چمرونه در خرم‌آباد؛ روایت اشک و ایستادگی در چهلم رهبر شهید

خرم‌آباد در چهلم رهبر شهید با نوای چمرونه و حضور حماسی مردم، صحنه‌ای از سوگ و مقاومت شد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از لرستان، نوای «چمرونه» از دل تاریخ برخاسته و این‌بار، بر آسمان خرم‌آباد چنان پیچید که گویی کوه‌های اطراف شهر نیز در سوگ فرو رفته‌اند. صدایی کشدار، اندوهگین و در عین حال بیدارکننده؛ نوایی که تنها یک موسیقی نیست، بلکه حافظه جمعی مردمی است که سوگ را با ایستادگی معنا می‌کنند.

هنوز دقایقی از آغاز مراسم نگذشته بود که خیابان‌ها موج برداشت؛ موجی از انسان‌هایی که آمده بودند تا چهل روز فراق را نه فقط روایت، که زندگی کنند.

لرها «گل عزا» را بر سر و شانه می‌زدند؛ همان رسم کهن، همان ضرباهنگ آشنا، اما این‌بار سنگین‌تر از همیشه. زنانی که در صفوف جلو ایستاده بودند، با مویه‌های سوزناک، داغ را فریاد می‌زدند و در میان اشک، «حسین، حسین» گویان، سوگ را به کربلا پیوند می‌زدند. صدای گریه‌ها با نوای چمرونه در هم می‌آمیخت و فضایی می‌ساخت که مرز میان گذشته و حال را از میان برمی‌داشت؛ انگار تمام داغ‌های تاریخ، یک‌جا در این میدان جمع شده بودند.

چمرونه در خرم‌آباد؛ روایت اشک و ایستادگی در چهلم رهبر شهید

در میان این جمعیت، پرچم‌های سه‌رنگ ایران با نشان «الله» بر فراز دست‌ها به اهتزاز درآمده بود؛ پرچم‌هایی که نه فقط یک نماد ملی، که نشانه‌ای از همبستگی و عهد مشترک بودند. مشت‌های گره‌کرده، هم‌زمان با بالا رفتن پرچم‌ها، به آسمان اشاره می‌کردند و فریادها، یکی پس از دیگری، فضا را می‌شکافت: «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل». این صداها، تنها شعار نبودند؛ پژواک خشم و اراده مردمی بودند که اندوه خود را به مقاومت تبدیل کرده‌اند.

اشک‌ها بی‌وقفه جاری بود. چهره‌ها خیس، صداها لرزان، اما قدم‌ها استوار. در کنار پرچم‌ها، قاب عکس «رهبر شهید» خودنمایی می‌کرد؛ تصویری که هر رهگذری را برای لحظه‌ای متوقف می‌کرد. بسیاری زیر لب چیزی می‌گفتند، برخی دست بر سینه می‌گذاشتند و برخی دیگر، بی‌اختیار اشک می‌ریختند. در کنار این تصویر، عکس شهیدان دیگری نیز به چشم می‌خورد؛ از دانش‌آموزی که در جنگ رمضان به شهادت رسید تا رزمندگانی از دفاع مقدس و شهدای جنگ ۱۲ روزه. گویی یک خط ممتد از ایثار، از گذشته تا امروز، در برابر چشم‌ها ترسیم شده بود.

چمرونه در خرم‌آباد؛ روایت اشک و ایستادگی در چهلم رهبر شهید

مردم، از هر نسل و هر قشر، در کنار هم ایستاده بودند. پیرمردی که عصا به دست داشت، شانه به شانه جوانی ایستاده بود که پرچم در دست داشت. زنان، کودکان را در آغوش گرفته بودند و هم‌زمان، با دیگران هم‌نوا می‌شدند. همه یک صدا، یک تصویر، یک روایت. «گل عزا» بار دیگر بر سر و شانه‌ها نشست، اما این‌بار نه فقط برای یک آیین، بلکه برای وداع با کسی که بسیاری او را «پدر» می‌نامیدند؛ پدری که فقدانش، پس از چهل روز، هنوز تازه بود.

در میان اشک‌ها، جمله‌ای بارها تکرار می‌شد: «پشت و پناهمان را از دست دادیم.» اما همین مردمی که از سنگینی این فقدان می‌گفتند، خیابان را خالی نگذاشته بودند. برعکس، پرشورتر از قبل آمده بودند؛ مصمم‌تر، منسجم‌تر. گویی این غم، آن‌ها را به هم نزدیک‌تر کرده بود؛ داغی که به جای پراکندگی، به انسجام انجامیده بود.

چمرونه در خرم‌آباد؛ روایت اشک و ایستادگی در چهلم رهبر شهید

نوای روضه‌خوانان و نوحه‌سرایان در گوشه و کنار به گوش می‌رسید، اما در میان همه این صداها، یک نوا برجسته‌تر بود؛ «دایه دایه وقت جنگه». نوایی که ریشه در فرهنگ این دیار دارد و سال‌هاست در بزنگاه‌های تاریخی، دوباره زنده می‌شود. این روزها، این نوا، رنگ و بوی تازه‌ای گرفته است؛ هر کس آن را به شکلی می‌خواند، اما پیامش یکی است: ایستادگی. این صدا، نه فقط از حنجره‌ها، که از دل‌ها برمی‌خاست؛ از دل مردمی که حماسه را به ارث برده‌اند.

خرم‌آباد در این روز، تنها یک شهر نبود؛ صحنه‌ای بود از تلاقی سوگ و مقاومت. صدای چمرونه، مویه زنان، فریاد مردان، پرچم‌های برافراشته و اشک‌های جاری، همه در هم تنیده شدند تا تصویری بسازند از مردمی که نشان دادند در این سرزمین، سوگ هرگز به سکوت ختم نمی‌شود؛ بلکه به حماسه‌ای تازه جان می‌دهد.

چمرونه در خرم‌آباد؛ روایت اشک و ایستادگی در چهلم رهبر شهید

امروز، روز نواها بود؛ نواهایی که زیر سایه پرچم ایران، به هم پیوستند و روایتی واحد ساختند. روایتی از مردمی که در اوج اندوه، ایستاده‌اند؛ که فقدان را به فریاد تبدیل کرده‌اند و فریاد را به راه. خرم‌آباد، در چهلمین روز این داغ، نه فقط عزادار، که حامل پیامی روشن بود: این مسیر، با اشک آغاز می‌شود، اما با ایستادگی ادامه می‌یابد.

کد خبر 962253

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.