شهرکرد، فاتحه‌خوان حماسه عشق؛ وداع باشکوه با پیکر سردار سلیمانی

قلب شهرکرد امروز در سوگ سردار شهید غلامرضا سلیمانی فشرده شده است، جمعیتی عظیم با اشک‌های جاری بر گونه‌ها و نوای حماسی در سینه در کنار هم جمع شده‌اند تا با قهرمانی که جان در راه وطن نهاد، وداع کنند، عطر شهادت در هوا پیچیده است و هر نگاه، داستانی از ایثار و وفاداری را روایت می‌کند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از چهارمحال‌وبختیاری، خیابان‌ها پر از جمعیتی است که با چشمان اشک‌بار و قدم‌های سنگین، برای وداع با یک دلاور قدم برمی‌دارند، فضا پُر از هیجان و اندوه عمیق است، پرچم‌های سه‌رنگ وطن در باد می‌رقصند و صدای نوحه‌خوانی آرام به گوش می‌رسد.

جمعیت عظیمی از گروه‌های مختلف جامعه از جوانان بسیجی تا زنان و کودکان و پیرمردها در خیابان‌ها و میدان شهر جمع شده‌اند، عده‌ای در بین جمعیت لباس بختیاری به تن دارند، آفتاب تازه جان گرفته است، اما هوا هنوز در شهرکرد سرد است، گاهی زمزمه‌های دعا از میان جمعیت به گوش می‌رسد و هر از گاهی شعارهای حماسی و نام شهید، فضا را مملو از انرژی می‌کند.

همه منتظر هستند با چشمانی پر از اشک و قلب‌هایی که ضربانش با یادآوری خاطرات ساده و مردمی شهید تندتر می‌زند، انگار زمان ایستاده است پیکر پاک شهید در میان شعارهای حماسی مردم، پوشیده در پرچم ایران وارد جمعیت می‌شود، موجی از احساسات همه‌جا را فرا گرفته است.

شهرکرد، فاتحه‌خوان حماسه عشق؛ وداع باشکوه با سردار سلیمانی

مردم با فریادهای «الله اکبر» دور تابوت حلقه زده‌اند و سعی می‌کنند با تبرک هر آنچه دارند، آخرین وداع را با فرمانده شهید خود سردار غلامرضا سلیمانی داشته باشند، ابراز احساسات مردم دل‌انگیز و عمیق است چهره‌ها پر از غم و اندوه اما در قلب‌هایشان غوغایی برپا است، اشک‌هایی که بی‌صدا جاری است، چشمانی قرمز و لبخندهای محو شده‌ای که سعی می‌کنند امید را حفظ کنند، اما پشت این غم، دل‌های قوی و استوار دیده می‌شود، مردمی که با وجود درد جدایی، سربلند ایستاده‌اند و با حضورشان، نمادی از استقامت و هم‌بستگی ساخته‌اند.

حس وحدت و استمرار راهش، همه را به هم متصل کرده، این لحظات نه‌تنها خداحافظی، بلکه قولی است برای ادامه دادن روحیه جهادی و مردمی شهید سلیمانی که با زندگی‌اش نشان داده بود، این صحنه‌ها آدم را به فکر فرو می‌برد و دل را گرم می‌کند به این اتحاد.

پیکر پاک شهید بر دوش مردمی که او را الگوی ایثار می‌دانستند، تشییع می‌شود، سردار سلیمانی نمادی از وحدت و عشق به میهن است، او یکی از هزاران فرزند دلیر چهارمحال‌وبختیاری است، این سردار رشید اسلام در سال ۱۳۴۳ در شهرستان فارسان دیده به جهان گشود و از سال‌های دفاع مقدس تا به امروز برای انقلاب و مردم گام‌های زیادی برداشته است.

مراسم وداع و تشییع شهید سلیمانی در شهرکرد یادآور دستاوردهای او در جبهه‌ها و میدان‌های بعد از آن بود، مردم شهر با سکوتی معنادار، داستان زندگی‌اش را بازگو می‌کنند.

مراسم تشییع سردار یکی از لحظات پراحساس و نمادینی است که وفاداری و عشق مردم به وطن و ارزش‌هایش را نشان می‌دهد، تعدادی از هم‌رزمان شهید در میان جمعیت حضور دارند چشم‌هایشان نمناک است و مدام از رشادت‌های شهید می‌گویند و خاطراتش را زنده می‌کنند مردی که هم در میدان جنگ و هم بعد از آن الگویی برای نسل‌ها شد.

این مراسم نه‌تنها وداع با یک فرد، بلکه نمادی از وحدت ملی و جاودانگی شهداست، مردم با حضوری آرام و پر از غرور خود نشان می‌دهند که میراث شهید در جان‌ها و قلب‌ها ریشه دوانده است. مردم محکم و رسا بی‌وقفه شعار می‌دهند این صحنه‌ها یادآوری می‌کند که غم از دست دادن یک عزیز، هر چقدر سنگین، نمی‌تواند اراده و ایمان آن‌ها را بشکند و خون شهید می‌جوشد و خاطره شهید زنده می‌ماند و الهام‌بخش نسل‌های بعد است.

سردار شهید غلام‌رضا سلیمانی یکی از چهره‌های برجسته و مردمی در بسیج و سپاه بود، این شهید بزرگوار نقش مهمی در تقویت روحیه جهادی و مردمی بسیج داشتند ایشان ارتباط نزدیکی با مردم داشتند و همیشه مورد تحسین مردم بودند، به گفته هم‌رزمانشان ساده‌زیست بود و بدون تشریفات در میان مردم و بسیجی‌ها حاضر می‌شدند و به مسائل روزمره توجه می‌کردند، این سبک زندگی شهید الهام‌بخش خیلی‌ها بود و نشان‌دهنده تعهد عمیق‌شان به ارزش‌های انقلابی و مردم بود.

همین چند سال پیش بود که برای یادواره شهدای عشایر به شهرکرد آمده بود و من به‌عنوان یک خبرنگار در این مراسم حضور داشتم و ماموریتم این بود که با سردار سلیمانی مصاحبه کنم، ترسی همراه با شوق و غرور وجودم را در برگرفته بود، سردار در میان حلقه مردم بود خیلی خودمانی با همه گفت‌وگو می‌کرد انگار نه انگار که فرمانده است با همه دست می‌داد خوش‌وبش می‌کرد، نزدیک‌تر رفتم، صدایش زدم «سردار چند دقیقه می‌توانم وقتتان را بگیرم؟» با مهربانی و لبخند به سمت صدا برگشت، نوشته روی کارتی را که به چادرم زده بودم را خواند … خبرنگار خبرگزاری ایمنا… با علاقه اعلام آمادگی کرد، هیچ گاه لبخندی که به لب داشت را از یاد نمی‌برم خودش را مدیون خون شهدا می‌دانست و معتقد بود که هر کاری بکنیم برای شهدا کم کرده‌ایم.

غم از دست دادن چنین افرادی برای مردم سخت است، اما این یاد و نام این آدم‌ها که از همان لحظه تولد آسمانی هستند و چند صباحی اسیر زمین شده‌اند از ذهن مردم پاک نمی‌شود و راهشان در طول تاریخ ادامه دارد.

کد خبر 957193

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.