روایت یک داغ بی‌پایان؛ وقتی شهید ناو دنا جاویدالاثر شد

شهادت ساسان افخمی یکی از نیروهای جوان و پرتلاش نیروی دریایی ارتش در حادثه ناوچه دنا، روایتی از زندگی، دلتنگی، آرزوهای ناتمام و داغی است که با جاویدالاثر شدن او سنگین‌تر از همیشه بر دل خانواده‌اش مانده است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از کردستان، گاهی بزرگ‌ترین درد، نه رفتن است و نه حتی خبر شهادت، بلکه نیامدن است، نیامدن پیکری که مادر چشم‌انتظارش باشد. ساسان افخمی از شهدای ناو دنا بود که به ماموریت رفت، اما هیچگاه بازنگشت و همین داغ این روایت را سنگین‌تر کرده است.

ساسان افخمی، متولد هشتم بهمن ۱۳۷۵ به‌عنوان نخستین فرزند خانواده‌ای با اصالت پدری از سقز کردستان و مادری از آمل مازندران در یکی از بیمارستان‌های تهران و هم‌زمان با ۱۹ ماه مبارک رمضان دیده به جهان گشود.

تولد او آغاز مسیری بود که به گفته نزدیکانش از همان ابتدا نشانه‌هایی از تلاش، غیرت و مسئولیت‌پذیری در آن نمایان بود.

او دوران کودکی و نوجوانی خود را در فضایی سرشار از محبت خانوادگی سپری کرد، خانواده‌اش که پس از مدتی تصمیم به بازگشت به کردستان گرفتند، در نهایت ساکن سنندج شدند، تصمیمی که به گفته پدرش برای نزدیکی بیشتر به محل تحصیل ساسان در دانشگاه ایلام گرفته شد.

او در رشته کاردانی برق صنعتی در دانشگاه ایلام پذیرفته شد، اما در میانه مسیر اتفاقاتی در دوران دانشجویی او را به سمت انتخابی متفاوت سوق داد، انتخابی که سرنوشتش را رقم زد.

پس از وقوع زلزله کرمانشاه، ساسان با انگیزه‌ای عمیق و برخاسته از روحیه مسئولیت‌پذیر خود، مسیر زندگی‌اش را تغییر داد و به عشق دوران کودکی‌اش یعنی خدمت در لباس نظامی، به نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران پیوست.

ساسان به‌ سرعت توانست توانایی‌های خود را نشان دهد و در حوزه عرشه و ناوبری به مهارتی قابل توجه دست پیدا کند.

روایت یک داغ بی‌پایان؛ وقتی شهید ناو دنا جاویدالاثر شد

حضور در ناوچه دنا برای او تنها یک مأموریت نبود، بلکه بستری برای شکوفایی استعدادها و تعهدش به وطن بود. او در طول خدمت خود مأموریت‌های متعددی را با موفقیت پشت سر گذاشت و موفق به دریافت لوح‌های تقدیر از فرماندهان ارتش و نیروی دریایی شد.

ساسان در عرصه ورزشی نیز فعال بود و عنوان قهرمانی در رشته کیک‌بوکسینگ را در کارنامه داشت.

آخرین مأموریت او، حضور در یک رزمایش بین‌المللی در کشور هند بود، مأموریتی که به گفته خانواده با دعوت رسمی و در چارچوب همکاری‌های بین‌المللی انجام شده بود، اما این مأموریت پایان مسیر دنیایی او شد.

ساسان افخمی سرانجام سیزدهم اسفند ۱۴۰۴، مصادف با ۱۴ ماه رمضان سال ۱۴۰۴، در پی حمله ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی-آمریکایی به ناوچه دنا، به همراه جمعی از هم‌رزمانش به مقام رفیع شهادت و جاویدالاثری نائل آمد.

روایت یک داغ بی‌پایان؛ وقتی شهید ناو دنا جاویدالاثر شد

روایت پدر؛ از تولد تا داغ فراق

پدر شهید افخمی در روایت خود با بازگشت به سال‌های ابتدایی زندگی فرزندش می‌گوید: پدر و مادرم اهل سقز هستند و خودم هم سقز به دنیا آمدم. پسرم ساسان در یکی از بیمارستان‌های تهران به دنیا آمد،چراکه بهمن به دنیا آمد و اقوام همسرم هم بیشترشان در تهران هستند، داخل تهران مراسم جشن بزرگی گرفتیم و بسیار خوشحال بودیم.

وی با اشاره به بازگشت خانواده خود به کردستان ادامه می‌دهد: پسرم همچون گُلی بود که در بغلمان پرورش دادیم، تصمیم گرفتیم به کردستان بازگردیم. ساسان هم دانشگاه ایلام قبول شد و گفتیم دیگر سقز نرویم و داخل سنندج زندگی کنیم، چون به ایلام هم نزدیک‌تر و رفت‌وآمد هم راحت‌تر بود.

پدر به نقطه عطف زندگی فرزندش اشاره کرده و می‌گوید: اتفاقاتی زمان دانشگاه ساسان افتاد که تصمیم گرفت از ایلام بازگردد و ملحق شود به ارتش.

او درباره شخصیت فرزندش عنوان می‌کند: با توجه به سن و سالش، شخصیت والایی داشت، سه ماه، چهار ماه یک‌بار می‌آمد مرخصی. وقتی هم که می‌آمد، بیکار نمی‌نشست و اسنپ کار می‌کرد.

پدر شهید به آخرین خواسته‌های ساسان اشاره و خاطرنشان می‌کند: بار آخر که آمده بود مرخصی، به مادرش گفته بود با پدرم یک زن برایم پیدا کنید که معلم باشد. اسم بچه‌هایش را هم انتخاب کرده بود، دختر (روژان) و پسر (زانکو).

وی از لحظات پیش از حادثه با بغض یاد می‌کند و می‌گوید: یک روز پیش از جنایت جنگ، ساسان به دلم افتاد. با خودم فکر می‌کردم چطور با او تماس بگیرم. خیلی دلم برایش تنگ شده بود. زنگ زدم به برادرش سامان و گفتم خیلی اضطراب دارم.

تا اینکه «روز بعد سامان زنگ زد و گفت کشتی ساسان اینا را زدند... دیگر از دنیا هیچ چیزی نفهمیدم.»

روایت یک داغ بی‌پایان؛ وقتی شهید ناو دنا جاویدالاثر شد

روایت مادر؛ دلتنگی و وعده‌ای که ناتمام ماند

مادر شهید ساسان افخمی هم با صدایی آمیخته با اندوه، از مهربانی فرزندش می‌گوید: پسر من خیلی مهربان و دلسوز بود، از بچگی دوست داشت کار کند و روی پای خودش بایستد. همیشه می‌گفت مامان دوست دارم پلیس بشوم.

او ادامه می‌دهد: هر روز غروب ماشین را روشن می‌کرد و من را می‌برد بیرون و می‌رفتیم سنندج دور می‌زدیم. می‌گفت مامان بزار غم و غصه‌هات کم بشه.

مادر شهید با یادآوری آخرین گفت‌وگوهایشان می‌گوید: ساسان به من گفت مامان فلان روز می‌آیم کردستان و با هم می‌رویم بیرون. گفتم من را یه جایی می‌بری؟ گفت آره، هرکجا که بگویی میبرمت و گفت این دفعه آمدم، می‌خواهم ببرمت زیارت حضرت معصومه، حتما می‌برمت.

او با لبخندی تلخ، از شوخی‌های پسرش می‌گوید: ساسان گفت برام یه زن معلم بگیر، گفتم از کجا بیارم؟ گفت برو مدرسه‌ها بگرد! بعد گفت شوخی کردم، نری واقعاً بگردی.

روایت یک داغ بی‌پایان؛ وقتی شهید ناو دنا جاویدالاثر شد

روایت برادر؛ حسرت یک جمله ناگفته

سامان، برادر شهید ساسان افخمی با مرور خاطرات مشترک، از دوران نوجوانی و زندگی در کنار دریا می‌گوید: خانه ما بندرعباس، روبه‌روی ساحل بود، همیشه با داداشم می‌رفتیم شنا، خیلی شنا می‌کردیم، گاهی ساسان می‌رفت زیر آب و ۱۰ ثانیه بالا نمی‌آمد، من می‌ترسیدم. می‌گفتم داداش کجایی؟ می‌گفت اگه هر کاری بگم گوش می‌کنی؟ می‌گفتم آره. می‌گفت پس بریم خونه، منو ماساژ بده، همیشه عادت داشت بعد از شنا از من ماساژ می‌گرفت.

وی روز حادثه را چنین روایت می‌کند: صبح روز حادثه، دایی‌ام زنگ زد و داشت گریه می‌کرد، گفت شنیدم ناو دنا رو زدند، داداشت سریلانکا بود. گفتم نه، دلیلی نداره، اونا برای رزمایش دعوت شده بودند.

فهمیدیم که دشمن دو تا اژدر به ناوچه‌شون زدند. اولی بدون هیچ اخطاری شلیک شده و ناو رو از کار افتاده بود. اونایی که زنده مونده بودند رفتند سمت سینه ناو. بعد از ۱۰ دقیقه، شلیک دوم انجام شده و همه اونجا شهید شده بودند.

او با بغضی سنگین از حسرت که برای همیشه در دلش مانده است، می‌گوید: هیچ‌وقت بهش نگفتم دوستش دارم، ولی خیلی دوستش داشتم، اگر برگرده، حتماً بهش می‌گم، پاهاشو می‌بوسم، نمی‌دونم چرا هیچ‌وقت بهش نگفتم و توی دلم مونده.

روایت یک داغ بی‌پایان؛ وقتی شهید ناو دنا جاویدالاثر شد

پایان یک مسیر، آغاز یک ماندگاری

ساسان افخمی، جوانی از دل مردم کردستان با زندگی‌ سرشار از تلاش، عشق به خانواده، تعهد به وطن و روحیه‌ای انسانی، سرانجام در مسیری که خود انتخاب کرده بود، به جاودانگی رسید.

روایت خانواده‌اش، تصویری روشن از انسانی می‌سازد که فراتر از یک فرد نظامی، فرزندی مهربان، برادری صمیمی و انسانی پرتلاش بوده است.

نام او، اکنون در کنار دیگر شهدای ناو دنا، در حافظه تاریخ این سرزمین ماندگار شده است.

اما آنچه این داغ را برای خانواده و نزدیکان ساسان افخمی سنگین‌تر و جانکاه‌تر کرده است، بی‌خبری از پیکر مطهر اوست، پیکری که هنوز پس از گذشت زمان، نشانی از آن به دست نیامده و در دل آب‌های دوردست جا مانده است.

جاویدالاثر بودن او، زخمی است که هر روز تازه می‌شود، زخمی آمیخته با امید و انتظار، با چشم‌به‌راهی بی‌پایان برای بازگشتی که شاید هرگز رخ ندهد.

خانواده‌ شهید افخمی نه قبری برای در آغوش گرفتن دارند و نه نشانی ملموس برای تسکین دلتنگی‌هایشان و همین سنگینی این مصیبت را دوچندان کرده است، اگرچه که افتخار داشتن فرزندی که در راه این کشور به شهادت رسیده، بسیار بزرگ است.

کد خبر 972433

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.