نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » خبر » اجتماعی

دل نوشته روز جمعه؛

دور مجنون گذشت و نوبت ماست/ هر کسی پنج روز نوبت اوست

۲۰ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۰۹

خبرگزاری ایمنا: همه روزهای هفته تکرار جمعه است برای آنکه هشداری باشد برای دلهای خراب و دنیا زده ی من و تو ! و سهم یار از در زندگی من و تو آیا تنها عصر جمعه است و خواندن دعای فرج؟

به گزارش ایمنا، اگر عاشق باشی صدای پای عشق را هر لحظه در کوچه پس کوچه های دلت خواهی شنید و دیگر بهانه ای برای دیدار یار نخواهی گرفت چرا که می دانی دل منزلگه یار است اگر غیر را در آن راهی نباشد.

همه روزهای هفته تکرار جمعه است برای آنکه هشداری باشد برای دلهای خراب و دنیا زده ی من و تو ! و سهم یار از در زندگی من و تو آیا تنها عصر جمعه است و خواندن دعای فرج؟

ای دلِ بی دل، آقایت برای تو هر روز دست به دعا بر می دارد و از خدا هدایت و عافیت برای تو می طلبد آن وقت آیا حق است که برای او سهمی در هفته ات نداشته باشی؟

جمعه ها می آیند برای آنکه بگویند هنوز امام زمان هست، هنوز امید هست، هنوز در روزگار ظلم و ستم مردی هست که می آید تا برهاند دنیا را از سیاهی و رنگی سفید بر روزگار زند بعد از هزاران سال سیاهی!

در آدینه ای دیگر دست دل بر آستان نیاز دوست بر می آوریم و از او طلب صبر می کنیم در فراق یارمان باشد که این دعا شهادتی باشد بر ذره ای معرفت نسبت به مولایمان...

اللهم انی اسئلک صبرا جمیلا و فرجا قریبا و قولا صادقا و اجرا عظیماً

اللهی الیک اشکو فقد نبینا و غیبۀ ولینا

*یعقوب ترین چشم جهان قسمت ما باد/ چون یوسف گمشگته ما یوسف زهراست

*ناز کن، ناز که دلها همه در بند تواند/ غمزه کن غمزه که دلبر چو تو پیدا نشود

رخ نما تا همه خوبان خجل از خویش شوند/ گر کشی پرده ز رخ کیست که رسوا نشود

*تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست/ دل سودا زده از غصه دو نیم افتادست

دل من در هوس روی تو ای مونس جان/ خاک راهیست که در دست نسیم افتادست

* دل سرا پرده محبت اوست/ دیده آیینه دار طلعت اوست

من که سر در نیاورم بدو کون/ گردنم زیر بار منت اوست

تو و طوبی و ما و قامت یار/ فکر هر کس بقدر همت اوست

گر من آلوده دامنم چه عجب/ همه عالم گواه عصمت اوست

من که باشم در آن حرم که صبا/ پرده دار حریم حرمت اوست

بی خیالش مباد منظر چشم/ زانکه این گوشه جای خلوت اوست

هر گل نو که شد چمن آرای/ ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست

دور مجنون گذشت و نوبت ماست/ هر کسی پنج روز نوبت اوست

ملکت عاشقیّ و گنج طرب/ هر چه داریم ز یُمن همّت اوست

من و دل گر فدا شدیم چه باک/ غرض اندر میان سلامت اوست

فقر ظاهر مبین که حافظ را/ سینه گنجینه ی مبحت اوست

*تا نقش تو هست نقش آیینه ما/ بوی خوش گل نشسته در سینه ما

در دیده بهار جاودان می شکفد/ با یاد تو ای امید دیرینه ما