۱۸ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۱
رضایت به رضای خداوند دادم

شب خوابیدم و در خواب سوره قیامت جلو چشمانم آمد و در وقت بیداری گفتم: خدا رضایم به رضای توست و بعد هم شهید شدند.

به گزارش خبرنگار ایمنا، سید علی بنی لوح نویسنده کتاب عبدالله در این کتاب روایت هایی را از شهید عبدالله میثمی آورده است که در ادامه روایتی از زبان مادر این شهید که در کتاب آورده شده است می خوانید:

من به شهادت او راضی نبودم زیرا از چهار فرزندم یکی شهید شده بود، می گفتم: خدایا در راه تو کاربکند ولی شهادت را نمیتوانم تحمل کنم؛ زنده باشند برای اسلام.

وقتی شنیدم مجروح شده اند هر چه گفتند بگو به رضای خدا راضی ام، نمی توانستم بگویم زیرا ارزنده ترین چیز در زندگی من همین اولاد من است و من به او علاقه دارم نمی توانم از او دل بکنم.

شب خوابیدم و در خواب سوره قیامت جلو چشمانم آمد و در وقت بیداری گفتم: خدا رضایم به رضای توست و بعد هم شهید شدند.

من در اهواز سر جنازه اش رفتم و مانند کربلا که حضرت زینب(س) شهادت برادرش را گفت: خدایا رضایم به رضای توست من هم گفتم این مایه افتخار ما بوده است و رضایت به رضای خداوند دادم. از بچگی اش تاکنون مایه افتخار بوده و بعد از این هم مایه افتخار ماست.

جنازه اش را بوسیدم، در زیر چادر با او درد و دل کردم بعد گفتم می خواهم کف پایش را ببوسم، پایش را بوسیده و کف پایش را به چشمانم گذاشتم و گفتم سلام مرا به حضرت سیدالشهدا (ع) و چهارده معصوم(ع) و آقا رحمت و شهدا برسان؛ اگر رفتی چرا ما را نبردی؟ خیلی سخت بود ولی خداوند این سختی ها را برای ما گذاشته و پل صراط را برایمان آسان خواهد کرد؛ خدا روحش را شاد کند.

کد خبر 378430

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 10 =