سرخط ...

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۳۲
Share/Save/Bookmark
سرخط به دنبال آن است تا هر روز سرمقاله و یادداشت روز روزنامه های کشوری را بررسی و به اطلاع شما مخاطبان عزیز برساند در سر خط امروز22 دی ماه جاری روزنامه های وطن امروز، خراسان،کیهان،رسالت، دنیای اقتصاد،مردم سالاری و شرق را بررسی کرده ایم.
سرخط ...
 
الیه راجعون
حسین قدیانی در این شماره از روزنامه وطن امروز آورده است: «باورمان نمی‌شود!» گمانم این جمله، نخستین واکنش همگان بود به خبری که «ناگهان» عصر «19دی95» همه‌جا را پر کرد! دیر نیست و دور نیست نوبت به ما هم برسد! نوبت رفتن! نوبت مرگ! نوبت آخرین نفس من و ما و شما! و دیگر تمام! خداحافظ دنیا! اینکه نوشتم «خداحافظ دنیا» برای خالی نبودن عریضه در این متن بود و الا فریضه آن است که اول، خودم را و بعد، خودت را نهیب بزنم، با این پرسش اساسی: «اصلا از کجا معلوم، فرصت خداحافظی از دنیا را به ما بدهند؟!» تمام! بی‌خداحافظی! دارم مطلب می‌نویسم، ناگاه متوجه می‌شوم رفته‌ام! و مرده‌ام! تمام! وای که «مرگ» چقدر وحشتناک است! و چقدر آنچه فکر می‌کنیم از ما دور است، به ما نزدیک است! برای مرگ، کدام‌مان آماده‌ایم؟! کسی تاب این بالاترین مرتبه شجاعت را دارد که دست خود را ببرد بالا؟! پس لطفا «پیام خدا» را بگیریم، پیش از آنکه «شراره مرگ» ما را در آغوش بگیرد! خداوند منان، گاه هست که از دل حوادث و اتفاقات، با ما سخن می‌گوید! و به ما پیام می‌دهد! چه بود حرف حساب خدا با ما، از دل آن رخداد یکشنبه‌شب؟! الا آنکه «حاسبوا انفسکم، قبل ان تحاسبوا»؟! در «تحاسبوی آخرت» رفوزگی حتمی است، الا آنکه «حاسبوی دنیا» را مدنظر داشته باشیم! و «حاسبوی دنیا» حاصل نمی‌آید، الا آنکه از یاد نبریم «عفریت مرگ» از نفسی که می‌کشیم، به ما نزدیک‌تر است! همه ما روزی تبدیل به یک «اعلامیه» خواهیم شد روی دیوار مرگ! انا لله و انا الیه راجعون! تا حضرت عزرائیل برای ما غزل خداحافظی نخوانده، باشد که متنبه شویم از درس‌های روزگار! و فراموش نکنیم «دنیا»، اگر آمدنی دارد، رفتنی هم دارد! من با «جشن تولد» هیچ مشکلی ندارم لیکن شمع هرکدام از ما، روی یک عدد، قفل می‌کند! و بالاتر نمی‌رود! خواه «هاشمی 78» باشی و در نمازجمعه، فتنه را محکوم کنی و خواه «رفسنجانی 88»، می‌آید یک روز که دیگر نتوانی «خاطره» بنویسی! پس هان ‌ای نفس که داری این متن را می‌نویسی! می‌آید آن روز که دیگر نتوانی متنی بنویسی! اگر «مبارز کهنسال» با آن‌ همه «خاطرات» و آن‌ همه تنبه و تذکر که ان‌شاءالله در مقوله سفر به دیار باقی داشت، دست آخر، ناگهانی رفت، رفتن تو باید اول‌ آویزه دفتر تو باشد! هست؟! آماده‌ای؟! اگر آماده‌ای، کو پس رفتار و گفتار متناسب با روز مرگ؟! و صدالبته روز بعد؟! روز خاکسپاری! روزی که با خاک، تو را یکی می‌کنند! روزی که یک روز هم از روز درگذشتت گذشته! روز غسل و کفن! آماده‌ای؟! آماده‌اید؟! آماده‌اند؟! بروید این نوشته را به دوستان، بلکه به دشمنان‌تان نشان دهید! عاقبت، نه این متن، که این «مرگ» گریبان همه ما را می‌گیرد! و حالا که اینگونه است، کاش پیش از آنکه مرگ، گریبان نفس ما را بگیرد، «حاسبوی دنیا» را جدی بگیریم و بگیریم یقه این نفس سرکش را! در تمام این چند روز، عزیزی می‌گفت: «یاد مرگ، آنی مرا رها نکرد!» خوش به حال جماعتی که خود یاد مرگ می‌کنند، پیش از آنکه مرگ، یادشان کند! خوش به حال مردان خدا! خوش به حال دیده‌های همیشه بارانی! و نمازشب‌‌خوان‌های آنچنانی! خوش به حال آماده‌ها! خوش به حال کسانی که مرگ را، امری در «افق توهم» تصور نمی‌کنند! و فکر نمی‌کنند «کو تا حالا نوبت ما بشه!» عن‌قریب، امر عظیم و عجیب و غریب مرگ، سراغ همه ما را خواهد گرفت! لحظه‌ای که دنیا هست و تو اما نیستی! لحظه‌ای! فقط یک لحظه! لحظه‌ای که قلم هست و کاغذ هم هست و سوژه هم هست و چند خطی هم اتفاقا رفته‌ای جلو، اما تو دیگر نایی برای نوشتن نداری! چرا که مرده‌ای! و تمام! یک ثانیه! 2 ثانیه! سومین ثانیه مرگ! 5 دقیقه بعد از مرگ! خبر تمام ‌کردن نویسنده! ناتمام ‌ماندن نوشته! مردن من! ماندن دنیا! و فقط خدا می‌داند که چقدر مرگ به ما نزدیک است! نزدیک‌تر از زندگی! بروید بخوانید فراز ابتدایی سخنان حضرت آقا را در دیدار سال پیش با اعضای خبرگان! بروید بخوانید فراز پایانی پیام رهبر انقلاب را خطاب به دست‌اندرکاران! وای از آدمی، آن‌ دم که به «مرض نسیان» دچار می‌شود! وای از «سرطان فراموشی»! بیاییم این غده بدخیم را از جان خود جراحی کنیم!
با نسخه «یادآوری»! «یادآوری مرگ»! حقیر، اعتراف می‌کنم نخستین مطالبم در جراید که به بیش از 16 سال پیش بازمی‌گردد، عمده، در مدح خدمات آقای هاشمی به انقلاب بود! و عمدتا هم در نقد نامردانی که هاشمی را می‌زدند! البته به نیابت از انقلاب می‌زدند! و صدالبته به جانشینی از نهضت می‌زدند! و چون به بهانه احترام به آنکه از دامن دنیا دستش کوتاه شده، هرگز قائل به «مرده‌پرستی» نیستم، این را هم اعتراف می‌کنم که در «نقد رفسنجانی» این سالیان آخر، کم متن و مطلب ننوشته‌ام! پای هر دو هم ایستاده‌ام! لیکن باز اعتراف می‌کنم او هم خدماتش بزرگ بود و هم... بگذریم! بر این باورم اگر متاثر از رخداد تلخ 19 دی 95، همه ما اندکی بیشتر مرگ را و یاد خدا را و لحظه وداع را و آخرت را و روز قیامت را به‌یاد آوریم، ناخواسته از «بزرگ‌ترین خدمت هاشمی به انقلاب» رونمایی کرده‌ایم! «خدمت تذکر»! و «خدمت یادآوری»! این «خاطره آخر» را، «به‌خاطر آوردن روز آخر» را، آقای هاشمی با رفتن ناگهانی‌شان، اجازه دادند ما خود بنویسیم! همه ما! همه ما و علی‌الخصوص مسؤولان باید این جمله را بنویسیم و علی‌الدوام به آن نگاه کنیم و آن را بخوانیم: «مرگ به من بسیار نزدیک است!»
آخرین پیام هاشمی
علی ولی زاده در این شماره از روزنامه خراسان آورده است:
وداع تاریخی ایران با آیت ا... هاشمی رفسنجانی پیام های متعددی داشت که در این مختصر نمی گنجد، تشییع جنازه آنچنان با شکوه و پرجمعیت بود که نمی توان برای آن به جز «وداع تاریخی ایران» در این مقطع نام دیگری انتخاب کرد.
همه بودند از رهبری معظم انقلاب، رئیس جمهور تا مردم عادی و نه فقط تهرانی ها بلکه از سراسر ایران و حتی برخی شخصیت های خارجی حضور داشتند و این نوع حضور مولفه های یک مراسم ویژه را در قاب مراسم ها به تصویر کشیده که دارای تفاسیر گوناگون است.
ارتحال آیت ا... به دلیل ناگهانی بودن برای مردم ایران شوک آور بود و همین شوک در مراسم وداع برای جهانیان ایجاد شد. آنان باور نداشتند این چنین شکوهی ملت خلق کند.
نکته بسیار مهمی که در مراسم تشییع به یادگار مانده قدردانی و قدرشناسی مردم از خدمت بود. مراسم دیروز نشان داد خدمت قابی است که در طول زمان پیر نمی شود و همچنان جوان در قاب دل ها باقی می ماند.
مراسم دیروز بیشتر از آن که بدرقه یک عالم مجاهد، مفسر قرآن و مدیر مدبر ومخلص باشد، عیاری بود برای وفاداری مردم به انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی، آن ها آمده بودند تا یار امام انقلاب، عضو شورای انقلاب، رئیس مجلس شورای اسلامی، رئیس جمهوری در 2 دوره، فرمانده جنگ و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را تشییع کنند، شخصیتی که از استوانه های انقلاب از قبل از پیروزی بود و در حالی که رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بود به دعوت حق لبیک گفت. حضور مردم برای یک شخصیت این چنینی را در نگاه منصفانه باید به نظام متوجه دانست و باید گفت این نوع مراسم نظرسنجی واقعی برای نظام است و نه غیر آن. چرا که همه آن ها که دیروز برای بدرقه این یار دیرین انقلاب به خیابان آمده بودند ورای همه اختلاف نظر ها و سلیقه هایی که با هم داشتند در یک چیز متفق القول و هم نظرند و آن هم این که «هاشمی هیچگاه در حفظ و رعایت مصلحت نظام تردیدی به خود راه نداد هرچند با شیوه و سبک و سیاق خودش.»
قطعا مولفه اصلی این اجتماع تاریخی، عیار محبوبیت موثرین انقلاب را نشان می دهد اگرچه مولفه های دیگری هم در این نوع اجتماعات وجود دارد که نمی شود آن را منکر شد. به نظر می رسد اگر مولفه های دیگر از قبیل این که جریانی به این نوع مراسم نگاه کنیم و یا مولفه های مشابه دیگر، بدیهی است تفسیر درستی از این اجتماع نکردیم و از عظمت و شکوه آن کاسته ایم. اجتماع دیروز نه جریانی و نه استانی بلکه حضوری همگانی بود که تمامی تفکرات و سلیقه ها و همه اقشار حضور فعالی داشتند و این مسئله به خوبی در آن مشهود بود و نمی توان آن را در بخشی دون بخش دیگر خلاصه کرد.
نگاه بخشی نگری و جریانی، به پیام این حضور ضربه می زد و به آن هایی کمک می کند که می خواهند پیام های مردم را از هدف آن دور کنند و حمل بر هدف دیگر نمایند.
جان سخن این که اجتماع بزرگ دیروز 2 پیام روشن داشت: «پیرنشدن خدمت صادقانه در قالب قدرشناسی از یار دیرینه انقلاب» و دیگر پیام آن هم «عیاری شد برای میزان وفاداری مردم به انقلاب.»
در تكريم مرد روزهاي سخت انقلاب
محمدكاظم انبارلويي در این شماره از روزنامه رسالت اورده است:
اين روزها در سوگ مردي نشسته‌ايم كه تاريخ پرافتخار نيم قرن اخير ايران‌زمين را بدون او نمي‌شود ديد. نمي‌توان تاريخ معاصر را ورق زد و در سطر سطر حوادث بزرگ آن حضور اين بزرگمرد را نديد. ملت ايران و امت اسلام نام آيت‌الله هاشمي رفسنجاني را به عنوان يك بزرگمرد انقلابي مي‌شناسد و نقش او را در استقرار نظام اسلامي در ايران و بيداري اسلامي در منطقه و جهان به نيكي درك مي‌كند.
تاريخ معاصر نام او را در كنار امام (ره) و رهبري و ديگر مراجع عظام تقليد و انقلابيون اوليه نهضت اسلامي ثبت كرده و هيچ حادثه‌اي نمي‌تواند اين ثبت نوراني را كمرنگ كند.
آيت‌الله هاشمي رفسنجاني از جواني پاي در راه مبارزه با استكبار جهاني و استبداد داخلي گذاشت و پنجه در پنجه آمريكا، صهيونيسم بين‌الملل و انگليس مكار انداخت. آثار قلمي و قدمي او در اين باره به اين امر خطير شهادت مي‌دهد.
او شهر به شهر  و مسجد به مسجد براي روشنگري رفت و در سياه‌ترين روزهاي استبداد در ايران از اهريمنان نهراسيد و پيام امام و انقلاب را به ملت ايران و جهانيان رسانيد.
سهم او را در اهتزاز پرچم اسلام در ايران، منطقه و جهان كسي نمي‌تواند انكاركند. او مرد روزهاي سخت و بحراني انقلاب بود. تن رنجور او در زندان‌هاي رژيم شاه با شكنجه‌هاي قرون وسطايي سند اين ادعاست.
او در برابر سخت‌ترين شكنجه‌ها ايستاد و خم بر ابرو نياورد تا نماد مقاومت در برابر كساني باشد كه اراده پولادين مردان مومن و شجاع اين مرز و بوم را مي‌‌خواستند درهم شكنند.
كارنامه او پس از انقلاب مثل آيينه شفاف و روشن است. او در نبرد با منافقان و ليبرال‌ها و كفار كمونيست و سلطنت‌طلب در كنار امام(ره) و روحانيت مبارز در صف مقدم جنگيد.
او امين و مشاور امام بود و در دوران دفاع مقدس به فرمان امام (ره) در اداره جنگ، شب و روز نمي‌شناخت و پس از امام(ره) پرچم انقلاب را به دست مردي سپرد كه امروز فخر جهان اسلام و درهم‌كوبنده نقشه‌هاي شوم استكبار و استبداد جهاني در منطقه و جهان است.
توطئه‌ها و فتنه‌هاي پيچيده جنگ نرم دشمن پس از امام(ره) نتوانست او را از رهبري بصير انقلاب جدا كند و تا آخرين لحظه حيات وفادار ماند و در كنار نظام ايستاد. به همين دليل خار چشم دشمنان اسلام و انقلاب بود.
او در اوج فتنه 88 بارها گفت؛ «زير سقف آسمان جمهوري اسلامي ايران بديلي را براي رهبري انقلاب نمي‌شناسم.»
او تصريح كرد كه؛ «حرف‌هاي آيت‌الله خامنه‌اي به عنوان رهبر حجت است». لذا همواره با اين موضع صريح خود  آبي بر آتش فتنه مي‌پاشيد.
به همين دليل مقام معظم رهبري در پيام تسليت خود به اين مهم شهادت داد كه با «هوش وافر و صميمت كم‌نظير او تكيه‌گاه مطمئني براي همه به ويژه اينجانب بود و هيچ شخصيت ديگري را نمي‌شناسم كه تجربه‌اي مشترك و چنين درازمدت را با او در نشيب و فرازهاي اين دوران تاريخ‌ساز به ياد داشته باشيم.»
برجستگي شخصيت آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به عنوان يك رجل انقلابي كم‌نظير، ديگر ويژگي‌هاي او را پوشانده بود.
او يك مجتهد، اسلام‌شناس و در شمار چند مفسر بزرگ قرآن كريم در عصر ما بود. حوزه‌هاي علميه بايد به وجود چنين شخصيتي كه در دهه هاي
40 و 50 ظهور كرد و در كنار ديگر انقلابيون پا به پاي امام‌(ره) از حركت بازنايستاد، بر خود ببالند و افتخار كند. او را مي‌توان الگوي يك روحاني انقلابي دانست كه باهوش وافر و عقلانيت سياسي ملت بزرگ ايران را براي رسيدن به قله‌هاي بزرگ شجاعانه ياري كرد.
ديروز مردم تهران در تشييع پيكر پاك آيت‌الله هاشمي رفسنجاني سنگ‌تمام گذاشتند. گويي كل ملت ايران در اين قاب براي تكريم شخصيت مذهبي، انقلابي و سياسي او به تهران آمده بودند.
مقام معظم رهبري بر او نماز گزارد و پشت سر او همه انقلابيون و مردم تهران در اين اقتدا تصويري از وحدت، اقتدار و عزت ملي را به نمايش گذاشتند.
ديروز در حالي كه در درياي خروشان ملت حضور داشتم و عمق جمعيت عظيم را نظاره مي‌كردم، آن پيام حماسي امام(ره) پس از ترور نافرجام آيت‌الله هاشمي رفسنجاني توسط منافقين در گوشم زمزمه كرد كه فرمود: «هاشمي زنده است چون نهضت زنده است.»
حضور حماسي مردم در تشييع ديروز نشان داد كه هاشمي در بين ماست چون نهضت اسلامي امام خميني(ره) زنده و بالنده است.
روزنامه رسالت رحلت سردار بزرگ و يار ديرين امام و رهبري و مرد روزهاي سخت انقلاب را به امام زمان(عج)، رهبر معظم انقلاب، ملت بزرگ ايران و همه اسلام‌خواهان جهان تسليت ‌گفته و علو درجات وي را از خداوند متعال مسئلت دارد. از خداوند بزرگ مي‌خواهيم او را با امام خميني(ره)، شهداي انقلاب و اسلام در روز قيامت محشور گرداند.
يادآور مي‌شويم دوشنبه گذشته در حالي كه آخرين نسخه‌هاي روزنامه زير چاپ رفت، خبر رحلت آيت‌الله هاشمي رفسنجاني را دريافت كرده و نتوانستيم تيتر مناسبي از اين رويداد عظيم داشته باشيم. لذا از خوانندگان محترم از اين بابت عذرخواهي مي‌كنيم.
 
تشییع هاشمی، استعاره سخاوت
سعدالله زارعی در این شماره از روزنامه کیهان آورده است:
«رحلت ناگهانی» آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی برای رهبر و ملت ایران سخت بود و می‌توان گفت در دو دهه گذشته مرگ هیچ شخصیتی به اندازه مرگ او برای کشور شوک‌آور نبود. پیام بسیار بلند و پرنکته رهبر معظم انقلاب اسلامی و مقایسه آن با پیام‌های دیگر هم عظمت این تفاوت را به خوبی نشان می‌دهد. مرحوم هاشمی روز سه‌شنبه با حضور بزرگ مردم تهران و بر دوش آنان راهی سفر آخرت شد و در کارنامه 82 ساله او آنقدر نقاط برجسته وجود داشت که بتوان گفت ان‌شاءالله «راضیهًْ مرضیه» خدا را ملاقات خواهد کرد.
هاشمی البته از جمله شخصیت‌هایی بود که تقریبا همواره موافقان بزرگ و مخالفان بزرگی داشت و در هر دو سر طیف هم اهل حقیقت و اهل باطل وجود داشتند و می‌توان گفت از این رو بود که هیچکس از کنار «رحلت ناگهانی» او عبور نکرد و همه مکثی کرده و گواهی دادند که یک شخصیت موثر سیاسی جهان از میان رفته است.
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، هاشمی رفسنجانی یک شخصیت محوری نهضت حضرت امام بود و در این راه تا آنجا استقامت کرد که می‌توان بدون مبالغه او را «مجاهدی نستوه» دانست. شکنجه‌های تقریبا منحصر بفردی که جامعه ما کم یا بیش از آن خبر دارد کافی است تا بگوییم او در مسیر حمایت از امام راحل عظیم‌الشان به تمام معنا فداکاری کرد. در این میان رژیم پهلوی، آمریکا و انگلیس و هر فرد و جریان مرتبط با آنها به دلیل مخالفت با نهضت ‌اسلامی حضرت امام با هاشمی نیز به عنوان یکی از سرداران آن مخالف بوده و در همه فشارها علیه او همداستان بودند. در این دوره هاشمی البته موافقان بزرگی هم داشت، بخش وسیعی از نخبگان مذهبی و توده‌های متدینی که آوازه فداکاری هاشمی را شنیده بودند، طیف وسیع موافقان او را در این دوره تشکیل می‌دادند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به طیفی که در گذشته مخالف آقای هاشمی بودند، منحرفین، منافقین و ملی‌گرایانی که مخالف استقرار نظام جمهوری اسلامی و بویژه مخالف الگوی ولایت‌فقیه بودند، اضافه شدند و حقد و کینه آنان از امام و روحانیت و اصل هویت‌بخش ولایت‌فقیه بطور طبیعی به سمت هاشمی‌رفسنجانی به عنوان یک معتمد اصلی حضرت امام رفت کما اینکه در این دوره توده‌های متدین و نخبگان اسلام‌گرا هم از آنجا که او را یک «ستون انقلاب اسلامی» دانسته و تمام آمال و آرمان خود را در سایه انقلاب قابل تحقق می‌دانستند، به هاشمی رفسنجانی دل ‌بسته بودند و به طور جدی از او حمایت می‌کردند؛ رأی بالای مردم به هاشمی‌رفسنجانی در سه دوره مجلس شورای اسلامی در زمان حیات حضرت امام از این موضوع حکایت می‌کند. بنابراین در مرحله ده ساله «تثبیت» انقلاب اسلامی نیز هاشمی مخالفان بزرگ و موافقان بزرگی داشت.
بعد از ارتحال حضرت امام که کمی پس از آن آیت‌الله هاشمی رفسنجانی  سکان دولت را در دست گرفت همان طیف‌بندی سابق وجود داشت یعنی او به عنوان رئیس‌جمهور نظام جمهوری اسلامی به میزانی که مورد عنایت رهبر معظم انقلاب اسلامی و مردم دین‌مدار بود  از سوی دشمنان اسلام و انقلاب و منحرفین زیر فشار تبلیغاتی و سیاسی قرار داشت. مردم در دوره ریاست‌جمهوری از شخصیتی که با خطبه‌های بسیار دلنشینی که او در دوره ریاست مجلس درباره «عدالت اجتماعی» بیان کرده بود و علاوه بر آن در منظر مردم، او فردی «بسیار توانمند» ارزیابی می‌شد، توقع داشتند که مشکلات اقتصادی و اجتماعی آنان حل و فصل شود. هاشمی رفسنجانی در این بین و با اراده حل مشکلات مردم و با نیت خیر راهی را برگزید که در عمل آن اراده و نیت را محقق نکرد. «توسعه اقتصادی» کلید واژه‌ای بود که با آن سیاست‌های دوره سازندگی توضیح داده می‌شد و در کانون این نگرش «رشد اقتصادی کشور» قرار داشت، بر بنیانی استوار بود که آرام آرام امید توده‌های مردم به دولت را کاهش می‌داد و از این رو بود که 3-2 سال پس از اجرای سیاست‌های موسوم به توسعه اقتصادی، آراء آقای هاشمی‌رفسنجانی (در دور دوم ریاست‌جمهوری) کاهش معناداری پیدا کرد. در واقع مردم ایران در دوره دوم ضمن آنکه کماکان اعتماد خود را به شخص آقای هاشمی ابراز کردند اما به او یادآور شدند که سیاست‌های اقتصادی و کارگزاران این عرصه او را نمی‌پسندند و خواستار اصلاح و تغییر می‌باشند. سیاست توسعه اقتصادی با آن برنامه که تنظیم شده بود آرام آرام به شبکه اقتصاد جهانی نزدیک شد و توقع داشت به دلیل همسویی در نگرش تئوریک اقتصاد، از سوی آنان مورد پشتیبانی قرار گیرد اما غرب بر‌خلاف آنچه درباره «ماهاتیر محمد» -  نخست‌وزیر سال‌های دهه 60 و 70 شمسی مالزی - عمل کرد، از پشتیبانی مالی از دولت‌ آیت‌الله هاشمی به دلیل نسبت آن با انقلاب و نظامی که غرب نمی‌خواست آن را به رسمیت بشناسد و شاهد بالیدن آن باشد، خودداری کرد و از این رو سیاست‌هایی که برای بهبود وضع اقتصاد کشور طراحی شده بود، از منظر توده‌هایی که امام ضمن آنکه آنان را صاحبان اصلی انقلاب می‌دانست، «پابرهنگان» خطاب می‌کرد، موفق ارزیابی نمی‌شد. مردم به خصوص حاصل دستاورد این سیاست‌های اقتصادی را با آنچه پیش از این هاشمی مستقیما ذیل واژگان‌آشنای «عدالت اجتماعی» وعده داده بود، ناهمخوان می‌دیدند. از این رو بود که در این مقطع در کنار طیف دشمنان هاشمی که همان دشمنان انقلاب اسلامی بودند یک طیف «منتقد سیاست‌های هاشمی» اضافه شد که از قضا در درون خانواده انقلاب اسلامی قرار داشت. منتقدان به هیچ‌وجه دشمن هاشمی نبودند کما اینکه در دوره‌ای که او رئیس‌جمهور بود برای موفقیت دولت در اهداف خود، مشفقانه به او کمک کرده بودند و پیوندهای قدیمی خود را هم با او حفظ کرده بودند. هاشمی نیز هیچگاه از این طیف منتقد تلقی دشمن نداشت و خود را از آنان جدا نمی‌دانست. بعدها منتقدان هاشمی در صحنه داخل به دو گروه تقسیم شدند، گروهی که با نگاه به اصول و اهداف انقلاب اسلامی، پاره‌ای از سیاست‌ها و افکار او را در مسیر درست نمی‌دانستند و خواهان اصلاح بودند و گروهی که در فضای محدود قوه مجریه دنبال موقعیت‌هایی بودند و درست یا نادرست هاشمی رفسنجانی از آنها دریغ کرده بود. گروه دوم در پاره‌ای از موارد مرز انتقاد و دشمنی را از میان برداشتند و با عبارات سخیفی که شما از آن خبر دارید، از او یاد می‌کردند. در دوره اصلاحات وقتی هاشمی که از شدت اهانت‌ها به تنگ آمده بود از یک مقام ارشد دولت خواسته بود که جلوی این اهانت افراد و مجامع‌ اصلاح‌طلب را بگیرد او در پاسخ گفته بود «بازی اشکنک دارد، سرشکستنک دارد»! این طیف البته بعدها تلاش کردند تا «سالوس‌مآبانه» هاشمی را در طیف خود تعریف کنند اما در عمل و در نهایت، آیت‌الله هاشمی هیچگاه آنان را راضی نکرد. در این دوره مخالفان جبهه انقلاب و نظام کماکان با او که مثل گذشته او را یک ستون نظام می‌دانستند، مخالف بودند و طیف وسیع نیروهای انقلاب او را در جمع خویش ارزیابی و در حد یک شخصیت محوری نظام به او احترام می‌گذاشتند و نیروهای منتقد او در خانواده انقلاب ضمن اصراری که بر اصلاح بعضی روش‌ها و نگاه‌ها داشتند، مطمئن بودند که هاشمی از خانواده انقلاب جدا نمی‌شود.
تشییع پرشکوه و کم‌نظیر مردم تهران و برگزاری پرتعداد مجالس سوگواری در شهرستانها به خوبی نشان داد که مردم قدر شخصیت‌های دلسوز خود را می‌دانند و پاسخگوی مهری که دیده‌اند هستند. ارتحال ناگهانی آیت‌الله هاشمی دو طیف موافقان و منتقدان هاشمی رفسنجانی را بشدت متاثر کرد کما اینکه در خطوط رسانه‌های غربی و عربی وابسته به غرب می‌توان نفرت آنان از هاشمی رفسنجانی را دید. در تشییع جنازه آیت‌الله هاشمی در تهران همه نخبگان منتقد و بخش عمده توده‌هایی که در عملکرد اقتصادی او اشکال می‌دیدند آمده بودند، طیف‌های بسیجی، هیاتی و مردم محروم غلبه داشتند و این نشان می‌دهد که هم رشته پیوند آیت‌الله با این بخش از مردم و هم محبت گرم این مردم تا آخرین روز حیات آقای هاشمی رفسنجانی برقرار بوده است. در راهپیمایی بزرگ پشت جنازه این شخصیت که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، «نمونه کم‌نظیری از نسل اول مبارزان ضد ستم‌شاهی و از رنجدیدگان در این راه پرخوف و خطر» بود، هم عظمت مردی که بر دوش‌های محبت مردم تشییع می‌شد، برجسته بود و هم عظمت مردمی که با اشاره رهبری و جمعبندی دقیق رهبری از 59 سال دوستی ایشان با مرحوم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به صحنه آمدند، آشکار بود. خداوند آیت‌الله عزیز ما را در جوار رحمت واسعه خویش جای دهد و این مردم قدرشناس را برای انقلاب نگه دارد.
 
پایدارسازی دکترین هاشمی
دکتر محمد طبیبیان / اقتصاددان در این شماره از روزنامه دنیای اقتصاد اورده است:
لحظه‌اى كه خبر نابهنگام و بدون مقدمه را شنيدم بى‌اختيار اين جمله به زبانم جارى شد: «نظام الملك رفت». او كسى بود كه با حسن نيت و درايت تمام نيرو‌هاى بعضا واگرا را در جهت حفظ منافع عمومى و با دقت در رعایت جانب جريانات مختلف هدايت گربود با شيوه ميانه روى و يافتن راه حل عقلايى مشكلات و در نظر داشتن هدف غايى پيشرفت و اقتدار كشور. او شيفته اعتلاى مردم ايران و كشور ايران بود و در اين مورد با شوق و ذوق سخن مى گفت و از موانع مختلفى كه در اين راه مى ديد، عميقا متاثر مى شد.
اولين خاطره حرفه‌اى كه از ايشان دارم مربوط به سال ١٣٦٠ است كه در زمان تدوين بودجه سالانه در شرايطى كه جنگ تحميلى در جريان بود و شرايط اقتصادى به شدت بحرانى و منابع دولت نا چيز با رئيس وقت سازمان و گروهى از مديران در جلسه‌اى با ايشان در محل مجلس شوراى اسلامى شركت كرديم تا با توجه به واقعيت ها، ايشان در جريان قرار گيرد و ايشان هم از نظر و ديدگاه خود و مجلس، سازمان را مطلع كند ودر مسير تنظيم و تصويب بودجه همكارى و همراهى نمايندگانى كه در آن زمان وضعيت خاصی ايجاد مى كردند، را جلب كند. به یاد دارم كه ايشان گفت شرايط انقلاب شرايط احساسى و هيجانى خاصى است، اما بايد متوجه باشيم كه با هيجان و شعار نمى‌توان ادامه داد و كشور را اداره كرد. بايد راه‌هاى منطقى و عقلايى حل مشكلاتمان را بيابيم و پيگيرى كنيم و در اين زمينه بار سنگينى بر دوش كارشناسان است و بايد توجه كنيم كه اين كار ساده و بدون درد سرى نخواهد بود. در آن روز من سى و پنج سال جوان‌تر بودم و مثل اكثر افراد حاضر جوان و بى‌تجربه. براى مثال وقتى كه من به سازمان برنامه منحل شده كه جناب آقاى دكتر محمد تقى بانكى با هدايت شهيد رجايى مشغول باز سازى آن بود، رفتم در هفته‌هاى اول يك مطالعه انجام دادم و براى خود يك فهرست از مشكلات اقتصاد كلان جمع‌بندى كردم. به اين منظور كه در حيطه اقتصاد كلان چند مساله كانونى و كليدى موجود است كه بايد حل شود و پس از حل آن، آن‌گاه من هم مى توانم به دنبال زندگى خودم بروم (براى مثال يكى از مسائل آن فهرست يكسان سازى نرخ ارز بود، كه هنوز پس از سى و پنج سال با دست‌اندازهايى كه ناشى از تمهيد‌هاى منافع خاص است روبه‌رو است). اين سخن ايشان كه راه حل‌هاى كارشناسى يعنى مبتنى بر شيوه‌هاى عقلايى بسيار مسير مشكلى را در پيش خواهد داشت براى من بسيار بيدار كننده بود. طى سال‌ها كارشناسانى كه در دولت‌هاى مختلف براى يافتن راه حل مشكلات اقتصادى كشور تلاش كرده‌اند در تجربه خود اين مطلب را تا مغز استخوان درك كرده‌اند. اين درسى بود براى ضرورت پايدارى كارشناسى بر منطق علمى در ارتباط با مشكلات اقتصادى كشور و ضرورت عدول نکردن از آن در مقابل مشكلاتى كه در اين مسير وجود دارد.
 
برنامه بازسازى كشور پس از جنگ، در زمانى كه بخش‌هاى بزرگى از كشور، بيش از پنج استان، جنگ زده تلقى مى شد و اقتصاد به حداقل كار كرد خود تنزل كرده بود و منبع در آمد عمده دولت كه از صادرات نفت بود به حداقل رسيده بود و قيمت نفت در حد ١٥ دلار يا كمتر قرار داشت و توان توليد و صادرات بسيار آسيب ديده بود و برخى قدرت‌ها آمادگى تهاجم نظامى عليه كشور را وارد مرحله عملياتى كرده بودند، ايشان برنامه باز‌سازى وسيعى را به اجرا در آورد. به جرات مى توان گفت هنوز پايه‌هاى قوت اقتصاد همان هايى است كه او بنا نهاد. ايشان ديد باز و وسعت نظر داشت. اگر همت ايشان براى ورود تلفن همراه و اينترنت به كشور نبود با زمزمه‌هاى ترديد و مخالفتى كه در آن زمان شروع شد بعيد بود ديگرى بتواند از اين سد عبور كند.
 در مورد خدمات ايشان طبعا سخن به درازا مى كشد و تاريخ قضاوت منصفانه خواهد كرد و اين بزرگمرد را در زمره بزرگمردان ديگر تاريخ ايران زمين قرار خواهد داد. همان‌قدر سخن مختصر كنم كه ايشان پرچمدار پيشرفت و اعتلاى كشور و اصلاحات همه جانبه بود. اكنون پرچمدار فرو افتاده است و به نظر مى رسد شانه‌هاى قدرتمند منفردى براى بر گرفتن اين درفش وزين موجود نباشد. چاره اين كه بايد دكترين ايشان در ذهن و جان بسيارى از افراد پايدار بماند. دكترينى كه مبتنى بر مماشات، برخورد صبورانه، ميانه‌روى و به حساب آوردن تنوع ديدگاه‌ها و منافع گروه‌هاى سياسى و اجتماعى مختلف و پيگيرى راه حل عقلايى و اين اعتقاد كه صندوق راى، حَكَم و قاضى نهايى در حل تعارض‌هاى سياسى و اجتماعى بايد باشد و همه اين شيوه‌ها و منش‌ها در جهت يك هدف غايى قرار گيرد يعنى بهروزى و تعالى مردم ايران و قرار گرفتن شايسته كشور در جايگاه جهانى و بين ملت‌ها و كشور ها. سخن كوتاه با اين چند بيت شعر از پروين دولت آبادى:
 
آورد او به خلوت خاصان چراغ را
 
لب بستگان درد از او گفت‌وگو کنید
 
بالانشین مصطبه عشق و حال بود
 
حالی چنان که رفت، بر او آرزو کنید
 
آن جان ناز پرور و غم خسته را مگر
 
در رود رود شور و نوا جست‌وجو کنید
 
داوود رفت و طرفه مزامیر او بماند
با نای دل حکایت هجران او کنید
 
هاشمی نمونه بارز یک سیاستمدار
حجت‌الاسلام محمدتقی فاضل میبدی*در این شماره از روزنامه مردم سالاری آورده است:
دیروز که برای تشییع پیکر آیت‌الله‌هاشمی‌در خیابان‌ها بودم، همه چیز برایم جالب بود. اتفاقی که روز گذشته مردم ایران رقم زدند، بزرگترین تشییع جنازه ای بود که بعد از وفات حضرت امام به چشم خود دیدم. همانجا فهمیدم مردم ایران افراد خدمتگزار خود را شناخته‌اند. با وجود همه بی‌مهری‌ها و تهمت‌هایی که در این چند سال از طرف عده‌ای به سمت ایشان روا داشته شده، مردم ایران خوب فهمیدند این تهمت‌ها، بیجا است و آقای‌ هاشمی ‌لایق احترام است. جمعیتی که تمام خیابان انقلاب و خیابان‌های اطرافش را گرفته بود، برای اظهار محبت و ادای احترام به آقای‌هاشمی‌آمده بودند. دیروز این موضوع ثابت شد که اگر عده‌ای بخواهند برای فردی خدمتگزار نقشه کشیده و به او ظلم کنند، مردم ایران خود به داد آن مظلوم خواهند رسید.
خدماتی که آقای‌ هاشمی‌ قبل و بعداز انقلاب برای تشکیل نظام اسلامی‌ارائه کرد بی نظیر و یا شاید کم نظیر باشد. گرچه در تمام آن سال‌ها افرادی مثل آیت‌‌الله طالقانی، آیت‌الله منتظری، آیت‌الله بهشتی و امثالهم هم حضور داشتند، اما آقای‌هاشمی‌نمونه بارز یک سیاستمدار بود. خیلی‌ها برای انقلاب زحمت کشیده بودند ولی هوش سیاسی آقای‌هاشمی‌در میان تمام سیاستمداران ایرانی بی نظیر است. اگر خوب نگاه کنید متوجه می‌شوید کسی را نداریم که به این اندازه، از هوش سیاسی برخوردار باشد. برای همین است که مرحوم حضرت امام بعد از پیروزی انقلاب، به اولین کسی که اعتماد کرد، شخص آقای‌هاشمی‌بود. از تشکیل شورای انقلاب گرفته تا قرائت حکم نخست‌وزیری آقای بازرگان، همه به دست آقای‌هاشمی‌صورت گرفت. اما از همه مهمتر مسئولیت جنگ بود که امام به ایشان واگذار کرد. جنگ در هر کشوری از پدیده‌های حساسی است که مسئولیت رسیدگی به آن را نمی‌شود به هرکسی واگذار کرد. اما از آنجایی که حضرت امام به هوش و درایت سیاسی آقای‌هاشمی‌اعتماد کامل داشت، تمام مسئولیت جنگ را به عهده ایشان گذاشت.
اما متاسفانه مردی به این بزرگی، با این هوش و درایت، سالهای اخیر مورد تهاجم، تهمت و حمله عده ای حاسد قرار گرفت که به عقیده نگارنده، همه آنها ریشه در آغاز انقلاب دارد. آن زمان که گروهک فرقان تصمیم به ترور آقای‌هاشمی‌گرفت، می‌دانست که ایشان از عمودها و خیمه‌های اصلی انقلاب و نظام است و اگر ایشان نباشد به انقلاب آسیب می‌رسد. برای همین است که وقتی امام فرمودند تا نهضت زنده است،‌هاشمی‌هم زنده است، در واقع از اهمیت بالای ایشان برای انقلاب پرده برداشتند. توصیفی که حضرت امام(ره) در قبال هیچ کس‌ دیگر نگفته بودند.
همه اینها نشان می‌داد که حضرت امام بسیاربه آقای‌هاشمی‌متکی بودند. ایشان در میان مردم محبوب شد چون چه قبل و چه بعد از انقلاب سوابق روشنی داشتند و برای این انقلاب سالها زندان رفته و زحمت کشیده بود. کسی که قبل از سال 40 با امام همراه شد، تا زمان فوت او، از ایشان جدا نشد. معتقدم بیشترین فردی که در عرصه سیاست و نظام انقلاب اسلامی‌ حضور داشته و تا الان زنده مانده بود، آقای‌هاشمی‌بود. هیچ شخصی را با این سابقه طولانی نداریم که در انقلاب حضور داشته و با امام بوده و عرصه سیاست را ترک نکرده باشد. اما آنچه او را بیش از گذشته محبوب کرد، صبر آیت‌الله‌هاشمی‌در قبال تمام بی مهری‌هایی بود که در سالهای اخیر در حق ایشان روا داشته شد. اما ایشان روحیه ای با استقامت داشت و هیچ وقت خودش را نباخت. هرچه در عرصه سیاسی و بازی سیاسی بر سرش ضربه وارد شد، ایشان خم به ابرو نیاورد و محکم ایستاد، عرصه را خالی نکرد و تا آخرین لحظه به عنوان یک سیاسی با ذکاوت، به خدمتگزاری به انقلاب مشغول بود. جمع این خصایص در کمتر کسی وجود دارد. اینکه هم ایشان و هم همه کسانی که این انقلاب را پرورش دادند قابل نقد هستند شکی نیست. به هرحال هیچ کدام از آنها معصوم نبودند، خود آقای‌هاشمی‌هم معتقد بود اشتباهاتی داشته است.
از این رو بر این باورم آنهایی که در حق ایشان جفا کردند  باید در برابر ملت ایران عذرخواهی کنند و در راس همه آنها صداوسیما باید این کار را انجام دهد. چون در برابر آیت‌الله‌هاشمی‌بسیار جفا کرد. در کشور ما مرده پرستی باب شده است؛ تا زمانی که‌هاشمی‌زنده بود نه خبری، نه عکسی و نه هیچ حرفی از او در رسانه ملی  پخش نمی‌شد. حتی گاهی به تهمت‌هایی که علیه ایشان منتشر می‌شد، دامن می‌زد. اما حالا و به دنبال پیام رهبری، تلویزیون مدام از او تجلیل می‌کند آن هم زمانی که ایشان دیگر از دنیا رفته است. همین فشارهای روحی بود که ایشان را از پا در آورد. به مطبوعات کاری ندارم ولی صداوسیمای ملی که در حق مرد دوم انقلاب بی‌وفایی کرد باید از مردم عذرخواهی کند. آخرین تهمتی که نسبت به ایشان در تلویزیون پخش شد همان مناظره‌ای بود که آقای کواکبیان با مدیرمسئول کیهان داشت.
مدیرمسئول کیهان تهمت ناروایی به ایشان زد که بسیار زشت و زننده بود و گفت باعث و بانی تحریمها، او و رئیس دولت اصلاحات ‌هستند. به نظرم رسانه ملی باید تحلیلی در این باره ارائه می‌کرد تا مشخص شود چنین نبوده است. در هر صورت ایشان دیگر در میان ما نیستند ولی امیدواریم جفاهایی که در حق مردان انقلابی می‌شود، از این به بعد رخ ندهد. نمی‌شود چونان منافقان؛ جفا کنیم و تهمت بزنیم و بعد از مرگ فرد، از او تجلیل کنیم! خلاء آقای‌هاشمی‌برای همیشه حس خواهد شد و جبران پذیر هم نخواهد بود. ولی باورم بر این است؛ مردمی‌که در خیابانها بودند و در چند انتخابات گذشته خود را به خوبی نشان دادند، این نظام و انقلاب را به راهی می‌برند که خوش فرجام باشد و معتقدم بدخواهان نظام و آقای ‌هاشمی‌ در میان این ملت، دیگر جایی نخواهند داشت.
رنج و گنج یک سیاست‌مدار
کیومرث اشتریان در این شماره از روزنامه شرق آورده است:
سیاست‌مداربودن رنج‌های بی‌شمار و هزینه‌های فراوان دارد: یک سیاست‌مدار در پیشگاه قضاوت دائمی نخبگان و عوام؛ در معرض نفرتِ محرومانِ از منصب و منزلت و نام و نان؛ در ورطه حسادت رقیبان و گرفتار زیستن در بدنامی ناکسانِ بی‌هنری که در پی جاه و مقام و نان و نام به سیاست‌مداری روی آورده‌اند، قرار دارد که بر حیات و ممات او سایه افکنده است. سیاست، عرصه انتخاب‌های اقتدارآمیز است و این مهم با نارضایتی‌های گوناگون توأم است. اعمالِ قدرت، لازمه زندگی سیاسی است و سیاست‌مدار ناگزیر از اعمال زور. سیاست، جنگ قدرت است و دشمن‌یابی، دشمن‌تراشی و دشمن‌ستیزی به حرفه روزمره یک سیاست‌مدار تبدیل می‌شود که از قضا مرزهای روشنی هم ندارند. قضاوت‌های دیگران در باب یک سیاست‌مدار آلوده به حب و بغض‌های بسیار است. شایعات و ابهام پیرامون زندگی او به‌راحتی و بدون هیچ‌گونه تحقیقی نزد مخالفانش باورپذیر می‌شوند و دشمنان وی دقیقا از همین ابهام‌ها سوءاستفاده می‌کنند. زندگی سیاست‌مدار البته همواره در معرض انتخاب‌های «درست» و «نادرست» است. سیاست‌مدار، گاه اشتباه و خطا و گاه دقیق و درست عمل می‌کند و این لازمه زندگی‌های پرهیاهوی سیاسی است. کیست که اشتباه نکند؟ اما اشتباه سیاست‌مدار همواره بزرگ‌نمایی می‌شود و جامعه و مخالفان، بی‌رحمانه با آن برخورد می‌کنند و این بزرگ‌ترین رنج یک سیاست‌مدار و بسیار رقت‌آور و ترحم‌بر‌انگیز است.
 
نزد دشمنانِ زیرک و عوامِ محروم از منافع دنیوی، هاشمی صاحب برج و باروها و ملک و املاک فراوان بود و باغ‌های پسته و راغ‌های خجسته، داغ‌های برجسته‌ای بر پیشانی او زده بود که او را مستحق هرگونه بهتان ناجوانمردانه می‌کرد. دلسوزان او و مخالفان فکری‌اش، البته بر ضرورت فاصله‌گیری او از برخی نزدیکان بی‌ملاحظه‌اش تأکید می‌کردند.
هاشمی، در یک کلام، سیاست‌مدار بود و لازمه زندگی سیاسی او همین انتخاب‌های روزمره معطوف به قدرت بود. اخلاق، جز در مواردی معدود و متکی بر فطرت و وحی الهی، دامنه‌ای قابل تفسیر و آلوده به نسبیت دارد. اخلاقی‌زیستن یک سیاست‌مدار نیز در همین ورطه پرمناقشه و هول‌برانگیز گرفتار است. ازهمین‌روست که برای سیاست‌مدار اخلاق‌گرا، عرصه بسیار تنگ و محدود است. باید با بدنامی سیاست‌مداربودن گذران عمر کند. از سویی، باید حدود دینی و ملی را برای خود تعریف و رعایت کند، و از دیگر سو به اعمال قدرت یا مبارزه بر سر آن بپردازد. سختی کار به حدی است که از دید بسیاری کسان، سیاست‌ورزی با اخلاق کنار نمی‌آید و عطای سیاست را به لقای آن می‌بخشند و دامن زهد از سر بازار قدرت بر می‌کشند و محبوبیت را به نفرت عوام و خواص ترجیح می‌دهند. بنا بر آنچه گذشت، لازم است که حرفه سیاست‌ورزی و سیاست‌مداری در کشور ما مورد بحث و ارزیابی فراوان قرار گیرد و از آن اعاده حیثیت شود و عوام و خواص در معرض یادگیری دائمی درباره «زندگی سیاست‌مدارانه» قرار گیرند. سیاست‌مداری، یک حرفه لازم و ضروری برای حیات مدنی است و باید محترم شمرده و تأمین امنیت شود. از جمله مهارت‌های زندگی، مهارت‌های زندگی سیاسی است تا همگان بتوانند سره را از ناسره در زندگی سیاسی تمیز دهند، تا یاد بگیرند که چگونه اشتباه سیاست‌مدار را تحمل یا اصلاح کنند، تا بتوانند ببخشند و فراموش نکنند، تا اعتماد کنند و ایمان کورکورانه نیاورند، تا کسان را از ناکسان تمیز دهند، تا رجاله‌های شهرت‌طلب را از رجال شرافتمند تشخیص دهند. امید که درس ما از زندگی و مرگ آیت‌الله هاشمی، درکی متناسب با زندگی سیاست‌مدارانه باشد. رنج یک سیاست‌مدار گنج پرارزشی برای زندگی مدنی ماست.08122/10
 
کد مطلب: 264273
 


 
پربیننده ترین ها