به گزارش خبرگزاری ایمنا، تریتا پارسی، مدیر مؤسسه مطالعات حکمرانی کوئینسی در آمریکا معتقد است وابستگی ذاتی سعودی به آمریکا دلیل اصلی وضعیت بحرانیست که اکنون در مواجهه با مقاومت یمن به آن دچار شده است؛ درحالیکه استقلال عمل انصارالله ذیل مفهوم «محورمقاومت»، نه تنها حمایت مادی و معنوی بازیگر قدرتمندی همچون ایران را برای این جنبش به ارمغان آورده، بلکه آزادی و استقلال عمل آن را مخدوش نکرده است.
این کارشناس تأکید میکند این حمایت همراه با آزادی عمل، مقاومت یمن را در موضع برتری نسبت به تمام بازیگرانی قرار داده که در مقابل آن قرار گرفتهاند.
ابتکارعمل در منطقه در اختیار ایران و متحدان آن است
تریتا پارسی در این گفتوگو توضیح میدهد که چگونه پیشروی انصارالله در امتداد ساحل دریای سرخ و تسلط ایشان بر بابالمندب، از نظر راهبردی حتی میتواند مهمتر از تحولات تنگه هرمز باشد؛ زیرا انصارالله با در اختیار داشتن موقعیتهای ساحلی و امکان هدف قرار دادن مسیرهای دریایی، قادر است بابالمندب را مختل کرده و فشار واردشده بر هرمز را تکمیل کند.
پارسی سپس به یک نکته ظریف اشاره میکند. او میگوید حتی اگر آنچه که رسانههای آمریکایی در رابطه با موفقیت آمریکا برای افزایش عبور نفت از هرمز ادعا میکنند، درست باشد، روایت رسانههای غربی صرفاً سعی میکنند یک دستاورد تاکتیکی را به عنوان یک موفقیت راهبردی به افکار عمومی بفروشند؛ زیرا ایران همچنان گزینههای دیگری برای تشدید فشار در اختیار دارد و فعالشدن همزمان جبهه بابالمندب توسط مقاومت یمن میتواند بخش قابلتوجهی از جریان انرژی جهانی را در معرض اختلال قرار دهد.
او نتیجه میگیرد آمریکا اگر در هرمز یک امتیاز عملیاتی موقت به دست آورده باشد، قطعاً در سطح راهبردی نه تنها چیزی کسب نکرده بلکه این ایران و متحدان او هستند که همچنان برای گشودن جبهههای جدید و تغییر محاسبات جنگ، ابتکارعمل را در اختیار دارند.
سعودیها با حمله به مقاومت یمن، خود را در بنبستی تکراری قرار دادند
مدیر مؤسسه کوئینسی بر این باور است که عربستان در برابر مقاومت یمن با یک معضل امنیتی جدی مواجه است؛ زیرا زیرساختهای انرژی این کشور، بهویژه مسیر انتقال نفت از طریق خط لوله به ساحل دریای سرخ، در معرض حملات انصارالله قرار گرفته و این امر میتواند توان ریاض برای صادرات نفت به بازارهای آسیایی را مختل کند.
پارسی توضیح میدهد که عربستان پیش از تشدید اخیر درگیریها تا حدی از این مسیر برای صادرات نفت استفاده میکرد و همزمان با محدود کردن استفاده آمریکا از خاک خود، از هدف قرار گرفتن مستقیم توسط ایران نیز تا حدی در امان مانده بود؛ اما با حملات عربستان به انصارالله، این وضعیت تغییر کرده است.
به باور او، ریاض نیز اکنون میان دو گزینه دشوار قرار گرفته است: یک) ادامه فشار نظامی که میتواند حملات انصارالله به زیرساختهای انرژی عربستان را تشدید کند؛ و دو) پذیرش آتشبس و رفع محاصره یمن که از یک سو امنیت انرژی عربستان را کاهش میدهد، اما از سوی دیگر ممکن است به انصارالله امکان دهد روابط نظامی و فناوری خود با ایران را توسعه دهند؛ بنابراین، عربستان در هر دو مسیر با هزینههای راهبردی قابلتوجهی مواجه است.
نتیجه وابستگی سعودی به آمریکا و استقلال عمل انصارالله در محور مقاومت
پارسی در رابطه با وابستگی سعودی به آمریکا از یک سو و ماهیت تعاملی و ائتلافی میان ایران و مقاومت یمن ذیل مفهوم «محور مقاومت»، تحلیل قابل توجهی ارائه میکند. او توضیح میدهد وابستگی امنیتی عربستان به آمریکا یکی از عوامل اصلی شکلدهنده رفتار ریاض در رابطه با مقاومت یمن است؛ سعودی اگرچه تسلیحات، هواپیماها و بمبهای آمریکایی در اختیار دارد، اما در عمل برای تأمین امنیت و پشتیبانی نظامی خود همچنان به واشنگتن وابسته است. پارسی ادامه میدهد دونالد ترامپ در مقطعی با درخواست عربستان برای مداخله مستقیم آمریکا در یمن موافقت نکرد، اما در عین حال مانع استفاده ریاض از تسلیحات و تجهیزات آمریکایی علیه انصارالله هم نشد.
او سپس به تحلیل رابطه میان مقاومت یمن و ایران میپردازد و تأکید میکند انصارالله هرگز «نیروی نیابتی ایران» نبوده و نیست که به دستور تهران، وارد عمل شود؛ جنبش انصارالله از نظر این تحلیلگر ضمن داشتن روابط و هماهنگی نظامی با ایران، منافع، محاسبات و تصمیمگیری مستقل خود را دارد.
پارسی نتیجه میگیرد که این وضع سبب شده تا اتکای عربستان به قدرت نظامی آمریکا الزاماً نتواند باعث شود واشنگتن برای کنترل رفتار انصارالله وارد میدان شود و همین مسئله معادله امنیتی ریاض را پیچیده کرده است؛ زیرا عربستان ممکن است با استفاده از ظرفیتهای نظامی و تسلیحاتی آمریکا فشار بر مقاومت یمن را افزایش دهد، اما در مقابل با نیرویی مواجه است که هم از حمایت ایران برخوردار است و هم الزاماً تحت فرمان مستقیم تهران عمل نمیکند.
اینبار این ایران است که زمان و مکان درگیریهای دوباره را تعیین میکند
پارسی در رابطه با حمله خاص ایران به ناوگروه آمریکایی تأکید میکند که در جریان این عملیات، تهران عامدانه از وارد کردن ضربهای نهایی و غرق کردن ناو آمریکایی خودداری کرد، نه لزوماً به این دلیل که چنین تواناییای ندارد، بلکه به این دلیل که میخواهد سطح درگیری را بهصورت تدریجی افزایش دهد و گزینههای تشدید بیشتری را برای مراحل بعدی حفظ کند.
او به نقل از یک مقام ارشد پیشین آمریکایی میگوید ارزیابی او این بوده که تنها دلیل غرق نشدن یک کشتی آمریکایی، تصمیم ایران برای انجام ندادن آن بوده است؛ از این منظر، حمله موشکی و آسیب واردشده به یک شناور آمریکایی بیشتر بهعنوان هشداری درباره توانایی ایران قابل تفسیر است.
پارسی در ادامه احتمال میدهد که ایران در مرحله بعد حتی ابتکار عمل را در تعیین زمان آغاز دور جدید درگیری به دست بگیرد و اجازه ندهد آمریکا و اسرائیل زمان مناسب سیاسی برای حمله را انتخاب کنند؛ به همین دلیل، تهران ممکن است پیش از آنکه واشنگتن بتواند زمانبندی مطلوب خود را تعیین کند، خود آغازگر دور سوم شود.
سازوکار امنیتی برای منطقه، فقط با حضور و اثرگذاری عمده ایران، ممکن و پایدار خواهد بود
پارسی در نهایت نظر خود را در باب پیمان دفاعی مکه مطرح میکند و به صورت غیرمستقیم مدعی میشود که این پیمان در واقع تلاشی بود برای ایجاد یک چارچوب امنیتی منطقهای بر ضد ایران؛ زیرا چنین ترتیباتی بهجای کاهش ناامنی میتواند شکافهای منطقهای را عمیقتر کند.
او معتقد است تجربه جنگ اخیر نشان داده کشورهایی مانند پاکستان و ترکیه نیز لزوماً حاضر یا قادر نیستند در یک رویارویی نظامی معنادار علیه ایران وارد شوند و بنابراین نباید بر مبنای چنین انتظاراتی یک سازوکار امنیتی بسته طراحی کرد.
به باور پارسی، راهحل پایدار، ایجاد یک معماری امنیتی فراگیر و غیرقابلتفکیک در منطقه است که ایران از ابتدا به عنوان بازیگر اصلی در آن حضور داشته باشد؛ یعنی بهجای شکلدهی ائتلافهای محدود و رقیب، سازوکاری ایجاد شود که امنیت کشورهای منطقه را به یکدیگر پیوند دهد و حتی در شرایط فعلی نیز امکان مشارکت ایران در آن وجود داشته باشد.
منبع: فارس
نظر شما