از ایثار با زبان روزه تا غم تلخ تلفن‌های بدون صاحبی که بی‌وقفه زنگ می‌خورد

در میان ویرانه‌های جنگ چهل‌روزه‌، پیمان جدیدی، نجاتگر جوان تیم واکنش سریع هلال‌احمر، راوی داستان‌هایی است که فراتر از هر توصیفی می‌رود، او از شیرین‌ترین لحظه‌ نجات تا تلخ‌ترین صحنه‌ امداد را روایت می‌کند؛ روایتی از امدادگرانی که زبان روزه‌ ثابت کردند امید، حتی در تاریک‌ترین لحظات نیز زنده است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، پیمان جدیدی، جوان بیست‌وهفت‌ساله‌ای که از شاخه‌ جوانان هلال‌احمر وارد عرصه‌ خدمت شد و ۱۰ سال است به‌عنوان عضوی از خانواده‌ بزرگ امداد و نجات، در خط مقدم بحران‌ها ایستاده است، روایتی دارد که ترکیبی از تلخی مرگ و شیرینی زندگی است.

او که اصول بشردوستی را سرلوحه‌ کار خود قرار داده، شاهد لحظاتی بوده است که در آن‌ها مرز میان امید و ناامیدی به نازک‌ترین حد خود می‌رسد؛ پیمان که در جنگ چهل‌روزه‌ رمضان تمام سناریوهای ممکن را تجربه کرده است، داستان زنی را که از زیر آوارهای غیرممکن بیرون کشیده شد، پدری را که برای غم فرزند شهیدش گریست و مادری را که تا آخرین لحظه به زنده بودن برادرش امیدوار بود، با زبانی ساده، اما عمیق و احساسی بازگو می‌کند.

او نشان می‌دهد که چگونه دانش امدادی و اعتمادبه‌نفس، سپری در برابر استرس و ترس می‌شود و چگونه امدادگران جمعیت هلال‌احمر با زبان روزه، خستگی را به جان می‌خریدند تا شاید کورسویی از امید را در میان تاریکی آوارها پیدا کنند.

ستون‌های خستگی‌ناپذیر امید در میان ویرانه‌های بمباران‌های ناجوانمردانه

در آسمانی که دیگر پناهگاه نیست و زمین که زیر پا می‌لرزد، جایی که صدای انفجارها جایگزین ضربان قلب‌های آرام شده است، با دلی پر از نور و دستی توانمند، به یاری می‌شتابند. نیروهای هلال‌احمر، ستون‌های خستگی‌ناپذیر امید در میان ویرانه‌های بمباران‌های ناجوانمردانه، کسانی هستند که خواب و استراحت را فراموش کرده‌اند تا شاید بتوانند رگه‌ای از حیات را در دل تاریکی آوارها زنده نگه دارند.

آن‌ها با عشقی بی‌پایان به میهن و مردم، به دنبال آخرین نفس‌های امید می‌گردند و نشان می‌دهند که حتی در بدترین لحظات، انسانیت و ایثار هرگز از بین نمی‌رود.

از ایثار با زبان روزه تا غم تلخ تلفن‌های بدون صاحبی که بی‌وقفه زنگ می‌خورد

داستان‌هایی که دیدنش برای هر کسی دردناک است

پیمان جدیدی و هم‌نسلانش، نسل جدید امدادگران هستند که با دانش به‌روز و روحیه‌ای جوان، وارد میدان شده‌اند و پیمان و همکارانش، نه‌تنها به دنبال نجات جان افراد هستند، بلکه تلاش می‌کنند تا با آموزش نکات ایمنی، فرهنگ ایستادگی را در جامعه‌ ریشه‌دار کنند، آن‌ها می‌دانند که یک اقدام نابه‌جا می‌تواند فاجعه‌ای بزرگ به بار آورد و با جدیت و دقت تمام، پای کار می‌ایستند.

اما پشت این تصویر قهرمانانه، داستان‌هایی نهفته است که دیدنشان برای هر انسانی دردناک است. داستان پدرانی که فرزندانشان را در میان آوار گم کرده‌اند، مادری که زیر آوار تنها به فکر نجات فرزندش است و نجاتگرانی که خود در میان شهدا، شاهد شهادت یاران خود بوده‌اند.

این گزارش، روایتی از لحظاتی است که ایثار و ازخودگذشتگی در برابر بی‌رحمی جنگ پیروز شد و نشان داد که حتی در دل ویرانی، امید و غیرت ایرانی همچنان زنده و استوار باقی مانده است.

از ایثار با زبان روزه تا غم تلخ تلفن‌های بدون صاحبی که بی‌وقفه زنگ می‌خورد

روایت ۴۰ شبانه‌روز فداکاری بی‌وقفه؛ از امید غیرممکن تا دیدن خم شدن کمر یک پدر

پیمان جدیدی، نجاتگر تیم واکنش سریع جمعیت هلال‌احمر استان اصفهان که ۲۷ سال دارد، با لحنی آرام، اما پراحساس، درباره‌ ماهیت هلال‌احمر به خبرنگار ایمنا می‌گوید: «هلال‌احمر سازمان داوطلبانه و خیرخواهانه‌ای است که بر اساس اصول بی‌طرفی و بشردوستی بنا شده است و تمام گروه‌های جامعه می‌توانند در آن عضو شوند و حتی در روزهایی که بحران نیست، اقدامات مددکاری و مددجویی در این سازمان انجام می‌شود.»

او تأکید می‌کند که شنیدن عبارت «خیر ببینی» از زبان کسانی که درگیر بحران بوده‌اند، حسی از سرزندگی و امید را در دلشان زنده می‌کند و می‌افزاید: «امدادگران جمعیت هلال‌احمر شاهد اتفاقات شیرین و حوادثی تلخ هستند و شاید عبارت خیر بیینی را زیاد بشنوند، اما هر بار که این عبارت به گوش آن‌ها می‌خورد، برای آن‌ها احساس تازگی و شیرینی خاصی دارد و هنگامی که افراد درگیر بحران این عبارت را بر زبان خود جاری می‌کنند، از اعماق قلب و جان خود احساس سرزندگی و امید می‌کنند.»

پیمان از شیرین‌ترین لحظه‌ عملیات خود در محله‌ هفتون در جنگ چهل‌روزه می‌گوید: «پنج تا شش ساعت بی‌وقفه جست‌وجو کردیم، از دیدگاه تخصصی، محال بود کسی زنده بماند، اما با وجود شرایط حاکم بر محل حادثه، یک زن زنده از زیر آوار بیرون کشیده شد و وقتی یک نفر زنده پیدا شد، تمام خستگی ساعت‌ها تلاش از بین رفت. حتی وقتی بعد از آن پیکر شهدا را پیدا کردیم، آن نور امید، جانی زنده، لحظه‌ای شیرین و ماندگار بود.»

از ایثار با زبان روزه تا غم تلخ تلفن‌های بدون صاحبی که بی‌وقفه زنگ می‌خورد

پدری به دنبال نشانی از فرزند در شهرک صنعتی جی

تفاوت جنگ دوازده‌روزه با جنگ چهل‌روزه برای پیمان بسیار واضح است، او می‌گوید: «در جنگ دوازده‌روزه تنش کمتر بود، اما در جنگ رمضان، شدت حوادث و تعداد مصدومان بسیار بیشتر بود، مناطق غیرنظامی و مسکونی زیادی درگیر شد و لحظاتی سخت رقم خورد. ما در این ۴۰ روز، تمام اتفاقات ممکن را تجربه کردیم، اما با این حال، با پشتیبانی قوی، عملیات‌ها به بهترین شکل انجام شد و تلاش می‌کردیم تا نکات ایمنی را به مردم آموزش دهیم.»

اما تلخ‌ترین خاطرات نیز در این میان جای دارد، پیمان صحنه‌ حضور پدری را در شهرک صنعتی جی به یاد می‌آورد و اضافه می‌کند: «پدری با موتور به محل حادثه رسید و اجازه‌ ورود نداشت. وقتی موتور را پارک کرد، محکم بر سرش کوبید و روی زمین نشست و فریاد زد «وای پسرم» و دیدن گریه‌ پدری که فرزندش را از دست داده بود، برای ما بسیار سخت و غم‌انگیز بود.»

از ایثار با زبان روزه تا غم تلخ تلفن‌های بدون صاحبی که بی‌وقفه زنگ می‌خورد

ماجرای دردناک خواهری که به دنبال برادر می‌گشت

ماجرای مادری که به دنبال برادرش می‌گشت هم در ذهن او تداعی می‌شود و می‌گوید: «پس از پایان عملیات در شهرک صنعتی جی، مادری با دو دخترش به پایگاه آمد و گفت تمام بیمارستان‌ها را گشته است، اما نشانی از برادر خود ندارد.»

این امدادگران اضافه می‌کند: «بسیار سخت بود که به او بگوییم اگر برادرت در بیمارستان نیست، به شهادت رسیده است و امید او برای زنده بودن برادرش، به روایتی تلخ تبدیل شد.»

تلفن‌های بدون صاحبی که بی‌وقفه زنگ می‌خورد

وی تصریح می‌کند: «خانواده‌ها بدون وقفه با تلفن شهدا تماس می‌گرفتند تا خبری از سلامت آن‌ها بگیرند، اما دیگر هیچ‌گاه پاسخی داده نمی‌شد و این لحظات، تلخ‌ترین لحظات جنگ چهل‌روزه بود و امیدواریم که هرگز دیگر شاهد چنین صحنه‌هایی نباشیم.»

این امدادگر می‌افزاید: «روزهایی از جنگ رمضان در ماه مبارک رمضان قرار داشت و عملیات‌هایی که امدادگران شرکت می‌کردند، زبان روزه بودند، اما با این حال خستگی و استرس و اضطراب، تشنگی و گرسنگی برای آن‌ها معنا نداشت و فقط در تلاش بودند تا نشانی از امید پیدا کنند.»

جدیدی بر اهمیت آموزش و خودامدادی تأکید می‌کند: «در لحظات اولیه‌ بحران، مردم می‌توانند ۵۰ درصد کارایی داشته باشند، اما این منوط به آموزش است. گاهی افراد با نیت خیر وارد صحنه می‌شوند، اما به‌دلیل نداشتن مهارت، شرایط را بدتر می‌کنند. انتظار داریم مردم در دوره‌های آموزشی هلال‌احمر شرکت کنند تا هم خودشان و هم دیگران را نجات دهند.»

از ایثار با زبان روزه تا غم تلخ تلفن‌های بدون صاحبی که بی‌وقفه زنگ می‌خورد

روایت پیمان و هم‌پیمانانش

روایت پیمان جدیدی و همکارانش، فراتر از یک گزارش ساده، نمادی از زنده بودن روح یک ملت در برابر مرگ است. وقتی تمام امکانات مادی و تکنولوژیک دشمن برای ویرانی به کار گرفته می‌شود، تنها چیزی که می‌تواند بر آن پیروز شود، اراده‌ آهنین و قلب‌های مهربان انسان‌هایی است که حاضرند جان خود را فدا کنند تا دیگری نفس بکشد.

پیمان و هم‌پیمانانش نشان دادند که جوانی ایران، در میدان خدمت و ایثار تعریف می‌شود؛ جوانی که با دانش روز و ایمان راسخ، پناهگاه ناامیدان و ستون استواری در برابر طوفان‌های سهمگین جنگ است.

این ایستادگی پاسخی است به کسانی که فکر می‌کردند با بمباران ویرانگر و آوارهای سنگین، می‌توانند امید را از دل مردم بیرون بکشند، اما واقعیت چیز دیگری بود؛ واقعیت پدری بود که با وجود غم بزرگ، همچنان ایستاد و خواهری که با وجود ترس، به دنبال امید می‌گشت.

پیمان جدیدی و دیگر امدادگران هلال‌احمر، با دستان خسته و زبان روزه، اما استوار و ایستاده، ثابت کردند که هیچ آواری نمی‌تواند امید زندگی را برای همیشه زیر خود دفن کند.

امروز نام پیمان و همه‌ امدادگران هلال‌احمر، در تاریخ این سرزمین، با خط طلا ثبت خواهد شد، آن‌ها با دستان پرمهرشان، امید را به دل‌های شکسته بازگرداندند و نشان دادند که ملت ایران، در برابر سختی‌ها تسلیم نمی‌شود و با تکیه بر خدا و یاری قهرمانان خاموش خود، از پس هر بلا برمی‌آید.

این صحنه‌ها، درس بزرگی از عشق، ایثار و غیرت است که باید همواره در یاد و خاطر زنده بماند، نام این قهرمانان خاموش، در تاریخ این سرزمین با خط طلا ثبت خواهد شد و راه آن‌ها، راه ایستادگی و پیروزی است.

کد خبر 970874

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.