به گزارش خبرگزاری ایمنا، «تنور» نهمین اپیزود از مجموعه «سرو، سپید و سرخ» به کارگردانی حسن لفافیان است که اتفاقات بیستوسوم خرداد تا سوم تیر را از دریچه یک نانوایی سنگکی روایت میکند؛ روایتی که تلاش دارد در قالب طنز و فانتزی، تصویری از زندگی مردم عادی در روزهای جنگ ارائه دهد و مفهوم استقامت اجتماعی و ضرورت استمرار خدمترسانی به مردم را به عنوان یکی از وجوه کمتر دیدهشده جنگ به تصویر بکشد.
نان؛ مسئلهای فراتر از یک شغل
«تنور» از یک موقعیت ساده اما قابل تأمل آغاز میشود؛ دو کارگر یک نانوایی سنگکی، حمید و اسماعیل با شنیدن صدای انفجار تصمیم میگیرند نانوایی را ترک کنند و جان خود را نجات دهند. در مقابل، علیآقا، صاحب نانوایی، تصمیم دیگری میگیرد؛ او به وصیت پدرش وفادار میماند و معتقد است که حتی اگر از آسمان سنگ ببارد، نباید تنور خاموش شود.
همین تقابل، هسته اصلی داستان را شکل میدهد؛ تقابل میان «ترسیدن و رفتن» و «ماندن و مسئولیتپذیری». فیلم البته تلاش نمیکند حمید و اسماعیل را به عنوان شخصیتهایی کاملاً منفی معرفی کند. ترس آنها در مواجهه با جنگ، واکنشی انسانی است، اما در سوی دیگر، ماندن علیآقا و بعدتر بازگشت عباس، مفهومی از مسئولیت اجتماعی را نمایندگی میکند؛ اینکه در شرایط بحرانی، برخی مشاغل و خدمات روزمره بیش از همیشه اهمیت پیدا میکنند.
در اینجا نان تنها یک کالای مصرفی نیست؛ به نمادی از تداوم زندگی تبدیل میشود. مردم حتی در شرایط جنگی باید نان داشته باشند و همین مسئله، نانوایی را از یک فضای معمولی شهری به یکی از سنگرهای مقاومت اجتماعی تبدیل میکند.
نقطه قوت اصلی؛ رابطه دو برادر
مهمترین بخش «تنور» اما نه در خود جنگ، بلکه در رابطه علی و عباس شکل میگیرد. دو برادری که از گذشته با یکدیگر اختلاف دارند، در شرایط عادی احتمالاً نمیتوانند چند ساعت بدون بحث و کلکل کنار یکدیگر کار کنند، اما جنگ آنها را ناگزیر میکند برای مدتی اختلافاتشان را کنار بگذارند.
این رابطه ظرفیت خوبی برای ایجاد طنز دارد و بازی علیرضا استادی و سیدمهرداد ضیایی نیز به این بخش کمک کرده است. کلکلهای مداوم دو برادر، در کنار محبت پنهانی که میان آنها وجود دارد، باعث میشود شخصیتها از حالت تیپهای کاملاً شعاری فاصله بگیرند.
ایده استفاده از «تنور» به عنوان واسطه گفتوگوی دو برادر نیز از ایدههای قابل توجه اپیزود است. علی و عباس به جای اینکه مستقیماً با یکدیگر صحبت کنند، حرفهایشان را خطاب به تنور بیان میکنند؛ گویی تنور هم گوش دارد و هم حافظه و قرار است حرفهای ناگفته آنها را «بپزد». این ایده هم وجه فانتزی اثر را تقویت میکند و هم به تنور هویتی فراتر از یک وسیله نانوایی میدهد.
با این حال، تکرار همین شگرد در بخشهایی از فیلم، به جای آنکه همچنان بامزه و خلاقانه باشد، به عاملی برای طولانی شدن گفتوگوها تبدیل میشود. اعتراض مشتریان حاضر در صف نیز به همین دلیل قابل درک است؛ چراکه فیلم گاهی بیش از اندازه بر مجادله دو برادر متکی میشود.
فیلمنامه؛ ایده خوب، پرداخت نهچندان کامل
یکی از مهمترین نقاط ضعف «تنور»، فیلمنامه است. ایده مرکزی اثر جذاب و قابل گسترش است، اما در برخی نقاط، داستان با فقدان پیشزمینه و توضیحات کافی روبهرو میشود. رابطه گذشته دو برادر، اختلافات مالی و شغلی آنها و اینکه چرا کار به شکایت و جمعآوری استشهاد محلی رسیده، میتوانست با جزئیات بیشتری ساخته و پرداخته شود.
در وضعیت فعلی، بخشی از اطلاعات مورد نیاز مخاطب در خلال گفتوگوها مطرح میشود؛ در نتیجه، برخی تعارضها بیشتر «گفته» میشوند تا اینکه در مسیر داستان «دیده» شوند. این مسئله باعث میشود بعضی اتفاقات ناگهانی به نظر برسند و انسجام روایی اثر در چند نقطه کاهش پیدا کند.
از سوی دیگر، حضور مردم در صف نانوایی ظرفیت بسیار خوبی برای روایت اجتماعی داشت، اما فیلم از این ظرفیت به طور کامل استفاده نمیکند. مشتریان میتوانستند نماینده طیفهای مختلف جامعه باشند و هرکدام نگاه متفاوتی به جنگ، ماندن، مهاجرت، ترس، مسئولیت و حتی اختلافات خانوادگی داشته باشند. در چنین صورتی، نانوایی میتوانست به تصویری کوچک از جامعه بزرگتر تبدیل شود.
طنز در خدمت مفهوم
«تنور» در انتخاب لحن نیز مسیر نسبتاً متفاوتی را طی میکند. به جای آنکه مستقیماً سراغ صحنههای جنگی و فضای تلخ برود، تلاش میکند جنگ را از دریچه زندگی روزمره مردم روایت کند. همین انتخاب میتواند یکی از امتیازات اثر باشد.
طنز، در اینجا قرار نیست جنگ را بیاهمیت جلوه دهد؛ بلکه میخواهد نشان دهد زندگی در شرایط جنگی متوقف نمیشود. مردم همچنان نان میخواهند، اختلاف دارند، شوخی میکنند، دعوا میکنند و در عین حال باید در برابر بحران ایستادگی کنند.
در نهایت، پیام «تنور» درباره ضرورت همدلی اجتماعی، مهمترین دستاورد آن است. دو برادر تا زمانی که دشمن خارجی وجود دارد، اختلافات خود را کنار میگذارند و بر یک اصل مشترک توافق میکنند: اختلافات داخلی نباید مانع مقابله با تهدید بیرونی شود.
«تنور» اگرچه از ضعفهایی در پرداخت فیلمنامه و برخی خلأهای روایی رنج میبرد، اما توانسته از یک نانوایی ساده، تصویری استعاری از جامعه بسازد؛ جامعهای که حتی در شرایط جنگی باید نان مردم را تأمین کند و چراغ زندگی را روشن نگه دارد. شاید مهمترین حرف اپیزود نیز همین باشد که مقاومت فقط در میدان جنگ اتفاق نمیافتد؛ گاهی مقاومت، روشن نگه داشتن تنور و رساندن نان به مردمی است که زندگیشان با وجود جنگ، همچنان ادامه دارد.
نظر شما