به گزارش خبرگزاری ایمنا، شاید کسی فکرش را نمیکرد که در سومین سالگرد طوفان الاقصی، تحولات منطقهای با چنین سرعتی روی دور تند بیفتد؛ تحولاتی که دیگر نمیتوان آنها را تنها در چارچوب یک درگیری محدود میان فلسطین و رژیم صهیونیستی دید. آنچه امروز در منطقه جریان دارد، بخشی از یک روند بزرگتر است؛ روندی که سالهاست نشانههای آن دیده میشود و اکنون بسیاری از معادلات پیشین را تحت تأثیر قرار داده است.
امام شهیدمان حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای سالیان پیش گفته بودند که نظم جهان دستخوش تغییر خواهد شد و جایگاه ایران نیز تغییر خواهد کرد. برای فهم آنچه امروز در منطقه میگذرد، باید کمی به عقب برگردیم؛ به ریشههای یک مناقشه و مسیری که طی دههها طی شد تا مسئله فلسطین به نقطهای برسد که امروز شاهد آن هستیم.
ریشه یک مناقشه قدیمی
تاریخ دشمنی یهود با اسلام و پیامبر اسلام(ص) به امروز یا دیروز برنمیگردد. در همان روزهایی که حضرت محمد(ص)، پیامبر خدا، متولد شد، گروههایی از یهودیان در برابر ظهور پیامبر جدید قرار گرفتند و از همان ابتدا مسئله قدرت و رقابت در منطقه مطرح بود.
با نگاه به این پیشینه تاریخی، میتوان گفت یکی از محورهای این منازعه، مسئله برتری و قدرت بوده است. از همین منظر، موضوع تشکیل دولت یهودی نیز در همین چارچوب قابل بررسی است؛ صهیونیستها هنگامی که آرمان تشکیل دولت یهودی را دنبال کردند، به این نتیجه رسیدند که بدون برخورداری از ساختار دولت ـ ملت، امکان پیشبرد این آرمان وجود ندارد.
بنابراین، نخستین گام، ساخت دولت یهودی و صهیونیستی بود؛ اما تشکیل دولت پایان راه نبود. پس از آن، مسئله مهمتر، ساختن ابزارهای قدرت بود؛ قدرتی که تنها به توان نظامی محدود نمیشد و حوزههایی مانند نفوذ، اقتصاد، فرهنگ، سیاست، روابط بینالملل، صنعت، کشاورزی، تبلیغات و رسانه را نیز دربرمیگرفت.
اما در این میان، یک مسئله همچنان بهعنوان پاشنه آشیل باقی میماند؛ جغرافیا.
کشوری کوچک مانند اسرائیل، از نظر جغرافیایی آسیبپذیر است و این جغرافیا بهتنهایی توان آن چیزی را که صهیونیستها در ذهن داشتند، فراهم نمیکرد. از همینجا بود که روند توسعه سرزمینی و غصب آغاز شد و حمله به کشورهای همسایه نیز در ادامه همین مسیر قرار گرفت.
در مقابل، احساسات ملیگرایی در میان اعراب افزایش پیدا کرد و نتیجه، مجموعهای از جنگها و درگیریهایی بود که در نهایت به شکست اعراب از ارتش اسرائیل انجامید.
از تثبیت تا مشروعیت
حالا که اسرائیل توانسته بود خود را تا حد زیادی تثبیت کند، مرحله بعدی برای آن، مسئله مشروعیت بود. اگر قرار بود این موجودیت در منطقه ماندگار شود، تنها قدرت نظامی کافی نبود؛ باید بهدنبال پذیرش و عادیسازی روابط نیز میرفت.
مسیر این عادیسازی، از همان اعرابی میگذشت که اسرائیل در چند دهه گذشته با آنها درگیر بود. تطمیع، نفوذ، فشار، تحریم، ایجاد ترس و استفاده از ابزارهای مختلف سیاسی و اقتصادی، بخشی از این روند بود.
صلح (خیانت) ابراهیم
سال ۲۰۲۰ را میتوان یکی از نقاط مهم این مسیر دانست. زمانی که نمایندگان امارات و بحرین در کاخ سفید نشستهاند برای امضای سندی رسمی که میخواهد مسئله اول اسلام را به کنار ببرد.
در آن جلسه دشمنان درجه یک اسلام یعنی نتانیاهو و ترامپ نیز حضور دارند و روندی آغاز شده که قرار است روابط اسرائیل با بخشی از کشورهای عربی را وارد مرحله عادی سازی کند.
اما در این میان، مسئله فلسطین چه میشود؟ خطر این بود که مسئله فلسطین، بهتدریج از مرکز توجه جهان اسلام خارج شود؛ مسئلهای که برای ما مسلمانان تنها یک موضوع سیاسی و جغرافیایی نبود، بلکه با هویت، قبله نخست مسلمانان، مسئله قدس و اسلام ناب محمد (ص) گره خورده بود.
اگر این روند بدون مانع ادامه پیدا کند، اسرائیل میتواند گامهای بیشتری برای کسب مشروعیت در منطقه بردارد و مسئله فلسطین بیش از پیش به حاشیه رانده شود.
در چنین شرایطی، باید کسی کاری میکرد!
نقشهای که به طوفان الاقصی رسید
اگر همه دست روی دست میگذاشتند و همینگونه روند عادیسازی پیش میرفت؛ مسئله فلسطین بیش از گذشته به حاشیه رانده میشد. در همین فضای منطقهای بود که شهیدان محمد ضیف، ابوعبیده و یحیی سنوار و دیگر فرماندهان مقاومت، درگیر طراحی یک عملیات شدند؛ عملیاتی که خروجی آن، طوفان الاقصی بود.
عملیاتی که با وجود تمام نابرابریهای موجود، به یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر منطقه تبدیل شد و تصویری را که سالها از توان امنیتی و نظامی اسرائیل ساخته شده بود، با چالش مواجه کرد.
البته هنوز هم غبارهایی بر سر این ماجرا وجود دارد؛ غبارهایی که اجازه نمیدهد برخی واقعیتها را آنگونه که هستند ببینند. طوفان الاقصی از همان ابتدا با شبهات، نقدها و روایتهای مختلفی همراه شد و هرکس از زاویه خودش به آن نگاه کرد. اما برای فهم این عملیات، باید آن را در زمینهای که پیش از آن شکل گرفته بود نیز دید.
طوفان الاقصی، با تمام شبهات پیرامونش و تمام نقدهای غیرمنصفانهای که درباره آن مطرح میشود، یادآور عاشورای امروز است.
وقتی تاریخ دوباره تکرار میشود
آن شهیدان میدانستند که تهِ مسیر صلح ابراهیم کجاست. میدانستند اگر دست به عملیات نمیزدند، ممکن بود مسئله فلسطین و بیتالمقدس بیش از گذشته در حاشیه قرار بگیرد.
این همان منطقی است که میتوان در واقعه عاشورا نیز به آن توجه کرد.
امام حسین(ع) میدانست چه چیزی در انتظار خودش و خانوادهاش است. میدانست این مسیر به شهادت او و یارانش و اسارت خانوادهاش ختم خواهد شد؛ اما مسئله فقط حفظ جان نبود. مسئله، حفظ یک هدف والاتر بود.
او خانوادهاش را فدا کرد، فرزند شیرخوارهاش را فدا کرد و هزینه پرداخت تا اسلام باقی بماند و مردم بفهمند در برابر انحراف و ظلم، همیشه نمیتوان سکوت کرد.
منتقدانی که امروز میگویند طوفان الاقصی اشتباه بود، باید به این پرسش نیز پاسخ دهند که آیا میتوان منطق عاشورا را با همین معیار سنجید؟ آیا امام حسین(ع) نمیدانست چه چیزی در انتظار خودش و خانوادهاش است؟
کربلا نشان داد که گاهی یک انسان و حتی یک خانواده، هزینهای سنگین میپردازند تا یک آرمان بزرگتر باقی بماند. امام حسین(ع) هزینه داد تا اسلام زنده بماند و خانواده او به اسارت رفتند تا مسیر تشیع و پیام عاشورا ادامه پیدا کند.
از همین منظر، میتوان طوفان الاقصی را نیز در چارچوب نگاه مقاومت به هزینه و هدف بررسی کرد؛ اینکه گاهی یک اقدام، نه با معیار هزینه کوتاهمدت، بلکه با هدفی که برای آینده ترسیم میکند، سنجیده میشود.
هفتم اکتبر؛ هزینهای برای مقاومت
هفتم اکتبر نیز از همین زاویه قابل بررسی است.
صدها هزار انسان آواره شدند و صد ها هزار نفر از مردم جان خود را از دست دادند. هزینه سنگین بوده و همچنان نیز هست. اما از نگاه مقاومت و عاشورا، مسئله اصلی این است که آیا در برابر دشمنی که آن را تهدیدی علیه موجودیت خودمان و اسلاممان است، راهی جز مقاومت و دفاع وجود دارد یا نه؟
ما میدانیم که دشمن برتریهایی دارد. توان نظامی، اقتصادی و سیاسی او قابل انکار نیست. اما در عین حال، مسئله دیگری نیز وجود دارد؛ اینکه اگر مقاومت کنار گذاشته شود، چه چیزی از مسئله فلسطین باقی خواهد ماند؟ آیا اصلا ما در برابر سیاست هایی که طرف مقابل به کار میگرد برای حذف ما؛ زنده خواهیم ماند؟
شاید اگر هفتم اکتبر اتفاق نمیافتاد، حملات بعدی به ایران نیز به این شکل رخ نمیداد؛ شاید برخی تحولات به سالهای بعد منتقل میشد. اما آنچه روشن است، این است که در برابر تهدیدی که موجودیت مارا نشانه رفته است، چارهای جز دفاع وجود ندارد.
میدانیم دشمنی داریم که شمشیرش را از رو بسته و هدف خود را دنبال میکند. بنابراین، مسئله فقط انتخاب میان جنگ و صلح نیست؛ مسئله این است که در برابر تهدید، چگونه باید از خود دفاع کرد و چه هزینهای را باید برای حفظ یک مسئله بزرگتر پذیرفت.
شاید کلید فرج در فلسطین باشد
امروز، پس از سه سال، همچنان پرسشهای زیادی درباره طوفان الاقصی و پیامدهای آن وجود دارد. اما شاید برای فهم همه این تحولات، باید کمی از هیاهوی روزمره فاصله گرفت و آنها را در امتداد تاریخی طولانیتر دید؛ تاریخی که از مسئله فلسطین، قدس، هژمونی ابلیس و تلاش برای تغییر معادلات منطقهای عبور میکند.
امید است روزی فرا برسد که سلطه ناپاکان و نانجیبان از سر دنیا کم شود و جهان آماده پذیرایی از ذریه حضرت زهرا(س) شود. چه کسی میداند؛ شاید کلید رمزآلود فرج، همان فلسطین باشد.

نظر شما