به گزارش خبرگزاری ایمنا از آذربایجان شرقی، در روزهای جنگ گاهی یک پاکت کوچک میتوانست حال یک خانه را عوض کند؛ نامهای که از جبهه میرسید و برای خانوادهای چشمانتظار، نشانهای از سلامت عزیزشان بود یا خبری کوتاه از آن سوی خاکریزها به همراه داشت.
آن سوی این انتظار، کارکنان پست بودند که نامهها را تحویل میگرفتند، مسیرهای طولانی و گاه صعبالعبور را پشتسر میگذاشتند و تلاش میکردند ارتباط میان رزمندگان و خانوادههایشان برقرار بماند؛ خدمتی که در هیاهوی سالهای دفاع مقدس کمتر دیده شد، اما برای خانوادههایی که چشمبهراه بودند، معنایی فراتر از یک وظیفه اداری داشت.
کارکنان پست در آن سالها تنها نامهرسان نبودند؛ بخشی از شبکه پشتیبانی پشت جبهه بودند که همزمان با کمبود نیرو، فرسودگی خودروها و دشواری رفتوآمد، باید چرخ دفاتر پستی را نیز میچرخاندند. در مناطق عملیاتی نیز باجههای پستی فعال بود تا نامههای رزمندگان به خانهها برسد و پیام خانوادهها راهی جبهه شود.
اصغر آسایشجابر، مدیرکل اسبق پست آذربایجان شرقی، یکی از کسانی است که بخشی از سالهای خدمت خود را در چنین شرایطی سپری کرده است. او که از هفدهم بهمن ۱۳۶۰ فعالیت خود را در اداره کل پست استان آغاز کرد، خاطراتی از روزهایی دارد که رساندن یک نامه، نظارت بر دفاتر روستایی و عبور از جادههای دشوار، بخشی از مسئولیت کارکنان پست در سالهای دفاع مقدس بود؛ روایتهایی از خدمتی که میان سنگر و خانه، رشته ارتباط را زنده نگه میداشت.
وی در روایت خود از آن دوران، از شرایط دشوار فعالیت پست در آذربایجان شرقی به خبرنگار ایمنا میگوید: استان ما آن زمان با اردبیل یکپارچه بود و با مشکلاتی همچون کمبود امکانات، فرسودگی خودروهای حمل مرسولات، محدودیت بودجه و دشواری رفتوآمد به مناطق محروم روبهرو بود.
دبیرکل اسبق پست آذربایجان شرقی عنوان میکند: آن سالها، حدود ۵۰۰ نفر در مجموعه پست استان فعالیت میکردند و بخش قابل توجهی از امکانات اداری و ساختمانی با محدودیت روبهرو بود و بسیاری از دفاتر پستی در ساختمانهای استیجاری مستقر بودند، در برخی مناطق روستایی، حتی مسیر مناسبی برای رفتوآمد مأموران پست وجود نداشت.
آسایشجابر ادامه میدهد: با وجود این مشکلات، رساندن نامهها به مقصد بهویژه نامههای رزمندگان از اولویتهای اصلی مجموعه پست بود؛ در دوران جنگ نیز بر اساس وظیفه، نهایت توان خود را برای زود رساندن نامهها به جبهه به کار گرفتیم.

پست؛ حلقه ارتباط رزمندگان با خانوادهها
وی اظهار میکند: یکی از مهمترین بخشهای فعالیت پست در دوران دفاع مقدس، ایجاد و اداره باجههای پستی در مناطق عملیاتی بود. در لشکر عاشورا سه یا چهار باجه پستی در مناطق جنوب و غرب فعالیت داشتند که کارکنان مسئولیت انتقال نامهها را بر عهده میگرفتند.
مدیرکل اسبق پست استان آذربایجان شرقی خاطرنشان میکند: برای تأمین نیروی انسانی این باجهها، میان کارکنان قرعهکشی انجام میشد و افراد هر ۴۵ روز برای خدمت به جبهه اعزام میشدند تا مسئولیت دفتر پستی را تحویل بگیرند و نامهها را به مقصد برسانند.
آسایشجابر ادامه میدهد: این مأموریتها در شرایطی انجام میشد که بخشی از نیروهای مجموعه نیز در جبهه حضور داشتند و کمبود نیروی انسانی، فشار مضاعفی بر کارکنان باقیمانده وارد میکرد، با این حال، کارکنان برای تداوم خدمترسانی و جلوگیری از اختلال در انتقال مرسولات تلاش میکردند.
وی اظهار میکند: نامهها در آن روزها تنها مرسولههایی اداری نبودند، بلکه وسیلهای برای انتقال خبر، ابراز دلتنگی و حفظ پیوند عاطفی میان رزمندگان و خانوادههایشان بهشمار میرفتند. به همین دلیل، تأخیر در ارسال یا توزیع آنها میتوانست نگرانی خانوادههایی را که چشمانتظار خبری از عزیزان خود بودند، افزایش دهد.
مدیرکل اسبق پست استان آذربایجان شرقی با اشاره به اهمیت این مسئولیت، از تلاش کارکنان برای رساندن بهموقع نامهها یاد میکند و میگوید: خوشحالی واقعی او زمانی بود که نامهای به مقصد میرسید و اعضای خانواده یک رزمنده از دریافت آن شاد میشدند.

خدمت در جادههای دشوار و مناطق محروم
آسایشجابر با بیان اینکه خدمترسانی پستی در دوران دفاع مقدس تنها به انتقال نامهها به جبهه محدود نمیشد، ادامه میدهد: در همان سالها، نظارت بر دفاتر پستی روستایی و رسیدگی به وضعیت مناطق دورافتاده نیز بخشی از مسئولیت مدیران پست بود.
وی از مسیرهایی یاد میکند که در زمستان، بهدلیل شرایط جغرافیایی و نبود راه مناسب، عبور از آنها بسیار دشوار بود و میگوید: در برخی مناطق اطراف هوراند، حتی مسیر مشخصی برای رفتوآمد وجود نداشت و مبادله بستهها در شرایطی سخت انجام میشد.
مدیرکل اسبق پست استان آذربایجان شرقی ادامه میدهد: برای نظارت بر عملکرد دفاتر به شهرستانها و روستاها سفر میکردم و مسیرهای حمل مرسولات را بررسی میکردم، از برخی دفاتر سالها بازدید مدیریتی نشده بود و همین مسئله ضرورت نظارت مستمر بر عملکرد کارکنان و کیفیت خدمات را دوچندان میکرد.
آسایشجابر در ادامه میافزاید: فرسودگی خودروها و موتورسیکلتهای نامهرسانی نیز از دیگر مشکلات آن دوران بود. با وجود این محدودیتها، کارکنان پست تلاش میکردند مرسولات را در زمان مقرر به مقصد برسانند؛ تلاشی که در شرایط جنگی، اهمیتی فراتر از یک وظیفه اداری پیدا میکرد.

ایثار کارکنان پست و یاد همکاران شهید
بخش دیگری از خاطرات آسایشجابر به همکارانی اختصاص دارد که در دوران دفاع مقدس به شهادت رسیدند. وی از شهیدان بهبودی و فرقانی از میانه، شهید اباذری از مرند و همکارانی همچون شهید وکیلی و شهید عدلیمهر یاد میکند که هر یک در جریان حوادث و عملیاتهای مرتبط با جنگ جان خود را از دست دادند.
به گفته وی، برخی کارکنان کنار انجام وظایف اداری، در جبههها نیز حضور پیدا میکردند و مجموعه پست با وجود کمبود نیرو و امکانات، تلاش داشت فعالیت دفاتر را ادامه دهد.
آسایشجابر از صداقت و مسئولیتپذیری همکارانش سخن میگوید، کارکنانی که با وجود حقوق پایین و دشواری شرایط کاری، وظایف خود را انجام میدادند و معتقد است: تلاش این افراد در حفظ ارتباط میان مردم و رزمندگان، بخشی از خاطرات ماندگار سالهای جنگ است.
دیدار با خانواده شهدا؛ روایتهایی از صبر و بزرگواری
بازدید از خانواده شهدا و جانبازان نیز از برنامههایی بود که آن سالها در دستور کار قرار داشت؛ مدیرکل اسبق پست آذربایجان شرقی با یادآوری خاطرات این دیدارها، از خانوادههایی سخن میگوید که «با وجود تحمل داغ فرزند یا همسر خود، روحیهای سرشار از صبر و بزرگواری داشتند.»
آسایشجابر به نقل از رئیس وقت اداره پست اهر، خاطره دیدار با خانواده یکی از شهدای روستایی را بازگو میکند، خانوادهای که پس از دریافت فرشی بهعنوان یادبود، درخواست کرد آن را به خانواده شهید دیگری در روستایی دیگر بدهند که به باور آنها، نیاز بیشتری داشت.
وی میافزاید: این خاطره برای من، تصویری از روحیه ایثار و همدلی خانوادههای شهداست؛ روحیهای که کنار فداکاری رزمندگان و تلاش کارکنان پشتیبانی، بخشی از تجربه اجتماعی دوران دفاع مقدس را شکل میدهد.
دفاع مقدس؛ فراتر از میدان نبرد
جنگ فقط در سنگرها و خطوط مقدم جریان نداشت؛ پشت جبهه نیز انسانهایی بودند که هر روز بخشی از بار آن روزهای دشوار را بر دوش میکشیدند. کارکنان پست یکی از همین گروهها بودند؛ مردانی که میان جادههای سختگذر، دفاتر کمامکانات و مناطق عملیاتی، تلاش میکردند نامهای که از خانه راهی جبهه شده یا خبری که از سنگر به مقصد رسیده بود، در میانه راه نماند.
برای اصغر آسایشجابر، از ماندگارترین تصاویر آن سالها، لحظه رسیدن نامه به دست خانواده یک رزمنده بود؛ پاکتی ساده که شاید برای دیگران تنها یک مرسوله بهشمار میآمد، اما برای خانوادهای چشمانتظار، نشانهای از سلامت و خبری از عزیزشان بود. آن روزها، گاهی یک نامه میتوانست دلهره خانهای را به آرامش تبدیل کند و فاصله میان سنگر و خانه را برای چند لحظه از میان بردارد.
روایت این سالها، یادآور نقش کسانی است که نامشان کمتر در خاطرات جنگ آمده است؛ کارکنان و نیروهای خدماتی که کنار رزمندگان، هر یک به شیوه خود سهمی در پشتیبانی از جبههها داشتند. نامههایی که از جبهه به خانه میرسیدند و پیامهایی که راهی سنگرها میشدند، تنها کاغذهایی درون یک پاکت نبودند؛ بخشی از روایت زندگی مردم در سالهای دفاع مقدس بودند؛ روایت مردانی که تلاش کردند رشته ارتباط میان جبهه و خانه، حتی در سختترین روزها، گسسته نشود.
گزارش از: شاهین بدرحیدری
نظر شما