به گزارش خبرگزاری ایمنا، در سالهای اخیر، رویارویی جمهوری اسلامی ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی تنها به میدان نظامی محدود نمانده است؛ ترور فرماندهان و شخصیتهای اثرگذار، حملات نظامی و همزمان عملیات رسانهای علیه چهرههای نظامی و سیاسی، بخشی از تقابل چندلایهای بوده که هدف آن اثرگذاری بر توان تصمیمگیری و سرمایه اجتماعی جمهوری اسلامی عنوان شده است. در این میان، هرگاه حذف فیزیکی یک چهره امکانپذیر نبوده، میدان رسانه و جنگ شناختی به یکی از مسیرهای جایگزین برای تخریب او تبدیل شده است.
ترور فرماندهان و مسئولان عالیرتبه، سابقهای طولانی در منطقه دارد؛ از ترور سردار حاج قاسم سلیمانی در حمله آمریکا در سال ۲۰۲۰ تا شهادت حسن نصرالله در حمله اسرائیل در سال ۲۰۲۴.
اما حذف فیزیکی، تنها شکل حذف یک چهره اثرگذار نیست؛ در میدان جدید تقابل، ترور شخصیتی و رسانهای نیز میتواند با هدف ایجاد تردید درباره جایگاه، سلامت تشکیلاتی و اعتبار فرماندهان دنبال شود.
از ترور فرماندهان تا تخریب چهرهها
در جنگهای امروز، فرمانده نظامی تنها یک فرد در ساختار نیروهای مسلح نیست؛ بخشی از تصویر اقتدار، انسجام و توان بازدارندگی یک کشور نیز به چهرههایی گره میخورد که سالها در رأس ساختارهای نظامی حضور داشتهاند.
به همین دلیل، تخریب یک فرمانده در فضای رسانهای میتواند اهدافی متفاوت داشته باشد؛ از ایجاد شایعه درباره سرنوشت او تا القای اختلاف در ساختار فرماندهی، تضعیف اعتماد عمومی و ایجاد این تصور که ساختار نظامی کشور با بحران یا بیثباتی مواجه است.
نمونه تازه این روند، موج شایعات درباره سردار علی فدوی است؛ شایعاتی که در روزهای اخیر در شبکههای اجتماعی با ادعاهایی درباره دستگیری، محکومیت قضایی و حتی اعدام او منتشر شد. بررسی منابعی که نخستین بار این ادعاها را مطرح کردهاند نیز نشان میدهد بخشی از این روایتها از حسابهایی در شبکههای اجتماعی منتشر شده که پیشتر در انتشار محتوای سیاسی علیه جمهوری اسلامی فعال بودهاند.

چرا نام سردار فدوی هدف موج شایعات قرار گرفت؟
سردار علی فدوی از چهرههای باسابقه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و از فرماندهان شناختهشده در حوزه قدرت دریایی این نیرو است. سابقه او در شکلگیری و توسعه توان دریایی سپاه، بهویژه در ارتباط با خلیج فارس و تنگه هرمز، باعث شده است نام او با یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت نظامی ایران گره بخورد.
او همچنین در ساختار فعلی سپاه جایگاه مشاور عالی فرمانده کل سپاه را بر عهده دارد. به همین دلیل، هرگونه خبرسازی درباره وضعیت او تنها یک شایعه درباره یک فرد نیست و میتواند به صورت مستقیم بر برداشت مخاطب از وضعیت فرماندهی و انسجام ساختار نظامی اثر بگذارد.
این اهمیت زمانی بیشتر میشود که موضوع تنگه هرمز و توان ایران برای اعمال کنترل و ایجاد محدودیت در این آبراه، همچنان یکی از محورهای اصلی تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل است. رویترز نیز در گزارش اخیر خود درباره تحولات منطقه، به تداوم فشارهای نظامی و برنامهریزی ایران برای پاسخ به حملات احتمالی و اهمیت جایگاه فرماندهان در این معادلات اشاره کرده است.
وقتی شایعه جای موشک را میگیرد
یکی از ویژگیهای جنگ شناختی این است که به طور حتم به دنبال نابودی فیزیکی هدف نیست؛ گاهی کافی است تصویر ذهنی جامعه از یک فرد یا یک ساختار تغییر کند.
در چنین شرایطی، یک خبر جعلی میتواند با سرعتی بسیار بیشتر از یک تکذیبیه منتشر شود. ادعای «بازداشت»، «برکناری»، «محاکمه» یا «اعدام» یک فرمانده، اگر بدون بررسی در شبکههای اجتماعی بازنشر شود، میتواند پیش از آنکه حقیقت آن مشخص شود، اثر روانی خود را بر مخاطب بگذارد. در ماجرای اخیر سردار فدوی نیز همین الگو دیده میشود؛ ابتدا ادعاهایی در حسابهای غیررسمی مطرح شده، سپس در شبکههای اجتماعی بازنشر شده و در ادامه، رسانهها ناچار به بررسی اصل ادعا شدهاند.
قاآنی؛ یک نمونه دیگر از جنگ روایتها
پیش از تمرکز موج اخیر بر سردار فدوی، نام سردار اسماعیل قاآنی نیز بارها در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی هدف شایعات مختلف قرار گرفت؛ از ادعا درباره سرنوشت او تا خبرسازی درباره وضعیت فرماندهی نیروی قدس.
تکرار چنین روایتهایی نشان میدهد که عملیات رسانهای علیه فرماندهان به یک خبر یا یک حساب کاربری محدود نمیشود، بلکه میتواند به صورت زنجیرهای شکل بگیرد؛ یک حساب ادعایی را مطرح میکند، حسابهای دیگر آن را بازنشر میکنند، سپس بخشی از رسانهها به بررسی آن میپردازند و همین فرایند، حتی در صورت تکذیب خبر، موجب افزایش دیدهشدن ادعا میشود.
از این منظر، اصل انتشار شایعه میتواند بخشی از هدف عملیات رسانهای باشد؛ زیرا در جنگ شناختی، قرار نیست مخاطب یک خبر را باور کند. گاهی کافی است درباره آن دچار تردید شود.
هدف، فقط یک فرمانده نیست؛ هدف تصویر قدرت است
ترور فیزیکی یک فرمانده میتواند خلأیی در ساختار ایجاد کند، اما تخریب سازمانیافته چهره فرماندهان نیز میتواند با هدف ضربه زدن به تصویری انجام شود که جامعه از توان نظامی و انسجام ساختار فرماندهی دارد.
این مسئله در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند که یک کشور از یک جنگ نظامی عبور کرده باشد و طرف مقابل، پس از استفاده از ظرفیتهای سخت، به ابزارهای نرمتر و کمهزینهتر روی بیاورد.
در چنین چارچوبی، میدان جنگ از موشک و پهپاد به تلفن همراه و شبکه اجتماعی منتقل میشود؛ فرماندهای که در میدان نظامی هدف قرار نگرفته، میتواند در میدان رسانهای هدف قرار گیرد؛ نهادی که در برابر حمله نظامی پابرجا مانده، میتواند در فضای مجازی با شایعه اختلاف، فروپاشی یا بیثباتی هدف قرار گیرد.
این همان نقطهای است که مرز میان خبر، عملیات روانی و جنگ شناختی باریک میشود.
از حذف افراد تا حذف روایتها
تقابل سالهای اخیر نشان داده است که حذف یک چهره به معنای پایان نقش او نیست؛ همانگونه که ترور فرماندهان و شخصیتهای اثرگذار در منطقه، نتوانسته است تمام ساختارهایی را که آنان در آن فعالیت میکردند از میان ببرد.
در مقابل، عملیات رسانهای نیز زمانی اثرگذار میشود که مخاطب بدون بررسی منبع و سند، روایت اولیه را بازنشر کند.
بنابراین، آنچه در ماجرای اخیر سردار فدوی اهمیت دارد، تنها یک شایعه درباره یک فرمانده نیست؛ بلکه الگوی بزرگتری است که در آن فرماندهان و شخصیتهای اثرگذار میتوانند همزمان در دو میدان هدف قرار گیرند: در میدان سخت با ترور و حمله و در میدان نرم با شایعه، تخریب و ترور شخصیتی.
در میدان نخست، هدف حذف فیزیکی فرد است و در میدان دوم، هدف میتواند حذف اعتبار، ایجاد تردید و مخدوش کردن تصویری باشد که از آن فرد و جایگاه او در ذهن افکار عمومی شکل گرفته است.
از همین رو، بررسی هر ادعای منتشرشده درباره فرماندهان و مسئولان، پیش از بازنشر، اهمیتی فراتر از یک موضوع رسانهای دارد؛ زیرا در جنگ شناختی، گاهی بازنشر یک خبر تأییدنشده، خود به بخشی از عملیات خبری تبدیل میشود.
نظر شما