• ۱۷ دی ۱۳۹۷ - ۰۸:۰۰
  • کد خبر: 363833
فیلم

انسان مرگ آگاه به زندگی آری می گوید و ادامه می دهد؛ به نزد آنان وجه تراژیک زندگی وقتی عمیقا رخ می نمایاند که آشکارا می بیند و می فهمد که جاودانگی را دوست دارد؛ از سوی دیگر زوال نیز به عنوان حقیقتی صلب و ستبر رخ می نمایاند؛ سرنوشت محتومی که گریزی از آن نیست.

به گزارش خبرنگار ایمنا، مستند "خانه ای برای تو" از امید به زندگی در نهایت ناامیدی پرده بر می دارد. در میان لحظه های نفس گیری که بوی مرگ می دهد قصه با امیدی تمام نشدنی دنبال می شود امیدی که از مرگ آگاهی نشات می گیرد و این زمانی است که انسان می داند فرصتی ندارد و با کیفیتی بهتر زندگی می کند لحظه هایی که می داند هیچ وقت تکرار نخواهند شد.

"خانه ای برای تو" داستان داوود است. جوان سی ساله گیلانی که یکسال از ازدواجش می گذرد اما در شغلش ورشکسته شده است. این همه مشکل داوود نیست، چون به تازگی از سرطان پیشرفته خود باخبر شده و حال به گفته پزشکان زمان اندکی تا مرگ در اختیار دارد، اما او قولی به همسرش داده که می خواهد آن را عملی کند.

این مستند از جمله مستندهای راه یافته به سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر است که با کارگردانی "مهدی بخشی مقدم" و حضور "مهدی شاه محمدی" به عنوان تهیه کننده در مرکز مستند حوزه هنری تهیه شده و در دوازدهمین دوره جشنواره سینماحقیقت به نمایش درآمد و نشان فیروزه بهترین فیلم، تندیس جشنواره، دیپلم افتخار را از آن خود کرد.

کارگردان این مستند معتقد است که به دنبال تولید فیلمی بوده که مخاطب و بیننده فیلم وقتی سالن سینما را ترک می‌کند، «مرگ آگاهی کیفیت حضور است» را تجربه کرده باشد.

خبرنگار ایمنا با این کارگردان گفت و گو کرده است که در ادامه می خوانید:

ایده ی فیلم از کجا شکل گرفت؟

در ابتدا ایده‌ای با موضوع آخرین روزهای زندگی چند انسان داشتم. با مدیر مرکز مستند سوره، آقای مهدی یزدی صحبت کردم و ایشان هم استقبال کردند و مرا به "مهدی شاه محمدی" معرفی کردند. مهدی طرحی راجع به مرگ آگاهی داشت و در همین حیطه در حال تحقیق و پژوهش بود. ما با هم همکاریمان را شروع کردیم و قرار شد فیلمی درباره مفهوم زندگی بسازیم. هر دو ما پدرانمان را بر اثر بیماری سرطان از دست داده بودیم و خاطرات و مسائل مشترکی با هم داشتیم. با توجه به آخرین خاطراتی که همراه با پدرم در بیمارستان داشتم به این نتیجه رسیدم که شاید چیزهایی که ما برایمان عجیب است و درکشان نمی کنیم را کسانی که به مرگ نزدیک ترند بهتر درک می کنند و نوع نگاه دیگری دارند.

فرآیند تولید فیلم چگونه بود؟

بعد از آشنایی با بیماران سرطانی و در مرحله ی تحقیق پروژه، دریافتم که انسان های مبتلا به سرطان به محیط اطرافشان ژرف تر نگاه می کنند و زندگی را با کیفیت بهتری انجام می دهند. در نهایت به این برآیند رسیدیم که کاراکتر ما باید در بستر بیماری، زندگی و مرگ را با هم روایت کند تا به "داوود" در بیمارستان "مسیح دانشوری" تهران رسیدیم. او در دوران بیماری سرطانش می خواست خانه بسازد و آرزوهای زیادی داشت و ما را مجاب کرد که داوود همان کاراکتری است که دنبالش هستیم. ما تولید سخت و زمان بری داشتیم که دو سال و نیم طول کشید و پس از تولید نیز تدوین کار یک سال زمان برد .

رفت و آمدهای شما به "رضوان شهر" چگونه بود؟ چون در فیلم می بینیم که در لحظات حساس بالای سر داوود حضور داشتید.

ما با داوود تعامل دوستانه ای داشتیم و داوود کاملا ما را پذیرفته بود. یک بیمار سرطانی حال و حوصله خودش را نیز ندارد چه برسد به یک گروه فیلمبرداری و من خیلی برای تعامل کردن با داوود وقت گذاشتم. ما با هم رفاقت کردیم و خانواده او نیز ما را پذیرفته بودند.

چرا روایت فیلم شکل داستانی به خودش گرفته بود و از مصاحبه کردن با کاراکترها اجتناب کرده بودید؟

به نظر من این امتیاز فیلم است و غیرمستقیم داستان زندگی داوود را روایت می کردیم و حتی مراسم تشییع جنازه و خاکسپاری داوود را فیلمبرداری نکردیم چون می دانستیم که به شیوه ی داستانگویی فیلم نمی خورد و مسئله مرگ باید به همین شکل مینیمالش برگزار می شد. ما از همان اول فیلم، مرگ داوود را نشان دادیم و پس از آن می خواستیم مخاطب دچار تعلیقی نباشد و فقط به کیفیت زندگی داوود توجه کند.

واکنش اطرافیان داوود مثلا همسرش را به این که داوود با وجود بیماریش این قدر برای زندگی می جنگد، در فیلم ندیدیم. آیا ضبط کرده بودید ولی در تدوین استفاده نکردید؟

بخشی از آن در تدوین حذف شد و بخشی در فیلمنامه نبود. روابط خانوادگی داوود هم آنچنان عاطفی و گرم نبود و گاهی به سردی می گرایید. ولی در کل خانواده داوود چون مشاهده کردند که حال داوود به خاطر ساختن خانه خوب بود، از جایی به بعد با او همراه شدند و کمکش کردند.

آیا جایی از فیلم دست به بازسازی با طراحی قبلی هم زدید؟

نه. شکل داستانی فیلم این نگاه را به وجود می آورد ولی چنین چیزی نبوده است. من جاهای معدودی دست به دخالت می زدم. مثلا وقتی داوود و همسرش را از پشت شیشه نشان می دادم و سعی می کردم فاصله ام را با داوود حفظ کنم.

نام فیلم "خانه ای برای تو" است، یعنی خانه ای که داوود برای همسرش می سازد ولی ارتباط داوود و همسرش در فیلم آن قدرها هم پررنگ نیست و مخاطب را درگیر نمی کند. دلیل این نقص چیست؟

فاصله بین خیلی بد شدن حال داوود و مرگش خیلی کم بود و داوود در این فاصله تمام سعیش را کرد که خانه اش را تمام کند ولی متاسفانه فرصتی برای این نداشت که مرحله بهره برداری از خانه اش را هم مشاهده کند و برای همین سکانس های درون خانه جدید کم بودند و داوود چند روز بعد از اسباب کشی به خانه جدید، فوت کرد. البته به نظرم همین که همسر داوود در خانه جدیدشان خاطراتشان را مرور می کرد کافی بود.

از فیلم قبلیتان "صد و سه روز" که فضای اجتماعی پررنگ تری داشت به "خانه ای برای تو" رسیدید که فضای آن شخصی تر بود. گام بعدیتان چیست؟

چندین طرح دارم ولی شاید به خاطر بالارفتن سنم، کمی سخت گیرتر، ترسوتر و محافظه کارتر شده‌ام. شرایط ساخت مستند هم در حال حاضر سخت شده و من دارم طرح هایم را به قول معروف بالا و پایین می کنم و به احتمال زیاد باز هم سمت فضاهای شخصی تر خواهم رفت.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 4 =