گیلانغرب؛ شهری که تانک‌ها پشت دروازه‌هایش زمین‌گیر شدند

چهارم مهر ۱۳۵۹، گیلانغرب در برابر پیشروی بعثی‌ها ایستاد؛ شهری که مردمش با سلاح‌های ابتدایی، ایجاد موانع در مسیر تانک‌ها و همراهی نیروهای نظامی، اجازه ندادند دشمن به شهر برسد و نام خود را در تاریخ مقاومت ایران ثبت کردند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از کرمانشاه، مردم ماندند، شهر را ترک نکردند و هرکس هرچه در اختیار داشت، برای دفاع آورد؛ یکی تفنگ شکاری، دیگری ابزار ساده، یکی بیل و کلنگ برای سنگرسازی و دیگری تجربه‌ای که از زندگی در کوهستان و زمین‌های اطراف داشت. همین مقاومت مردمی کنار نیروهای ارتش، ژاندارمری و رزمندگان بومی، پیشروی دشمن را متوقف کرد و نام گیلانغرب را در تاریخ دفاع مقدس ماندگار ساخت؛ بعدها این شهر به‌عنوان دومین شهر مقاوم کشور شناخته شد.

قصه مقاومت گیلانغرب از نخستین روزهای جنگ آغاز شد؛ سی‌ویکم شهریور ۱۳۵۹ که حمله سراسری ارتش بعث عراق آغاز شد، منطقه گیلانغرب نیز از نخستین نقاطی بود که زیر آتش قرار گرفت. چند روز بعد، پس از اشغال قصرشیرین، نیروهای رژیم بعث از محور قصرشیرین به سمت گیلانغرب حرکت کردند؛ هدف روشن بود، رسیدن به شهر و باز کردن مسیر پیشروی در غرب کشور.

خبر رسید؛ بعثی‌ها در راه گیلانغرب‌ هستند

عصر سوم مهر، خبر حرکت بعثی‌ها به سمت گیلانغرب در شهر پیچید. مردم می‌دانستند که دشمن از نظر تجهیزات نظامی برتری دارد، اما قرار نبود شهر بدون مقاومت تسلیم شود.

مردم شهر، روستاییان و عشایر کنار نیروهای نظامی قرار گرفتند و در مسیرهای منتهی به شهر سنگر ساختند. زمین‌های اطراف، از باغ فلاحت تا تپه‌ماهوری‌ها و مسیر گورسفید به خطوط دفاعی تبدیل شد.

گیلانغرب؛ شهری که تانک‌ها پشت دروازه‌هایش ماندند

ارتش بعث عراق با ستون‌های زرهی خود جلو می‌آمد؛ اما با مقاومتی روبه‌رو شد که محاسبه‌اش نکرده بود. تفنگ‌های شکاری و سلاح‌های ابتدایی مردم، کنار تجهیزات محدود نیروهای نظامی، تبدیل به خط نخست دفاع از شهر شده بود.

چهارم مهر، بخشی از نیروهای گردان ۲۸۵ از تیپ دوم زرهی لشکر ۸۱ ارتش نیز به منطقه اعزام شدند و حلقه دفاعی شهر شکل منسجم‌تری پیدا کرد، اما وزن اصلی این مقاومت فقط روی دوش نیروهای نظامی نبود. گیلانغربی‌ها خودشان پای کار ایستاده بودند.

وقتی زمین به کمک مردم آمد

شاید یکی از عجیب‌ترین فصل‌های این مقاومت، جایی باشد که مردم از همان زمین‌هایی که با آن زندگی می‌کردند، برای متوقف کردن تانک‌های دشمن استفاده کردند. جوی‌های آب کشاورزی باز شد و آب به سمت مسیر حرکت ادوات زرهی عراق هدایت شد. زمین‌های کشاورزی گل‌آلود و باتلاقی شد و حرکت تانک‌ها و نفربرها دشوارتر شد. برای ارتشی که با تانک و نفربر آمده بود تا در کمترین زمان ممکن شهر را تصرف کند، حالا زمین زیر پایش هم به مانع تبدیل شده بود.

دشمن به دروازه‌های گیلانغرب رسید، اما نتوانست شهر را تصرف کند. گزارش‌های تاریخی از رسیدن ستون‌های عراقی به محدوده باغ کشاورزی و پمپ‌بنزین شهر در روزهای بعد حکایت دارد؛ جایی که مقاومت نیروهای مردمی و عملیات هوانیروز، فشار بر نیروهای مهاجم را افزایش داد و آن‌ها را به عقب‌نشینی وادار کرد.

آسمان هم به کمک مدافعان آمد

روزهای ششم و هفتم مهر، هوانیروز ارتش وارد میدان شد. شهید اکبر شیرودی و دیگر خلبانان هوانیروز در پشتیبانی از مدافعان منطقه نقش مهمی ایفا کردند و فشار بیشتری بر ستون‌های نظامی عراق وارد شد. در نهایت، بعثی‌ها از گیلانغرب عقب نشستند و فاصله میان دشمن و شهر افزایش یافت.

عقب‌نشینی به‌معنای پایان جنگ برای گیلانغرب نبود

شهر از آن روز به بعد بارها زیر آتش رفت؛ حملات هوایی، توپخانه‌ای و موشکی ادامه پیدا کرد و زندگی مردم به شکل دیگری وارد جنگ شد. گزارش‌های منتشرشده، تعداد حملات عراق به گیلانغرب در دوران دفاع مقدس را حدود ۱۵۰ مورد ذکر کرده‌اند.

گیلانغرب؛ شهری که تانک‌ها پشت دروازه‌هایش ماندند

وقتی یک تبر، مقابل یک ارتش ایستاد

روایت مقاومت گیلانغرب فقط روایت مردانی نیست که اسلحه به دست گرفتند و در سنگرها ماندند؛ زنانی هم بودند که جنگ را از نزدیک لمس کردند و گاهی خودشان به بخشی از خط مقدم تبدیل شدند.

فرنگیس حیدرپور، یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های این روایت است؛ زنی از روستاهای گیلانغرب که نامش با یکی از ماندگارترین داستان‌های مقاومت مردمی در روزهای آغازین جنگ گره خورده است.

در روزهای نخست حمله عراق، وقتی روستای محل زندگی فرنگیس درگیر حضور نیروهای عراقی شد، او همراه خانواده‌اش ناچار به ترک خانه و پناه بردن به مناطق امن‌تر شد. هنگام بازگشت، با دو سرباز بعثی روبه‌رو شد. یکی از سربازان به سمت او آمد و فرنگیس با یک تبر به مقابله برخاست؛ یکی از سربازان را کشت و دیگری را به اسارت گرفت.

داستان فرنگیس سال‌ها بعد در کتاب «فرنگیس» نوشته مهناز فتاحی روایت شد و نام او را به یکی از نمادهای مقاومت زنان در غرب کشور تبدیل کرد.

اما اهمیت روایت فرنگیس فقط در ماجرای تبر و اسارت سرباز عراقی نیست؛ اهمیت آن در این است که نشان می‌دهد مقاومت گیلانغرب را نمی‌توان فقط در تعداد گردان‌ها، تانک‌ها و عملیات‌ها خلاصه کرد. بخشی از این مقاومت را زنانی ساختند که در همان روزهای آشفته، خانواده‌هایشان را حفظ کردند، آواره شدند، به رزمندگان کمک کردند و گاهی خودشان در برابر نیروهای دشمن ایستادند.

فرنگیس یکی از آن‌هاست؛ زنی که نامش امروز بخشی از حافظه جنگ در گیلانغرب است؛ همان جغرافیایی که مردمش چهارم مهر ۱۳۵۹ مقابل ارتش عراق ایستادند و نگذاشتند شهر سقوط کند.

گیلانغرب؛ شهری که تانک‌ها پشت دروازه‌هایش ماندند

جنگ تمام نشد؛ گیلانغرب به جبهه‌ای ماندگار تبدیل شد

مقاومت روزهای نخست، پایان ماجرا نبود. گیلانغرب در ادامه جنگ به یکی از محورهای مهم عملیات‌های غرب کشور تبدیل شد. عملیات مطلع‌الفجر یکی از مهم‌ترین عملیات‌هایی بود که در منطقه گیلانغرب و ارتفاعات اطراف آن انجام شد. این عملیات در شرایطی طراحی شد که نیروهای عراقی همچنان بخش‌هایی از ارتفاعات مشرف به شهر را در اختیار داشتند و از آنجا شهر را زیر فشار توپخانه قرار می‌دادند.

در ادامه نیز عملیات‌های دیگری در منطقه انجام شد و رزمندگان بومی گیلانغرب کنار نیروهای ارتش و سپاه، سهم خود را در دفاع از این جغرافیا ایفا کردند.

به این ترتیب، گیلانغرب از شهری که قرار بود در روزهای ابتدایی جنگ سقوط کند، به یکی از محورهای مهم مقاومت در غرب کشور تبدیل شد.

بهای ایستادگی

این مقاومت البته بدون هزینه نبود. بر اساس آمار منتشرشده، گیلانغرب در دوران دفاع مقدس حدود ۷۵۰ شهید، بیش از ۲۲۵۰ جانباز و ۱۳۰ آزاده تقدیم نظام مقدس اسلامی کرده است.

بخشی از شهر و روستاهای منطقه نیز در جریان بمباران‌ها و حملات متعدد دشمن آسیب دیدند و مردم بارها مجبور شدند خانه و زندگی خود را رها کنند و به نقاط امن‌تر پناه ببرند، اما چیزی که در روایت گیلانغرب بیش از همه به چشم می‌آید، فقط تعداد حملات یا آمار شهدا نیست؛ اصرار مردم برای ماندن است.

مردمی که می‌توانستند از شهر دور شوند، اما گروهی از آن‌ها ماندند؛ همان‌هایی که در روزهای نخست با سلاح‌های ساده در برابر ستون‌های زرهی ایستادند و بعدها در کنار رزمندگان، بار سنگین جنگ را تحمل کردند.

گیلانغرب؛ شهری که تانک‌ها پشت دروازه‌هایش ماندند

چهارم مهر؛ روزی که یک شهر ایستاد

حالا ۴۶ سال از آن روز گذشته است. بسیاری از انسان‌هایی که آن روز در سنگرهای گیلانغرب ایستاده بودند، دیگر نیستند. صدای تانک‌ها و هواپیماها خاموش شده است و سال‌هاست که زندگی دوباره به شهر برگشته است، اما چهارم مهر هنوز برای مردم این منطقه یک روز معمولی نیست.

چهارم مهر، یادآور روزی است که یک شهر در برابر ارتشی مجهز ایستاد؛ روزی که مردم عادی کنار نظامیان قرار گرفتند و اجازه ندادند گیلانغرب به یکی دیگر از شهرهای سقوط‌کرده جنگ تبدیل شود.

شاید برای همین است که وقتی از «دومین شهر مقاوم کشور» حرف می‌زنیم، پشت آن فقط یک نام و یک مناسبت تقویمی قرار ندارد؛ پشت آن، صدای مردمی است که در روزهای سخت جنگ ماندند، سنگر ساختند، زمین‌هایشان را به میدان دفاع تبدیل کردند و نگذاشتند دشمن از دروازه‌های شهر عبور کند. گیلانغرب، چهارم مهر ۱۳۵۹، فقط از خودش دفاع نکرد؛ بخشی از تاریخ مقاومت مردم ایران در غرب کشور را نوشت.

کد مطلب 1007418

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.