علیرضا مکاریانپور در گفتوگو با خبرنگار ایمنا با نقد کتاب «نقد فلسفی دانشگاه در ایران» به نویسندگی حسین مطیع اظهار کرد: کتاب «نقد فلسفی دانشگاه» از نظر انتخاب موضوع و گردآوری دغدغههای مهم، اثری ارزشمند است و هنگام مطالعه نخستین نسخه کتاب احساس کردم، بسیاری از مسائلی که دغدغه ایران امروز است، در این اثر مورد توجه قرار گرفته است.
وی افزود: اهمیت این کتاب زمانی بیشتر روشن میشود که فضای علمی کشور را بررسی کنیم و ببینیم گاهی موضوعات کماهمیت ساعتها مورد بحث قرار میگیرد، در حالی که مسائل بنیادین کمتر مورد توجه قرار میگیرند و از این جهت، طرح چنین مباحثی ضروری است و امیدوارم نویسنده در ویرایشهای بعدی، مطالب را بیشتر بسط دهد و اثر پختهتری ارائه کند.
این مدرس و پژوهشگر فلسفه گفت: نقد سوبژکتیویسم یکی از مهمترین بخشهای کتاب است و اگر بخواهیم بخشی از مسیر فکری غرب را بررسی کنیم، باید به این مفهوم توجه کنیم؛ با این حال، در جایی از کتاب از «عقل شهودی» و «عقل قدسی» بهعنوان مراتب عالی عقل سخن گفته شده که این مفاهیم همچنان نیازمند تعریف و تبیین دقیق هستند.
مکاریانپور ادامه داد: این مفاهیم پیشتر نیز در آثار دیگر نویسندگانی مطرح شده است، اما مسئله این است که هنوز مشخص نیست عقل قدسی به طور دقیق چیست، چه کارکردی دارد و چگونه میتواند در عرصه اجتماعی و علمی نقش ایفا کند. در فضای شخصی یک عارف میتوان تا حدی از عقل شهودی سخن گفت، اما هنگامی که این مفهوم وارد دانشگاه میشود، باید مشخص شود یک فیزیکدان یا شیمیدان در آزمایشگاه چگونه باید از آن استفاده کند.
وی تصریح کرد: نمیتوان از دانشمندی که ساعتها با روش علمی و در چارچوب مشخصی روی یک مسئله کار میکند، انتظار داشت ناگهان از آن چارچوب خارج شود و با عقل شهودی به مسئله نگاه کند؛ اگر عقل شهودی و قدسی قرار است راهی برای عبور از سوبژکتیویسم باشد، باید نسبت آن با علم و فعالیت واقعی دانشمند روشن شود.
فاصله میان تغییرات فلسفی و واقعیت علم
این پژوهشگر فلسفه با اشاره به پوزیتیویسم و پستمدرنیسم اظهار کرد: جهان امروز همچنان تحت تأثیر سوبژکتیویسم، پوزیتیویسم و سرمایهداری است و امکان دارد یک فیزیکدان یا شیمیدان حتی اصطلاح پوزیتیویسم را نشنیده باشد، اما در آزمایشگاه بهصورت پوزیتیویستی فکر کند؛ بنابراین صرف ورود یک جریان فلسفی به فضای دانشگاه به معنای تغییر روش تفکر علمی نیست.
وی افزود: برای نمونه، پستمدرنیسم در غرب شکل گرفت، اما باید پرسید این جریان تا چه اندازه توانسته در علوم طبیعی تغییر ایجاد کند و در حوزههایی همچون ادبیات، هنر و معماری آثار آن را بیشتر میبینیم، اما در فضای علوم طبیعی همچنان ساختارهای پوزیتیویستی حضور پررنگ دارند.
مکاریانپور ادامه داد: مسئله اصلی این است که بتوانیم میان مباحث فلسفی و نحوه واقعی کارکرد علم ارتباط برقرار کنیم و نشان دهیم یک تحول فلسفی چگونه میتواند در کار و زندگی یک دانشمند اثر بگذارد.
بعضی مباحث فلسفی نیازمند بازبینی تخصصی است
وی درباره برخی مطالب فلسفی کتاب گفت: فلسفه امروز بسیار تخصصی شده است و حتی ممکن است یک استاد فلسفه در همه حوزهها متخصص نباشد، بنابراین استفاده از نظر افرادی که بهطور مشخص فلسفه غرب، تجربهگرایی یا فیلسوف خاصی را مطالعه کردهاند، میتواند دقت علمی کتاب را افزایش دهد.
این مدرس فلسفه درباره راهکارهای ارائهشده برای مقابله با سوبژکتیویسم افزود: برخی راهکارها مانند ترویج تفکر انتقادی و تشویق دانشجویان به ارزیابی انتقادی شواهد، خود نیازمند بحث فلسفی هستند، زیرا ممکن است همین تفکر انتقادی نیز در چارچوب سوبژکتیویسم قرار گیرد.
مکاریانپور گفت: به نظر میرسد بخش راهکارها در کتاب با سرعت بیشتری نوشته شده و مباحث در آن به اندازه بخشهای نظری باز نشده است و به همین دلیل، گاهی به پاسخهایی میرسیم که پیشتر نیز توسط متفکرانی مطرح شدهاند. امروز، پس از چند دهه، لازم است از این پاسخها عبور کنیم و برای بنبستهای جدید، راهحلهای تازهای ارائه دهیم؛ تکرار پاسخهای گذشته مسئله را حل نمیکند.
نقد لیبرالیسم و سکولاریسم نیازمند مبنای دقیقتر است
وی افزود: در بخشی از کتاب پیشنهادهایی همچون ویرایش یا پاکسازی کتابهای درسی و جلوگیری از تدریس استادان لیبرالدموکرات مطرح شده است؛ چنین راهکارهایی نه مطلوب است و نه در شرایط امروز امکانپذیر و مسئله یک جریان فکری را نیز حل نمیکند، زیرا این جریانها محدود به دانشگاه نیستند و در فضای عمومی و رسانهای نیز حضور دارند.
این پژوهشگر فلسفه اظهار کرد: در بخشی از کتاب گفته شده است که دانشگاه به طور ذاتی سکولار نیست، در حالی که اگر بپذیریم دانشگاه مدرن بر مبنای سوبژکتیویسم و سکولاریسم شکل گرفته، باید پذیرفت که سکولاریسم در ساختار آن ریشه دارد و در نتیجه، تغییر چنین دانشگاهی با اصلاحات سطحی امکانپذیر نیست و نیازمند تحول بنیادین است.
جدایی حوزه و دانشگاه؛ مسئلهای تاریخی
وی یکی از بخشهای مهم کتاب را بحث درباره جدایی حوزه و دانشگاه دانست و گفت: پرداختن به این موضوع از نقاط قوت اثر است؛ در تاریخ ایران میتوان دورههایی را مشاهده کرد که علوم طبیعی بهتدریج از ساختارهای دینی و آموزشی فاصله گرفتند و این مسئله در تضعیف علم تجربی در کشور مؤثر بود.
مکاریانپور عنوان کرد: البته باید در روایت تاریخی این مسئله دقت کرد که اگر موضوع، جدایی حوزه و دانشگاه در ایران است، باید ابتدا تحولات نهادهای علمی و دینی ایران، از جمله نظامیهها و جریانهای فکری مرتبط با آنها بررسی شود. اشاره به رنسانس و عصر روشنگری بیشتر به نسبت کلیسا و دانشگاه در غرب مربوط است و نمیتواند بهتنهایی توضیحدهنده روند جدایی حوزه و دانشگاه در ایران باشد.
وی با اشاره به دیدگاههای مختلف درباره اسلامیشدن دانشگاه ادامه داد: درباره اسلامیشدن علم و دانشگاه هنوز ابهامهای زیادی وجود دارد و دیدگاههای متفکرانی همچون آیتالله مصباح یزدی، دکتر سیدحسین نصر، دکتر پارسانیا و دکتر گلشنی در این زمینه مطرح شده است.
این مدرس و پژوهشگر فلسفه اظهار کرد: اگر قرار باشد طبیعت را به خلقت تعبیر کنیم، باید مشخص شود این تغییر چه اثری بر فیزیک یا شیمی دارد؛ یک فیزیکدان هنگام پژوهش خود چه کاری باید انجام دهد تا این نظام طولی در علم تحقق پیدا کند؟ صرف افزودن یک تعبیر الهی به یافته علمی، توضیح نمیدهد که چگونه فیزیک یا شیمی مدرن از ساختار سکولار خود فاصله میگیرد.
مکاریانپور تصریح کرد: ارزش اصلی این کتاب در طرح مجموعهای از مسائل مهم و مورد نیاز فضای علمی کشور است و با این حال، برای اثرگذاری بیشتر، لازم است در ویرایشهای بعدی مفاهیم فلسفی با دقت بیشتری تبیین شود، راهکارها از سطح توصیههای کلی فراتر بروند و نسبت میان فلسفه، علم مدرن و ساختار واقعی دانشگاه بهصورت روشنتر و عمیقتر بررسی شود.
نظر شما