این گل را به رسم هدیه تقدیم نگاهت کردیم

«به خاطر اینکه عبدالمهدی در راه دفاع از حرم خواهر سیدالشهدا کشته شده بود خوشحال بودم و به حضرت زینب (س) عرض کردم بی بی پسرم را از من قبول کن.»

به گزارش خبرگزاری ایمنا، «پسرم از همه لحاظ ممتاز بود و در طول عمر با برکت سی ساله خود همواره احترام پدر و مادرش را نگاه می داشت، با وجود آنکه فرزندم بود ولی برایم حکم پدر را داشت، امروز که رفته گویی بار دیگر مرا یتیم کرده باشد.»

عباس کاظمی پدر شهید مدافع حرم عبدالمهدی کاظمی، روایت زودگذر زندگی شیرین فرزندش را برای ما بازگو می کند و از ویژگی های بارز پسر ارادتمندانه سخن به زبان می آورد: «پسرم هر روز به من و مادرش تلفن می زد و احوال ما را جویا می شد، هر بار هم که به دیدن ما می آمد دست ما را می بوسید و تمام قد ما را احترام می کرد و هر مشکلی داشتیم برطرف می ساخت.»

پدر شهید کاظمی پسرش را نه تنها با اخلاق می داند که دیانتش را هم مانند اخلاقش توصیف می کند: «پسرم همواره با وضو بود و حتی نماز شبش ترک نمی شد، همه نمازهای روزانه را اول وقت و به جماعت ادا می کرد و هیچ یک از واجباتش ترک نمی شد.»

وقتی که به وصیت نامه شهید می رسیم، حاج عباس آهی می کشد: «عبدالمهدی چندین وصیت نامه از دوران نوجوانی تا آخرین لحظات عمر خود نوشته بود، که مخاطب هر کدام متفاوت بود، او برای خانواده، والدین، عموم جامعه و ... وصیت نامه های جداگانه نوشت؛ حتی یکی از وصیت نامه هایش که برای عموم نوشته بدون نقطه بود»

عبدالمهدی از چند ماه قبل از اعزام با خانواده از شهدا و خانواده شهدا سخن می گفت؛ «ما متعجبانه به او گفتیم شهدا متعلق به سی سال پیش هستند و امروز دیگر باب شهادت بسته شده» غافل از اینکه او عزم دفاع از حرم اهلبیت را در سر دارد و می خواهد با این سخنان به والدینش آمادگی دهد تا رضایتشان را برای این سفر همراه داشته باشد.

با آنکه زنان بختیاری در شیون عزیزان رسم دارند بر صورتشان لطمه بزنند اما عبدالمهدی همواره به مادرش توصیه می کرد که مادران شهدا نباید لطمه بزنند؛ «به من هم چند بار گفته بود که مبادا وقتی به لشکر 14 امام حسین می آیی فریاد اعتراض سر دهی؛ من خیال کردم منظورش از اعتراض، نارضایتی به اعزام او به سوریه است اما وقتی به لشکر 14 برای تحویل پیکرش رفتیم تازه مفهوم کلامش را متوجه شدیم.»

عبدالمهدی حتی در مجاب کردن خانواده هم ترفند خاص خود را دارد؛ «نزدیک به ایام اربعین بود و عازم سفر کربلا بودیم که عبدالمهدی گفت شما بروید کربلا زیارت امام حسین (ع) و من هم می روم سوریه زیارت خواهر امام حسین (ع)» پدر شهید کاظمی اقرار می کند «من با شنیدن این جمله به اعزامش رضایت دادم.»

عبدالمهدی حتی در میدان مبارزه هم از خانواده غافل نمی شود: «از سوریه تماس های زیادی با ما داشت تا اینکه پنج روز مانده به بازگشت ما از کربلا تماس گرفت و گفت سلام مرا به ارباب برسانید و دیگر منتظر تماس من نباشید» حاج عباس اشک گوشه چشمش را پاک می کند و ادامه می دهد: «5 روز بعد از این تماس خبر شهادتش را برای ما آوردند.»

هرچند هر انسانی زمانی که خبر داغ عزیزش را می شوند ناراحت می شود اما حاج عباس کاظمی به خاطر اینکه عبدالمهدی اش در راه دفاع از حرم خواهر سیدالشهدا کشته شده بود خوشحال می شود: «به حضرت زینب (س) عرض کردم بی بی پسرم را از من قبول کن.»

او «خرسنده کننده ترین» خبری که پس از شهادت پسرش شنیده است را «خبر آزادسازی حلب» می داند: «با شنیدن این خبر از تلویزیون از خدا خواستم آنقدر سوریه آرام شود که همه مردم از سراسر دنیا در امنیت کامل به زیارت حضرت زینب بروند.»

حاج عباس حتی معتقد است که پسرش را پس از شهادتش بیشتر شناخته: «وقتی پسرم شهید شد، عده ای آمدند و گفتند از وقتی عبدالمهدی شهید شده دیگر کسی به فکر ما نیست اما ما تازه متوجه شدیم که با وجود اینکه خودش مستاجر بود به خانواده های زیادی کمک می کرد و دست مستضعفان را می گرفت.»

06193/193/20
کانال اطلاع رسانی: https://telegram.me/imnanews

نظرات

  • انتشار یافته: 3
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 0
  • IQ ۱۶:۱۲ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۱
    1 0
    این اولین خبری بود که تو صفحه پایداریتون قابل خواندن بود یکم مردانگی و انسانیت را از این شهدا یاد بگیرید........
    • DE ۱۴:۳۹ - ۱۳۹۵/۱۰/۱۷
      1 0
      دقیقا احسنت
  • عاشق دفاع از حرم US ۰۰:۱۶ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۲
    1 0
    واقعا چه مردانی بودند، الله اکبر از این همه پاکی و اخلاص که باید بعد شهادتش بفهمند دست فقرا را با وجود اینکه از اغنیا نبوده می گرفته، چقدر به مولاش علی رفته روحش شاد کاش ما هم مثل این شهید باشیم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 13 =