دادگاه شهید رفیعی

در دومین جلسه رسیدگی به پرونده عاملان شهادت ستوان دوم رفیعی که صبح امروز در دادگستری نیکبخت برگزار شد، سایر متهمان به شرح ماوقع و دفاع از خود پرداختند.

به گزارش خبرنگار ایمنا، محمد.گ متهم سابقه دار ردیف پنجم پرونده که در زمان وقوع جنایت در داخل خودروی ناجا در حال انتقال به زندان اصفهان بود و برادر متهم ردیف اول پرونده نیز هست، در جایگاه حاضر شد و گفت: من در آن لحظه ترسیده بودم و اصلاً در جریان این نبودم که حسین با ناصر هماهنگ کرده است تا ما را فراری بدهند.

وی ادامه داد: ماجرا از وقتی شروع شد که من در خانه حسین مهمان بودم، ماموران ریختند و در خانه مواد مخدر سفید پیدا کردند اما از دست من موادی پیدا نکردند. تنها چون در آنجا حضور داشتم دستگیر شدم. در حال انتقال به زندان هم ناصر و برادرم برای فراری دادن ما اقدام کردند و این اتفاق افتاد. اما من در آن لحظه گیج بودم و ترسیده بودم.

این متهم در پاسخ به این سئوال قاضی که مگر وقتی حسین برای هماهنگی فرار به ناصر تلفنی اطلاع می‌داد او در جریان فرار قرار نگرفت، گفت: شهید رفیعی تلفن را به حسین داد تا با خانواده‌اش تماس بگیرد و اطلاع بدهد. حسین به ناصر زنگ زد و با زبان کردی به او گفت که چطور آنها را فراری بدهد؛ اما من زبان کردی بلد نیستم و چیزی متوجه نشدم. زمانی که ناصر و برادرم جلوی خودروی ناجا توقف کردند، من تازه در جریان فرار قرار گرفتم. اما کمکی به روند فرار نکردم و مانع شلیک شهید رفیعی به سمت برادرم و ناصر نشدم.

محمد.گ در پاسخ به این سئوال قاضی که باتوجه به این موضوع که دست تو و حسین از طریق دستبند به یک دیگر متصل بود و اگر حسین نیت فرار داشت قطعاً این موضوع را با تو در میان میگذاشت تا بتواند راحت تر فرار کند و چطور ممکن است این موضوع را به تو نگفته باشد، گفت: حسین هیچ چیز به من نگفت. البته در زمان فرار من هم مقاومتی نکردم.

متهم ردیف پنجم در پاسخ به این سئوال قاضی که چه کسی مانع شلیک ستوان رفیعی شد، گفت: من وسط نشسته بودم و دست چپ من به دست راست حسین متصل بود و پشت سر شهید رفیعی، یعنی کنار من هم یک سرباز بود نشسته بود. دست چپ من مشت بود و دست راستم را در زمان حمله به خود چسبانده بودم و زمانی که ستوان رفیعی میخواست ناصر را که از پشت با چاقو شیشه خودرو را شکست با تیر بزند، حسین مانع شلیک او شد.

وی در پاسخ به این سئوال که آیا زمانی که حسین با دست دستبند خورده مانع شلیک ستوان رفیعی میشد، او دست خود را با اختیار بالا آورده و یا دستش به واسطه متصل بودن به دست حسین بالا آمده، گفت: من هیچ اقدامی نکردم. دست راستم که آزاد بود به خودم چسبیده بودم و دست چپم که متصل به حسین بود، با اختیار خودم حرکت نمیکرد.

او در خصوص سرقت سلاح سازمانی ستوان رفیعی گفت: کلت را حسین برداشت و گفت ترسیدم از پشت به ما شلیک کند. من اسلحه را برنداشتم و اتهام معاونت در قتل را قبول ندارم.

محمد.گ در پاسخ به این سئوال که پس از فرار به کجا رفتند، گفت: قرار بود برویم ملک شهر، ولی سر از قهدریجان در آوردیم. آنجا وارد طویه­ای شدیم و دست و پایمان را باز کردیم. بعد از آن هم خیلی زود دستگیر شدیم.

من گرا ندادم 

جواد.ر متهم بعدی بود که در جایگاه حاضر شد. او که به اتهام معاونت در قتل از طریق تسهیل وقوع جرم در مظان اتهام بود، گفت: من اسلحه و پخش کن را در اختیار ناصر قرار ندادم. این اتهام را به طور کلی رد می‌کنم. من برای ناصر سند گذاشته بودم و ناصر با سند من آزاد بود، در روز وقوع جرم من به دادگستری مراجعه کردم برای پیگیری وضعیت سندم، چرا که ناصر باید به زندان برمی‌گشت و هنوز این کار را انجام نداده بود. من قصد گرا دادن به ناصر را نداشتم و این اتهام را که من با تعقیب خودروی ناجا، موقعیت آن را به ناصر گزارش می‌دادم را رد می‌کنم.

ابوالفضل.م متهم ردیف هفتم پرونده گفت: من آزارم به مورچه هم نمی‌رسد. من داماد داداش ناصر و حسین هستم و چندان باهم نزدیک نیستیم. آن روز ناصر با من تماس گرفت تا جواد.ر را به دادگستری ببرم و من هم بردم. بعداً در یک تماس دیگر از من پرسید کجا هستم و من گفتم سه راه سیمین هستیم. اما به هیچ عنوان خودروی ناجا را به قصد گزارش موقعیت تعقیب نکردیم. من هیچ کدام از این متهمین را نمی‌شناسم و اصلاً آنها از من می‌ترسیدند که بخواهند من را در جرم خود شریک کنند. چون فکر می‌کردند آنها را لو می‌دهم.

محمد.ر متهم ردیف هشتم پرونده در جایگاه حاضر شد و گفت: من و پدرم(متهم ردیف نهم) چوپان هستیم و زمانی که گوسفندان را از چرا به طویله مان در قهدریجان آوردیم، دیدیم که حسین و محمد در خانه ما هستند. از آنها پرسیدیم کی هستند و یکی از آنها خود را برادر ناصر معرفی کرد. من ناصر را نمی‌شناختم ولی پدرم ناصر را می‌شناخت چرا که چند وقت پیش برای دیدن سگ‌های ما آمده بود. او در پاسخ به این سئوال قاضی که بر اساس اظهارات خودش در بازجویی اذعان کرده که او در را برای حسین و محمد باز کرده و پشیمان است، گفت: خیر، من چنین حرفی نزدم. وقتی ما رسیدیم آنها در خانه بودند.

عبدالله.ر متهم ردیف نهم و پدر متهم ردیف هشتم و مالک طویله در دفاع از خود گفت: چند ماه پیش ناصر برای دیدن سگ‌های مان آمده بود و او را می‌شناختم. اما حسین و محمد را نمی‌شناختم. زمانی که گفتند برادر ناصر هستند، آنها را شناختم. اما من آنها را راه ندادم و زمانی که با فرزندم از چرای گوسفندان برگشتیم، با آنها مواجه شدیم.

وی در پاسخ به این سئوال قاضی که چطور به افرادی که وارد منزل او شده بودند و او آنها را نمی‌شناخت شک نکرده، گفت: زمانی که من آنها را دیدم لباس عادی تنشان بود و دستبند و پابند هم نداشتند. هیچ صحبتی هم از این که تحت تعقیب هستند نکردند.

قاضی ضمن قرائت بخشی از اظهارات مکتوب وی در بازجویی‌ها پرسید چرا او در بازجویی‌ها اذعان کرده که پس از اینکه از آنها شنیده است ماموران به خاطر مواد مخدر دنبال آنها هستند او آنها را راه داده است، که متهم پاسخ داد: این مسئله را قبول ندارم. زمانی که ما رسیدیم آنها در خانه ما بودند.

محروم از مرخصی تا ابد!

محسن.ح یکی دیگر از متهمان پرونده پس از حضور در جایگاه گفت: من به خاطر حمل 100 گرم هروئین در حال طی کردن 20 سال حبس بودم. تازه برای مرخصی آمده بودم که ناصر با من تماس گرفت و از من خواست دنبال آنها بروم. من زازران بودم و با موتور، ناصر و حسین و محمد را به دامداری دوستم که خودم در آنجا سکونت داشتم بردم. ناصر به من گفت آن دو نفر مهمان‌های او هستند و من چیزی در مورد فراری بودن آنها نمی‌دانستم وگرنه تازه یک روز بود از مرخصی آمده بودم و اگر می‌دانستم آنها فراری هستند، حتی تلفن ناصر را هم جواب نمی‌دادم.

قاضی نجف پور با اشاره به اینکه متهم در مرخصی مرتکب جرم شده است به متهم گفت بر اساس قانون و در صورت مجرم شناخته شدن در این پرونده، تا آخر عمر از مرخصی محروم می­شود.

جواد.م متهم دیگر پرونده، در دفاع از خود گفت: در باغ نزد محسن.ح و وحید.ع بودم که حدود ساعت یازده شب ناصر و حسین و محمد آمدند آنجا. من آنها را نمی­شناختم و می­خواستم بروم منزل خودمان. آنها که آمدند نشستیم و یک چای دیگر هم درست کردم و برای آنها هم آوردم که چند ساعت بعد ماموران مثل مور و ملخ وارد باغ شدند و همه ما را دستگیر کردند.

او که به جرم معاونت در حمل و نگهداری پنج کیلوگرم مواد مخدر از نوع سفید در حال طی کردن دوره محکومیت 13 ساله خود بود و در زمان دستگیری در مرخصی بود، ادامه داد: من در مرخصی بودم و از این که ماموران دوباره من را دستگیر کردند متعجب شدم. من نقشی در این پرونده ندارم. ای کاش زودتر از آنجا می‌رفتم که دوره محکومیتم طولانی‌تر نشود.

در انتهای جلسه رسیدگی به پرونده وکلای تسخیری متهمان به تقدیم لایحه دفاعی خود از موکلشان و قرائت توضیحات فنی و تخصصی در دفاع از آنها پرداختند.

در پایان قاضی نجف پور با اشاره به بررسی های نهایی، اعلام کرد حکم نهایی پرونده در مدت معین قانونی اعلام می‌شود.

 به گزارش ایمنا؛ حکم این دادگاه قابل تجدید نظر خواهی در دیوان عالی است.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 1 =