به گزارش خبرگزاری ایمنا، شهر فقط مجموعهای از خیابانها، ساختمانها، میدانها و مسیرهای عبور نیست؛ شهر زمانی برای همه شهروندان معنا پیدا میکند که هر فرد، فارغ از تواناییهای جسمی، بتواند در آن حرکت کند، به مقصد برسد، از خدمات عمومی استفاده کند و بدون وابستگی به دیگران، سهم خود را از زندگی شهری تجربه کند.
مناسبسازی شهر برای افراد دارای معلولیت، از همین نقطه اهمیت پیدا میکند؛ موضوعی که دیگر نمیتوان آن را صرفاً به ساخت یک رمپ، اصلاح یک پیادهرو یا مناسبسازی ورودی یک ساختمان محدود کرد. دسترسپذیری زمانی معنا پیدا میکند که مسیر از مبدأ تا مقصد، برای شهروند قابل استفاده باشد؛ مسیری پیوسته که در آن یک مانع کوچک، تمام زنجیره دسترسی را مختل نکند.
در سالهای اخیر، بخشهایی از شهرها برای دسترسی بهتر افراد معلول تغییر کرده است؛ پیادهروهایی که اصلاح شدهاند، رمپهایی که در ورودی ساختمانها ایجاد شده است، بوستانهایی که مسیرهای دسترسپذیر دارند و مراکز خدماتی که تلاش کردهاند ورود و استفاده افراد دارای معلولیت از خدمات را آسانتر کنند؛ با این حال شهر موجودیتی یکپارچه است و کیفیت یک مسیر را نمیتوان تنها با دیدن یک نقطه مناسب یا نامناسب سنجید.
برای فهم دقیقتر این موضوع، شاید بهتر باشد بهجای نشستن پشت میز و شمردن موانع، یک بار مسیر شهر را از نگاه کسی ببینیم که هر روز باید با همین پیادهروها، تقاطعها، ایستگاهها و ورودیها دستوپنجه نرم کند.
قرار است شهر را طور دیگری ببینیم
صبح یک روز معمولی است؛ همان ساعاتی که شهر آرامآرام شلوغ میشود و رفتوآمد شهروندان در خیابانها جریان میگیرد. قرار است مسیری را طی کنیم که برای بسیاری از شهروندان، مسیری عادی و روزمره است؛ خروج از خانه، حرکت در پیادهرو، عبور از خیابان، رسیدن به ایستگاه، استفاده از حملونقل عمومی و ورود به یک مرکز خدماتی.
اما امروز قرار نیست این مسیر را با نگاه یک رهگذر معمولی ببینیم. قرار است همراه یک فرد توانخواه شویم و چند صد متر از شهر را با او طی کنیم؛ نه برای آنکه از پیش ثابت کنیم شهر پر از مانع است و نه برای آنکه فهرستی از کمبودها تهیه کنیم.
هدف، دیدن واقعیت همانگونه است که در خیابان اتفاق میافتد؛ جایی که ممکن است یک پیادهرو بهطور کامل مناسب باشد، چند قدم جلوتر رمپی استاندارد مسیر را هموار کند و کمی بعد، یک اختلاف سطح یا مانع کوچک، ادامه همان مسیر را دشوار کند و این بار، هر متر از مسیر معنای خودش را دارد.

نخستین قدمها؛ آزمون از جلوی خانه آغاز میشود
مسیرهای هر شهر برای هر شهروند باید سادهترین نقطه دسترسی به مکانها باشد؛ جلوی خانه. ویلچر وارد پیادهرو میشود. سطح مسیر را بررسی میکنیم؛ عرض پیادهرو، شیب، کیفیت کفسازی و فاصله موانع از یکدیگر؛ در این بخش، برخلاف تصویری که گاهی از مناسبسازی شهری در ذهن شکل میگیرد، همه چیز الزاماً مانع نیست.
در بخشهایی از مسیر، شرایط برای عبور مناسب است؛ رمپ وجود دارد، سطح پیادهرو هموار است و عرض مسیر امکان حرکت را فراهم میکند.
همینجا یک نکته مهم خودش را نشان میدهد؛ مناسبسازی را باید دید و ثبت کرد، همانقدر که باید موانع را دید، زیرا هدف از این سفر، پیدا کردن ایراد به هر قیمت نیست؛ هدف این است که بدانیم یک شهروند دارای معلولیت در یک مسیر واقعی، کجا میتواند مستقل حرکت کند و کجا استقلال او به کمک دیگران وابسته میشود.
چند متر جلوتر؛ شهر باید پیوسته باشد
مسیر ادامه پیدا میکند و به نخستین تقاطع میرسیم. در یک سوی خیابان، شرایط مناسب است. رمپ، امکان عبور از اختلاف سطح را فراهم کرده و مسیر تا اینجا بدون مشکل جدی طی شده است، اما آن سوی خیابان چه؟
همین سؤال ساده یکی از مهمترین واقعیتهای مناسبسازی را آشکار میکند؛ یک نقطه مناسب، بهتنهایی یک مسیر مناسب نمیسازد؛ اگر شهروند بتواند بهراحتی تا ابتدای تقاطع برسد، اما در طرف دیگر خیابان با اختلاف سطح، جدول یا مسیری نامناسب مواجه شود، زنجیره دسترسی در همان نقطه قطع میشود.
برای فردی که با ویلچر حرکت میکند، چند سانتیمتر اختلاف سطح ممکن است بیشتر از یک عدد ساده روی جدول اندازهگیری باشد؛ ممکن است به معنای توقف، تغییر مسیر یا درخواست کمک از یک رهگذر باشد.
اینجا دیگر بحث فقط «وجود رمپ» نیست؛ بحث، پیوستگی مسیر است.

ایستگاه؛ جایی که شهر باید امکان سفر را فراهم کند
چند دقیقه بعد به ایستگاه حملونقل عمومی میرسیم.
برای بسیاری از شهروندان، رسیدن به ایستگاه پایان یک پیادهروی کوتاه و آغاز سفر با اتوبوس است، اما برای یک فرد توانخواه، این بخش از مسیر مجموعهای از پرسشهاست.
آیا از پیادهرو تا ایستگاه مسیر مناسبی وجود دارد؟ آیا فاصله میان محل توقف اتوبوس و سطح پیادهرو امکان سوار شدن را فراهم میکند؟ آیا تجهیزات حملونقل عمومی برای استفاده مستقل فرد معلول پیشبینی شده است؟
اینجا نیز پاسخ یکدست نیست. بخشهایی از مسیر مناسب است و برخی نقاط نیازمند توجه بیشتری است. همین تفاوتهاست که نشان میدهد مناسبسازی شهری را نمیتوان در یک تصویر یا یک نقطه خلاصه کرد. شهروند برای استفاده از حملونقل عمومی، به زنجیرهای از دسترسیهای بههمپیوسته نیاز دارد؛ از لحظه خروج از خانه تا زمانی که وارد وسیله نقلیه میشود.
مقصد بعدی؛ یک ورودی مناسب، یک قدم مهم
حالا به یک مرکز خدماتی میرسیم؛ جایی همچون بانک یا یک اداره که شهروندان برای انجام کارهای روزمره به آن مراجعه میکنند.
ورودی ساختمان، این بار تجربه متفاوتی است. رمپ پیشبینی شده است، مسیر ورود مناسب است و فضای کافی برای حرکت وجود دارد. ورود بدون نیاز به کمک دیگران امکانپذیر است.
این تصویر، بخش دیگری از واقعیت مناسبسازی را نشان میدهد؛ تغییراتی که شاید برای بسیاری از شهروندان به چشم نیاید، اما برای فرد دارای معلولیت میتواند تفاوت میان «استفاده مستقل از یک خدمت» و «نیاز به کمک دیگران» باشد، اما سفر هنوز تمام نشده است، زیرا مناسبسازی یک ساختمان فقط به ورودی آن محدود نمیشود.
آیا فرد میتواند به باجه خدمات دسترسی داشته باشد یا ارتفاع پیشخوان مناسب است؟ آیا دستگاه خودپرداز برای او قابل استفاده است؟ اگر ساختمان چند طبقه باشد، آسانسور چگونه است؟ آیا سرویس بهداشتی امکان استفاده مستقل را فراهم میکند؟
اینجاست که مفهوم مناسبسازی از «رمپ ورودی» فراتر میرود و به دسترسی واقعی به خدمت میرسد.
در مسیر شهر، همهچیز سیاه و سفید نیست
سفر ادامه دارد و هرچه جلوتر میرویم، تصویر پیچیدهتر میشود. در یک نقطه، پیادهرو مناسب است، در نقطهای دیگر، مسیر نیازمند اصلاح است. یک ورودی دسترسپذیر است، اما چند قدم آنسوتر مسیر با مانعی کوچک قطع میشود. بخشی از شهر برای حضور مستقل فرد دارای معلولیت آماده شده است و بخشی دیگر هنوز به اصلاح نیاز دارد.
شاید همین تصویر، واقعبینانهتر از دو روایت کاملاً متضاد باشد؛ نه میتوان گفت شهر هیچ اقدامی برای مناسبسازی نکرده است و نه میتوان با دیدن چند مسیر مناسب، مسئله دسترسپذیری را پایانیافته دانست.
مسئله اصلی شاید نه «بودن یا نبودن» مناسبسازی، بلکه میزان پیوستگی آن باشد.
شهری که در بخشی از مسیر دسترسپذیر است، اما این دسترسی در نقطهای دیگر قطع میشود، هنوز با شهری که شهروند بتواند در آن از مبدأ تا مقصد مستقل حرکت کند، فاصله دارد.

این سفر فقط درباره موانع نیست
در تمام طول مسیر، یک سؤال مدام تکرار میشود: کدام بخش از شهر موجب میشود فرد دارای معلولیت بتواند بدون کمک دیگران حرکت کند و کدام بخش او را دوباره به کمک یک همراه یا رهگذر وابسته میکند؟
شاید پاسخ این سؤال، مهمتر از تعداد رمپهای ساختهشده یا مترمربع پیادهروهای مناسبسازیشده باشد.
زیرا هدف نهایی مناسبسازی، تنها تغییر کالبد شهر نیست؛ هدف، افزایش امکان حضور مستقل شهروندان در زندگی شهری است و برای فهمیدن اینکه شهر در رسیدن به این هدف تا کجا پیش رفته است، باید صدای کسی را شنید که هر روز این مسیر را طی میکند.
از همینجا، روایت ما وارد مرحله دیگری میشود؛ جایی که دیگر خبرنگار از بیرون مسیر را توصیف نمیکند و نوبت به خود فرد توانخواه میرسد تا بگوید که کدام بخشهای شهر برای او قابل دسترس شده است، کجاها هنوز مانع وجود دارد و اگر قرار باشد فقط یک نقطه از این مسیر تغییر کند، انتخاب او کجاست؟
البته در طول این مسیر، همهچیز مانع نیست. بخشهایی از پیادهروها، رمپها و ورودی بعضی ساختمانها شرایط مناسبی برای تردد فراهم کردهاند، اما تجربه مهدی رحیمی که یکی از شهروندان توانخواه شهر اصفهان است، نشان میدهد که مسئله اصلی، تنها وجود یا نبود مناسبسازی در یک نقطه نیست، بلکه تداوم آن در تمام مسیر است.
او میگوید: که در مسیرهای روزمره، گاهی میتواند بدون کمک دیگران حرکت کند و از خدمات شهری استفاده کند، اما کافی است در ادامه مسیر با یک اختلاف سطح، خودروی پارکشده روی پیادهرو، رمپ نامناسب یا مسیر قطعشده روبهرو شود تا استقلالش تحت تأثیر قرار گیرد.
رحیمی اظهار میکند: وقتی یک مسیر مناسبسازی میشود، انتظار داریم بتوانیم آن را تا مقصد ادامه دهیم؛ نه اینکه چند متر جلوتر مجبور شویم مسیرمان را عوض کنیم یا از کسی کمک بخواهیم.
این شهروند توانخواه، مناسبسازی را فقط ساخت رمپ نمیداند و تأکید میکند: دسترسی واقعی زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند از خانه خارج شود، در پیادهرو حرکت کند، از خیابان عبور کند، سوار حملونقل عمومی شود و وارد یک اداره، بانک یا مرکز خدماتی شود، بدون آنکه در هر مرحله نگران یک مانع جدید باشد.
او از تغییراتی که در بخشهایی از شهر ایجاد شده است نیز میگوید. مسیرهایی که اکنون برای او قابل استفادهتر هستند و فضاهایی که امکان حضور مستقل را فراهم کردهاند، با این حال، از نگاه او، شهر مناسب، شهری نیست که هیچ مانعی در آن وجود نداشته باشد؛ شهری است که موانع، استقلال شهروند را از بین نبرند و مسیر دسترسی او را قطع نکنند.
وقتی از او میپرسیم اگر قرار باشد تنها یک تغییر در شهر ایجاد شود، چه چیزی را انتخاب میکند، پاسخ کوتاه است: «میخواهم بتوانم مسیرم را از خانه تا مقصد، خودم انتخاب و طی کنم.»
این جمله شاید ساده بهنظر برسد، اما تمام مسئله مناسبسازی را در خود خلاصه میکند؛ حق انتخاب مسیر، حق حضور و حق استفاده مستقل از شهر.

مناسبسازی باید از روی نقشه پروژهها آغاز شود
علی قاسمزاده، شهردار اصفهان با اشاره به اقدامات مدیریت شهری برای مناسبسازی این کلانشهر برای افراد دارای معلولیت اظهار میکند: یکی از الزامات پروژههای جدید شهری، از جمله معابر و ابنیه، توجه به موضوع مناسبسازی است که باید از مرحله طراحی پروژهها مورد توجه قرار گیرد.
وی میافزاید: کنار پروژههای جدید، هر منطقه شهرداری موظف است نسبت به مناسبسازی معابر قدیمی نیز اقدام کند تا شرایط تردد و دسترسی افراد دارای معلولیت در فضاهای شهری تسهیل شود.
شهردار اصفهان درباره وضعیت مناسبسازی معابر موجود تصریح میکند: در حال حاضر گزارش دقیقی از اینکه چه تعداد معبر همچنان نیازمند مناسبسازی است، در اختیار ندارم، اما بر اساس اطلاعات سامانه ۱۳۷ و شکایتهای ثبتشده مردمی، تعداد شکایتها در این زمینه زیاد نیست.
وی ادامه میدهد: درخواستهایی از سوی شهروندان برای ایجاد فضاهای تفریحی ویژه افراد دارای معلولیت در شهر مطرح شده است، اما در حوزه رفتوآمد و تردد افراد دارای معلولیت، شکایتهای ثبتشده بهنسبت کمتر است.

وقتی مسیر، مقصد نیست
به گزارش ایمنا، سفر به پایان میرسد، اما شهر برای فرد توانخواه با رسیدن به مقصد تمام نمیشود؛ هر روز، مسیر تازهای از خانه تا محل کار، مدرسه، درمانگاه، بانک، پارک یا هر مقصد دیگری پیش روی اوست. آنچه در این میان اهمیت دارد، تنها تعداد مسیرهای اصلاحشده یا ساختمانهای مناسبسازیشده نیست. مهم این است که شهروند بتواند در میان این فضاها، بدون وابستگی و با اطمینان حرکت کند.
شاید سنجش دسترسپذیری شهر را بتوان با یک سوال ساده آغاز کرد: اگر کسی بخواهد امروز بدون کمک دیگری از خانه خارج شود و به مقصدش برسد، آیا شهر به او اجازه انتخاب میدهد؟
پاسخ این سوال، نه در یک رمپ و یک پیادهرو، بلکه در مجموع تجربهای است که شهر برای او رقم میزند؛ تجربهای که هرچه به استقلال نزدیکتر باشد، شهر نیز یک قدم بیشتر بهمعنای واقعی «برای همه بودن» نزدیک شده است.

نظر شما