران به معنای تأیید همه تصمیم‌ها و عملکردهای حکومت نیست. ملت ایران یکدست نمی‌اندیشد، یکسان رأی نمی‌دهد و درباره آینده کشور دیدگاه‌های متفاوتی دارد. اما هیچ‌یک از این اختلاف‌ها، حق مردم ایران برای زندگی در امنیت و تعیین سرنوشت خود را از بین نمی‌برد.

ایران به مردم ایران تعلق دارد؛ به کسانی که موافق جمهوری اسلامی‌اند و کسانی که مخالف آن‌اند، به آنان که به تاریخ شاهنشاهی افتخار می‌کنند و آنان که تاریخ معاصر را با نگاهی انتقادی می‌خوانند. هیچ‌کدام از این اختلاف‌ها، تعلق مشترک آنان به یک سرزمین را از میان نمی‌برد.

از این منظر، سخنان روبیو فرصتی برای یک پرسش بنیادین است: آیا ایران در نگاه سیاست‌مداران آمریکایی تنها حکومتی است که باید تغییر کند، یا کشوری مستقل است که قدرت، موقعیت و هویت تاریخی آن نیز در معادلات منطقه‌ای و جهانی اهمیت دارد؟

برای پاسخ دقیق، باید به مجموعه رفتارهای آمریکا، از تحریم‌ها و مداخلات سیاسی تا اقدامات نظامی، نگاه کرد؛ نه اینکه تنها از یک سخنرانی نتیجه‌ای قطعی درباره نیت تاریخی تمام دولت‌های آمریکا گرفت. با این حال، در میانه جنگ، هر روایتی که تاریخ ایران را در امتداد تهدید علیه غرب قرار دهد، سزاوار بررسی و نقد جدی است.

از ۲۵۰۰ سال تاریخ، دست‌کم یک بار دفاع کنید!

و اما خطاب به مدعیان سلطنت‌طلبی و ایران‌دوستی: شما که ۲۵۰۰ سال تاریخ شاهنشاهی را با افتخار به رخ دیگران می‌کشید، شما که از کوروش و داریوش و خشایارشا می‌گویید و تاریخ باستان را ستون هویت سیاسی خود معرفی می‌کنید، امروز که وزیر خارجه آمریکا از همان تاریخ برای صورت‌بندی تقابل ایران و غرب بهره می‌گیرد، کجا ایستاده‌اید؟

قرار نیست برای دفاع از ایران، به خشایارشا حق مطلق بدهیم یا هر تصمیم پادشاهان باستان را تأیید کنیم. مسئله، دفاع از حق یک ملت برای روایت منصفانه تاریخ خود و مخالفت با تبدیل گذشته‌اش به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به دشمنی امروز است.

شما که از ۲۵۰۰ سال تاریخ سخن می‌گویید، دست‌کم به یاد داشته باشید که خشایارشا نیز بخشی از همان تاریخی است که آن را مایه مباهات خود می‌دانید. اگر قرار است نام پادشاهان هخامنشی را بر پرچم سیاسی خود بنشانید، نمی‌توانید هنگام اختلاف با یک قدرت خارجی، تاریخ ایران را به حاشیه برانید و رضایت آن قدرت را بر دفاع از میراث ملی مقدم بدانید.

نه آمریکا مالک آینده ایران است، نه هیچ خاندان سیاسی وارث انحصاری تاریخ آن.

اگر جمهوری اسلامی را نقد می‌کنید، نقد کنید؛ اگر تغییر سیاسی می‌خواهید، برای آن استدلال بیاورید؛ اگر از پهلوی دفاع می‌کنید، از کارنامه و برنامه‌اش سخن بگویید. اما هیچ‌کدام از این‌ها مجوز آن نیست که برای رسیدن به مقصد سیاسی خود، چشم بر موشکی ببندید که بر سر خانه ایرانی فرود می‌آید یا در برابر روایتی سکوت کنید که تاریخ ایران را در چارچوب دشمنی با غرب قرار می‌دهد.

ایران، نه با تأیید واشنگتن ایران می‌شود و نه با مخالفت واشنگتن از ایرانی‌بودن می‌افتد.

تاریخ این سرزمین پیش از جمهوری اسلامی آغاز شده است؛ اما قرار نیست آینده آن نیز به اراده دولت‌های خارجی نوشته شود. آنچه ایران را حفظ می‌کند، نه نوستالژی یک خاندان است و نه وعده قدرت‌های دوردست؛ بلکه اراده مردمی است که با وجود همه اختلاف‌های سیاسی، حق دارند سرنوشت کشورشان را خودشان تعیین کنند.

پس اگر از ۲۵۰۰ سال تاریخ ایران سخن می‌گویید، وقت آن رسیده است که در آزمون امروز نیز موضع خود را روشن کنید: وقتی پای ایران در میان است، طرف تاریخ و استقلال این سرزمین می‌ایستید یا طرف قدرتی که برای رسیدن به اهدافش، ایران را به میدان جنگ تبدیل کرده است؟

کد مطلب 1010884

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.