به گزارش خبرگزاری ایمنا، باد پاییزی از همان ابتدای صبح خودش را به گلستان شهدای اصفهان رسانده بود؛ بادی که پرچمهای ایران را به حرکت درمیآورد، جلیقههای آبی خبرنگاران و داوران کودک و نوجوان را تکان میداد و میان پروانههای رنگی نشسته بر مزار شهدا میپیچید.
گلستان شهدا در یازدهمین روز مهر، حالوهوای متفاوتی داشت؛ نه فقط به خاطر آغاز سیوهشتمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان، بلکه به خاطر اینکه اینبار کودکان و نوجوانان جشنواره، پیش از آنکه به سالنهای سینما بروند، مهمان مزار شهدا شده بودند.
جایی که قرار بود جشنواره با شعار «رویای کودکان در پرده نقشجهان» آغاز شود، اما پیش از پرده سینما، کودکان با قابهایی از چهرههایی روبهرو شدند که بخشی از تاریخ این شهر و این سرزمین را روایت میکردند.

اینجا نخستین قاب جشنواره، قاب شهدا بود
مزار شهدای جنگ رمضان با پرچم ایران و نشانههای جشنواره آراسته شده بود. پروانههای رنگی در میان سنگ مزارها نشسته بودند؛ نشانهای از دنیای کودکانهای که قرار بود چند قدم آنسوتر در قاب سینما جان بگیرد.
در میان این فضای رنگارنگ، حضور کودکان بیش از هر چیز به چشم میآمد؛ کودکانی که برخی با جلیقههای آبی خبرنگاری و برخی در جایگاه داوران کودک و نوجوان، آمده بودند تا جشنوارهای را آغاز کنند که مخاطب اصلی آن خودشان هستند.
پرچمهای ایران در دست کودکان بود و بادکنکهای رنگارنگ با نماد جشنواره، رنگ دیگری به فضای گلستان شهدا داده بود.
اما این رنگها قرار نبود فضای مزار شهدا را از معنویت دور کند؛ برعکس، در کنار سنگ مزارها و تصاویر شهدا، انگار فاصله میان دنیای کودکانه امروز و خاطره نسلهای پیشین کمتر شده بود.

قرآن با صدای یک نوجوان آغاز شد
مراسم با قرائت قرآن توسط یکی از نوجوانان آغاز شد؛ صدایی که در فضای گلستان شهدا پیچید و آغاز رسمی جشنواره را رنگ و بوی معنوی بخشید.
پس از آن، سرود ملی با اجرای کودکانه طنینانداز شد؛ کودکان ایستاده بودند و پرچم ایران در دستهای کوچکشان تکان میخورد.
در این میان، باد پاییزی همچنان میوزید و پرچمها و تزئینات مراسم را به حرکت درمیآورد؛ تصویری که با فضای معنوی گلستان شهدا و حضور کودکان، قاب متفاوتی از افتتاحیه یک جشنواره سینمایی ساخته بود.
مجری مراسم نیز از شهدای میناب، شهدای کودک اصفهان و شهیده آنیلا ابوطالبیان یاد کرد؛ دختری که در کودتای دیماه سال گذشته به شهادت رسید.

تولد آنیلا؛ میان بادکنکهای رنگی و یک مزار
نام آنیلا برای این روز معنای دیگری هم داشت؛ امروز، روز تولد آنیلا بود.
مزار او با بادکنکهایی تزئین شده بود؛ بادکنکهایی که شاید در هر جشن تولد دیگری نشانی از شادی و کودکی باشند، اما اینجا کنار تصویر دختری قرار گرفته بودند که دیگر کودکیاش را زندگی نمیکند.
همین تضاد، یکی از تأملبرانگیزترین قابهای مراسم بود؛ جشنوارهای برای کودکان و نوجوانان، در کنار مزار کودکی که خودش دیگر در میان همنسلانش نیست.
در گلستان شهدا، «کودکی» فقط در جلیقههای آبی داوران و خبرنگاران دیده نمیشد؛ در قاب عکس کودکانی که بر مزارها بودند نیز حضور داشت.
شاید به همین دلیل بود که فضای مراسم، در عین رنگارنگی، حالوهوایی متفاوت داشت؛ گویی کودکان جشنواره آمده بودند تا پیش از تماشای رؤیاها روی پرده، با بخشی از واقعیت سرزمینشان روبهرو شوند.

کودکان با گل به استقبال شهدا رفتند
پس از پایان بخش اصلی مراسم، کودکان و نوجوانان اصفهانی با شاخههای گل به استقبال شهدای جنگ رمضان رفتند.
گلها یکییکی بر مزار شهدا قرار گرفت و در میان این جمع، چهره کودکان بیش از هر چیز جلب توجه میکرد؛ کودکانی که آمده بودند جشنوارهای سینمایی را آغاز کنند، اما صبح خود را با ادای احترام به کسانی آغاز کردند که نامشان بر سنگهای مزار گلستان شهدا ثبت شده است.
هر مزار، تصویری داشت و هر تصویر، داستانی ناگفته.

نگاههایی که روی قاب شهدا مکث کرد
علی قاسمزاده شهردار اصفهان و حامد جعفری دبیر سیوهشتمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان نیز پس از پایان مراسم بر سر مزار شهدای جنگ رمضان حاضر شدند.
گلهایی بر مزار شهدا گذاشته شد و فاتحهای قرائت شد.
در میان این حضور، نگاهها گاهی روی تصاویر شهدا مکث میکرد؛ قابهایی که در سکوت، روایت خود را داشتند. در کنار هر مزار، پرچم ایران و پرچم جشنواره قرار گرفته بود؛ دو نشانه که در این صبح پاییزی کنار یکدیگر قرار گرفته بودند.
یکی نشانه سرزمینی که شهدا برای آن جان دادهاند و دیگری نشانه جشنوارهای که قرار است با کودکان و رؤیاهایشان سخن بگوید.
شاید همین تصویر، خلاصهای از معنای افتتاحیه امسال بود؛ گذشتهای که در قاب عکسها ایستاده بود و آیندهای که در قامت کودکان و نوجوانان، در میان مزار شهدا قدم میزد.

«دختران حاج قاسم»؛ صدای کودکان برای ایران
در بخش دیگری از مراسم، گروه سرود دختران حاج قاسم با اجرای قطعاتی درباره ایران و رهبر شهید، فضای گلستان شهدا را متفاوت کرد.
صدای دختران در میان مزار شهدا میپیچید و کودکان حاضر در مراسم، پرچم ایران و بادکنکهای رنگارنگ را در دست داشتند.
این تصویر، ترکیبی از رنگ، موسیقی، کودکی و خاطره بود؛ تصویری که با ماهیت جشنوارهای که قرار است قصههای کودکان را روایت کند، پیوند خورده بود.

فرزندان شهدا در قاب افتتاحیه جشنواره
یکی دیگر از بخشهای این مراسم، تقدیر از فرزندان شهدای اخیر بود؛ آیینی که با حضور مدیران و مسئولان شهری و دبیر جشنواره انجام شد.
اینبار نیز کودکان و نوجوانان در مرکز قاب قرار داشتند؛ اما نه به عنوان تماشاگر یک فیلم، بلکه به عنوان فرزندان کسانی که نامشان با مفهوم ایستادگی و فداکاری گره خورده است.
در چنین فضایی، جشنواره فیلم کودک تنها یک رویداد سینمایی به نظر نمیرسید؛ دستکم در نخستین صبح خود، بخشی از روایتش را در جایی آغاز کرد که حافظه جمعی شهر در آن زنده است.

جشنوارهای که در جوار شهدا آغاز شد
سیوهشتمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان اصفهان با شعار «رویای کودکان در پرده نقشجهان» آغاز شده است؛ اما پیش از آنکه این رویاها روی پرده سینما نقش ببندند، کودکان جشنواره در گلستان شهدا کنار مزارهایی ایستادند که بخشی از تاریخ معاصر اصفهان را در خود جای دادهاند.
اینجا، پروانههای رنگی بر مزار شهدا نشسته بودند و بادکنکهای رنگارنگ در دست کودکان بود؛ اینجا پرچم ایران در کنار پرچم جشنواره به اهتزاز درآمده بود و صدای قرآن یک نوجوان و سرود ملی کودکانه در فضای گلستان پیچیده بود.
و میان همه این تصاویر، مزار آنیلا بیش از همیشه به چشم میآمد؛ تولد دختری که دیگر نیست، با بادکنکهایی که برای او آورده بودند؛ شاید این همان نقطهای باشد که سینما و زندگی به هم میرسند؛ جایی که کودکان قرار است روی پرده، رؤیا ببینند و همزمان در جهان واقعی، با خاطره کودکانی مواجه شوند که رؤیاهایشان نیمهتمام مانده است.
جشنواره از گلستان شهدا آغاز شد؛ از میان گلها، پرچمها، پروانهها، تصاویر شهدا و نگاه کودکانی که آمده بودند قصههای تازهای ببینند.
اینبار، پیش از شروع قصههای روی پرده، خود گلستان شهدا قصهای برای کودکان داشت؛ قصهای درباره زندگی، فقدان، ایران و نسلی که قرار است آینده این سرزمین را روایت کند.

نظر شما