به گزارش خبرگزاری ایمنا، گزارشها و تصاویر منتشرشده در روزهای اخیر، روایت رسمی آمریکا درباره حادثه رخداده برای ناو هواپیمابر جرالد فورد را با تردیدهای جدی روبهرو کرده است؛ ناوی که بهعنوان گرانترین پروژه دریایی ارتش آمریکا، با ارزشی بالغبر ۱۳.۵ میلیارد دلار، قرار بود نماد برتری بیچونوچرای نیروی دریایی این کشور باشد.
در حالی که پنتاگون پیشتر اعلام کرده بود از کار افتادن این ناو ناشی از «آتشسوزی در بخش رختشویخانه» بوده، اظهارات اخیر ترامپ این روایت را به چالش کشیده است. او بهصراحت از حملهای گسترده «از ۱۷ جهت» سخن گفته و حتی به «فرار برای نجات جان» اشاره کرده است؛ تعبیری که بهندرت در ادبیات رسمی مقامات آمریکایی درباره تجهیزات نظامیشان شنیده میشود.
ترامپ با اشاره به عملیات ایران علیه ناو هواپیمابر یواساس جرالد فورد گفت: «ایران از ۱۷ جهت به بزرگترین ناو هواپیمابر دنیا حمله کرد. ما برای نجات جانمان فرار کردیم. تمام شده بود.»
این تضاد، با انتشار تصویری از ناو در نزدیکی جزیره کرت یونان، ابعاد تازهای یافته است. تصویری که نخستینبار توسط، لری جانسون تحلیلگر سابق سیا، در یک برنامه یوتیوبی ارائه شد، نشانههایی از آسیبهای گسترده بر بدنه و عرشه ناو را به نمایش میگذارد؛ آسیبهایی که به گفته برخی ناظران، با یک آتشسوزی محدود داخلی همخوانی ندارد.
در این تصویر، آنچه جلب توجه میکند، گستره و شدت تخریب در بخشهایی از ناو است؛ تخریبی که بهنظر میرسد ناشی از ضربهای خارجی و متمرکز باشد، نه یک حادثه داخلی در فضایی محدود همچون رختشویخانه. همین مسئله در کنار اعتراف شب گذشته ترامپ، درحال زدودن غبار ابهام از سرنوشت این ناو آمریکایی است.

از سوی دیگر، منابع غیررسمی مدعیاند که این ناو پس از حادثه، بهسرعت از منطقه عملیاتی خارج و برای تعمیرات اساسی به مدیترانه منتقل شده است. پهلوگیری در کرت، که بهطور معمول برای عملیاتهای پشتیبانی و نگهداری پیشرفته مورد استفاده قرار میگیرد، خود نشانهای از سطح بالای آسیب تلقی میشود.
بعضی تحلیلها حتی فراتر رفته و احتمال آسیب دیدن هواگردهای مستقر در بخشهای نگهداری ناو را مطرح میکنند؛ بخشی که بهدلیل اهمیت عملیاتی، یکی از حساسترین نقاط هر ناو هواپیمابر بهشمار میرود. اگر این ادعاها صحت داشته باشد، نهتنها خود ناو، بلکه بخشی از توان هوایی همراه آن نیز دچار اختلال جدی شده است.

اکنون، ناو جرالد فورد در وضعیتی قرار دارد که نه تصویرش شبیه یک حادثه ساده است، نه روایتها به یکدیگر شباهت دارند. میان «آتشسوزی در رختشویخانه» و «حمله از ۱۷ جهت»، فاصلهای هست به وسعت یک ناو هواپیمابر؛ فاصلهای که هرچه زمان میگذرد، نه کمتر، بلکه عمیقتر میشود. شاید مهمترین پرسش همین باشد: اگر همهچیز همانطور است که گفتهاند، چرا اینهمه روایت لازم شده است؟
نظر شما