به گزارش خبرگزاری ایمنا، پس از معرفی آیتالله سید مجتبی خامنهای از سوی مجلس خبرگان به عنوان رهبر جدید انقلاب اسلامی، یکی از مباحثی که در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی مطرح شد، شبهه «موروثی شدن قدرت» در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی بود.
طرح این پرسش از سوی برخی منتقدان و حتی بخشی از افکار عمومی، واکنشهای متعددی را در پی داشت. در این میان، سید عطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اصلاحات در واکنش به این بحث در صفحه شخصی خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «اگر انتخاب تنها بر اساس نسبت خانوادگی باشد، چنین شبههای قابل طرح است؛ اما اگر فرد مورد نظر همه شرایط رهبری را مطابق قانون اساسی داشته باشد، فرزند رهبر بودن نهتنها امتیاز منفی محسوب نمیشود، بلکه نمیتواند مانعی برای انتخاب او باشد.»
مهاجرانی در ادامه با اشاره به نمونههایی اینچنینی در تاریخ ادیان الهی افزود که در تاریخ نبوت و امامت نیز نمونههایی وجود دارد که فرزندان پیامبران یا امامان مسئولیت هدایت را برعهده گرفتهاند، اما این موضوع به معنای موروثی بودن قدرت نبوده است؛ چرا که در نگاه دینی، «اهلیت» و «صلاحیت» معیار اصلی بهشمار میرود.
وی در این باره به آیه قرآن «لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» اشاره میکند؛ آیهای که بر شرط شایستگی برای عهدهدار شدن مسئولیتهای الهی تأکید دارد.

با این حال برای بررسی دقیقتر این مسئله از منظر تاریخی با امیر حسن مظفریزاد، پژوهشگر تاریخ اسلام به گفتوگو نشستیم، وی در ابتدای سخنان خود با اشاره به اینکه در نظام اسلامی، اصل «صلاحیت» محور انتخابهاست، میگوید: اگر به تاریخ انبیا نگاه کنیم، میبینیم در مواردی فرزندان پیامبران به عنوان جانشین آنان شناخته شدهاند؛ اما این موضوع به دلیل نسبت خانوادگی نبوده بلکه به دلیل شایستگی و قابلیت آن افراد بوده است.
به گفته این پژوهشگر، قرآن کریم نیز نمونههایی را ذکر میکند که نشان میدهد فرزند بودن به تنهایی ملاک جانشینی نیست. برای مثال، فرزند حضرت نوح در قرآن به عنوان فردی گمراه معرفی شده و از مسیر هدایت خارج شده است؛ مسئلهای که نشان میدهد نسب خانوادگی هیچ تضمینی برای صلاحیت نیست.
مظفریزاد در ادامه با اشاره به نمونههایی در تاریخ اسلام میگوید: در جنگ موته، پیامبر اسلام زید بن حارثه را به عنوان فرمانده منصوب کردند و پس از شهادت او، فرزندش اسامه بن زید را به فرماندهی گماردند، در آن زمان نیز برخی به دلیل سن کم اسامه یا نسبت خانوادگی او اعتراض کردند، اما پیامبر تأکید کردند که معیار، شایستگی است.
وی همچنین به مسئله امامت در تاریخ شیعه اشاره میکند و توضیح میدهد که در این سنت نیز ملاک، شایستگی الهی بوده است، نه صرف فرزند بزرگتر بودن. برای نمونه پس از امام حسین (ع)، فرزند بزرگتر ایشان یعنی علیاکبر به امامت نرسید و این مسئولیت به امام سجاد (ع) واگذار شد. همچنین پس از امام صادق (ع)، با وجود اینکه برخی تصور میکردند اسماعیل به عنوان فرزند بزرگتر امام خواهد شد، امامت به امام موسی کاظم (ع) رسید.
پژوهشگر تاریخ اسلام همچنین به نمونههایی از ساختار نمایندگی ائمه در دوران غیبت اشاره میکند؛ جایی که گاه مسئولیتها میان اعضای یک خانواده منتقل شده اما دلیل آن نیز صلاحیت و اعتماد بوده است، برای مثال عثمان بن سعید عمری از نواب خاص امام حسن عسکری (ع) و سپس امام زمان (عج) بود و پس از او فرزندش محمد بن عثمان این مسئولیت را برعهده گرفت.
به گفته مظفریزاد، چنین نمونههایی نشان میدهد که در سنت دینی، ممکن است گاهی مسئولیتها در یک خانواده ادامه پیدا کند، اما این امر به معنای وراثتی بودن ساختار قدرت نیست، بلکه نتیجه احراز صلاحیت فردی است.

وی درباره آیتالله سید مجتبی خامنهای نیز میگوید: ایشان سالها در حوزه علمیه قم به تدریس خارج فقه و اصول مشغول بودهاند و از مجتهدان شناختهشده به شمار میروند. علاوه بر این، سابقه حضور در سالهای دفاع مقدس و تجربه حضور در کنار رهبر پیشین انقلاب از جمله عواملی است که در ارزیابی صلاحیت ایشان مورد توجه قرار گرفته است.
به گفته این پژوهشگر شرایط انتخاب رهبر انقلاب، بر اساس اصل ۱۰۹ قانون اساسی، ترکیبی از صفات علمی، اخلاقی و مدیریتی است که توسط مجلس خبرگان رهبری احراز میشود و فرایند را بهطور کامل شایستهسالارانه میسازد، از اینرو فرد منتخب باید دارای اجتهاد مطلق باشد و علاوه بر این، باید بالاترین درجات عدالت و تقوا را دارا و از مدیریت، تدبیر و بینش سیاسی قوی برای اداره کلان کشور و مقاومت در برابر چالشها برخوردار باشد، این شرایط تضمین میکند که رهبر، صالحترین، داناترین و مدیرترین فقیه در زمانه خود باشد.

نظر شما