به گزارش خبرگزاری ایمنا، شاید اشتباه نباشد اگر بگویم تا هفت ماه پیش، «جانفدا» را نشنیده بودیم؛ دستکم نه با این واژه و نه با این ترکیبی که امروز در زبان مردم جا افتاده است. اما جانفدایان را بارها دیده بودیم، لمس کرده بودیم و در تاریخ این سرزمین شناخته بودیم؛ آدمهایی که جانشان را پای ایران، انقلاب و باورشان گذاشتند، حتی اگر آن روزها کسی این واژه را برایشان به کار نمیبرد.
جانفداها را در سال ۱۳۵۷ دیده بودیم؛ همان مردمی که در سرمای زمستان، زیر باد و بوران، دستهایشان را مشت کردند و به خیابان آمدند، ایستادند و جانشان را برای پیروزی انقلاب به میدان آوردند. آن روزها کسی شاید نمیگفت «جانفدا»، اما چه واژهای بهتر از این میتوانست مردمی را توصیف کند که از جان و امنیت خود گذشتند تا آنچه را باور داشتند، به سرانجام برسانند؟
هشت سال جنگ تحمیلی هم پر بود از همین آدمها؛ از جوانی که خانه را ترک کرد و راه جبهه را در پیش گرفت تا پدری که فرزندش را راهی کرد، مادری که چشمانتظار ماند و همسری که سالها با قاب عکسی از مرد خانه زندگی کرد. در سنگرها، روی خاکریزها، در شبهای عملیات و در بیمارستانهای صحرایی، مردانی بودند که معنای جانفشانی را با زندگی خود نوشتند. بسیاری رفتند و دیگر برنگشتند؛ نامشان شد شهید و خاطرهشان ماند در خانههایی که هنوز جای خالیشان را حفظ کردهاند و اصفهان، از این جانفداها کم نداشت.

همین اصفهانی که حالا از میان خیابانهایش قلم میزنم، هزاران هزار جانفدا در تاریخ خود دارد؛ مردمی که بخشی از آنان در انقلاب ایستادند، بخشی در دفاع مقدس به جبهه رفتند و بخشی در پشت جبهه بار سنگین پشتیبانی را به دوش کشیدند. از این شهر، ۲۴ هزار نفر به شهادت رسیدند؛ ۲۴ هزار نام، ۲۴ هزار خانواده، ۲۴ هزار روایت از مردانی که رفتند تا ایران بماند.
تاریخ انقلاب و دفاع این سرزمین، جانفدا زیاد به خود دیده است؛ اما حالا، مهر سال ۱۴۰۵، اینجا اصفهان، نصف جهان، یک اتفاق تازه در حال رقم خوردن است.
اینبار «جانفدا» یک واژه تازهنفس است که در هفت ماه گذشته وارد ادبیات مقاومت مردم شده و حالا در خیابانهای اصفهان میتوان صاحبان این واژه را دید.
و امروز جانفدایان وطن به خط شدهاند.
جانفدا سن و سال نمیشناسد؛ زن و مرد هم نمیشناسد. پیر و جوان، مادر و پدر، نوجوان و جوان، هرکدام به شکلی سهم خود را از این ایستادگی برداشتهاند. هفت ماه است که زن و مرد این سرزمین لباس رزم به تن کردهاند و در برابر تهدید ایستادهاند؛ هفت ماه است که اگر شب، از خیابانهای اصفهان عبور کنی، در هر چهارراه، کنار هر مسجد و در هر میدان، میتوانی ردپای همین جانفداها را ببینی.
یک جا چند نفر دور یک میز ساده نشستهاند و برای مردم چای میریزند؛ جایی دیگر پرچمی در باد تکان میخورد و چند جوان کنار آن ایستادهاند. پیرمردی گوشه میدان ایستاده و جوانی در کنارش مراقب است. شهر در تاریکی شب آرام میشود، اما این ایستادنها ادامه دارد؛ انگار اصفهان در این هفت ماه یاد گرفته است که مقاومت گاهی یک پرچم است، یک حضور ساده و مردمی که تصمیم گرفتهاند پای وطن بمانند.
حالا امروز قرار دیگری است.
جانفدایان اصفهان قرار گذاشتهاند دور هم جمع شوند؛ همانهایی که هفت ماه است در محلهها و خیابانها کنار هم ایستادهاند، امروز آمدهاند تا یک تصویر بزرگتر بسازند؛ تصویری از مردمی که ایستادهاند، منسجماند و برای دفاع از خانه و وطن، میدان را خالی نکردهاند.
امروز قرار است نصف جهان، تصویر جمعی جانفدایان وطن باشد؛ تصویری که اقتدارش را از سلاح و هیاهو نمیگیرد، از مردمی میگیرد که کنار هم ایستادهاند.
بعد از ظهر روز پنجشنبه، جانفدایان به میدان آمدهاند؛ تا دشمن و بدخواه این سرزمین، چشم باز کند و ببیند آنچه هفت ماه است در گوشهگوشه اصفهان جریان دارد، حالا یکجا جمع شده است؛ یک شهر، یک مردم و یک صف بلند از جانفداها.
جانفدایی یک مسلک است؛ مسلکی که لباس نمیشناسد و جایگاه نمیشناسد. مهم نیست آنکه ایستاده، لباس نظامی بر تن دارد یا لباس کار؛ پشت میز مسئولیت نشسته یا در خیابان میان مردم ایستاده است. آنچه آدمها را کنار هم میآورد، یک باور مشترک است: وقتی پای وطن در میان باشد، هرکس باید سهمی از میدان داشته باشد.
امروز در صف جانفدایان اصفهان، چهرههای مختلفی دیده میشوند؛ مسئولان استانی، نمایندگان مجلس، شهردار، امام جمعه، دادستان، سرداران و دیگر مدیران و خدمتگزاران شهر و استان. جایگاهها متفاوت است، اما امروز همه در یک صف ایستادهاند؛ صفی که مرزش نه عنوان و سمت، که پایبندی به مردم و وطن است.
در این میدان، میزهای اداره و عنوانهای سازمانی جایی ندارند؛ آنچه دیده میشود، آدمهایی هستند که آمدهاند در کنار مردم بایستند و بخشی از روایت امروز اصفهان باشند.

این گزارش درحال تکمیل است…
نظر شما