• ۴ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۰۸
  • کد خبر: 377070
شهر

شهرنشینی سریع توأم با فقر و فزونی جمعیت یکی از مهم‏ترین فزاینده‎‌هایی است که جوامع انسانی را در هزاره جدید متأثر کرده، حال باتوجه به این شرایط مدیریت یکپارچه شهری گام اولیه در پایداری شهری بوده چراکه امروزه هدف اصلی مدیران شهری دستیابی به شهرهای پایدار و مدیریت شهری پایدار است.

به گزارش خبرنگار ایمنا، امروزه شهرها به عنوان موجودی زنده و پویا کانون توجه موضوع پایداری شده، از این رو مدیریت درست برای کاهش مشکلات فرهنگی، اجتماعی، خدماتی همچنین ایجاد آرامش و آسایش و تقویت روحیه مشارکت شهروندان ضروری است.

روند شهرنشینی در کشورهای در حال توسعه با شتاب چشمگیری در جریان بوده و چالش‌های عدیدهای را پیش رو دارد که از آن جمله می‌توان به تخریب محیطزیست، تکمیل ظرفیت زیرساختها، کاهش منابع مالی دولت‌ها، شکاف‌های گسترده اجتماعی، افزایش خشونت‌ها بر اثر رشد نابرابری در شهرها، کمبود امنیت اقامت و در نهایت رشد ناپایداری‌ها اشاره کرد.

این شرایط آسیب‌های بسیاری را برای مدیران سطوح ملی و محلی در این کشورها همراه داشته که برای بررسی ابعاد مختلف این موضوع گفت و گویی را با «حسن اسماعیل‌زاده» دکترای جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی تهران انجام داده‌ایم؛ مشروح این گفت و گو را در ادامه می‌خوانید:

برای مدیریت پایدار شهرها چه باید کرد؟

در ایران تلاش برای دستیابی به مدیریت شهری پایدار، دست کم صدسال سابقه دارد پیش از انقلاب مشروطه، شهرها عمدتاً به روشی اداره می‌شدند که بر استفاده آشکار از زور استوار بود با بروز انقلاب مشروطه، اندیشه نظام جدید اداره شهری براساس حکومت قانون و همیاری مردم مطرح شد؛ هرچند در این فرایند توفیق کافی به دست نیامد.

انقلاب اسلامی تقاضا را برای مدیریت شهری پایدار و مشارکتی تشدید کرد و در نهایت به تشکیل شوراهای شهری و شورایاری‌ها منجر شد، با اینکه گستره مسائل شهری در ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی و نهادی زیاد است، اما امیدها برای تحقق نظام مدیریت مشارکتی هنوز هم دور از انتظار نیست.

آیا میتوان توسعه سیاست‌گذاری را پیش شرط مدیریت شهری دانست؟

علیرغم وجود لایههای برنامهریزی و اجرا، مدیریت شهری ایران همواره با خلأ لایه سیاستگذاری به عنوان لایهای هدایت‌کننده، هماهنگکننده و ناظر دولایه دیگر مواجه بود که امروز این امر نیز رشد باندهای قدرت و حاشیه‌ای شدن اکثریت مردم شهری را موجب شده است.

براین اساس چالش قطعی فراروی مدیریت شهری، پیچیدگی فضایی فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی در بستر تفرق نهادی و تنوع منتج از ائتلافهای قدرت است.

سیاست‌گذاری شهری به دنبال تدوین جهت گیری‌های اصلی تغییر و توسعه شهر در طیفها و عرصههای مختلف تصمیمگیری بر مبنای تعادل پویای نیازها، منافع و محدودیتهای کنشگران شهری است، اما تحقق این مأموریت مستلزم برخورداری چارچوبی نظری و عملیاتی است که ظرفیت پذیرش تکثر و تنوع کنشگران، منافع، منابع قدرت و روش‌های یکپارچگی متکثر داشته باشد.

بازآفرینی فرهنگ شهری چگونه امکان‌پذیر می‌شود؟

تحلیل تحولات شهری کشور نشان می‌دهد فرایند تبدیل ساکنان شهری به شهروندان و توسعه آگاهی شهری، فرایندی پرهزینه، کند و بسیار مناقشه برانگیز شده است؛ تلقی شهر به مثابه یک حوزه کالبدی، ما را از مفهوم مسائل و واقعیت‌های جامعه دور کرده و مانع از تولید آگاهی شهری و تغییر نظام شناختی خواهد شد.

در برنامهریزی و مدیریت شهری با کاستی‌ها و بحرانهای مختلفی اعم از کاستی مشارکت، رضایت، خلاقیت، اخلاق و نظیر اینها مواجه هستیم که ضرورت بازاندیشی و تأمل انتقادی درباره مدیریت شهری در ایران را از منظر جامعه و فرهنگ پررنگ کرده است.

برای دستیابی به برنامه‌ریزی مناسب و مطلوب برای یک شهر باید از نظریه‌های مشارکتی، گفت و گوی اجتماعی بهره گیری کرد، این امکان فقط از طریق ایجاد فضاها و موقعیت‌های ارتباطی و رسانه‌های آزاد، اتحادیه‌ها و احزاب فراهم میشود.

نظام مدیریت شهری در ایران باید حامی ایجاد و گسترش زیرساخت‌های لازم برای توسعه نهادهای مدنی مشارکت‌جو باشد تا بتواند از این طریق فاصله خود را با زیست جهان مردم و خواسته‌ها و آرزوهایشان کمتر کند.

چگونه می‌توان رویارویی مؤثر با چالش‌های فراملی و جهانی داشت؟

در دنیای مصیبت‌زده‌ای که جهان سوم نام گرفته است، فقدان شهروندی، پاسخگویی و نظارت همگانی، پایبند نبودن به قانون نبود تساوی همگانی در مقابل قانون، خرید قانون و زیرپا گذاشتن آن همچنین فقدان بخش عمده ویژگی‌های مثبت جهانیسازی، انواع آثار منفی به مراتب بیش از جهان پیشرفته، جوامع جهان سوم را با وضعیت بغرنج و ناپایداری رو به رو کرده است.

در پاسخ به مسائل ناشی از جهانی‌سازی دو رویداد مهم رخ داده است، اولین مسئله آغاز جهانیسازی از پایین یا دریچه جنشهای اجتماعی است که هر روز گسترده‌تر شده است.

دومین مسئله نیز توسعه شرکتهای فراملیتی به ویژه از سوی دولت‌های اروپای غربی و شمالی است که این دو مسئله به قطبی شدن جهانی‌سازی انجامیده است. همزمانی دو جریان یاد شده باعث طرح ضرورت مشارکت‌ها در زمینه‌ها و ابعاد گوناگون شده است.

در چنین وضعیتی مدیریت شهری در جهان سوم در رویارویی با پیامدهای ناگوار جهانی‌سازی باید برای مشارکتی شدن تمام فرایندها و تمرکز زدایی با انتقال قدرت به نهادهای محلی مردمی و کاهش تصدی مرکز تلاش کرد.

لازم است مدیرات شهری برای توسعه جامعه مدنی، تقویت رسانههای همگانی مستقل، آموزش فراگیر عمومی، تقسیم قدرت، بسیج همگانی و فقرزدایی به صورت مشارکت محور تلاش کنند.

برخی از کارشناسان به خلق فرصت‌های جدید برای دستیابی به اقتصاد پویا در شهرها تاکید دارند، نظر شما چیست؟

در شرایطی که دنیای معاصر با مسایل و چالشهای عمدهای ناشی از کمبود منابع و تقاضای گسترده مواجه است، مدیریت شهری باید به دنبال خلق فرصتهای جدید، خلاقیت و نوآوری، یادگیری و گسترش دانش، توسعه تخصصها و مهارت‌ها، تولید و تجارت و گسترش بازارهای مصرفی باشد، البته شواهد نشان می‌دهد آینده اقتصاد در دست شهرها خواهد بود.

شهرها باید به مراکز ابداعات، اندیشه‌ها و خلاقیت‌های علمی و هنری بدل شوند همچنین فرصت‌های بسیاری را برای ارتباطات رو در رو بین مردمی که علایق و ایدههای مشترک و متفاوتی دارند، فراهم آورند.

شهرها همچنین باید فرصتهایی را برای آموختن مهارت و دانش برای همگان به ویژه برای اقشار محروم فراهم و از این طریق به شکل‌گیری سرمایه انسانی کمک کند.

خدماترسانی مؤثر در کالبد شهرها چگونه است؟

کیفیت تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری مدیران شهری در کالبد شهرها نمایان می‌شود؛ امروزه شهرهای کشور دچار مشکلات مختلفی مانند نابسامانی و توزیع نامناسب کاربری‌های شهری شده‌اند که دلایل این نابسامانیها را تنها در طرح‌های شهری نمی توان دید، بلکه مجموعه‌ای از مشکلات مانند فقدان بودجه کافی، تضاد بین منافع خصوصی و عمومی، طولانی بودن فرایند تهیه و تصویب طرح‌ها، مدیریت شهری ناکارآمد و... در بروز چنین معضلاتی مؤثر بوده‌ است.

در ایران مدیریت شهری به دلیل ضعف اختیارات قادر نیست بین نهادها و سازمان‌های مختلف ارتباط مناسبی برقرار کند، نکته دیگر اینکه شهرها همواره با بحران‌های طبیعی مختلفی مواجه هستند و مدیریت شهری باید به فکر راه چاره‌ای اساسی در این زمینه باشد.

تمرکز اصلی مدیریت بحران در مناطق شهری کشور بر استفاده از روشهای سازه‌ای، پیشگیری و مقابله با بحران‌ها بوده و روشهای جابه جایی و تغییر کاربری‌ها تقریبا غیرممکن یا غیرعملی تلقی شده است. در این زمینه، شهرها نیازمند بازنگری و نواندیشی هستند تا بتوانند تمام روشهای ممکن را با مشارکت اقشار مختلف جامعه در فرایند مدیریت بحران به شکلی مناسب به کار گیرند.

نبود منابع و روشن نبودن جایگاه مدیریت بحران در شهرها، بخشی از مشکلات و مسایلی هستند که با فقدان مسئولان و تصمیم‌گیران آشنا با این حوزه و همچنین ضعف پشتیبانیهای مردمی تشدید میشود.

شهرداریها باید حلقه اتصال محکمی با بدنه مدیریت کلان کشور داشته باشد؛ شهرها مرکز وقوع بسیاری از رخدادهای سیاسی هستند، اما خود آنها به عنوان یک نهاد بسیار ضعیف است.

لازم است در این زمینه از سه جنبه اساسی تلاش صورت گیرد، از وجه بین دولتی باید قوانین بالادستی تا حد امکان محدود شود، از منظر ایدئولوژیک لازم است بین منافع خصوصی و منافع جمعی آشتی برقرار شود و از نظر عملیاتی نیز باید مدیریت شهری از روزمرگی و حل و فصل مسایل روزانه شهر خلاصی یابد تا به جای آن، توجه خود را به مسایل بلند مدت متمرکز کند.

با رشد جمعیت و شهرنشینی مشکلات مرتبط با حمل و نقل و ترافیک نیز به یکی از مسایل اساسی شهرها به ویژه در کلانشهرها بدل شود که اعمال سیاست‌های مربوط به تمرکز زدایی در شهرهای بزرگ، با تاکید بر داشتن برنامه‌ریزی مردم‌سالارانه و مشارکتی در نظام حمل و نقل باید به عنوان یک سیاست بدون جایگزین و اساسی در افقهای مختلف طرح‌های شهری مدنظر قرار گیرد.

بدیهی است که به کارگیری این سیاست همراه با توسعه سیستم‌های حمل ونقل عمومی هوشمند در بلند مدت می‌تواند سیاست احداث و توسعه زیرساختها و تسهیلات حمل ونقل تغییر در الگوهای عرضه حمل ونقل و اتخاذ شیوههای مدیریت تقاضای سفر را در بر داشته باشد.

طرح‌های توسعه شهری مهمترین ابزار مدیریت شهری برای توسعه خدمات و زیرساخت‌های شهری محسوب می‌شود؛ در فرایند تهیه و اجرای این طرح ها باید همواره رویکردهای مشارکتی حاکم باشد، در این رویکرد برنامه ریزان باید نقش «تسهیلگری» یا «میانجیگری» در فرایند گفت و گو و ارتباط‌سازی را ایفا کنند.

پیش نیاز این شیوه برنامه ریزی، دموکراسی و سپردن کار مردم به مردم است، اساس برنامه ریزی مشارکتی، فرایند همکاری جمعی در تامین خدمات شهری است به همین دلیل مقیاس آن در سطوح اجتماعات محلی به ویژه سطح محله‌ای است و مداخله در سطوح بالاتر به همکاری نهادهای دموکراتیک مؤثر مانند احزاب، نهادهای غیردولتی و شوراهای شهر و منطقه بررسی دارد.

لازم است مکانیسم‌های نظارتی بر روند اجرای طرحهای توسعه شهری، هم از سوی دستگاههای دولتی و هم از سوی نمایندگان مردم افزایش یابد.

توسعه حکمروایی خوب چه کمکی به شهرها می‌کند؟

تجربه نشان داده روش‌های سنتی مدیریت شهری، چندان پاسخگو نبوده و لازم است در اداره شهرها بسترهای حضور و مشارکت فعال تمامی ذی‌نفعان و مردم فراهم شود

در نظام مدیریت شهری، تلاش‌ها باید معطوف به ساخت یک مدل حکمروایی خوب باشد و این مدل همزمان بر رویکرد دو گانه کنترل اجتماعی و تولید اجتماعی تاکید کند.

حکمروایی خوب با تکیه بر مشخصههایی مانند اثربخشی، عدالت، پاسخگویی، مشارکت و امنیت، نقشی حیاتی در تحقق توسعه شهری دارد.

تحقق ایده حکمروایی خوب یک شبه امکان‌پذیر نیست و مستلزم تلاشهای مستمر و بیپایان تمام ذینفعان شهری است، به ویژه در کشوری مثل ایران که قرنها تجربه نظامهای حکومتی آمرانه را پشت سر خود دارد و تنها چند دهه از اجرایی شدن شوراهای اسلامی شهرها می گذرد.

تحقق این ایده علاوه بر تدوین چشم اندازی با مشارکت آحاد ذینفعان به مدیران تصمیم‌گیر و پاسخگویی نیاز دارد که همواره در آگاه‌سازی، آموزش عمومی و بازیافت سرمایه اجتماعی تلاش کنند و ذی‌نفعانی که به طور مستمر آنها را همراهی کنند.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 10 =