«خاله خانوم» نمادی از همین مردم است / نمایشی که ارحام صدر را بر سر شوق آورد

«اگر همۀ خنده هایی که در طول عمرم کرده ام در یک کفۀ ترازو بگذارند و خنده های امشبم را در کفۀ دیگر، وزن خنده های امشب من سنگین تر است.» این جمله ای است که استاد ارحام صدر، سال ۱۳۷۹ بعد از دیدن نمایش «گل به گلستونه» با اجرای خاله خانوم، روی صحنه بیان کرد.

خبرگزاری ایمنا- سرویس فرهنگ و هنر: مدرسه، مکانی است که اغلب هنرمندان کهنه کار، ریشۀ گرایششان را به فن شریف تئاتر در آن پیدا می کنند و این، پیامی برای مدرسه گردانان امروزی است که ثابت می کند خانۀ دوم کودکان ما، در کنار محصل پروری وظیفۀ هنرمند پروری را هم بر عهده دارد. خالق شخصیت جذابی به نام «خاله خانوم» برای تئاتر کشور ما، فردی است که تئاتر را از مدرسه شروع کرده، آن را در جبهه دنبال کرده، در کلاس اساتیدی چون داوود رشیدی، ناصرکوشان و کارگاه آموزشی فرانسوا لوکو، مدیر مدرسۀ بین المللی تئاتر فرانسه، حرفه ای گری را آموخته و حالا پر از خاطرۀ دیدار با بزرگانی است که او و «خاله خانوم» را دیده اند و تحسین کرده اند. از شخص مقام معظم رهبری گرفته تا اساتید مسلم تئاتر از جمله زنده یاد رضا ارحام صدر و زاون قوکاسیان.

«حسینعلی عمادی»، بازیگر و کارگردان اصفهانی، پشت نیمکت ایمنا نشست تا با ما از این خاطره ها بگوید.

از اجرای تئاتر در جبهه بگویید، رو در رو با دشمن، در چند قدمی شهادت، در چنین حال و هوایی کمدی اجرا می کردید یا تراژدی؟

نمایش ها بنا به فراخور حال رزمندگان و منطقه موضوعات مختلفی داشت. وقتی که فضا آرامتر بود و تراکم کاری کمتر بود، طنز اجرا می کردیم و گاهی نیز نمایش هایی با موضوع ایثار و شهادت. عمدۀ کار من در منطقه کار فرهنگی بود و گاهی کار هنری هم انجام می دادم. در واقع مدام درگیر اجرای تئاتر نبودیم.

رزمنده ها هم تئاتر بازی می کردند؟ دیدن تئاتر بر روحیۀ آن ها تاثیری داشت؟

بله گاهی دوستانی را که توانمندی و علاقه ای داشتند به کار می گرفتیم. همۀ این برنامه ها و اجراها سازماندهی شده نبود، اتفاقی دوستی را پیدا می کردیم که به تئاتر علاقه دارد و تصمیم می گرفتیم کنار هم کاری انجام بدهیم. هیچ اثر هنری بی تاثیر نیست که اگر بی تاثیر باشد نام هنری را نمی توان روی آن گذاشت. جایی که تمایل به ایجاد نشاط داشتیم و جایی که مفاهیم دیگری را منتقل می کردیم متوجه می شدیم که تا چه حد با آن ارتباط گرفته اند و این مسئله را هنگام اجرای آثار مختلف نیز رصد می کردیم.

خاطره ای از اجرای تئاتر در جبهه دارید؟

خاطره ای هست که اتفاقا به شکل گیری اولیۀ ایدۀ خاله خانوم هم اشاره دارد و برای من هم اتفاق و افتخار بزرگی بود. در زمان ریاست جمهوری مقام معظم رهبری ایشان برای بازدید از جبهه آمده بودند و عده ای از دوستان علیرغم اینکه موضوعیتی نداشت و آمادگی ذهنی هم نداشتم از من خواستند که به همین مناسبت یک نمایش طنز اجرا کنم. با خودم فکر کردم و یاد مکالمۀ طنزآمیزی افتادم که با یکی از دوستان پاسدار در خمینی شهر داشتم افتادم. تصمیم گرفتم آن شوخی را در قالب یک نمایش اجرا کنم و «خاله خانوم» از همین جا شروع شد.

 شخصیتی را با لهجۀ مادربزرگ برای خودم تعریف کردم و از اهواز هم مقداری پارچه تهیه کردیم و به منطقه بردیم و طی ۲۴ ساعت لباس و تشکیلات مقدماتی را فراهم کردیم. یک نمایش ۱۰ دقیقه ای در حضور ایشان اجرا کردیم به این صورت که من تلفنی دیالوگ هایی می گفتم و جواب های فرد پشت تلفن را هم تکرار می کردم که مخاطبان متوجه بشوند. حضرت آقا این نمایش را دیدند و بعد از اتمام آن حدود ۱۵ دقیقه مرا مورد تفقد قرار دادند و برای پرورش این شخصیت به من رهنمود دادند و نکاتی را پیرامون آن به من گفتند که تا مدت ها در ذهن من بود تا حدود سال های ۱۳۷۰ و ۷۱ که چند کتاب تخصصی نمایشی خواندم و بعد متوجه شدم مطالبی که آقا آن سال به من گفته بودند در این کتاب ها گفته شده. این نشان می داد که ایشان نگاه بازی نسبت مسائل هنری دارند و مسائل فرهنگی_هنری را به صورت تخصصی دنبال می کنند.

تاریخ گواهی می دهد که به این نصیحت گوش داده اید. با ما از مراحل رشد این شخصیت بگویید

دومین اجرای خاله خانوم به زمانی بر می گشت که در خمینی شهر قصد ساخت مسجد النبی را داشتیم. زمین این مسجد فراهم شده بود و من هم عضو هیئت موسس آن بودم. به دیگر دوستان پیشنهاد دادم که در کنار ساخت و ساز مسجد، کار فرهنگی هم انجام بدهیم و پذیرفته شد. به مناسبت هفتۀ وحدت دو نمایش یکی با موضوع مذهبی و دیگری با کاراکتر خاله خانوم که آن موقع بدون گریم و لباس و بود و تنها من بودم و محاسن بلندم و یک چادر! اجرا کردم. علت اجرای این نمایش هم معضلی بود که در آن منطقه وجود داشت و دوستان ما در مراکز انتظامی قادر به حل آن نبودند. من تصمیم گرفتم با زبان هنر برای برطرف شدن این معضل که نشستن جوانان در معابر بود تلاش کنم و خلاصه در قالب طنز با زبان نرم هنر این مسئله را بیان کردیم و خدا را شکر این معضل برطرف شد.

جالب اینکه قرار بود دو سه شب در زمین مسجد که عملیات خاکبرداری هم کنار آن انجام می شد و با خشت و گل، سن آن را درست کرده بودیم، نمایش را اجرا کنیم اما هر شب که اجرا می کردیم جمعیت نمازگزار ما هم بیشتر می شد. تعداد نمازگزاران از  ۲۰۰ نفر به ۳۰۰ نفر می رسید و جمعیت تماشاچی ۶۰۰ نفر می شد، شب بعد ۵۰۰ نمازگزار داشتیم و ۱۰۰۰ تماشاچی به همین دلیل اجرا را ادامه دادیم تا جایی که شب چهارم تعداد نمازگزاران و تماشاچی ها به  حدود ۲ یا ۳ هزار نفر هم رسیده بود.

بی گریم، بی لباس و این همه استقبال، از تغییرات «خاله خانوم» در اجراهای بعدی بگویید

بعد از این نمایش دوستان ما در سپاه اصفهان یک جنگ ۲۰ شبه در سال ۱۳۷۴ داشتند که تصمیم گرفتند یک آیتم نمایشی به آن اضافه کنند با توجه به اینکه اجرای ما در مسجد توجهشان را جلب کرده بود از ما در خواست کردند و ما نیز اجرا کردیم. سال ۱۳۷۸ یا ۷۹ هم جنگی را به مناسبت ۲۲ بهمن برپا کردیم که خاله خانوم در این جنگ، یک نمایش ۱ ساعته را اجرا می کرد و اینجا حالا دیگر علاوه بر چادر، یک ماسک هم داشت.

سال ۱۳۷۹ هم نمایشی به نام «گل به گلستونه» را به مدت ۶۰ شب در سینما فرهنگ خمینی شهر اجرا کردیم و اینجا اولین باری بود که به طور رسمی برای خاله خانوم لباس طراحی کردیم و بالغ بر ۶۰ هزار نفر از جمله استاد رضا ارحام صدر از این نمایش بازدید کردند. اجرای ۳۰ شبۀ نمایش «افسانۀ شهربانو»  در سال ۱۳۸۰ موجب شد که خاله خانوم برای اولین بار به جشنوارۀ طنز کشور راه پیدا کند. سال ۱۳۸۶ نیز نمایشی را روی صحنه بردیم که شب آخر اجرا فقط ۳ هزار تماشاگر پشت در سالن آن ایستاده بودند. نمایش «لامپ اضافه خاموش» در سال ۱۳۸۸ نیز بالغ بر ۶۰ هزار نفر تماشاچی در ۶۰ شبی که اجرا شد داشت و سال ۱۳۹۰ نیز با نمایش «کی به کیه» و استقبال حدود ۲۰۰ هزار نفری روی صحنه رفتیم. در دو جشنواره نمایش کمدی اصفهان که شهرداری متولی برگزاری آن بود از دید تماشاگران خاله خانوم مقام اول را کسب کرد جوایز دیگری هم دریافت کرده اما نگاه تماشاچی برای ما اهمیت دیگری دارد. در شانزدهمین جشنوارۀ بین المللی آیینی سنتی نیز با همین نمایش «کی به کیه» شرکت کردیم و اجراهایی هم در شاهین شهر و باغ نور داشتیم.

ولیمۀ «خاله خانوم» را کی پختید!؟

سال ۱۳۹۳ نمایش «ولیمۀ خاله خانوم» را اجرا کردیم و بالغ بر ۴۰۰ هزار تماشاگر تا کنون از این نمایش در اجراهای مختلفی که در شهرهایی مثل خمینی شهر، نجف آباد و باغ نور اصفهان داشته، بازدید کرده اند. با همین نمایش  به هجدهمین جشنوارۀ بین المللی آیینی سنتی هم راه پیدا کردیم.

نام استاد ارحام صدر را بردید، خاطره ای از اجرای شبی که به دیدن نمایش شما آمده بود دارید؟

سال ۱۳۷۹ یا ۸۰ بود، بنده هم تا آن زمان ارتباطی با استاد ارحام صدر نداشتم. ایشان شنیده بودند که نمایشی هست و یک شب برای دیدن آن تشریف آوردند. چون دیده بودند که ۵ دقیقه به شروع اجرا مانده و من از این طرف سالن به آن طرف سالن می دوم، احساس کرده بودند که نمایش ما غیر حرفه ای است. چرا که قاعدۀ کار اصولی این است که یک بازیگر تا یک ساعت قبل از اجرا آرامش داشته باشد. حس می کنم به همین دلیل بود که همان ابتدا از من خداحافظی کردند و گفتند که من ممکن است ۱۰ دقیقه بیشتر نمانم و تنها آمده ام حال و هوای نمایشتان را تماشا کنم. خلاصه از ما خداحافظی کردند و ما در طول نمایش منتظر بودیم که ایشان بروند اما نرفتند، نرفتند، نرفتند تا زمانی که سه چهارم نمایش گذشت و من برای اینکه احساس خستگی نکنند حین اجرای نمایش با همان کاراکتر خاله خانوم چایی به دست رفتم و از ایشان پذیرایی کردم و بعد هم از ایشان دعوت کردم روی صحنه بیایند و مخاطب هم تمام مدت فکر می کرد که این بخشی از نمایش است! لطف ایشان شامل حال ما شد و جملاتی هم روی صحنه بین ما رد و بدل شد.

بعد از اتمام نمایش ایشان سه چهار جمله گفتند که هنوز در گوش من است: «اگر همۀ خنده هایی که در طول عمرم کرده ام در یک کفۀ ترازو بگذارند و خنده های امشبم را در کفۀ دیگر، وزن خنده های امشب من سنگین تر است. اگر یک نمایش طنز به معنای واقعی کلمۀ طنز که وظایف طنز را یدک می کشد دیده باشم همین نمایش است و اگر یک آرزو تا پایان عمرم داشته باشم این است که اتفاقی بیفتد و یک بار من با شخصیت خاله خانوم یک نمایش مشترک اجرا کنم.»

این آرزو برآورده شد؟

آقای زهتاب مدیر ارشاد وقت به ما گفتند امکان این کار را فراهم می کنیم اما به دلیل اینکه «خاله خانوم» یک شخصیت حرّاف و منتقد و پر جنب و جوش بود و استاد هم آن سالها از نظر جسمی ضعیف بودند از ایشان خواستیم که سرپرستی گروه ما را به عهده بگیرند و افتخار دادند و پذیرفتند و به مدت یک سال سرپرست گروه نمایشی «آیینه» بودند.

تابستان امسال باغ نور بار دیگر میزبان اجرای خاله خانوم شد، استقبال چگونه بود؟

ابتدا لازم است که از دوستان در سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری، آقای محمدرضا رهبری، مدیر تالار هنر و شورای تخصصی تالار هنر بابت همکاری­شان با ما در اجرای این نمایش تشکر کنم. به طور کل نمایش های گروه نمایشی آیینه که با کاراکتر خاله خانوم تولید شده پربیننده ترین نمایش کشور بوده اند و هیچکس نمی تواند خلاف این را ادعا کند. ما نمایش های دیگر را در کشور رصد کرده ایم. برای مثال در تالار وحدت تهران هر نمایش نهایتا ۳۰ شب اجرا دارد و ۳۰ هزار بازدید کننده در بهترین حالت. در حالی که ما در این دوره اجرای خاله خانوم آنچه بلیط فروخته ایم نشان دهندۀ آمار ۴۰۰ هزار بازدید کننده بوده است. با این که هیچ حمایت مالی ای هم نداشته ایم. تنها اشکال ما در این است که اطلاع رسانی درستی نداریم.

 در تهران نمایشی که در سالن ۶۰ نفره اجرا می رود اگر تعداد بازدید کنندگانش اندکی بیشتر شود نمایش را یک هفته تمدید می کنند و در تمام رسانه ها نیز این استقبال و تمدید را اعلام می کنند اما گروه ما هم مستقل است هم نمایشش عمومی است و هم حمایتی نمی شود و در نتیجه وقتی می گوییم پربازدید ترین نمایش است بقیه تعجب می کنند. بلیط های فروخته شده این را به ما نشان می دهد سوای افراد بسیاری که حین اجرا پشت در می مانند و به صدای نمایش گوش می دهند. به جرأت می توانم بگویم به جز یکی دو مورد که سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری به ما کمک کرد، ما همه جا و همیشه اجاره سالن را پرداخت کرده ایم.

نقدهای خاله خانوم تند و تیز است، حرف های او به نهاد و مقامی هم تا به حال برخورده؟

به عقیدۀ من نقد هدفمندی که قصد تخریب ندارد و غایت کارش کمک به سازندگی است خیرمندانه است. ما در سطح کلان هم نقد می کنیم و دچار مشکل نمی شویم. اگر رزومه پر کردن های بیخودی را نقد می کنیم قطعا به کسی که این کار را انجام می دهد برخواهد خورد اما ما رسالتمان را انجام می دهیم. رسالت کار فرهنگی به ویژه کار طنز آگاهی بخشی است. این ژانر یکی از ژانر های پاک اثرگذار است که وظیفۀ به شدت سنگینی دارد و بعضی از دوستان هنرمند متوجه این جایگاه طنز نیستند و فکر می کنند هر چیزی را برای خنداندن مردم باید گفت. باید همیشه به خاطر داشته باشیم که ما کمدی کارها روی لبۀ تیغ هستیم و نباید حرکت هایی انجام بدهیم که مردمی که با خانواده مشغول تماشای نمایش ما هستند مجبور به ترک سالن شوند یا تصمیم بگیرند که هیچوقت هیچ نمایش طنزی را نگاه نکنند. هنرمندان ما  باید رعایت عرف و شخصیت هنری خود و مخاطبشان را بکنند. مدیران بالا دست اصلا اظهار نظری در مورد نقدها نمی کنند اما مدیران میانه به پایین برای حفظ میز و خودشیرینی یا ذائقۀ شخصی گاهی اجازۀ اجرای چنین نمایش هایی را نمی دهند.

برخی هنر را به ۲ دسته فاخر و غیر فاخر تقسیم می کنند و طنز را از دستۀ دوم می شمارند، عدم حمایت از نمایش های طنز به این تقسیم بندی برمی گردد؟

بنده  آثار طنز را هم جزو آثار فاخر به شمار می آورم چرا که نمی توان آثار را به لحاظ موضوعی دسته بندی کرد. محتوا، داستان پردازی، ساختار و تولید قوی است که فاخر بودن یا نبودن یک اثر را مشخص می کند نه موضوع آن. گاهی نمایش هایی هستند که به عنوان اثر فاخر برای آن هزینه های بسیاری هم می شود اما به لحاظ محتوا سخیفند و می توان به آن ها اثر غیر فاخر گفت. اما بحث اینکه می گویند ما در فلان سالن آثار طنز را اجرا نمی کنیم و حمایت نمی کنند، بخشی از آن منطقی است چرا که هر سالنی باید شخصیت داشته باشد اما صرفا به لحاظ سلیقۀ شخصی مدیران نباید آثار را سخیف و غیر سخیف نامید.

نظر شما درباره سطح و سلیقۀ مخاطبان آثار طنز چیست؟

به عقیدۀ من اینکه نمایش های سخیفی اجرا شود و بعد هم بگویند سطح مخاطب طنز همین است، حرف اشتباهی است. هم می توان این سطح را بالا برد و هم می توان آن را پایین آورد. طبیعی است که ذائقۀ مردم متفاوت است و هنرمند وظیفه دارد آثاری را تولید کند که به لحاظ محتوا ارزش داشته باشند. نه فقط در طنز، نمایش های زیادی از آثار ترجمه شده روی صحنه می رود که هیچ نسبتی با فرهنگ مخاطب ما ندارد، بعضی مخاطبان هم چون چیزی از آن متوجه نمی شوند فکر می کنند سطح خودشان پایین بوده! در حالی که اینطور نیست و ما باید از فرهنگ خودمان که غربی ها هم تشنۀ آن هستند استفاده کنیم. نمایش ما به گونه ای تولید می شود که برای عموم مردم در طبقات مختلف حرفی برای گفتن داشته باشد، از پروفسور گرفته تا بی سواد پای این نمایش می نشینند و هر کس فراخور فهمش از آن دریافتی دارد. ما احادیث و آیات را به دیالوگ تبدیل می کنیم و آن را در دسترس مردم قرار می دهیم. نمایش اخیرمان موضوع اقتصاد مقاومتی را در مقابل تحریم قرار داده بود و قبل از این هم دشمن شناسی را  به عنوان ایدۀ اصلی نمایشمان در نظر گرفته بودیم. خط اصلی نمایش، این مفاهیم هستند و شاخ و برگ آن چیزهای دیگر. از استان های مختلف هم تماشاگر داشته ایم و این را بانک اطلاعاتی ما ثابت می کند.

چرا نقش خاله خانوم را به یک زن ندادید و خودتان آن را اجرا می کنید؟

اصلا این بحث مطرح نیست که بگوییم زن توانایی این اجرا را دارد یا نه، من توانایی بالای زنان را انکار نمی کنم کما اینکه مبدع زن پوشی هم نبوده ام و سالها پیش از من نقش زن پوش داشته ایم. من تنها کاراکتری را به نام خاله خانوم خلق کردم که در شرایط و چارچوب او هیچکس جز من نمی توانست قرار بگیرد. ممکن است بهتر از من هم باشد اما این کاراکتر خاص من است، با این فیزیک، این اندیشه و توانمندی مختص من است، آن را برای خودم ساخته ام. شاید اگر کسی دیگر این نقش را بازی کند خاله خانوم از نقش اصلی خود منحرف شود.

تا به حال برای ایفای این نقش سرزنش هم شده اید؟

کمتر از انگشتان دست افرادی بودند که با من صحبت کردند اما ریشه و علت آن را که می پرسیدم هیچ پاسخ قانع کننده ای نداشتند بلکه نظر شخصی آن ها بود. ما زمانی دچار مشکل می شویم که روی صحنه هرز برویم. هر اثری شخصیتی دارد و اگر این شخصیت رعایت نشود کل کار بی شخصیت می شود. اساتید فن همیشه مرا تحسین کرده اند و شخصیت های کاملا مذهبی هم بارها از من تقدیر کرده اند. افرادی مثل زاون قوکاسیان، دکتر محمود عزیزی، محمد حسین ناصر بخت مشاور کارهای ما بوده اند.

نام زاون را بردید، از او بیشتر بگویید.

ما یک بار از ایشان درخواست کردیم که به ما در تولید کار مشاوره بدهند. ابتدا نمی پذیرفتند اما بعد وارد کار شدند و راهنمایی کردند و نمایش «ولیمه خاله خانوم» را تولید کردیم. وقتی که این بزرگوار در بیمارستان خارج از کشور بستری بودند با ایشان تماس گرفتم و احوالپرسی کردم. او اصلا به احوالپرسی من جواب نداد و فقط پرسید: «ولیمه» را چه کردید؟ مبادا این کار روی زمین بماند.

هنگامی که نمایش ولیمه را دید با او مصاحبه ای شد و زاون گفت: این نمایش در ژانر ایرانی هیچ کم و کسری ندارد و از تمام تکنیک ها استفاده کرده و کاملا هنری است.  خندید و خاطره ای هم از دیدن نمایش تعریف کرد و گفت: زمانی که در سالن نشستیم دو بچه کنار من و دوستم نشستند و دستشان هم پفک و چیپس بود. ما گفتیم حالاست که اعصابمان را با صدای خش خش خرد کنند و نگذارند نمایش را درست ببینیم اما بعد از دو ساعت که نمایش تمام شد، این بچه ها به حدی جذب دیدن نمایش شده بودند که یادشان رفته بود تنقلاتشان را بخورند!

برسیم به شخصیت «خاله خانوم» از دید خالق آن...

شخصیت خاله خانوم مثل شخصیت عموم مردم، خاکستری است. هم خوبی دارد، هم صداقت و هم گاهی اشتباه. او یک پیرزن خیر خواه زبل است که مسائل مختلف را تحلیل می کند گاهی هم ممکن است تحلیل اشتباهی داشته باشد اما صداقت او در گفتار کاملا مشخص است و اگر بخواهم او را در یک جمله معرفی کنم می گویم: یک پیرزن جذاب و تپل دوست داشتنی است.

خاله خانوم چقدر به شخصیت خود شما نزدیک است؟

شاید چهرۀ من خارج از نمایش عبوس به نظر برسد، اما فکرم و دلم برای عموم صاف است، حتی برای آن هایی که در جهت تخریب من برآمدند. جامعۀ ما متاسفانه از آفت حسادت رنج می برد و این یک آسیب اخلاقی بزرگ است. من حتی دشمنانم را هم دوست دارم چون آن ها باعث حرکت من شده اند. پس از دوستان یک بار و از دشمنان چند بار تشکر می کنم. کار من طنز است و ممکن است گاهی شوخی هایی با افراد بکنم و فکر کنند که می خواهم اذیتشان کنم، در حالی که این طور نیست و اگر کسی چنین احساسی داشته از او حلالیت می طلبم.

اصلی ترین مشکل تئاتر اصفهان از نظر شما چیست؟

اولین مشکل تئاتر اصفهان من هستم! (می خندد) از این جهت که من و دوستانم موفقیت هایی را کسب کرده ایم و به لحاظ عمومی برای دیگرانی که چنین موفقیتی کسب نکرده اند مشکل به حساب می آییم!

گذشته از شوخی به عقیدۀ بنده مشکل ما مشکل شناخت آدم ها نسبت به مقولۀ تئاتر است. ممکن است یک استاد دانشگاه مدرک این رشته را هم داشته باشد اما به لحاظ مدیریتی شناختی نسبت به تئاتر نداشته باشد. پس باید از آماتور گرفته تا ما که بیست سال است مشغول این کاریم نیاز به یادگیری را جدی بگیریم و با استفادۀ بهینه از تکنولوژی رو به جلو حرکت کنیم.

به عنوان راهکار فکر می کنم اگر همۀ آدم هایی که عوامل این هنرند با همکارشان، مدیرشان و با مردم صادقانه رفتار کنند و گفتگو و رفاقت با همدیگر داشته باشند، مشکلاتشان برطرف می شود. در مدارس و مراکز و مکان های فرهنگی نیز اگر به آموزش تفکر در کنار آموزش تئاتر پرداخته شود بخشی از مشکلات این حوزه کم خواهد شد. ادارۀ فرهنگ و ارشاد اسلامی هم اگر به عنوان یک سیستم نظارتی بتواند سالن ها را درجه بندی کند و صرف تشویق افراد به آن ها مجوز ندهد اتفاقات خوبی می افتد.

و برسیم به صحبت پایانی...

همان طور که مدیران و مردم ما دچار روزمرگی شده اند هنرمندان ما نیز دچار روزمرگی هستند و فکر آینده نیستند. گاهی فقط به این دلیل هر کاری را می پذیرند که صرفا کاری کرده باشند تا از دور خاج نشوند، در حالی که هیچ هنرمندی هیچ وقت از دور خارج نمی شود. هنرمندانی که به هر دلیل فعالیتی ندارند می توانند به عنوان مشاور در کنار جوانان حضور داشته باشند و در بخشش علمشان خساست نکنند.

کارهای خاله خانوم به همت ۴۰ تن از دوستان من تولید شده و من در این کار تنها نبوده ام. پس از دوست و همکارم که دو برابر سنش اطلاعات تئاتری دارد و تحصیل کرده است و اهل پژوهش، هادی کیانی، تشکر می کنم. چرا که بخش عمده ای از زحمات گروه «آیینه» بر عهدۀ ایشان است و به نام من تمام می شود. از آقای بهشتی که به عنوان یک پیشکسوت ما را همراهی می کنند نیز تشکر می کنم همینطور از بقیۀ دیگر دوستان.

از ایمنا و رسانه های دیگری که صادقانه کار می کنند تا ارتباط بین مردم، هنرمندان و مدیران برقرار باشد نیز تشکر می کنم. هر کدام از ما یک کلمه می گوییم همۀ این کلمه ها در کنار هم یک جمله می شود و یک راهکار و چون رسانۀ شما در این مسیر قرار دارد برایتان آرزوی موفقیت می کنم.

گفتگو از سمیرا قاسمی و فرناز کلباسی

کد خبر 329845

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 1
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • Sam IR ۲۳:۳۲ - ۱۴۰۲/۱۱/۱۴
    0 0
    عالی، دست مریزاد ، فکر میکنم برای ما که خنده برامون حسرت شده ، واقعا پربار و درجه یک بود ، من هم نمایش شهر هرت ۱ رو دیدم و هم ولیمه رو ، حالا هم میخوام برم عجایب المخلوقات رو ببینم ، اون کسانی هم که انتقاد میکنن که بی مزه بود و ... مجبور نیستند تماشا کنند به امید موفقیت هر چه بیشتر گروه هنری آیینه 👍