روایتی از مردی که دوست داشت در نیروی هوایی شهید شود؛

فاتح جنگ؛ خادم بم

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۲۰
Share/Save/Bookmark
«من در یک کلام به شما بگویم که دوران جنگ و قرارگاه حمزه و خدمات نظامی هیچ یک دستگیر من در این عالم(برزخ) نشد، تنها چیزی که به داد من رسید کمک‌هایی بود که در بم به زلزله زدگان کردم»
 
خبرگزاری ایمنا- پایداری- کمال نصیری فرد: دلاورمردیهایش در دوران دفاع مقدس، همه را مبهوت خود کرده بود، آن دوران گذشت و این سرمایه برای انقلاب باقی ماند، سال ها به اسلام و انقلاب خدمت کرد اما همیشه بغضی در دل داشت، خود را جامانده می پنداشت و در آرزوی شهادت بود.

حتی هنوز هم بغض ها و اشک هایش از خاطرمان محو نمی شود؛ مردی که وقتی از نیروی هوایی سپاه تودیع می شد و با همکارانش وداع می کرد جمله ای گفت که اشک بر چشمان همکارانش نشاند؛ «من دوست داشتم که در نیروی هوایی شهید شوم، ولی در همین نیروی زمینی دوران شهادت ما فرا برسد».

آری این حکایت سردار خستگی ناپذیر دوران دفاع مقدس و یکی از مخلص ترین پاسداران انقلاب اسلامی است سرداری که روزگاری برای مبارزه با کومله و دفع شر به کردستان می رود و روزگاری دیگر فرماندهی لشگر 8 نجف اشرف اصفهان را بر عهده می گیرد؛ حاج احمد سپاه را تشکیلات حیاتی برای نظام می دانست و برای بقای آن به دوستان دلسوز تاکید داشت: «تشکیلاتی که به نام سپاه راه اندازی شده، مردمی و از فرزندان انقلاب است، از این رو مردم باید از داخل سپاه اطلاع داشته باشند و بدانند چه کسانی در این مجموعه مشغول هستند» این جمله را یکی از همراهان همیشگی ایشان بیان کرد و از ما درخواست کرد که به هیچ عنوانی نامی از او در این گزارش برده نشود چرا که خود را کمتر از آن می‌دانست که نامش قرین با نام این شهید شود اما درحقیقت این اخلاص شهید کاظمی است که در گوشت و خون این همنشین ساری و جاری شده است.

شهید کاظمی هم خود را همواره مدیون شهدا می‌داند و معتقد است این دیِن نباید به فراموشی سپرده شود چنانکه به گفته این همرزم حاج احمد معتقد بود: «خودکاری که پاسداران به راحتی با آن می‌نویسند ثمره خون شهدا است».



این اسطوره، برای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، قوانینی نانوشته تدوین کرده که اجرای آن سبب بقای این فرهنگ مقدس خواهد بود؛ «سربازانی که در سپاه خدمت می‌کنند بهترین مبلّغ فرهنگ پاسداری هستند، از این رو پاسداران موظف هستند با برخورد خوب و مناسب و رعایت ادب و اخلاق مروج این فرهنگ مقدس باشند در نتیجه سربازان وقتی
«به گفته سردار، در این مراسم هیچ کس حق حضور با لباس نظامی را نداشت و ایشان تاکید داشت اینجا دیگر سرباز و سردار وجود ندارد، همه با هم برای نوکری اباعبدالله(ع) تلاش می‌کنیم»
این رویکرد را از پاسداران ببینند و این فرهنگ را تبلیغ کنند، نیروهای مومن و اخلاق مدار را جذب این سازمان می‌کنند».

حاج احمد نمی‌خواهد روحیه استبداد و استکبار در سپاه و جامعه اسلامی جریان یابد، چراکه این حرکت خود شالوده مبارزه با استکبار را پی‌ریزی می‌کند؛ «با سربازان و زیردستان خود به نحوی برخورد کنید که آن‌ها از این رویکر درس بگیرند و بفهمند اینجا مکانی است که روزی امثال شهید خرازی، همت، باکری و... در آن بودند و از خون شهدا تقدس یافته است».

همانطوری که اسلام نظافت و آراستگی ظاهری را مقدمه پیرایش روح می‌داند و آن‌ را بر مسلمین لازم الاجرا می‌داند، این سردار نیز مبانی اصیل را در روش و منش زندگی خود پیاده کرده است؛ «سردار کاظمی همواره در اولین روزی که سربازان به سپاه معرفی می‌شدند برایشان جلسه می‌گذاشت و بر پاکی و نظافت آنان تاکید داشت براین اساس معتقد بود اگر محیط سربازها پاک باشد و نمازشان به موقع، هم سپاه در کارها جلو می‌افتد و هم این امر آینده روشنی را برای سربازان رقم می‌زند».

شهید کاظمی چنان بر فرهنگ انتقاد و نگرش نقادانه معتقد است که این امر از پائین ترین سطح نظامی در سپاه مطالبه می‌کند و به تبع این رشته تا رأس هرم ادامه می‌یابد؛ «در یکی از دوره های اختتامیه خدمت، پاسدارانِ مسئول را رد کرد که سربازها بتوانند بدون هراس و آزادانه سخن بگویند و آنان را در محلی جمع کرد و ارائه نظر آنان را در صورتی که فرمانده سپاه بودند خواستار شد؛ یکی از سربازها گفته بود من اگر فرمانده بودم فلانی را به دلیل اذیت و آزار سربازان از این پادگان اخراج می‌کردم که سردار کاظمی هم نظرها را جمع آوری و با مشورت با بازرسی، نظرهایی که کارآمد بود را اجرایی ساخت».

به راستی که حاج احمد خود حسینی بود و دانشگاه پرورش حسینیان را تاسیس کرده بود؛ «در ایام محرم 10 روز مراسم روضه خوانی و عزاداری برپا می‌کرد که تمامش مردمی بود و بیشترین افرادی که در این مراسم شرکت می‌کردند افرادی بودند که یک زمانی سرباز شهید کاظمی بودند و امروز این اخلاق نیکو، آنان را به این مراسم کشانده بود، به گفته سردار، در این مراسم هیچ کس حق حضور با لباس نظامی را نداشت و ایشان تاکید داشت اینجا دیگر سرباز و سردار وجود ندارد، همه با هم برای نوکری اباعبدالله(ع) تلاش می‌کنیم».

بازتاب این اخلاق نیکو را می‌توان در بطن مردم جستجو کرد؛ «علی‌رغم بارندگی و سرمای شدید آن زمان 4 مراسم با شکوه تشییع جنازه در اصفهان، تهران، ارومیه و نجف آباد تشکیل شد».



وقتی هدفت خدمت رسانی باشد، منتظر هیچ چیز و هیچ کس نمی‌مانی، خودت اول از همه دست به کار می‌شوی؛ «وقتی بم زلزله آمد، قبل از حضور نیروهای دولتی، اولین گرهی که در منطقه زلزله زده استقرار یافت نیروی هوایی سپاه به فرماندهی شهید کاظمی بود که ایشان یک سیستم ناوبری هوایی را جهت راه اندازی پروازها در آن منطقه راه
«با سربازان و زیردستان خود به نحوی برخورد کنید که آن‌ها از این رویکر درس بگیرند و بفهمند اینجا مکانی است که روزی امثال شهید خرازی، همت، باکری و... در آن بودند و از خون شهدا تقدس یافته است»
اندازی کردند و برای اولین بار سیستم هلی کوپتری را با چند فروند هلی کوپتر در کنار سیستم هوایی راه اندازی کردند که به وسیله آن مجروحین را از اقصی‌نقاط شهر به فرودگاه منتقل می‌کردند».

سردار کاظمی دست گیری از فقرا را رمز برون رفت از مشکلات در لحظات حساس می‌داند؛ «در ایام زلزله با بنده تماس گرفت و گفت همین الان به آقای آذین‌پور (رئیس دفتر سردار کاظمی) تماس بگیر و بگو 5 گوسفند قربانی و گوشتش را بین مردم همان منطقه‌ای که خودش خبر دارد تقسیم کند، آذین پور که آن زمان به دانشگاه تهران رفته بود، به یک سرهنگ در ارومیه که واقف به ماجرا بوده تماس می‌گیرد و این کار را به او واگذار می‌کند، ازقضا یکی از سربازان برای گرفتن مرخصی از صبح پشت اتاق این سرهنگ منتظر است، سرهنگ سریع برای اجرای دستور از دفتر خارج می‌شود که به محل مورد نظر (یکی از روستاهای ارومیه) برود، این سرباز به او مراجعه می‌کند و درخواست مرخصی را مطرح می‌کند، سرهنگ که برای اجرای دستور می‌خواهد به سرعت اقدام کند به سرباز می‌گوید الان وقت ندارم بماند برای بعد اما سرباز همچنان پافشاری می‌کند و می‌گوید من باید نزد پدرم در فلان روستا بروم چرا که پدرم گوسفند دار است و به کمک من نیاز دارد، سرهنگ متوجه می‌شود این روستا همان محلی است که سردار کاظمی تقاضای قربانی در آن داده درنتیجه به سرباز مرخصی می‌دهد و او را همراه خود می‌برد، 5 گوسفند از پدرش می‌خرد آن‌ها را قربانی می‌کند و بین اهالی روستا تقسیم می‌کند».

«بعدها سرهنگ ماجرا را برای آقای آذین پور تعریف کرده بود و من هم این قضیه را برای سردار کاظمی بازگو کردم و حکمت آن‌را از ایشان جویا شدم که سردار در جواب بنده گفت: روزی که تقاضای قربانی گوسفندان را دادم قرار بود برای اولین بار توسط نیروی هوایی سپاه، هلی کوپترها در شب پرواز کنند و فردای آن روز که شما گوشت قربانی را تقسیم کردید ما متوجه شدیم اطراف محلی که پرواز کرده ایم دکل‌های فشار قوی برق قرار دارد و خداوند عنایت فراوانی کرده که هلی کوپترها با آن برخورد نکرده و پرواز به سلامت انجام شده، از این رو شهید کاظمی اعتقاد عجیبی در قربانی کردن و تقسیم آن بین فقرا و نیازمندان در دفع بلا داشت»؛ آری او همواره به رحمت الهی اعتقاد فراوان داشت و از همین رو رحمت الهی را در یاری مظلومان و دست‌گیری از مستضعفین جامعه جویا می‌شود.

اما در برزخ، آنچه فراتر از وظیفه است دستگیر آدمی می‌شود؛ «دکتر فتحیان رئیس دفتر سرلشکر صفوی در زمان فرماندهی سپاه برای بنده تعریف کرد که من بعد از شهادت شهید کاظمی ایشان را در خواب دیدم و احوالش را پرسیدم، سردار به او می‌گوید من در یک کلام به شما بگویم که دوران جنگ و قرارگاه حمزه و خدمات نظامی هیچ یک دستگیر من در این عالم نشد، تنها چیزی که به داد من رسید کمک‌هایی بود که در بم به زلزله زدگان کردم».

برای شنیدن آخرین سخنان شهید احمد کاظمی اینجا کلیک کنید.

06193/193/20
کانال اطلاع رسانی: https://telegram.me/imnanews
کد مطلب: 263929