روایت گیتی خامنه از خاطرات زاینده‌رود تا دغدغه کودکان امروز

گیتی خامنه، مجری خاطره‌ساز برنامه‌های کودک و نوجوان در گفت‌وگوی تفصیلی با خبرنگار ایمنا از ماندگاری خاطرات کودکی در ذهن چند نسل، راز شکل‌گیری ارتباط صمیمانه با مخاطبان و ضرورت شناخت دنیای کودکان امروز، همچنین خاطرات قدیمی خود از اصفهان و زاینده‌رود و تجربه حضور در جشنواره سخن گفت.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، سی‌وهشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان از یازدهم تا شانزدهم مهر در اصفهان برگزار شده است و امروز _پنجشنبه شانزدهم مهر_ آخرین روز برگزاری این رویداد بین‌المللی در نصف‌جهان است؛ جشنواره‌ای که در روزهای برگزاری خود میزبان جمعی از کارگردانان، فیلمسازان، بازیگران، هنرمندان و پیشکسوتان عرصه فرهنگ و هنر بود و بسیاری از این چهره‌ها با حضور در پاویون خبرگزاری ایمنا، از دغدغه‌ها، خاطرات و نگاه خود به سینمای کودک و نوجوان گفتند.

میان این دیدارها، حضور چهره‌ای حال‌وهوای متفاوتی داشت؛ گویی با آمدنش، بخشی از خاطرات کودکی چند نسل دوباره جان گرفت.

«گیتی خامنه» مجری آشنای برنامه‌های کودک و نوجوان تلویزیون، برای بسیاری از کودکان دهه‌های ۵۰ و ۶۰ تنها یک مجری نبود؛ صدایی آشنا از روزهایی بود که تلویزیون، برنامه کودک و انتظار برای دیدن چهره‌های محبوبش، بخشی از زندگی روزمره کودکان را شکل می‌داد.

خامنه در بخشی از خاطرات کودکی و نوجوانی بسیاری از ما حضوری برجسته دارد؛ چهره‌ای که گذر سال‌ها نه‌تنها خاطره حضورش را کمرنگ نکرده، بلکه هر بار با دیدنش، عبارت‌هایی همچون «سلام کودکی من» و «سلام خاطرات خوش من» را دوباره به زبان می‌آوریم.

او که فعال فرهنگی و اجتماعی و مجری برنامه‌های کودک و نوجوان سیما است، امروز از راز ماندگاری آن سال‌ها، رابطه عاطفی خود با مخاطبان، تفاوت دنیای کودکان امروز و دیروز، ضرورت شناخت جهان کودک، تجربه حضور در جشنواره، کارگاه‌های مرتبط با سوگ و هوش مصنوعی و خاطرات قدیمی‌اش از اصفهان و زاینده‌رود سخن می‌گوید.

از قدم‌زدن‌های شبانه کنار زاینده‌رود در کنار چهره‌هایی که برخی از آن‌ها امروز دیگر در میان ما نیستند تا خاطراتی که همین چند روز جشنواره برای او ساخته است؛ از کودکی که با یک تذکر ساده توپش را کنار گذاشت تا جوانانی که پشت صحنه جشنواره کمتر دیده می‌شوند، اما نقش مهمی در شکل‌گیری این رویداد دارند، روایت خامنه در این گفت‌وگو سرشار از خاطراتی است که مرز میان گذشته و امروز را کمرنگ می‌کند.

آنچه در ادامه می‌خوانید، حاصل گفت‌وگوی خبرنگار ایمنا با گیتی خامنه، مجری برنامه‌های کودک و نوجوان شبکه یک تلویزیون از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۷۰ درباره خاطرات ماندگار نسل‌های دیروز، دنیای کودکان امروز، راز ماندگاری ارتباط با مخاطب، تجربه حضور در سی‌وهشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان و خاطراتش از اصفهان است.

روایت گیتی خامنه از خاطرات زاینده‌رود تا دغدغه کودکان امروز

آرزو دارم همچنان در خدمت کودکان باشم

ایمنا: شما برای نسل‌های مختلف، به‌ویژه بچه‌های دهه‌های چهل، پنجاه و شصت، فقط یک مجری تلویزیونی نبودید؛ بخشی از خاطرات کودکی بسیاری از خانواده‌ها شدید. خیلی‌ها هنوز وقتی شما را می‌بینند، می‌گویند «سلام کودکی من»، «سلام خاطرات خوش من» یا «ما با تو بزرگ شدیم». اگر این بار بخواهید شما خطاب به این مخاطبان قدیمی و جدید حرف بزنید، چه می‌گویید؟

خامنه: سال‌هاست که شما دوستان عزیز، روزی صد بار شرمنده‌ام می‌کنید و با محبت می‌گویید «سلام کودکی من»، «سلام خاطرات خوش من» یا «ممنونیم که برای ما خاطره‌های خوش ساختی»، اما واقعیت این است که کسی که باید تشکر کند، من هستم. منِ کمترین باید از شما تشکر کنم؛ از اینکه این همه سال همراهم بودید، من را به حریم معصوم نگاهتان راه دادید و به جمع خانواده خودتان پذیرفتید. به‌واسطه شما احساس کردم عضوی از خانواده بزرگ ایران هستم.

من بارها از شما مهر و عشق گرفته‌ام، بی‌آنکه خودم را شایسته این همه محبت بدانم. فقط از شما می‌خواهم برایم آرزو کنید که بتوانم همچنان در خدمت شما و فرزندانتان باشم؛ تا جایی که آگاهی و تجربه‌ام اجازه می‌دهد و با کمک خداوند و آموخته‌های تازه‌ای که تلاش می‌کنم به‌روز نگه دارم، سهم کوچکی در زندگی بهتر و شادتر بچه‌ها داشته باشم.

ایمنا: پس از گذشت بیش از چهار دهه، هنوز این ارتباط عاطفی میان شما و مخاطبانتان برقرار است. به نظر شما راز این ماندگاری چیست؟ چه چیزی باعث شد آن برنامه‌ها و آن رابطه با کودکان، در ذهن چند نسل باقی بماند؟

خامنه: نخست لطف خداوند بوده و سپس، مهر فراوان مردم این سرزمین است. من باور دارم اگر کاری را هرچند کوچک، صادقانه و عاشقانه برای مردم انجام دهید، حتی اگر وظیفه‌تان باشد، آن‌ها این صداقت را می‌بینند و با مهر پاسخ می‌دهند.

بیش از چهل سال است که من از مردم عشق و محبت دریافت می‌کنم؛ آن‌قدر که احساس می‌کنم می‌توانم دنیا را از این مهر سیراب کنم.

فکر می‌کنم بخشی از راز ماندگاری آن برنامه‌ها، شکل‌گرفتن یک دوستی صادقانه و دوطرفه بود. بچه‌ها حس واقعی من را باور کردند و پذیرفتند. وقتی کاری را دوست داشته باشید و از انجامش لذت ببرید، آن حس خوب به مخاطب منتقل می‌شود و او هم همان حس را به شما برمی‌گرداند.

خیلی‌ها به من می‌گویند: «چقدر انرژی می‌دهی، چقدر پرانرژی هستی.» من هم می‌گویم این بچه‌های دیروز و امروز هستند که به من انرژی می‌دهند. محبت و انرژی شما مثل نیرویی است که مدام من را شارژ می‌کند و انگار هیچ‌وقت تمام نمی‌شود. فقط دعا می‌کنم شرمنده این مردم نشوم.

ایمنا: نسل امروز با کودکان دهه‌های گذشته تفاوت‌های زیادی دارد. کودک امروز با فضای مجازی، شبکه‌های اجتماعی، حجم گسترده‌ای از اطلاعات و انواع محتوا روبه‌رو است. اگر بخواهیم امروز هم با کودکان ارتباطی عمیق و ماندگار برقرار کنیم، چه باید بکنیم؟

خامنه: یکی از دلایل موفقیت برنامه‌های گذشته این بود که آن زمان رقیبان پرشمار و قدرتمندی مثل امروز نداشتیم. فضای مجازی وجود نداشت و بچه‌ها به این حجم از محتوا و ارتباطات دسترسی نداشتند؛ بنابراین ارتباطشان با برنامه‌ها خالصانه، صمیمی و سرشار از احساس بود.

آن روزها رابطه‌ای متقابل میان ما و بچه‌ها شکل می‌گرفت. آن‌ها با همه حواسشان پای برنامه می‌نشستند و به حرف‌ها گوش می‌دادند. به یاد دارم وقتی می‌گفتیم «بچه‌ها توجه کنید»، توجهشان به تلویزیون بیشتر می‌شد و احساس می‌کردند ما همان‌جا کنارشان هستیم.

اگر می‌گفتیم بلند شوید و به مادرتان در کارهای خانه کمک کنید، بعضی‌ها واقعاً از جا بلند می‌شدند و کمک می‌کردند. این میزان از توجه و همراهی، یک رابطه زنده و دوطرفه میان ما و کودکان ایجاد می‌کرد.

موفقیت در ارتباط با نسل امروز به شناخت نیازهای کودکان وابسته است

اما دنیای بچه‌های امروز گسترده‌تر و متفاوت‌تر است. آن‌ها با خبرهای درست و نادرست روبه‌رو هستند و باید درباره آنچه می‌شنوند فکر کنند و آن را بسنجند. تبلیغات فراوانی هم برای جلب توجهشان وجود دارد.

بنابراین، اگر می‌خواهیم برای کودکان کار کنیم، باید از زاویه دید آن‌ها به دنیا نگاه کنیم. وقتی از این مقطع فاصله گرفته‌ایم، نمی‌توانیم بدون تلاش برای شناخت دنیای کودک، در این زمینه موفق شویم.

موفقیت در ارتباط با نسل امروز، به روزشدن ما و شناخت نیازهای واقعی کودکان وابسته است. باید ببینیم بچه‌ها واقعاً به چه چیزهایی نیاز دارند و بتوانیم پاسخ مناسبی برای آن‌ها فراهم کنیم.

ایمنا: در این دوره از جشنواره، موضوع‌های متنوعی در نشست‌ها و کارگاه‌ها مطرح شد؛ از روبه‌روه کودکان با سوگ و فقدان گرفته تا استفاده از هوش مصنوعی در تولید فیلم. این موضوع‌ها را از نگاه یک فعال حوزه کودک و رسانه چگونه ارزیابی کردید؟

خامنه: نشست‌ها و کارگاه‌هایی که در جشنواره برگزار شد، برایم بسیار جالب و قابل توجه بود. یکی از نشست‌ها پس از نمایش فیلمی برگزار شد که در آن، کودکی با چالشی دشوار روبه‌رو بود؛ بدنش سوخته و زخمی شده بود و تلاش می‌کرد با وضعیت تازه‌اش کنار بیاید. در ادامه، کودک با فقدان پدر و مادرش در جنگ هم روبه‌رو می‌شد و باید با این سوگ، خاطره تلخ و دشواری‌های زندگی با شرایط جدید بدنش روبه‌رو می‌شد.

پس از فیلم، خانم دکتری درباره ارتباط کودک با دنیای پیرامون و موضوع سوگ صحبت کردند؛ موضوعی عمیق و ضروری برای جامعه امروز.

در دنیایی که هر روز اتفاق‌های تلخ و فجایعی رخ می‌دهد که گاهی حتی تصورشان دشوار است، باید بدانیم چگونه کودک را برای روبه‌روه با چنین تجربه‌هایی آماده کنیم. چطور کمکش کنیم اتفاق را تا جایی که می‌تواند بفهمد و هضم کند، آرامش خود را کم‌کم به دست بیاورد و پس از روبه‌روشدن با سختی‌ها، دوباره زندگی را ادامه دهد؟

بزرگسالانی هم که از هنر و شیوه‌های گوناگون برای روایت این تجربه‌ها استفاده می‌کنند، باید زبانی را انتخاب کنند که کودک با کمترین آسیب با واقعیت روبه‌رو شود و بتواند به‌تدریج آن را بپذیرد.

کارگاه دیگری هم درباره هوش مصنوعی برگزار شد. و آقای دکتر معتمدی برای بچه‌هایی که علاقه دارند ایده‌هایشان را در قالب فیلم ارائه کنند، توضیح دادند که هوش مصنوعی چه امکاناتی در اختیارشان می‌گذارد.

می‌توانند ایده یا فیلمنامه‌شان را با آن در میان بگذارند و بخواهند که آن را مرور و بهتر کند. اگر پیش‌تر برای پیدا کردن یک روستا یا لوکیشن مناسب باید مسیرهای زیادی را می‌گشتیم و وقت و انرژی صرف می‌کردیم، حالا می‌توان از هوش مصنوعی برای پیدا کردن لوکیشن، آزمودن گریم یا پیدا کردن منابع تاریخی برای ساخت یک فیلم تاریخی کمک گرفت.

البته هوش مصنوعی پرسش‌ها و نگرانی‌هایی هم درباره حریم خصوصی و محدوده شخصی افراد ایجاد کرده است، اما در کنار آن امکانات تازه‌ای هم به وجود آورده؛ امکاناتی که آرزویشان برای نسل ما، گاهی دست‌نیافتنی به نظر می‌رسید.

من دیدم بچه‌ها با دقت نشسته بودند و یادداشت برمی‌داشتند و این برایم بسیار خوشحال‌کننده بود.

یکی از اتفاق‌های ارزشمند جشنواره همین است که بچه‌های دیروز و امروز کنار هم قرار می‌گیرند، تجربه‌های زیستی خود را مقایسه می‌کنند، با هم تعامل دارند و دانسته‌هایشان را به یکدیگر منتقل می‌کنند. چنین فرصت‌هایی باید برای بچه‌های امروز طراحی و گسترده‌تر شود.

وقتی از «ما» صحبت می‌کنم، خودم را هم در قبال بچه‌های امروز مسئول می‌دانم؛ چون آن‌ها بچه‌های بچه‌های دیروز و به نوعی بچه‌های خود من هستند.

ایمنا: اصفهان برای شما فقط میزبان این دوره از جشنواره نیست و ظاهراً خاطرات قدیمی و عمیقی از این شهر دارید. این بار که به اصفهان آمدید، چه چیزی بیشتر از همه توجه شما را جلب کرد؟

خامنه: میزبانی مردم اصفهان فوق‌العاده بود. هرجا در این سرزمین می‌روم، از خاطره‌سازی و عشق می‌گویم و اینجا هم گرمی و صفای مردم را از نزدیک دیدم. شیوه زندگی مردم اصفهان هم برایم بسیار دلنشین بود.

شب اول، کنار زاینده‌رود قدم زدم و یکی دو ساعت در آن حوالی گشتم. دیدن بستر خشک رودخانه دلم را گرفت و آرزو کردم که این بستر هیچ‌وقت خشک نماند و همیشه پرآب باشد.

در همان قدم‌زدن، خانواده‌هایی را می‌دیدم که کنار درختان و در فضاهای باصفا نشسته بودند، با هم چیزی می‌خوردند، می‌خندیدند و لحظه‌های خوبی را کنار هم می‌گذراندند. این خانواده‌محوری و توانایی مردم اصفهان برای لذت‌بردن از لحظه‌های زندگی، بسیار دوست‌داشتنی است. پیش از این فکر می‌کردیم مردم شیراز در این زمینه توانایی ویژه‌ای دارند، اما دیدیم مردم اصفهان هم چیزی از آن‌ها کم ندارند.

روایت گیتی خامنه از خاطرات زاینده‌رود تا دغدغه کودکان امروز

کیارستمی و پوراحمد از همراهان خاطرات اصفهان من بودند

ایمنا: شما طی سال‌های گذشته نیز خاطراتی از اصفهان دارید؛ خاطراتی که در کنار برخی چهره‌های ماندگار فرهنگ و هنر شکل گرفته است. از آن روزها برایمان بگویید.

خامنه: بعضی از عزیزانی که آن روزها در کنار ما بودند، امروز دیگر در میان ما نیستند. کنار زاینده‌رود قدم می‌زدیم. آن روزها آقای کیارستمی و آقای کیومرث پوراحمد کنار من بودند؛ آقای خمسه و عزت‌الله انتظامی هم از همراهان آن روزها بودند.

آقای مرادی کرمانی، نویسنده «قصه‌های مجید»، نویسندگان و خبرنگاران هم در جمع ما بودند. خیلی وقت‌ها حوالی نیمه‌شب کفش‌هایمان را درمی‌آوردیم و کنار زاینده‌رود قدم می‌زدیم.

این‌ها از خاطره‌های خوب من از اصفهان است؛ خاطراتی که بخشی از زندگی آدم می‌شوند و با گذشت سال‌ها همچنان در ذهن و دل باقی می‌مانند.

ایمنا: در همین چند روز جشنواره هم به نظر می‌رسد خاطرات تازه‌ای برای شما شکل گرفته است؛ از دیدار با کودکان و مخاطبان گرفته تا اتفاق‌هایی که شاید در ظاهر ساده باشند، اما برای سال‌ها در ذهن بمانند. یکی از این خاطرات را برای ما تعریف می‌کنید؟

خامنه: از همین چند روز جشنواره امسال هم خاطره‌ها و هدیه‌های معنوی زیادی دارم. یکی از همکاران شما برایم تعریف کرد که کودکی در اتاقش توپ‌بازی می‌کرده و من به او گفته‌ام: «پسر خوب، داری چه کار می‌کنی؟» او جواب داده: «توپ‌بازی.» من هم گفته‌ام: «می‌دانم، اما چرا در اتاق توپ‌بازی می‌کنی؟ بلند شو و توپت را کنار بگذار.» او هم گفته: «الان؟» و من جواب داده‌ام: «بله، همین الان.»

می‌گفت با خجالت توپش را کنار گذاشته است. از این خاطره‌ها زیاد برایم تعریف می‌کنند و شنیدنشان برای من بسیار شیرین است.

آقای دیگری هم وقتی وارد شدم، شعر زیبایی برایم خواند و گفت دو سه ساعت منتظر مانده تا شعرش را به رسم قدردانی بخواند. شنیدن چنین حرف‌ها و خاطره‌هایی، هدیه‌ای معنوی برای من است.

من هم به رسم قدردانی از همه محبت‌هایی که از مردم گرفته‌ام، از تک‌تک شما تشکر می‌کنم و اگر در این مسیر کوتاهی‌ای داشته‌ام، عذرخواهی می‌کنم.

ایمنا: خانم خامنه، اگر بخواهید تمام این سال‌ها و این ارتباط میان خودتان و مخاطبان را در یک جمله خلاصه کنید، چه می‌گویید؟

خامنه: شاید فقط بتوانم بگویم که من از مردم خیلی بیشتر از آنچه تصور می‌کردم، مهر گرفته‌ام. این محبت برای من همیشه یک هدیه بزرگ بوده است. امیدوارم بتوانم شایسته بخشی از این اعتماد و محبت باشم و تا جایی که توان دارم، برای بچه‌ها و خانواده‌ها مفید باشم.

کد مطلب 1010319

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.